با اوجگیري اقبال دولت صفوي و به خصوص در عصر شاه عباس كبیر، رفاه اقتصادي و امنیت اجتماعي كم نظیری در ایران پدید آمد كه نتیجه آن بوجود آمدن طیف وسیعي از مردمان توانگر و مرفه الحال از ھمه اقشار و طبقات بود. این ثروت سرشار اكنون مي بایست محلي براي ھزینه مي یافت و بوجود آمدن انبوھي از شاھكارھاي نفیس ھنري ،از معظم ترین بناھاي حكومتي ومذھبي گرفته تا نفیس ترین نقاشي ھا و كتب خطي بخشي از حاصل آن شناخته مي شود.

بخش دیگر این پولھا نیز ناگزیربه كیسه اھل عیش و عشرت ریخته مي شد و گرمي بازار اھل خودفروشي و رونق كسب و كار ایشان علیرغم نھي شرعي حاصل ھمین رفاه و رونق اقتصادي بود. با اینكه پس از رسمیت یافتن تشیع، داشتن زنان صیغه به تعداد نامحدود براي مردان مجاز و ممكن بود، با این حال مردان علاوه بر استفاده از امكانات مذھبي از روسپیان نیز فیض مي بردند.

اسناد بجا مانده نشان مي دھد كه روسپیان مورد حمایت شاه و مأموران دولتي بودند ،زیرا باعث مجلس گردي و عامل كسب سود ومنفعت دربار محسوب مي شدند.

در سال ١۶٣٧ میلادی ھنگامي كه دوك ھولشتاین ، (سفیر فرانسه در دربار شاه صفي) به قزوین قدم گذاشت، در پانصد متري شھر پانزده جوان با البسه و تزئینات فراوان كه از طلا و نقره ساخته شده بود، به پیشواز سفیر آمدند. به خواندن و نواختن موسیقي مشغول بودند و تا نزدیكي شھر میھمانان را بدرقه كردند. این گروه معمولاً در تمام میھمانیھاي مجلل و پذیرایي ھاي رسمي دعوت مي شدند و با ساز و آواز به نمایش صحنه ھاي عشقي مي پرداختند. اولئاریوس (پژوهشگر، ریاضیدان، جغرافیدان و کتاب‌دار آلمانی) در خاطرات سفرش به ایران نوشته است:

ھمیشه در ضیافت ھا و مھماني ھاي دربار از فواحش استفاده مي شد و آنھا را در اختیار میھماناني كه میل داشتند قرار مي دادند. شاه صفي عده اي از این زنان را در استخدام خود داشت كه در مواقع لازم باید در خدمت حاضر مي شدند، ولي از این زنان بیشتر براي رقصیدن و به ھیجان درآوردن استفاده مي كرد، به ھمین دلیل آنھا باید علاوه بر زیبایي، در رقص و آواز مھارت داشته و آموزش دیده باشند. رقاصه ھا معمولاً ایراني و ھندي بودند.

 

رقاصان ھندي زیباتر و بانمك تر بوده و در فنون رقص مھارت بیشتري داشتند گذشته از این چندان پاي بند عفت ھم نبودند و با ھر كس كه میل داشت به اطاقي دیگر رفته و ھم بستر مي شدند و سپس به مجلس رقص بازمي
گشتند، مگر اینكه عذري داشته باشند و در این ھنگام شلوار تافته سیاھي به پا مي كردند.

حتي روسپیان به میادین جنگ نیز به ھمراه سپاھیان گسیل مي شدند چرا كه سربازان بدون آنان دوام نمي آوردند.

به محلي كه روسپیان در آنجا مستقر بودند به اصطلاح خرابات نھادن مي گفتند. در معناي فاحشه نشاندن اماكن خاص روسپیان از آن جھت ایجاد شد كه اولاً مردم از ھمسایگي با آنان احتراز مي كردند و ثانیاً محل عیش مردان مي بایست از دیگر اماكن شھري متمایز باشد تا مزاحم نوامیس مردم نشوند، به ھمین دلیل خارج از شھر مكاني به ھمین منظور به آنان اختصاص داده شد، در عوض تجاوز به زنان خانواده ھاي نجیب مجازاتھاي شدیدي در پي داشت. شاردن در توصیف محله روسپیان مي نویسد:

این محله از سه كوچه و ھفت باب كاروانسراي بزرگ بنام كاروانسراي برھنگان تشكیل شده است. زنان روسپي را برھنه مي نامند. تمام این منطقه مركز این پیشه به شمار مي رود.

در جاي دیگري مي نویسد:

در اصفھان محله اي است كه زنان بدكار در آنجا بسیارند و آنجا را محله بي نقابان مي گویند قبلاً موسوم بود كه تا شب مي شد فواحش مثل دسته ھاي كلاغ در سراسر شھر پراكنده شوند و دنبال مشتري بگردند. به ھمراه ھر زن یك پیرزن دلاله حضور داشت و به ھنگام حضور مشتري چراغي را جلو صورت زن نگه مي داشت تا دیده شود و اگر مشتري با وي به توافق مي رسید، لحافي كه به ھمراه داشت بر مي داشت و بدنبال وي روان مي شدند. در بین شھرھاي ایران تنھا در شھر اردبیل كه آرامگاه شیخ صفي الدین و بسیاري از افراد خاندان اوست زندگي روسپیان ممنوع است.

در عھد صفوي روسپیگري پیشه اي رسمي محسوب مي شد كه مشمول مالیات شده ومیزان مالیات بسته به میزان زیبایي زن تغییر مي كرد. در سفرنامه ھاي ونیزیان در این باب آمده است كه دختران روسپي خانه ھا بیشتر چركسي و گرجي بودند. زنان روسپي كه در اماكن عمومي رفت و آمد مي كردند مالیات مي پرداختند و این مالیات به نسبت زیباییشان بود. چنین زناني را قحبه مي نامیدند.

در دوره سلطنت شاه عباس براي روسپیان مقرراتي جداگانه تنظیم كردند و به اوضاع آنھا سر و سامان داده شد.

شاردن مي نویسد:

در اصفھان دوازده ھزار فاحشه زندگي مي كنند ونام آنھا به دلیل آنكه مالیات خاصي مي دھند و مأموران مخصوص دارند، در دفاتر دیوان ثبت شده است. مشعل دارباشي ناظر و حامي اماكن فساد و نوازندگان و شعبده بازان است و مالیات آنھا را دریافت مي كند. میزان مالیاتي كه از روسپي ھا گرفته مي شود در سال به دویست ھزار اكو مي رسد. حتي مي گویند در حدود ھمین عده روسپي نیز ھستند كه چون نمي خواھند نامشان در دفاتر رسمي ثبت شد و در ردیف روسپیان رسمي درآیند، پنھاني كار مي كنند و به ھمین دلیل نیز مالیات بیشتري مي دھند. این زنان برحسب قیمتشان نام گذاري مي شوند، مثلاً دوازده توماني یا دو توماني . آنھا به مقدار پولي كه براي ھر ملاقات مي گیرند نامیده مي شوند مثلاً مي گویند فلان زن ده توماني یا پنج توماني است و اینكه در اصفھان ھیچ روسپي اي كمتر از یك تومان نمي گیرد.

از موارد جالب دیگر درباره این زنان فعالیت مذھبي شان است. دن گارسیا (دن گارسیا دا سیلوا فیگوئروا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول) ، نحوه حضور این زنان را در مراسم عزاداري این گونه شرح مي دھد:

این زنھا از زنان دیگر كمي آزادترند، بسیار خوش برخورد و خوش مشربند و مانند زنان دیگر روسري سیاه بر سر نمي اندازند بلكه به عنوان پوشش پارچه نازك ابریشمي زربافتي بكار مي برند كه سر و صورت و اندامشان را مي پوشاند، اما بدن نماست.

در صحن مسجد رواقھاي باریكي است كه به زنان پیشه وران و بنكداران و قسمتي از طارمي ھا به روسپي ھا تعلق داشت كه معمولاً به روسپي ھا احترام بیشتري مي گذارند. زیرا شاه از آنھا سود كسب مي كند . این زنان در مراسمھاي مختلف در حالیكه صندوقچه اي چوبي یا جعبه طلایي رنگ كوچك در دست مي گیرند و با حجب و حیا خود را به مردان نزدیك مي كنند و بي آنكه كلمه اي بر زبان بیاورند منتظر مي ایستند تا صدقه اي به آنان داده شود. آنھا این صدقه ھا را به نیازمنداني كه قبلاً شناسایي كرده اند مي دھند.

با وجود ھمه حمایتھا و قوانین رسمي وضع شده گاھي بنابر مصلحتھاي خاص (مثلاً روسپي بدلیل نپرداختن مالیات تحت حمایت مأموران دولتي نبود یا بسیار انگشت نما شده بود) برخي روسپي ھا مجازت مي شدند.

وقتي مي خواستند روسپي اي را در ملأ عام مجازات كنند،سرش را مي تراشیدند و او را وارونه سوار خر كرده در شھر مي گرداندند. در سال ١٢٩٨ھـ.ق فاحشه معروفي را كه با یك انگلیسي ھمبستر شده بود در یك گوني قرار دادند، سرش را بستند، و در ملأ عام با چوب كتك زدند.

در باب ھمجنس گرایي و امردبازي (خواجگاني در لباس زنانه) نیز به اندازه كافي در كتب گوناگون از جمله «سیاست و اقتصاد عصرصفوي» از باستاني پاریزي و آثار جھانگردان اروپایي چون شاردن، اولئاریوس و دیگران روایت شده، از جمله داستان معروف ساروتقي و حكایت قطع آلت رجولیت وي توسط خودش براي رفع غضب شاه عباس یا داستان غلام بچگان زیباروي اَرمني وگرجي كه در قھوه خانه ھا و دیگر اماكن دست به دست مي شدند.

گذشته از كتب تاریخ، تذكره ھاي سبك ھندي نیز مشعون از شرح حال شعرایي است كه عاشق زیباپسران بوده اند، من جمله چند حكایت از تذكره نصرآبادي (محمد طاهر نصرآبادی اصفهانی، از معروف ترین تذکره نویسان تاریخ ادبیات فارسی):

ملاسیري جرفادقاني، مدتي در خدمت امام قلي خان حاكم فارس بود. گستاخي او درخدمت خان بمرتبه اي بود كه پسري صاحب حسن ملازم داشت و ملاقات خود را با پسر مذكور بنظم آورده، این ابیات از ھمان است.

درون خلوت خالي چو آتش و پنبه ست، دو یار سوخته را .... ر سرخ و ....ن سفید

درگردن او دست دلیرانه برآور، لرزیدن و نزدیك شدن كار نسیم است

لب بر لب معشوق نه و سینه به سینه، كز كام گذشتن روش عھد قدیم است

سعیداي سرمد كشف عورت كرده برھنه مي گشت. غرض كه بي نشئه نبود و عاشق پسرراجه اي شد، بقوت جذبه محبت او را به طرف خود كشید.

شیخ عبدالصمد از نواده ھاي شیخ سعدي است كه محبت سرشاري به پسري بھم رسانده ، اورا متھم به فسق كردند ،آلت خود بریده در آن اوقات فوت شد.

ملاطاھر نائیني خوش طبع و لطیف خیال بود، اما سبب شوخي آلوده ھوي و ھوس بود. چنانچه مسموع شد كه به یكي از خانه زادان شاه عباس ماضي تعشقي بھم رسانده او را به حجره برد. این معني به سمع مبارك شاه رسید.

ملك حیدر برادر ملك حمزه سیستاني بزاغي قھوه چي عاشق بود.

علاوه بر این اگر به كتب این دوره رجوع كنیم درمي یابیم كه عشق مرد به مرد و لواطه رایج بود كه نویسندگان عھد صفوي بي ھیچ احساس قبحي بدین موضوع پرداخته اند. رساله جلالیه محتشم كاشاني، رساله انیس العاشقین امیرسعید ابیوردي، مجالس العشاق سلطان حسین بایقرا، سراسر سخن از عشق مذكر گفته اند و رستم التواریخ نمونه ھاي فراواني از ھمجنس گرایي افراد گوناگون این عصر را ذكر كرده است.

از جمله دیگر اشكال روابط جنسي رایج در عصر صفوي ھمجنسگرایي میان زنان بود كه بیشتر در میان زنان حرمسراي شاھان وجود داشت. صدھا زن زیبارو كه از بخت بد طعمه ھوس شاه شده بودند، مي بایست سالھا وگاه تا آخر عمر خود را در مكاني دربسته و بدور از جنس مخالف كه خواست طبیعتشان بود سپري كنند و یك یا دو بار در سال ممكن بود كه افتخار ھمخوابگي شاه نصیبشان شود.

بنابراین براي اطفاي غریزه مھارنشدني خود یا ناچار بودند به خواجه سرایان وغلامان متوسل شوند و بوسیله آنان و با پرداخت رشوه ھاي گزاف با یار و معشوقي ارتباط یابند كه این خود جرأتي عظیم و تھوري عجیب نیاز داشت، چه در صورت افشاء شدن ساده ترین مجازات، مرگ توأم با شكنجه بود. راه دوم كه ساده تر و كم خطرتر بنظر مي رسید، اطفاء عطش جنسي توسط ھمجنسان بود و داوطلبان آن نیز كم نبودند. از این جھت معاشقه میان زنان و نوع خاص روابط جنسي آنان با یكدیگر كه در اصطلاح طبق زدن یا به رسم یوناني آن سافیسم نامیده مي شد، رواج بسیار داشت. پیترودلاواله (جهانگرد ایتالیایی) در این خصوص مي نویسد:

در اندرون دربار، ھمیشه عده اي زن عقدي و تعداد كثیري صیغه عمر خود را با رنج روحي شدیدي سپري مي كردند،زیرا گذشته از رقابت و حسادتي كه معمولاً بین آنان است، از محرومیت جنسي نیز بسیار ناراحت بودند، زیرا شاه معمولاً به زنان سوگلي خود توجه مي كرد و زنان معمولي شاید سالي یكي دو بار با شاه ھم بستر مي شدند. به ھمین علت تعیشات غیرطبیعي مخصوصاً طبق زدن بین آنان خیلي رواج داشت. شاه عباس نیز كمابیش به این حقیقت وقوف داشت و بھمین جھت گھگاه زنان خود را مطلقه مي كرد و به عقد ازدواج بزرگان و سركردگان خود در مي آورد.

شاردن نیز از محرومیت جنسي زنان حرم در سیاحت نامه خود آورده است:

زنان مشرق غالباً از راه طبق زدن اطفاء شھوت مي كنند. من غالباً از اشخاص مختلف شنیده ام كه آنھا از راھھاي غیرطبیعي براي فرونشاندن شھوت خویش اقدام مي كنند و معمولاً آنھا را از این كار بازمي دارند، زیرا معتقدند به این ترتیب از زیبایي آنھا و حساسیت شھوي و جنسي شان در برابر مردان كاسته مي شود.

البته از دیدگاه روابط جنسي این نظریه درست است، طبق زدن یا استفاده از آلات و ابزاري كه از دیرباز میان زنان رایج بود، باعث اُرگاسمھاي پي در پي و از میان رفتن حساسیت آلت تناسلي مي گردید و در نتیجه حالتي را بوجود مي آورد كه زن از سكس عادي با مرد لذتي كسب نمي كرد، اما در شرایطي كه این افراد از مصاحبت طبیعي با جنس مخالف محروم بودند، نمي شد انتظار دیگري از آنان داشت.

پـــــایـــــان