عمومی

دنبال کن

Jahanshah Javid


سن: ۶۲ |

متولد شهر: آبادان |

عضو از ۱۱ مهر ۱۳۹۱

این اثر یادآور اسارت دسته‌جمعی ما و هم‌سرنوشت‌بودنمان‌ست. راه نجاتی از بیرون در کار نیست. همه چیز از درون تهی می‌شود. وجدان بر وظیفه غلبه خواهد کرد و طومار آیشمن‌ها به هم پیچیده خواهد شد.—ایلکای درباره فیلم «شب، داخلی، دیوار»
اگر «نه به اعدام» را خصیصه‌نمای حرکت امروز ایرانیان علیه استبدادِ مستقر تلقی می‌کنیم، محصول منطقی آن نمی‌تواند جز کوششی در جهت برچیدنِ بساط مرگ از تمام سطوح جامعه و محول کردن آن تنها به دست طبیعت باشد.—ایمان آقایاری
جمهوری اسلامی به روشنی تجسمِ اگر نه همه‌ی شرارت‌ها، لا‌اقل عمده‌ی خبایثِ بشری است. این واقعیت، زندگی را برای انسان‌هایی که در سیطره‌ی این دستگاه زیسته و می‌زیند بسی تلخ و طاقت‌فرسا کرده است. اما از جهتی چنین دوران‌هایی در تاریخ می‌توانند نقاط عطفی باشند که گذر از آن‌ها گسست از بسیاری نکبت‌ها را در پی دارد. این مهم، دست یافتنی است، اگر و تنها اگر وجدانِ عمومی آکنده از خشم و نفرتی عمیق باشد.—ایمان آقایاری
البته در برابر این وضعیت می‌توان شعر هم سرود و بیانیه هم صادر کرد. می‌توان بدون اشاره به هیچ بنیان مادی‌ای به «بیداری» و «قیام علیه اعدام» توصیه نمود، می‌توان از سر خشم توام با استیصال شعارهای غلاظ و شداد هم داد اما در نهایت برای مقاومت و مبارزه باید هم در فرهنگ مقاومت و مبارزه زیست، هم به سنت تاریخی مقاومت و مبارزه وفادار بود و هم ابزار مقاومت و مبارزه را ساخت. درست در چنین اوضاعی است که باید بیش از همیشه «۵۷»ی بود.—منجنیق
پدرم رویش را به من کرد و گفت: برو آماده شو، می‌‌رویم بستنی بخوریم، این بهترین خبر برای من بود. وقتی‌ به گاراژ رسیدم ـــ پدرم گفت در را ببند و بنشین صندلی پشت، شلنگِ آبِ حیاط از پنجره‌ی جلو به داخلِ ماشین گذاشته بود، اما حواسم به جایی‌ دیگر بود. آن شب قصد داشتم مزه‌ی دیگری را برای بستنی خودم انتخاب کنم، توت فرنگی‌؟ شکلاتی؟... من، من،... احساسِ خواب آلودگی می کنم.—شراب سرخ
از شکست هیمنه‌ی تصنعی دستگاهی که مدعی اِشراف بر آسمان کشور است که بگذریم، از ناامنی موحشِ پدید آمده در اثر ریختن شرنگ امنیت به کامِ جامعه هم چشم بپوشیم، از تجاوز به حرمتِ خون و خاکِ دیگران نیز صرف نظر کنیم، اتباع بیگانه خواندنِ کودکانی که بی‌پناه‌ترین قربانیان این تراژدی‌اند گریبان‌مان را رها نمی‌کند. چه بافته‌ی متعفنی در پسِ ذهن‌مان یافته و یا فرض کرده‌اند که با چنین توجیهی صورت مسأله را سرهم بندی می‌کنند؟ —ایمان آقایاری
گستردگی جغرافیایی بر کناره‌های خلیج فارس و موقعیتِ مسلط بر تنگه‌ی هرمز را در ذهن خود تداعی کنیم. از این واقعیات چه چیز بر می‌آید؟ بر مبنای عقل معاش و محاسبات معقول، این واقعیتِ جغرافیایی یک فرصت است. فرصتی برای بهره‌برداری بهینه از منابع آن... اما تلقی حاکمانِ امروزِ ایران از همین واقعیات چیست؟ آن‌ها از همین ظرفیت در راستای ایجاد جنجال‌های بین‌المللی، تهدید کشتیرانی تجاری، گرو کشی و شاخ و شانه کشیدن در مقابل نظمی که دیگر بازیگران از آن نفع می‌برند، استفاده می‌کنند.—ایمان آقایاری
بابام یک تهدیدی کرد رو به مادرم که بهش بگو یک چیزی بندازه روی سرش. ایرجِ شاکی بود. دوباره پشه شدم تا قبح دعوا بریزد و بقیهٔ سکانس دعوا توی خانه اکشن بخورد. شب هم قهر بود. هم با من، هم با مادرم. یک بار دیگر هم دعوا شد، بحث شد اما چیزی برای همیشه عوض شده‌بود. پذیرفته؟ نمی‌دانم. ولی دیگر می‌داند که چیزی نمی‌تواند جلوی من را بگیرد.—سپیده رشنو
قاضی گفت: «خیلی محکم نزن.» مردک شروع کرد به زدن شونه‌هام کتفم پشتم باسنم رونم ساق پام. باز از نو. تعداد ضربه‌ها رو نشمردم. زیر لب می‌خوندم: «به‌نام زن، به‌نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه‌ها تبر شود.» تموم شد. اومدیم بیرون نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان.—روایت رویا حشمتی از اجرای حکم شلاق
امروزه و غالبا در فضای رسانه‌ای، حملات بی امان و در مواردی کاملا بی وجه به هر فرد و جریانی چنان که هیچ کس و چیزی از گزند امواج آن در امان نمانده تصویری دل آزار خلق کرده است. متأسفانه این ستیزه‌های کور و دشمن کیشیِ شِبه ایدیولوژیک در کنار سرکوب وسیع و چند لایه‌ی حکومتی بخشی از درخشش‌های بی نظیر ایرانیان علیه استبداد فراگیر حکومت را تحت شعاع قرار داده و از این حیث به جد آسیب‌زا بوده است. —ایمان آقایاری

بیشتر