عمومی

دنبال کن

Jahanshah Javid


سن: ۵۹ |

متولد شهر: آبادان |

عضو از ۱۱ مهر ۱۳۹۱

با گاری و ارابه از بغداد و حلب به جانب استانبول به راه افتادیم. از همان منزل اول با گروه‌های زیاد از ارمنیان مواجه شدیم که به صورت عجیبی که باورکردنی نیست، ژاندارم‌های مسلح و سوارۀ ترک آن‌ها را پیاده به جانب مرگ و هلاکت می‌راندند. ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم‌کم عادت کردیم که حتی دیگر گاهی نگاه هم نمی‌کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت. صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان به جلو می‌راندند.—محمد علی جمال‌زاده
ما از کودکی می‌آموزیم که دل خود را ارزان به کسی نفروشیم. اگر پسری پا پیش گذاشت و پیشنهاد رابطه داد باید چند صباحی دست رد به سینه اش بزنیم. اگر پا پس کشید «واقعا» تو را نمی خواسته بلکه درگیر هوس زودگذری بوده و نیتی جز سواستفاده نداشته است. ولی اگر به اصرار خود ادامه داد عشق او «حقیقی» است و می توان قدم به قدم به او اعتماد کرد. از طرف دیگر دختری که با اولین پیشنهاد جواب مثبت دهد، دختر «سالمی» نیست، دختری است که به هر رهگذری پا می‌دهد!—سپیده اکبرپوران
اکثر ما عادت داریم یک آدم "متجاوز" رو آدم یلاقبا و کثیف و بدون تحصیلات بدونیم. انگار انتظار داریم به چهره ی اون فرد که نگاه می‌کنیم، میزان نفرت انگیز بودن اونو به عنوان یک متجاوز جنسی ببینیم. خب اصلا اینطور نیست. در خیلی موارد اینطور نیست. یکی از بزرگترین مشکلاتی که فرد قربانی معمولا وقتی ازش سوال میکنی که چرا جیزی نگفتی اظهار میکنه اینه: "اگر میگفتم کسی باور نمی‌کرد اخه آدمی مثل اون...."—مژگان فرهمند
یاد تابستان در تهران افتادم که پسر خاله ام با ماشین "رنو"ش شبها منو میبرد گردش و پیتزایی خیابون ویلا با آبجوی بشکه و یا جوجه کباب در دربند. موقع رانندگی آخر شب, وقتی چراغ سبز بود ترمز میزد و دور و ور را نگاه میکرد ولی از چراغ قرمز بیخیال رد میشد. بهش گفتم که این چه وضع رانندگیه! گفت شبها باید حواست به چراغ سبز باشه چون هیچکی وانمیسته.—فرامرز
اگر مهمان پر رو بازی در آورد از روشی که فقط در انحصار خانم های خانه دار ایرانی است استفاده میشود. خانم میزبان جمله : " چائی می خواهید بیارم خدمتتون" را چنان منطبق با قوانین فونتیک تلفظ میکند و استرس ها را روی کلمات معین می گذارد که معنی آن میشود : " بسه دیگه بلند شو برو پر رو ؛ مبلو سوراخ کردی تو شکمت داری لباس می شوری ؟ 4 تا چائی خوردی".—سیروس مرادی
اصلن فعل «دادن» تاول می‌اندازد روی زبان ما. همچین هاری به جانمان ول می‌کند٬ گل درشت. حالی به حالیمان می‌کند تا یک‌جا پاچه بگیریم و یک‌جا٬‌ آمار! طرف پا داد٬‌ گاف داد٬ سوتی داد٬ رد داد٬ وا داد٬ راه داد٬ چراغ سبز داد٬ فحش داد٬ آمار داد٬ از جلو و عقب داد٬ شعار داد٬ لب داد.... ای داد بی داد. خسته نشدید؟ چادر از سر ما افتاد٬ همه دادها را هم سکته‌ای٬ بگیرنگیر٬ دادیم.—ونوس ترابی
غربت فقط دوری از وطن نیست؛ غربت همان تنهایی‌های اجباری و حفظ فاصله‌هاس که طنین زنگ هیچ خونه‌ای هفت‌سین رو به عشوه نیاندازد و هیچ عزیزی رو در آغوش نگیری و فقط برگی از تقویم رو ورق بزنی و عید لابلای دلهره‌های جمعی گم شود.—نگارمن
نشستم و یکبار دیگه با دقت همه ی اون کامنت ها و فحاشی ها رو خوندم و وقتی تمام شد، اون لحظه برام پایان روشنفکریم بود. اول از همه اونایی که سعی در هدایتم داشتن رو از صفحه م انداختم بیرون. بعد تمام افرادی از هر گروه و دسته ای که توهین و فحاشی کرده بودن آنفرند کردم. و از تمام گروه هاشون که عضو بودم اومدم بیرون.—مژگان فرهمند
ولی از من به شما وصیت: یك كمی مهربونتر.— شقایق رضایی
دکمه‌ها٬ شده بودند دانه دانه گل‌پر‌های سنبل که ماه فروردین٬ از خوشی یا کله خرابی٬ زیادی آبشان داده بودی و داشتند از ساقه وا می‌رفتند. آب زیادی٬‌ دخل همه چیز را می‌آورد. مامان می‌گفت ماش بیندازی٬ پرپشت تر درمی‌آید. بعضِ عدس است. اما حواست باشد. ماش ناز دارد. مثل پوست نازک بازوهایم که نزدیک دنده‌هاست. زرد که می‌شود٬ یعنی موقتی دلت را خوش کرده و حالا باید بیندازیش توی آب. بشورد ببرد.—ونوس ترابی

بیشتر