عمومی

دنبال کن

Jahanshah Javid


سن: ۶۱ |

متولد شهر: آبادان |

عضو از ۱۱ مهر ۱۳۹۱

من از همه‌ی مشروطه‌خواهان دموکرات که با رژیم پلیسی شاه مرزبندی دارند، از همه‌ی چپهای دموکرات که به نقد دیکتاتوری پرولتاریا و انترناسیونالیسم پرولتری نشسته‌اند، و از همه‌ی جمهوری خواهان دموکرات اعم از فارس، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و آذری میخواهم که به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل کرده برای جلوگیری از مصادره‌ی انقلاب ژینا از دست فاشیستهای شاه‌الهی، قدم در میدان گذاشته، یک صدا شعار دهند: "ایرانی آزاده! نه ملا، نه شازده".—مجید نفیسی
ما اگر خواهان گام گذاشتن در راه آزادی، حکومت قانون، توسعه اقتصادی، صلح با جهان و تجربه یک ایران و یک زندگی نرمال هستیم باید از قانون اساسی، گفتمان، رهبران و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی عبور کنیم؛ ما باید انقلاب کنیم!—شهروند / اسیر
مامانم گریه نکن ایران خانوم با منه ، مامانم گریه نکن قلب یه دنیا با منه ، رامو سد نکن مامان درد یه نسل رو دوشمه ، منو مهسا نداریم روبه رومون یه دشمنه ، من نرم توام نری پس چی میشه آخه وطن ، من نگم توام نگی به جای ما دروغ میگن ، تو بهم گفتی نزار حقتو هیچکس بگیره ، دخترت جونم بده ایرانشو پس میگیره...—آیسن
به زعم بعضی حضرات، اسلام تنها دو حکم دارد: حجاب و اعدام. مع‌الاسف همین را هم تفسیر به رأی می‌کنند. بدحجاب اگر موافق نظام باشد، لخت هم که باشد، سایت‌های حکومتی ناگهان روشن‌فکر می‌شوند و عکس طرف را شش‌ستونه کار می‌کنند. عیب مهسا حجابش نبود؛ این بود که عوض خیابان طالقانی، رفته بود پارک طالقانی. ضارب هم اگر طرف‌دار نظام باشد، این‌جا دیگر نه خبری از عجله در قصاص است و نه حرفی از شتاب در اعدام.—حسین قدیانی
“زن وارگی” انقلاب کنونی به خوبی فقه و فقیه حکومت را که اسلام مردمحور را یدک می‌کشد و مناسک پوچی مثل “حجاب شرعی” را به کمک محتسبان هرز، جبارانه ترویج می کند هدف قرار داد و باعث شد تعدادی از “نوفقیهان”،مدارس جدید خود را باز گشوده و به قول معروف “تختی وار” زیر خم فقیه حکومت را گرفته و ضربه بزنند. —عبدالله ناصری
تغییر وضع موجود با هر عنوانی که تعبیر شود، “انقلاب”، “اصلاح ساختاری”، “جنبش انقلابی” یا حتی “براندازی” که پیشتر آن را تبیین کرده‌ام به دنبال تبدیل حکومت فعلی است. بدین معنا که تغییر قانون اساسی از حکومت دینی به حکومت سکولار دموکراتیک گام روشن نخست است.—عبدالله ناصری
آدمی که می‌جنگد، به پیروزی فکر می‌کند. می‌داند که حرفش، رفتارش، زخمی شدنش، اسیر شدن و حتی مرگش، خودِ پیروزی است.—سپیده رشنو
ما در گذاری قدم گذاشته‌ایم که خودی‌ها و ناخودی‌ها بیش از هر زمان دیگر سایه بر رفتارمان دارند. مایی که کاستی‌ها و تبعیض‌ها را در هر مقطعی از زمان با نافرمانی‌های مدنی معترض شدیم و مسیر دمکراسی را در صندوق‌های نصفه‌ونیمه‌ی رای دیدیم که همان را هم برنتابیدند و غم و اندوه را سال‌های سال در پستوخانه‌های دل‌‌های‌مان نهان کردیم تا یادمان نرود که در این آبادی باید زنده بمانیم.—نگارمن
مجیدرضا رهنورد خلاصه‌ی تمام آنچه را که برای‌اش در جنگیم وصیت کرد: «بر سر مزارم قرآن و نماز نخوانید؛ شادی کنید.» چه کسی به او آموخته بود رمز ورود به میدان آزادی، شادی است و اسلام (خصوصا شیعه) دشمن سرخوشی و شادی و رهایی‌ست؟ راهت جاودان سرباز دلیر میهن—شاهین نجفی
«خوب لمس کنین. اینجا جون گرفت اون. همینجا خون منو به تنش کشید. توی همین حفره..» بعد دو قطره اشک سرد ریخت از صورتش روی دستهای ما. «همینجا توی همین حفره هم چالش می‌کنم!» با هم نگاهش کردیم. شوخی نمی‌کرد. شوخی نداشت که بکند. صورتش رنگ‌پریده و جدی بود. پایین لبش پره‌ای می‌لرزید و سوراخ‌های بینی‌اش گشادتر از حالت عادی بود. اما باید از چشم‌هاش می‌ترسیدی. خون بود و جنون. از مادری‌اش، دریدن برای ما مانده بود.—ونوس ترابی

بیشتر