عمومی

دنبال کن

Jahanshah Javid


سن: ۵۸ |

متولد شهر: آبادان |

عضو از ۱۱ مهر ۱۳۹۱

صدای زمانه ی ما، «هشدار» است. رو به خود ایستادن و نهیب زدن برای جلوگیری از تسلیم و فروریختن. ما ضرب ها را مثل «واکسن انهدام» به خودمان تزریق می کنیم.—ایلکای
امروز نه به اعدام را به نه به جمهوری اسلامی پیوند می‌دهیم و نمی‌گذاریم خون نویدها و پویاها پایمال شود. اگر آنها برای #نه_به_جمهوری_اسلامی کشته شده‌اند، ما صدای آنها را بلندتر فریاد می‌زنیم! تا نویدها تنها نمانند و جوانان وطن بهای شجاعتشان را در «نه گفتن به استبداد» با جان عزیزشان نپردازند.—شیرین عبادی
در این فکرم که چرا شخصیت روشنفکر در این مملکت در اغلب موارد فردی افسرده و عبوس و گویا آری گوی به مرگ است تا زندگی... —مرتضی سلطانی
راستها چپ می‌شوند، و چپها راست، اما درستی به‌جا می‌ماند... —مجید نفیسی
وقتی هرکسی - و اتفاقاً هرناکسی - توی این بلبشو قیّم ادبیات است و وقتی نوشتن سر تا ته، از اینجا تا جایی که چشم کار می کند سهم الارث «ملّا لغتی ها»ست، نوشتن من و شمای نوعی شبیه شاشیدن به قبر پدر «استادان» و «حضرات ادیب» و توهین به ساحت قدسی کلمه است. سخت است.—ایلکای
پاییز سال شصت و هفت براى بسیجى ها ایام غم انگیزى بود. مى گفتن: دیدى در شهادت رو چطور به روى ما بستند؟! ولى براى من كه تازه پونزده ساله شده بودم فرقى نمى كرد، راه هاى دیگه اى هم براى خودكشى بلد بودم.—علیرضا میراسداله
می روم زندان برمیگردم باز ادامه می دهم. من با مشی و اعتقادات ام زندگی می کنم و در آینده هم همین راه را می روم. من با اعتقادات ام به وحدت رسیده ام توی وجودم است و با خودم شوخی ندارم.—کیوان صمیمی
در آمریکا از هر ۱۰۰۰ مورد تجاوز، کمتر از ۴۰۰ مورد به پلیس گزارش داده می‌شه، از این تعداد نزدیک به ۶۰ نفر دستگیر میشن، از اون‌هایی که دادگاهی می‌شن ۷ نفر به جرم فدرال و ۶ نفر دادگاه‌های محلی میرن. دوباره می‌گم. از هزار نفر فقط ۱۳ نفر محکوم می‌شن... دفعه بعد که خواستید نظر مششع بدید در مورد کارکرد سیستم قضایی آمریکا که به قول شما طرفدار زن‌هاست، اینا رو یادتون بیاد.—لوا زند
فهمیدم که بوسه و آغوش هم از ملزومات عشق است. اما چون در ۴/۵ سالگی ام، مادر - چون بابا شب کار بود - از ترس همیشه من را بغل می کرد و می خوابید، فکر می کردم که عشاق لابد از ترس است که محکم همدیگر را در آغوش می گیرند.—مرتضی سلطانی
آنچه که آنروز , زمان نخست وزیری آموزگار و یک سال پیش از اینکه خمینی ناشناس به پاریس برود, مشخص شد اینبود که مشکل ایران عدم آزادی سیاسی نبود. ما یک سری مشکلات عمیق فرهنگی داشتیم که حتی با چندین سال زندگی در دنیا دمکراتیک غرب بر آنها چیره نشده بودیم. ما مشتی آدم زورگو, یک دنده و انعطاف ناپذیر بودیم و هستیم که تعبیرمان از آزادی بیان اینست که که همه باید به حرف من گوش بدهند. —فرامرز

بیشتر