چنین گفت

بیشتر

در خبرها می خوانیم که استاد شجریان هرچند خودش را فردی سیاسی نمی دانسته اما "مانیفستی" هم برای گذر از جمهوری اسلامی به یک ایران دمکراتیک تدوین کرده وآن را به عباس میلانی سپرده و... درنقطه مقابل ابراهیم گلستان نود و چند ساله قرار می گیرد که در اوج کهنسالی هنوز از شر و شور خالی نیست و حرف های "شاملویی" می زند و مدعی است انوشیروان عادل اصلا عادل نبوده است! آلیس به کف چاه که می رسد دامنش مثل چترنجات باز می شود و آرام می نشیند!—فیروزه خطیبی
او روزِ گرفتاری و سختی هم کنارِ ما ایستاد و تمامی منافع خودشو به خطر انداخت وقتی که این کار اصلا منطقی نبود. سالِ ۸۸ وقتی که ما رو خس و خاشاک نامیدن، وقتی روزِ عاشورا با وانت از رومون رد شدن، وقتی که وسطِ خیابون ها داد زدیم تا کسی در این دنیایِ بزرگ صدامون رو بشنوه و به دادمون برسه و همه رهامون کردن چون منافع شون ایجاب نمیکرد، این شجریان بود که کنارمون موند.—مژگان
میتونیم بایدن رو تو زیر زمین نگه داریم و اسکایپ را هم از راه دور کنترل کنیم. از اونطرف ترامپ هم ترجیح میده که صبح ها وقتی روی توالت نشسته از طریق توئیتر نظراتش را بده. پس ترامپ رو هم توی توالت کاخ سفید نگه میداریم و توئیت هایش را بعد از خوندن و صاف و صوف کردن پخش میکنیم.—فرامرز
تو وقتی که به خودت فکر می کنی طبعا به خودت فکر می کنی. ولی وقتی به من فکر می کنی، باز هم به خودت فکر می کنی. حتی وقتی به گرسنگان آفریقا و مشکلات اتمی دنیا و نسل در خطر نابودی ببرهای سفید هم فکر می کنی، باز داری به خودت فکر می کنی. —علیرضا میراسداله
تنها راه گذار ما از این رکود، از مجرایی می گذرد که دیوارهاش از خشم اند و ستون هاش از آگاهی تاریخی؛ بی آگاهی از مختصات تاریخی مان، باز فرو می ریزیم، مثل تمام تجربه های قبلی. ما چندبار دیگر باید فرو بریزیم، چندبار هدر برویم تا دست از سر نگاه ساده لوحانه به انقلاب های سیاسی برداریم و به صرافت معماری «خودآگاهی»ای جمعی بیفتیم؟—ایلکای
رابطه پوست با پوست را تنها در تاریکی می شود درک کرد و تفاوت حرارت را به سایش پوست می توان بخشود. می شود به رطوبتی فکر کرد که از تنی به تنی نوسان می گیرد و دست هایی که با پوست های ورق شده حتی در سکوت نوازش از حریر پیشی می گیرند. و تنها یک زن می داند که لب هایی که از میان انبوه ریش های نرم روی گردن می نشینند و آن رگ تپنده را به دندان می گیرند و فاصله سرچشمه های حیات زنانه را به زبان می سپارند از سکوت شب و اصطکاک پارچه و نوای چوب و بافته قالی و گوشت و رگ و پی چه ناله ها که بر نمی خیزاند. —ونوس ترابی
ضروری است جامعه علمی و دانشگاهی نسبت به مسأله آزار جنسی حساسیت نشان داده و در راستای شناسایی ابعاد مسأله در انواع محیط های اجتماعی و چگونگی پیشگيری از آنها مطالعات و پژوهش‌­هایی را در دستور کار قرار دهد. همچنین بر اساس مسئولیت اجتماعی، نسبت به ایجاد حساسیت در جامعه، آموزش و توانمندسازی کودکان و زنان، و حمایت از آسیب‌دیدگان برنامه هایی ارائه کند.—انجمن جامعه‌­شناسی ایران
صدای زمانه ی ما، «هشدار» است. رو به خود ایستادن و نهیب زدن برای جلوگیری از تسلیم و فروریختن. ما ضرب ها را مثل «واکسن انهدام» به خودمان تزریق می کنیم.—ایلکای
امروز نه به اعدام را به نه به جمهوری اسلامی پیوند می‌دهیم و نمی‌گذاریم خون نویدها و پویاها پایمال شود. اگر آنها برای #نه_به_جمهوری_اسلامی کشته شده‌اند، ما صدای آنها را بلندتر فریاد می‌زنیم! تا نویدها تنها نمانند و جوانان وطن بهای شجاعتشان را در «نه گفتن به استبداد» با جان عزیزشان نپردازند.—شیرین عبادی
در این فکرم که چرا شخصیت روشنفکر در این مملکت در اغلب موارد فردی افسرده و عبوس و گویا آری گوی به مرگ است تا زندگی... —مرتضی سلطانی
راستها چپ می‌شوند، و چپها راست، اما درستی به‌جا می‌ماند... —مجید نفیسی
وقتی هرکسی - و اتفاقاً هرناکسی - توی این بلبشو قیّم ادبیات است و وقتی نوشتن سر تا ته، از اینجا تا جایی که چشم کار می کند سهم الارث «ملّا لغتی ها»ست، نوشتن من و شمای نوعی شبیه شاشیدن به قبر پدر «استادان» و «حضرات ادیب» و توهین به ساحت قدسی کلمه است. سخت است.—ایلکای
پاییز سال شصت و هفت براى بسیجى ها ایام غم انگیزى بود. مى گفتن: دیدى در شهادت رو چطور به روى ما بستند؟! ولى براى من كه تازه پونزده ساله شده بودم فرقى نمى كرد، راه هاى دیگه اى هم براى خودكشى بلد بودم.—علیرضا میراسداله
می روم زندان برمیگردم باز ادامه می دهم. من با مشی و اعتقادات ام زندگی می کنم و در آینده هم همین راه را می روم. من با اعتقادات ام به وحدت رسیده ام توی وجودم است و با خودم شوخی ندارم.—کیوان صمیمی
در آمریکا از هر ۱۰۰۰ مورد تجاوز، کمتر از ۴۰۰ مورد به پلیس گزارش داده می‌شه، از این تعداد نزدیک به ۶۰ نفر دستگیر میشن، از اون‌هایی که دادگاهی می‌شن ۷ نفر به جرم فدرال و ۶ نفر دادگاه‌های محلی میرن. دوباره می‌گم. از هزار نفر فقط ۱۳ نفر محکوم می‌شن... دفعه بعد که خواستید نظر مششع بدید در مورد کارکرد سیستم قضایی آمریکا که به قول شما طرفدار زن‌هاست، اینا رو یادتون بیاد.—لوا زند
فهمیدم که بوسه و آغوش هم از ملزومات عشق است. اما چون در ۴/۵ سالگی ام، مادر - چون بابا شب کار بود - از ترس همیشه من را بغل می کرد و می خوابید، فکر می کردم که عشاق لابد از ترس است که محکم همدیگر را در آغوش می گیرند.—مرتضی سلطانی
آنچه که آنروز , زمان نخست وزیری آموزگار و یک سال پیش از اینکه خمینی ناشناس به پاریس برود, مشخص شد اینبود که مشکل ایران عدم آزادی سیاسی نبود. ما یک سری مشکلات عمیق فرهنگی داشتیم که حتی با چندین سال زندگی در دنیا دمکراتیک غرب بر آنها چیره نشده بودیم. ما مشتی آدم زورگو, یک دنده و انعطاف ناپذیر بودیم و هستیم که تعبیرمان از آزادی بیان اینست که که همه باید به حرف من گوش بدهند. —فرامرز
دنیا برام شد یك در نیمه باز [حموم] كه قراره اونورش بهشت باشه، ولی هر چی سرك می كشم واز لاش نگاه می كنم چیزی دستگیرم نمی شه.—علیرضا میراسداله
حاصلِ من و اون یک سال و نیم، دخترکِ ایده‌آل طلبی بود که تو سیزده سالگی سوسیالیسم رو یه رویایِ زیبایِ بزرگِ انسانی‌ میدونست و تنها راه نجاتِ بشر، و هر خطِ شعرِ حافظ رو زیباترین عاشقانه ی دنیا، و آریایی بودن رو افتخار. همه ی این بیماری هام درمان شد در گذرِ زمان وبا تفکر و تجربه ی بیشتر. خیلی‌ زود، خیلی‌ خیلی‌ زود! دیگه سوسیالیست نیستم، دیگه حافظ شاعرِ محبوبم نیست، و خیلی‌ زود فهمیدم که نژادِ آدم‌ها مسخره‌ترین و بی‌ بنیاد‌ترین دستاویز برایِ افتخاره.—مژگان فرهمند
حکومت رو در روی مردم ایستاده است. هرچه را مردم با صدای بلند فریاد بزنند. عکس آن را انجام می‌دهد. چماق سرکوب چنان روی سر مردم بالا رفته که نیاز به اثبات اتهام نمی‌بینند. با شکنجه اعتراف می‌گیرند و بر اساس اعترافهای دروغین اعدام می‌کنند.—شیرین عبادی

بیشتر