قبل از هر چه باید این یادآوری را کرد که اولین بازی با ورق را که ایرانیان انجام می‌‌دادند گَنْجْفَه نام داشته است و به احتمال زیاد در قرنِ شانزدهم در دربار صفویان به وجود آمده‌است. کلمهٔ گنجفه، هم به خود بازی و هم به دست ورق آن اِطلاق می‌گردد.

 گفته می‌شود شیوهٔ بازی گنجفه مانند بازی حُکمِ امروزی است که با ورق انجام می‌گیرد.

مجموعهٔ رباعیات اثر اهلی شیرازی (تُرشیزی) درگذشتهٔ سال ۹۴۲ هجری قمری است. اهلی آن را در وصف صورت‌های گنجفه و به مناسبت نقشی که هر یک از آن‌ها در بازی گنجفه دارند سرود. این مجموعه شامل نود و شش رباعی (به تعداد ورق‌های گنجفه) می‌باشد چنانکه هر رباعی بجای یک برگ گنجفه ساخته شده‌است و اگر هر رباعی را بر یک برگ جداگانه بنویسند با مجموع آنها که نود و شش برگ خواهد شد می‌توان گنجفه باخت.

درین نگاشته سعی‌ شده اصطلاحاتِ ورق بازی را که در ادبیاتِ ما ایرانیان یافت می‌‌شود را اشاره‌ای بدان کرد.

●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●

سُور زدن

از جمله اصطلاحات ورق‌بازي آن هم در بازي «پاسُور» كه به زبان مردم راه يافته، واژهٔ «سُور زدن» است. خودِ «سور» به معني شادي و جشن آمده و شايد به همين علت به نوعي كسبِ امتياز ۵ برابري در بازي گفته مي‌شود كه موجب شادي سور زَننده مي‌گردد.

 در پاسور اگر تَك برگ روي زمين باشد و فردي كه نوبت به او رسيده بتواند آن را براي خود بردارد، مي‌گويند «سور» زده. زيرا آن تك برگِ ديگر يك امتياز محسوب نمي‌شود، بلكه داراي ۵ امتياز بازي خواهد بود و حال اگر نوع ورق هم «خاج» باشد كه ديگر نورعلي‌نور است. هم ۵ امتياز بازي رفته و هم به «هفت‌خاج شدن» نزديك شده است. در نتيجه هميشه موجب تَفنّن در بازي و موجبات كُري خواني است.

در زبانِ كوچه و بازار وقتي مي‌خواهند بگويند كسي در سادگي يا شارلاتاني چندين برابر كسِ ديگر است مي‌گويند:«فلاني كه به بهماني ۵ تا سور زده. انگشت كوچيكَش هم نيست...» يا « با اين معامله‌اي كه كردي به حاج فلاني سوري زدي‌ها!» كه در نمونهٔ اخير يعني در معامله سود زيادي نصيب تو شده و به حاج فلاني سودِ كمتري رسيده است. يا « اين ماشين بتوني بفروشي سور زدي جان تو!»

***
آخرين خال

باز اين اصطلاح نيز از بازي ورق بيرون آمده است. در برخي بازي‌ها مانند حُكم كه ارزشِ ورق، برنده و بازنده را معلوم مي‌كند، فرد ورقهاي حُكم شده را كه «خال» گفته مي‌شود براي جاهاي خاّص نگه‌داشته و همه را خرج نمي‌كند. ورقِ حُكم از تمام ساير ورقها برتر بوده و فقط از اُوراق هم خالِ خود ممكن است شكست بخورد. مثلاً اگر حُكم «خِشت» باشد، ورقهاي خِشت با هر ارزشي از سه گونهٔ ورق ديگر (خاج، دل و پيك) برنده هستند. تنها اگر در مقابل ورق خِشتي بالاتر از خود قرار بگيرد مي‌بازد. به اين ترتيب مي‌بينيد كه داشتن ورقِ حُكم براي هر بازيكني تا چه اندازه مهّم است و سعي مي‌كند بي‌مهابا از آنها استفاده نكند. در مقابل تيم روبرو نيز مي‌كوشد تا تعداد خالهاي در دست حريف را حدس بزند و به اِنحاي مختلف آنها را پايين كشيده و از دور خارج كند. زماني كه فرد تنها يك برگه حكم در اختيارش مانده و با همان وارد بازي مي‌شود مي‌گويند:«آخرين خالَش رو زد.» يعني آخرين توانش را خرج كرد و ديگر خطري ندارد و مي‌توان او را با كمي مهارت بُرد. همچنين اگر فردي بعد از پخش شدن ورق تنها يك برگ از مورد حكم را در اختيار داشته باشد مي‌گويند:« تك خال است.»

امروزه در مُحاورات، به خصوص در دعواها از اين اصطلاح استفاده مي‌كنند. وقتي فردي كاري كرده يا سندي را رو مي‌كند كه ديگر جز آن چيزي ندارد، طرف مقابل براي آسوده نمودن خيال خود و اطرافيانش مي‌گويد:« آخرين خالِشو هم روكرد. ديگه چيكار مي‌كنه؟ ديگه دورْ دورِ ماست!»

***
آس و پاس

 اين تركيب هم در بين مردم بسيار رايج است. به خصوص در بين اهلِ بازار و معني و مفهوم آن يعني از دارايي تُهي. يعني فلاني هيچ در بَساط ندارد.

معمولاً وقتي كسي از دوستي پولي به قرض مي‌خواهد و فرد مورد تقاضا، قصد گريز از پرداخت وام دارد مي‌گويد:« جان تو خودم آس و پاسم. خاليه خالي! آه!» و جيبهاي تُهي‌اَش را رو مي‌كند!!

اين اصطلاح نيز از بازي ورق گرفته شده است. در برخي از بازي‌ها مانند «بي‌دل» افراد به تريب‌ و روش خاصي كه مجالِ توضيحَش نيست، برگ‌هاي در اختيار خود را به زمين ريخته و اصطلاحاً دستشان را خالي مي‌كنند. (در بيشتر موارد نمي‌تواند برگي بريزد و مرتباً به محتوي برگهايَش اضافه مي‌شود و در نهايت همين برگ‌ها برايش نمرهٔ منفي خواهند بود) بازي به صورت دايره‌اي برگزار شده و وقتي نوبت به فرد رسيد بنا بر قوانين بازي يك يا چند برگ خود را به وسط دايره‌ي بازي ريخته و مي‌گويد «پاس». يعني بازي به نفر بعدي منتقل شود. وقتي هم كه تنها يك برگ در دستش مانده بايد بلافاصله بگويد «تك برگ» يا «آس». به اين صورت به سايرين اعلام مي‌كند كه يك برگ بيشتر ندارد. وقتي كسي تك برگ داشته و بخواهد بازي را به نفر بعدي منتقل كند مي‌گويد «آس و پاس» اين فرد در دور بعدي اگر خوش شانس باش آن تك برگ را نيز به زمين انداخته و بازي را از سايرين مي‌برد.

از اينجاست كه وقتي كسي چيزي در بساط ندارد و شما را به فرد ديگري پاس مي‌دهد مي‌گويند :«يارو خودش آس و پاسه...»

***
دستِ كسي رو شدن يا دستِ كسي را رو كردن

 «رو كردن» يعني ورقي كه از پشت نمايان بوده و مُفادِ آن ناپيدا، به خواست صاحب برگ رو شده و همگان به ارزش و نوع آن پي برده‌اند. اينجاست كه مي‌گويند « دست كسي رو شد» (دست يعني ورقهاي در اختيار فرد). طبعاً وقتي دست كسي (همان ورقهايي كه در اختيار اوست) به هر علّتي رو شود و اعضاي تيم مقابل از مفاد و ارزش آنها باخبر شوند ديگر بازي آن لذت سابق را نداشته و يكسويه مي‌شود.

در بين مردم اين تركيب زماني بكار مي‌رود كه حيله يا ترفند فردي در فريب شخص يا اشخاص ديگري مُثمر ثَمر نشده و ناكام مانده باشد. در اين صورت افرادي كه مورد اين حيله بوده و از آن نجات يافته‌اند خواهند گفت:« دست فلاني ديگه براي ما رو شده». به خصوص اگر آن فرد فريبكار بخواهد براي بار دوم اقدام به عَوام‌فريبي نمايد.

از همين ريشه است اصطلاح « دست فلاني رو خونديم يا خوندن». يعني به تجربه يا حيله از نوع و ارزش ورقهايي كه در اختيار اوست با خبر شده‌ايم. در معني اِستعاري نيز يعني « ما از ترفند و نقشه فلاني آگاهيم». يا وقتي فردي با تلخي مي‌گويد:« ول كن بابا ! دست ما رو خوندن...» يعني همه نقشه‌ها ما لو رفته و ديگر حيلهٔ ما كارگر نيست.

و باز از همين ريشه است اصطلاح « رو بازي كردن». گاهي در بازي حُكم، فردي كه دستي بسيار عالي و حتماً برنده به او رسيده، به تمسخر و ريشخند كردن تيم مقابل دستَش را روي زمين چيده و اصطلاحاً « رو » مي‌كند و با رجزخواني خواهد گفت :« ما رو بازي مي‌كنيم». در فرهنگ كوچه و بازار نيز وقتي فردي از هر تُهمتي مبّراست و در دعوا حسابش پاك است و از چيزي وحشت ندارد و به قولي همه مدارك خواسته شده را بي كم و كاست ارائه كرده مي‌گويد: « ما از چيزي وحشت نداريم كه! ما رو بازي مي‌كنيم. اوني بترسه كه ريگ به كفشش داره. ما روئيم...!»

***
بَرگ خوردن

معني «بَرگ‌خوردن» يعني فريب خوردن. يعني از جايي كه انتظارش را نداشته‌ايم و از فردي كه به حسابش نمي‌آورده‌ايم مكر و دسيسه‌اي خورده‌ايم كه موجب زيان؛ يا باختِ ما شده است.

در بازي حُكم و تا اندازه بيشتر در بازي شِلِم از بازي هاي پنجاه‌گانهٔ ورق‌بازي، اعضاي داخل بازي (معمولاً چهار نفر كه دو به دو هم تيمند) بايد تمام هوش و حواس خود را به روند بازي داده و مراقب ورقهايي كه مي‌آيند و مي‌روند باشند. در غير اين صورت چه بسا ورقي ارزشمند را ندانسته در اثر «بُرش» يا «سَرخوابي» ورق بالاتر از دست داده، حتي به همان يك ورق دست را واگذار كنند. در چنين شرايطي افراد داخل بازي مرتباً در ذهن خود اوراقي را به زمين ريخته مي‌شوند را رَصد كرده و از اين رهگذر سعي مي‌نمايند ورقهاي حريف (دست حريف) را حدس بزنند.

براي اين كار هم ممكن است يكي دو ورق خود را فدا كرده تا بتوانند دريابند كه مثلاً برگهٔ تك يا همان «آس» در اختيار دوست است يا حريف. اما در برخي دستها حريفي كه برگهٔ بالا را دارد خود را به تجاهُل زده و علي‌رغم پايين بازي كردن طرف مقابل همچنان از رو كردن ورق اصلي خود امتناع مي‌كند و اصطلاحاً آن را براي دور آخر نگه‌ميدارد. سپس در يك موقعيت مناسب و درست در جايي كه تيم مقابل اصلاً انتظارش را ندارد برگه برنده را رو كرده و چه بسا كه دست را با همان يك برگ ببرد. در اينجا گفته مي‌شود كه «برگ خورديم»؛ يا حريف «برگ برنده‌اَش رو؛ رو كرد بالاخره».

اين اصطلاح نيز به فرهنگ سياسي راه يافته و وقتي كه در برخوردهاي سياسي يا مناظرات، يك طرف در شرايطي ناباورانه سندي را در محكوميت طرف مقابل رو مي‌كند گفته مي‌شود كه «چه برگي زد به فلاني» يا « فلاني چه برگي خورد» يا «حزب فلان به فلاني برگ زد» يا «فلاني اصلاً فكر نمي‌كرد برگ بخوره از بهماني» و از اين دست تركيبات.

از همين روست كه حتّي وقتي همگان مي‌دانند كه طرفي سياسي، اسنادي دارد كه مي‌تواند طرف مقابل را به چالش بكشد اما از ابراز آنها امتناع مي‌نمايد مي‌گويند:« اينا برگ برندَشِه. گذاشته واسه روز مبادا! » يا « اينها هم برگ برنده دارن. صبر كن به موقَش رو مي‌كنند.»

 اگر آن برگ برنده، برگهٔ تَك يا « آس» باشد كه از همه برگه‌هاي ديگر در بازي با ارزش‌تر و بالاتر است، مي‌گويند « آسُو رو كرد» يا « آسُو زد ! » و در فرهنگِ عوام به زماني اطلاق مي‌شود كه فردي كاري بكند يا حرفي بزند يا سندي را رو كند كه ديگران هيچگونه قدرت توجيه و خلاصي از آن را نداشته باشند. همينطور است در عرصه سياست. يعني طرفي سندي را ارائه كند كه طرف مقابل كاملاً در موضع انفعال قرار گيرد.

***
ورق بَرگشتن

در تركيباتي مانند «مگر ورق بر نگرده ؛ ورق برگشته ؛ اگر ورق برگرده و ...» مقصود و مفهوم گوينده هم تغيير اوضاع و شرايط به طور كامل است نه بطور جزئي. يعني هرچه بر وِفق مُراد نبوده بر وفق مراد خواهد شود و برعكس.

اصل و ريشهٔ اين اصطلاح از بازي ورق‌بازي آمده است. ورق‌بازان معتقدند كه «دست» بين افراد داخل بازي مي‌گردد و ورق هميشه براي يك نفر خوش نمي‌نشيند. به خصوص در بازي حكم. يعني مرتباً دستي كه براي تيم روبرو خوب بوده و توانسته‌اند نتيجه بازي را بگيرند، عَن‌قريب است كه برگشته و اوضاع براي تيم رو به رو خوشايند شود. در اين حالت مي‌گويند «ورق برگشت». يعني ورقي كه مثلاً در يك دو دست پيش براي ما خوش ننشسته بود حالا به نفع ما جور شده و حالا نوبت ماست كه در بازي بِتازيم.

امروزه به خصوص در فرهنگ سياسي ـ كه گروه‌هاي سياسي مانند تيم‌هاي روبروي هم در ورق‌بازي مرتباً مُترصد گرفتن امتياز از حريفَند ـ اين اصطلاح به وفور استفاده مي‌شود. به خصوص وقتي گروهي كه بر مسند قدرت سياسي بوده و با يك انتخابات يا كودتا حكومت را از دست مي‌دهد، گفته مي‌شود كه ورق برگشته و ديگه دور دورحريف است و گروه بازنده هيچ امتيازي ندارند. اين است كه وقتي گفته مي‌شود ورق برگشته يعني همه شرايط تغيير كرده است. انگار از مرگ به زندگي و برعكس.

و در آخر که التماسِ دعا از جمیعِ ورق بازانِ مبتدی و حرفه‌ای ایرانی.

 توضیحات:

منابع استفاده شده برای نگاشتنِ این مطلب :

ـ گنجفه، بهروز تقی‌خانی، مجله یغما، سال سیزدهم، شماره ۶، شهریور ۱۳۳۹ خورشیدی

ـ لغت‌نامهٔ دهخدا

ـ فرهنگ معین

ـ  تاریخ ادبیات در ایران. ذبیح‌الله صفا، تهران: فردوسی. ج.۴