آسو:
چهارشنبه هفده دی ــ ساعت هشت شب
شهر تعطیل شده. همهی چراغهای خیابان خانهمان خاموش است. صدای همهمه میآید. از پنجره چیزی پیدا نیست. میروم روی پشتبام. چراغهای خیابان پشتی هم خاموش است. حتی کافهی روبهروی خانه هم تعطیل کرده. منبع صدا را پیدا نمیکنم. برمیگردم توی خانه، تلفن میزنم به یکییکی پسرها. «ر» میگوید چند روزی است حوالی چهار تعطیل میکنند، کسی هم دلودماغ مغازه رفتن را ندارد. به «م» زنگ میزنم میگوید سمت غرب هم خبری نیست امشب، اما ظهر از خیابان جمهوری و میدان فردوسی گذشته و نرسیده به سفارت ترکیه خیابان شلوغ بوده و بلوکهای سیمانی پراکنده دیده. نردههای خط اتوبوسهای بیآرتی هم جاکن شده بوده. همهی پاساژها بستهاند.
«ت» خبر داده که از منبع موثقی شنیده پنجشنبه اینترنت را قطعاً قطع میکنند، «ب» میگوید باید یک فکری به حال بچهها بکنم که بیاینترنت نمانند و اضطراب نگیرنند. میگویم: «دلت خوشه، طرف فراخوان داده و گفته "نسل وی" بیاد بیرون و امید من نوجوانها هستن، تو نگران اینترنت بچههای منی؟»
میگوید: «امیدوارم بلد باشی خشمت رو هدایت کنی، چون اونی که میکشه رضا پهلوی نیست. راستی اصلاً فردا شب نمیدونم میتونم بیام مهمونی.»
میگویم: «ناراحت شدی؟ بیا، فردا بحث نمیکنیم. بیا با هم باشیم همه. کافهها هم تعطیله، اینجوری تنهایی از اضطراب دیوونه میشیم.»
میگوید: «اونجا هم از دست هم دیوونه میشیم. ضمن اینکه گیر میکنم و نمیتونم برگردم خونه.»
میگویم: «بهنظرت شلوغ میشه؟»
میگوید: «قطعاً شلوغ میشه. به قول ترانه انقلاب همینه دیگه، میآد پشت در خونهات.»
میگویم: «ترانه دربارهی زن، زندگی، آزادی گفت.»
برو به آدرس
نظرات