رادیو زمانه:
حسین نوشآذر ـ با نگاهی به متنهای تاریخی به خوبی میتوان دریافت که در دی خونین ایران وحشت حمله مغولان چگونه دوباره زنده شد ـ اما این بار، سراب «کمک در راه» ترامپ، اتحاد شکننده خیابانها را به سرخوردگی کشاند. با تحلیل یک گزارش میدانی درباره نحوه وقوع فاجعه نشان میدهیم که چگونه نبود برنامه مشترک و رهبری واحد، اعتراضات را به شکست مقطعی کشاند.
تاریخ معاصر ایران کمتر لحظاتی را به یاد دارد که فقط در کمتر از دو هفته همبستگی ملی و خشونت، آن هم به یکی از عریانترین شکلهای خود که یادآور حملههای خونبار یک قوم بیگانه است، چنین تنگاتنگ، در فاصلهای کوتاه شکل گرفته و روی داده باشد. گزارش یکی از معترضان از حوادث دی خونین که در نشریه آسو منتشر شده نه تنها سندی است قابل تأمل از شیوههایی که سرکوبگران به کار گرفتند، بلکه نشان میدهد که چگونه یک «ما»یِ قدرتمند اما نامنسجم در خیابان، میان دو لبهی قیچی گرفتار شد: از یک سو، ماشین سرکوبی که با سخنرانی خامنهای در ۱۹ دی به راه افتاد، و از سوی دیگر، دل بستن به سرابِ حمایتهای خارجی که با اولین چرخشهای سیاسی، به سرخوردگی بدل شد.
گزارش میدانی آسو از با همبودن و به هم تکیه داشتن، از احساس عزت میآغازد اما در همان حالیادآوری میکند که اختلافاتی هم درصفوف معترضان وجود دارد. مینویسد: «این با هم بودنمان در خیابان، خیلی زیبا بود. کنار هم خیلی باشکوه و با عزت بودیم. شانه به شانه هم جلو میرفتیم و به قدمهایمان ایمان داشتیم.»
نویسنده حس شکوه، عزت و اتحاد شکننده اما واقعی در میان گروههای مختلف سیاسی، سنی، طبقاتی و حتی با تفاوت حجاب و باورها را بهخوبی منتقل میکند. با وجود تفاوتها، مردم «همدوش هم» ایستاده و خیابان را برای لحظاتی از آن خود کردهاند اما به خوبی از اختلافات هم آگاهاند: «داخل جمعیت آدمهایی بودند که اینطور شعارها را نمیدادند اما همپای بقیه در جمعیت قدم برمیداشتند. میشد فهمید که دیدگاه سیاسی متفاوتی دارند اما همدوش هم ایستاده بودیم.»
مینویسد: «من و دوستانم گاهی با هم شعار «زن، زندگی، آزادی» هم میدادیم اما کسی خیلی با ما همراهی نمیکرد.»
و از نگرانی خود میگوید: «گاهی هم خودمان وقتی شعارهای متفاوت از جمعیت میدادیم نگران بودیم که مردم بریزند سر ما و به ما فحش بدهند. اما اصلاً این اتفاق نیفتاد.»
و از تاکتیک سکوت: «گاهی ساکت فقط کنار جمعیت بودیم و شعار نمیدادیم. بعد که مردم مثلاً «مرگ بر دیکتاتور» میگفتند، ما هم دوباره با آنها همراه میشدیم.»
من مایل بودم در پاریس در اعتراضات شرکت کنم، تا محله شانزدهم هم رفتم اما به دلیل حضور سلطنتطلبان، مسأله پرچم و شعارهایی مثل «جاوید شاه» صرفنظر کردم. سمفونی خرمشهر در خیابانهای پاریس طنین انداخته بود و دختر خانمی روی قلمدوش کسی نشسته بود و به حالتی حماسی دستش را مشت کرده بود. دلم با جمعیت بود و با اینحال به منزل برگشتم. بر اساس گزارش میدانی «آسو» این دودستگی در صفوف معترضان داخل مشاهده نمیشود.
برو به آدرس
نظرات