عمومی

دنبال کن


عضو از ۵ شهریور ۱۳۹۹

زن، زندگی، آزادی

عکس از کانال شیرین عبادی

زنانی که نترسیدن را تمرین کرده‌اند
امید رضایی در گفت‌وگو با یک جامعه‌شناس از میان اعتراضات ایران

آسو

بعد از قتل ژینا (مهسا) امینی شکل‌گیری موج عظیم اعتراضی به حجاب اجباری را در یک کلمه می‌توان غافل‌گیرکننده دانست. روند اعتراضات، شعارها و رفتار شجاعانه‌ی معترضان حتی غافل‌گیرکننده‌تر بود. آنچه طبق معمول پیش رفت و می‌رود شدت و شکل سرکوب از جانب حکومت اسلامی است، هرچند خبرهای گسترده‌‌ای از خستگی و درماندگی و ترس عوامل سرکوب مخابره شده است. از همان روزهای آغازین اعتراضات بحث‌هایی درباره‌ی گستردگی‌، مطالبات و سرانجامِ احتمالی این خیزش عمومی مطرح شده است. اما چه کسی بهتر از حاضران در میدان می‌تواند درباره‌ی این رویدادها حرف بزند، به‌ویژه که بخشی زیادی از عمر خود را هم پیش از شکل‌گیری این موج اعتراضی صرف تحقیق و پژوهش درباره‌ی جنبش‌ زنان در ایران کرده باشد؟ در گفت‌وگوی پیش رو یک زن پژوهشگر فمینیست می‌کوشد تا دریچه‌ای به گذشته‌ و آینده‌ی این اعتراضات باز کند. این گفت‌وگو بعدازظهر یکی از روزهای آخر شهریور انجام شده، جایی میان خستگی و زخم‌های تظاهرات شب قبل و بیم و امید تظاهرات شب بعد. برای حفظ امنیت این پژوهشگر از ذکر نام و نشان او خودداری می‌کنیم.

شما در این چند روز که در شهرتان تظاهرات اعتراضی شکل گرفته حضور داشتید. کمی از حال‌وهوای اعتراضات، از مشاهدات و از کارهایی که کردید یا دیگران کردند و شما دیدید، بگویید.

در شهر ما تظاهرات با گروهی کمتر از ۱۰۰ نفر و با شعارهایی فمینیستی مثل «زن زندگی آزادی» و «ما همه مهسا هستیم/ بجنگ تا بجنگیم» شروع شد و با پیوستن مردم و بزرگ‌تر شدن جمع به شعارهایی ضد حکومت رسید، مثل «مرگ بر دیکتاتور.» چیزی که برای من جالب بود این بود که کسانی که به ما ملحق نمی‌شدند، مثلاً شاگردمغازه‌ها، تشویق می‌کردند و مثلاً داد می‌زدند «دمتان گرم!» در پیاده‌رو همه ذوق می‌کردند. شعارهایی هم بود مثل «ایرانی باغیرت/ حمایت حمایت»‌. با این که کسی مثل من معتقد است نباید به مفهوم «غیرت» بها داد، اما در آن لحظه برای دعوت از مردم این شعار را هم می‌دادم. صحنه‌ی دیگری هم برای من جالب بود: یک دختر نوجوان مدرسه‌ای را دیدم که به مادرش اصرار می‌کرد به ما بپیوندد، اما مادرش مانع می‌شد. حتی سعی می‌کرد که مادرش را به سمت ما بکشد. یا مثلاً یک زن چادری دیدیم که مصداق «حجاب برتر» در جمهوری اسلامی بود و اگر در مواقع عادی ببینیمش ممکن است حتی ازش بترسیم، اما او هم با دیدن ما ذوق کرده بود. مثلاً به شعار «پوشش اختیاری» واکنش نشان می‌داد و همراهی می‌کرد. می‌گفتیم «مرگ بر دیکتاتور» هم ذوق می‌کرد. صحنه‌ی دیگری هم که از یادم نمی‌رود وقتی بود که ناگهان و بدون هماهنگی همگی روسری‌هایمان را درآوردیم و در هوا چرخاندیم. تیپ‌ها و قیافه‌هایی در تظاهرات بودند که من در یک روز عادی احتمالاً به‌خودم می‌گفتم هیچ حرف مشترکی با آن‌ها ندارم. پسرهای جوانی بودند که ظاهرشان هیچ ربطی به ما نداشت. اما همین‌ها بخشی از ما شده بودند. مرد خیلی جوانی بود که من به‌ وی می‌گفتم چه شعارهای بدهد و او چون صدایش بلند بود شعار می‌داد و بقیه تکرار می‌کردند. چیز دیگری که زیاد دیدیم خودروهای اورژانس بود. خیلی زیاد بودند. بعد معلوم شد که از آمبولانس برای انتقال مأمور و انتقال بازداشتی‌ها استفاده می‌کنند.

احتمالاً شما هم مثل خیلی‌‌ها وقایع پیرامون ژینا امینی را از زمانی که اولین خبر مبنی بر انتقالش به بیمارستان تا فوت و واکنش خانواده‌ا‌ش منتشر شد با جزئیات دنبال می‌کردید. وقتی خبر مرگ منتشر شد، اولین حسی که داشتید، اولین فکری که از ذهنتان گذشت چه بود؟

ترکیبی از حس‌های مختلف. مسئله برای من هم شخصی بود، به‌عنوان شهروند و زن؛ و هم به‌عنوان عضوی از فضای روشنفکری و اکتیویستی، فراتر از حد شخصی می‌رفت. ترکیبی از خشم و غم توأمان. اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که خودِ من هفته‌ی پیش از آن در حالی که مانتوی بلند و شلوار گشاد و روسری داشتم گیرِ گشت ارشاد افتادم. بعد از آن به دوستانم می‌گفتم این سطح از گیر دادن واقعاً عجیب است، لباس من شبیه عبای آخوندها بود. وقتی خبر مرگ ژینا آمد، وقتی آن فیلم آمد که با مأمور گشت ارشاد بحث می‌کرد، فکر می‌کردم که به معنی دقیق کلمه هر زنی می‌تواند در این جایگاه باشد. مثلاً خود من، با این که تا حالا کتک نخورده‌ام، اما فقط برای این که با دو پسر در کافه نشسته بودم بازداشت شده بودم و به من می‌گفتند «فاحشه». مأموران گشت ارشاد همیشه توهین‌های مبتنی بر تحقیر جنسیتی زنان استفاده می‌کنند و علاوه بر آن تو را کتک می‌زنند چون زن‌ هستی. این خودش شکلی از آزار جنسی سیستماتیک است. گشت ارشاد خودش سرکوب دولتی همراه با خشونت زن‌ستیزانه است. این سطح شخصی که برای هر کدام از ما می‌تواند اتفاق بیفتد برایم خیلی پررنگ بود. دلیل دیگری که خشمم را چند برابر می‌کرد این بود که درست چند روز قبل یک زن کرد دیگر برای فرار از تجاوز خودش را از پنجره به پایین پرت کرد. خودکشی او هم یک زن‌کشیِ حکومتی بود. مطالعات نشان می‌دهند که در همه‌جای جهان زن‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند تا این که به‌ آنها تجاوز بشود. هم‌زمانیِ این دو با هم خشم را چند برابر می‌کند.

بُعد دیگر قضیه این بود که اگر یادمان باشد تا قبل از سال ۱۳۹۶ مسئله‌ی حجاب اجباری زنان بین روشنفکران و جامعه‌ی مدنی «موضوع سطحی و بی‌اهمیت» جلوه داده می‌شد. می‌گفتند «این دغدغه‌ی شما خیلی سطحی است. فقط می‌خواهید پشت گردنتان باد بخورد». چپ‌ها می‌گفتند «این مسئله‌ی زنِ کارگر نیست، این مطالبه لیبرالی است.» در حالی که حجاب اجباری با فقر پیوند دارد. زنانی که به لحاظ اقتصادی پایین‌دست‌تر هستند احتمالاً در فضاهای محلی هم بیشتر بابت پوشش‌شان سرکوب می‌شوند. بقیه‌ی اپوزیسیون هم دنبال برانداختن حکومت بودند. این خشم که سی‌وچند سال مسئله‌ی حجاب اجباری برای خیلی‌ها مسخره‌بازی بود در ذهن من وجود داشت. تا قبل از اینکه ویدا موحد روسری‌اش را سرِ چوب بزند بخش بزرگی از جامعه و جامعه‌ی مدنی مسئله‌ی حجاب اجباری را جدی نمی‌گرفتند، از جمله چپ‌گراها و اصلاح‌طلب‌ها. نباید این روند را فراموش کنیم که حجاب اجباری چطور به موضوع اجتماعی تبدیل شد. چون اگر بعدها یک مسئله‌ی دیگر زنان مطرح شود باز هم ممکن است عده‌ای بگویند این سطحی است یا این اولویت نیست. اگر این روند را به‌یاد بیاوریم، اجازه نمی‌دهیم که این اتفاق دوباره رخ دهد. مسئله‌ی تجاوز را در نظر بگیرید. وقتی تعرض جنسی پیش می‌آید، انگار خیلی مهم نیست. آدم‌ها خیلی واکنش نشان نمی‌دهند. حتماً باید تجاوز اتفاق بیفتد، به آن معنی‌ای که آن‌ها به‌عنوان تجاوز می‌شناسند، باید یک قربانی کامل، یک قربانیِ له‌شده در کار باشد که مردم واکنش نشان دهند و خشمگین شوند. این زیست روزمره‌ی ما که تحقیر مداوم است انگار خیلی خشمِ آدم‌ها را برنمی‌انگیزد. این خشم ناشی از نادیده‌گرفتن مسئله‌ی حجاب اجباری با شنیدن خبر مرگ ژینا دوباره زنده شد >>>

پلیدی و آزادی

آتنا دائمی: «یک طرف سمبل پلیدی با رنگ سیاه مسلح به هر گونه ابزار سرکوب و زور و کشتار اما وحشت زده! یک طرف سمبل آزادی با رنگ های متنوع مسلح به مشت و فریاد اما جسور و نترس!بین ما و شما دریایی از خون است از شما بیزاریم…»

#زن_زندگی_آزادی
#انسان_زندگی_آزادی

امروز تهران

عکس از کانال اتحادیه آزاد کارگران ایران

ایران وایر: در سومین روز از اعتراضات گسترده در ایران به جان باختن مهسا امینی، تعداد زیادی از فعالان زن و شهروندان در تهران تجمع کرده و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند.

تجمع امروز طبق فراخوان از پیش اعلام شده ‌در اعتراض به قتل مهسا امینی در بلوار کشاورز، تقاطع حجاب برگزار شده است.


در ویدیوهایی که از این تجمع منتشر شده حضور سنگین نیروهای امنیتی دیده می‌شود.

در یکی از ویدیوهای منتشر شده از این تجمع معترضان شعار «توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه» سر می‌دهند.

بر اساس گزارش‌ها نیروهای امنیتی در خیابان حجاب و اطراف آن آمبولانس‌ مستقر کرده‌اند و بازداشت‌شدگان را به آمبولانس منتقل می‌کنند.

در گیری بین معترضان و نیروهای امنیتی در تهران شدت گرفته و ویدیوهایی از تلاش معترضان برای واژگون کردن خودرو نیروی انتظامی نیز منتشر شده است.

بیش از نیمی از ۳۴۰ فروند هواپیمای مسافری ایران زمین‌گیر شده‌اند

رادیو فردا

یک فعال حوزه خدمات مسافرت هوایی روز یکشنبه ۲۷ شهریور دلیل کمبود بلیت هواپیما در ایران را زمین‌گیربودن بیش از ۵۰ درصد هواپیماهای شرکت‌های هوایی اعلام کرد.

امید خوانساری، عضو هیئت مدیره دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی خوزستان، به ایسنا گفت: «عمده هواپیماهایی که در اختیار ایرلاین‌هاست زمین‌گیرند و با توجه به تحریم‌ها نیازمند قطعات هستند و امکان پرواز ندارند.»

به‌گفته آقای خوانساری، از حدود ۳۴۰ فروند هواپیمایی که در اختیار شرکت‌هاست، فقط «حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰ هواپیما فعال‌اند هستند و باقی هواپیماها زمین‌گیر و نیازمند قطعات هستند».

پیش از این نیز مدیر شرکت هواپیمایی زاگرس با ارائه آماری نزدیک به همین آمار گفته بود «ریشه مشکلات صنعت هوایی در ایران» زمین‌گیر بودن بیش از نیمی از ناوگان هوایی است.

به‌گفته عبدالرضا موسوی، رئیس شرکت هواپیمایی زاگرس، ۶۰ درصد هزینه‌های شرکت‌ها هم هزینه‌های ارزی است که به‌نسبت سال گذشته افزایش زیادی یافته است.

برخی کارشناسان صنعت هوانوردی ایران می‌گویند ناوگان هوایی کشور برای بازسازی به حداقل چهارصد هواپیمای جدید نیاز دارد، اما وضعیت اقتصادی کشور و تحریم‌های اقتصادی ناشی از برنامه‌های هسته‌ای جلوی بازسازی و نوسازی این ناوگان را گرفته است.

بازداشت ۵۴ شهروند کُرد در ماه آگوست

هەنگاو: طی ماه آگوست ۲۰۲۲ دست‌کم بازداشت ۵۴ شهروند کُرد بە اتهام فعالیت سیاسی و مدنی توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است که این آمار نسبت به ماه جولای با ۴٪ (۲ مورد) کاهش روبرو بوده است.

با استناد بە آمار بە ثبت رسیدە در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هەنگاو، طی ماه آگوست ‌۲۰۲۲، دست‌کم بازداشت ۵۴ شهروند کُرد توسط نهادهای امنیتی حکومت ایران بە اتهام فعالیت سیاسی، مدنی و صنفی ثبت شده است.

بر طبق این گزارش، ۴۳ شهروند بە اتهام فعالیت سیاسی و همکاری با احزاب کُردستانی و ۳ شهروند به اتهام فعالیت مذهبی و ۵ کولبر و کاسبکار توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت شده‌اند.

در ماه گذشته دست‌کم ۲ فعال زن و همچنین یک دانشجو در کُردستان توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت شده‌اند.

بیشترین بازداشت‌ها توسط اداره اطلاعات با ۴۱ مورد ثبت‌ شده است. همچنین بیشتر افراد بازداشت شده با ۳۲ مورد در منازل خود توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده‌اند.

گفتنیست از این ۵۴ مورد ۶ نفر پس از احضار به شعبه اجرای حکام در شهرهای خود بازداشت و جهت سپری نمودن دوران محکومیت به زندان منتقل شده‌اند.

تفکیک بر حسب اتهام

فعالیت سیاسی: ٤٦ مورد معادل ۸۵٪ کل موارد.
کولبر و کاسبکار: ۵ مورد معادل ۹.۵٪ کل موارد.
فعالیت مذهبی: ۳ موردمعادل ۵.۵٪ کل موارد.

تفکیک بر حسب استان

استان کرمانشاه: ۲ مورد
استان آذربایجان‌غربی (ارومیه): ۴۲ مورد
استان کُردستان (سنندج): ۱۰ مورد
استان ایلام: هیچ موردی ثبت نشده است.

نهاد بازداشت‌کننده:

اطلاعات سپاه پاسداران: ۵ مورد
اداره اطلاعات: ۴۱ مورد
اجرای احکام: ۶ مورد
نامعلوم: ۲ مورد

محل بازداشت:

خیابان: ۵ مورد
منزل: ۳۲ مورد
دادگاه: ۶ مورد
مرز: ۶ مورد
مسیر بین شهری: ۱ مورد
محل کار: ۱ مورد
اداره اطلاعات: ۳ مورد

مرگ مغزی زن جوان «بر اثر ضرب و جرح به دست ماموران ارشاد»

رادیو فردا

در نخستین واکنش رسمی به خبر «مرگ مغزی» یک زن ۲۲ ساله در تهران بر اثر ضرب و جرح به دست «ماموران در خودروی گشت ارشاد و بازداشتگاه وزرا»، نیروی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیه خود به این رخداد اشاره نکرده و این زن را «تحت درمان» توصیف می‌کند.

حساب کاربری «۱۵۰۰ تصویر» نام این زن جوان را ژینا (مهسا) امینی اعلام کرده و نوشته بود که وی که اهل سقز است، برای دیدار با خویشاوندان، همراه با خانواده‌اش به تهران سفر کرده بود.

بر اساس گزارش‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، خانم امینی عصر روز سه‌شنبه، ۲۲ شهریور، نزدیک ایستگاه مترو «شهید حقانی» توسط ماموران گشت ارشاد بازداشت می‌شود.

ماموران در واکنش به اعتراض برادر این زن جوان که همراه وی بود، می‌گویند او را برای «کلاس توجیهی» به پلیس «امنیت اخلاقی» خیابان «وزرا» می‌برند و پس از یک ساعت آزاد خواهند کرد.

حال وب‌سایت رکنا به نقل از مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ادعا کرده است که این زن جوان در بیمارستان تحت مداواست.

در این اطلاعیه آمده است: «خانمی به نام مهسا امینی که برای توجیه و آموزش به یکی از بخش‌های پلیس تهران بزرگ هدایت شده بود، به طور ناگهانی دچار عارضه قلبی شده و بلافاصله به بیمارستان انتقال و تحت درمان و مداوا قرار دارد.»

سجاد خداکرمی، روزنامه‌نگار، در گفت‌و‌گو با تلویزیون ایران اینترنشنال گفته بود: «یکی از بازداشتی‌ها که در خودروی گشت ارشاد حضور داشته، تایید می‌کند که ضرب و جرح در خودرو انجام شده و وقتی به بازداشتگاه می‌رسند حال عمومی او ناخوشایند بوده، اما سطح هوشیاری خوبی داشته است.»

بر اساس گزارش‌ها، پس از «بی‌اعتنایی» ماموران بازداشتگاه به وضعیت این زن و اعتراض دیگر بازداشت‌شدگان درگیری رخ می‌دهد و سرانجام آمبولانس با تاخیر زیاد برای انتقال مهسا امینی به بیمارستان کسری، به بازداشتگاه می‌رسد.

کیارش امینی، برادر مهسا، نیز در در گفت‌و‌گو با وب‌سایت ایران وایر گفته است: «وقتی رسیدم جلوی ساختمان {وزرا} نزدیک ۶۰ - ۷۰ نفر با لباس برای دخترهای بازداشتی، همان‌جا منتظر ایستاده بودند. چند نفر که آزاد شدند، ناگهان صدای جیغ و داد بلند شد. همه در ساختمان را می‌کوبیدیم. از در بالا رفتیم. اما در را باز نکردند. یک‌دفعه مامورها با گاز‌ اشک‌آور و باطوم بیرون آمدند و به ما حمله کردند... پنج دقیقه بعد یک آمبولانس از ساختمان خارج شد.»

وی اضافه کرد: «هر دختری که بیرون می‌آمد می‌گفت یک نفر را کشتند. عکس مهسا را به دخترها نشان می‌دادم. از میان آن‌ها یک نفر گفت که مهسا در بغل خودش این‌ مسئله برایش پیش آمد. شوکه و ترسیده بودم. از یک سرباز پرسیدم که چی شده؟ گفت از سربازهای خودمان یکی زخمی شده. دروغ گفتند.»

به گفته برادر مهسا، پزشکان کمی بعد از ساعت هشت شب سه‌شنبه، «خانواده امینی را از نجات دخترشان جواب کرده‌اند. آنها تشخیص سکته قلبی و مغزی برای مهسا داده‌اند و اگرچه قلب او همچنان می‌تپد اما مغزش دیگر هشیار نیست.»

در تابستان امسال و پس از افزایش سخت‌گیری‌ها نسبت به مسئله رعایت حجاب اجباری در ایران، برخورد خشونت‌بار با زنان در خیابان‌ها افزایش یافته است >>>

اینجا کودکستان برسابه است

آسو

رافی آراکلیانس

فصلنامه‌ی پیمان یکی از فصلنامه‌های وزین و پرمحتوای تهران است که از سوی شورای خلیفه‌گریِ ارامنه منتشر می‌شود. این فصلنامه بیشتر به فعالیت‌های فرهنگی ایرانیان ارمنی می‌پردازد که همواره در تمام زمینه‌ها، از تئاتر و سینما گرفته تا آموزش‌وپرورش، پیشتاز بوده‌اند. گزارش تازه‌ترین شماره‌ی این نشریه به «برسابه هوسپیان»، خدمتگزار آموزش کودکان اختصاص دارد که نام درخشانی در میان تمام زنان ایران است. وقتی به تاریخ آموزش‌وپرورش ایران مراجعه می‌کنیم، نام چند تن در زمینه‌ی آموزش کودکان می‌درخشد. جبار باغچه‌بان یکی از آن‌ها و برسابه هوسپیان یکی دیگر از آن‌هاست. در اینجا گزارش مجله‌ی پیمان را درباره‌ی برسابه، به قلم رافی آراکلیانس، می‌خوانید. با این توضیح که آن را اندکی کوتاه کرده‌ایم.

نقل از مجله‌ی پیمان، فصلنامه‌ی فرهنگی ارمنیان

شماره‌ی ۹۷، سال بیست‌وپنجم، پاییز ۱۴۰۰

***

بر روی تابلوی سیاه‌رنگ کوچکی که بر سَردَر ورودی نصب شده، با خطی سفید شعر معروف «توانا بُود هر که دانا بُود» را نوشته‌اند تا هر عابری که گذرش به این کوچه می‌افتد، به احترام مرکزی آموزشی کلاه از سر بردارد.

پشت در چوبی سایه‌ی یک درخت توتِ تنومند، بید مجنونی نحیف، درخت انجیری سالخورده و چند تبریزی، آغوش با صفای محیطی صمیمی را بر روی هر تازه‌وارد به یک مکان مقدس باز می‌کنند. باغچه‌ی به‌نسبت بزرگِ حیاط را با ماسه‌ی نرم پوشانده‌اند و الاکلنگ و تاب و چند سرسره‌ای که در آن نصب شده، حکایت از جمع بچه‌هایی دارد که با جیغ‌وداد و هلهله و خنده، روح شادی را به حیاط و سایه‌هایش می‌دمند.

اینجا کودکستان برسابه است.

ساختمانی قدیمی و نیمه‌اشرافی در انتهای حیاط، روبه‌روی در کوچه قرار گرفته. کودکستان را در ساختمان دوطبقه دایر کرده‌اند. وسطِ حیاط، حوضی به بزرگی یک استخر قرار دارد که از مدت‌ها پیش روی آب به خود ندیده. نگران بچه‌ها هستند. بزرگ‌ترها گفته‌اند که مادرخوانده‌ی پیر حوض، در گوشه‌ای در ته حوض پر از آب کمین می‌کند تا از پای بچه‌ها آویزان شود و آن‌ها را به زیر بکشد.

دو پله پایین کف حیاط، در زیرزمین ساختمان، چند اتاق ردیف شده که تنها به درد انبارکردن زغال‌سنگ می‌خورد. درِ حیاط همیشه بسته و شیشه‌های دوده‌گرفته و سیاه پنجره‌ی اتاق‌های زیرزمین، هراس از لولوی مخفی‌شده در آن را به دل بچه‌ها می‌اندازد. قرار نیست کسی به آن‌ها نزدیک شود.

ساختمان کودکستان در جوار شمال‌شرقی عمارتِ مسعودیه، نبش یکی از بن‌بست‌های باریک خیابان اکباتان قرار گرفته که به خیابان ملت کنونی راه دارد. این کوچه از کوچه‌های بسیار قدیمی تهران است که پیش‌ترها به واگن‌خانه معروف بود. روبه‌روی درِ کودکستان، در نبشِ دیگرِ کوچه، حمامی هست که یک لنگه‌ی درِ آن گاهی به روی مردها و ساعات محدودتری به روی زن‌ها باز می‌شود. از این نظر تناسب خاصی بین دو نهاد اجتماعی کودکستان و حمام عمومی کوچه وجود دارد. لُنگی که در ساعاتی خاص جلوی در ورودی آویزان می‌شود، نشان‌دهنده‌ی نوبت زن‌هاست. اگر لنگ نباشد، کیسه‌کش‌های مردِ حمام پرستاری از آقایان را شروع می‌کنند.

در کودکستان روبه‌رو اما، این رسم رعایت نمی‌شود. هر دو لنگه‌ی درِ کودکستان برسابه، همیشه بر روی دخترها و پسرها باز است که در حیاط کودکستان، با هم بازی می‌کنند و سر کلاس درس هم کنار یکدیگر می‌نشینند. اینجا حتی روپوش رسمی دخترها و پسرها هم یک‌شکل و یک‌رنگ است. قانون لُنگ در این کودکستان رعایت نمی‌شود.

اتاق سمت راست، جنب در ورودی ساختمان، به مدیر کودکستان اختصاص دارد. راهروی اصلی از ابتدای درِ ورودی آغاز می‌شود. از کنار دفتر مدیر عبور می‌کند و به مهتابی‌ای به‌نسبت پهن و آفتاب‌گیر می‌رسد. دهلیز منشعب از این مهتابی که رو به قبله دارد، به ردیفی از کلاس‌های درس ختم می‌شود که تنگ هم قرار گرفته‌اند. پنجره‌ی بالای درِ کلاس‌ها، نور بیشتر کلاس‌ها را تأمین می‌کند و درعین‌حال امکان نظارت نامحسوسی را برای ناظم مدرسه فراهم می‌سازد. اتاق پنج‌دری بزرگ وسطی را برای آموزش حرکات ورزشی و رقص و گذراندن اوقات‌فراغت خاص بچه‌ها در نظر گرفته‌اند. نرده‌های بلند پنجره‌ها که از گل‌های آهنی عهد قاجاری بافته شده، حفاظت از همه‌ی اتاق‌های ساختمان، از دفتر مدیر گرفته تا مهتابی و پنج‌دری، را بر عهده دارند.

اینجا کودکستان برسابه است.

نام بنیان‌گذار و مدیر کودکستان، برسابه هوسپیان، را بر روی تابلویی در سمت راست درِ ورودی درج کرده‌اند. نخستین مجوز رسمی شورای عالی معارف ایران برای تأسیس کودکستان ایرانی هم به همین نام مزین شده. تاریخ ۱۳۱۰ش، سال تأسیس کودکستان که روی تابلو ثبت شده، حکایت از حماسه‌ای شنیدنی دارد.

خانم هوسپیان این کودکستان را در خانه‌ای اجاره‌ای شامل دو کلاس و یک ناهارخوری در نزدیکی پل امیربهادر در محله‌ی سنگلج تهران با ثبت‌نام چهار کودک راه‌اندازی کرد. پس از روبه‌روشدن با استقبال روزافزون خانواده‌ها، در همان سال نخست، کودکستان با چهل شاگردش به ساختمانی در کوچه‌ی ممتازالدوله‌ی خیابان شاه‌آباد (جمهوری کنونی) منتقل شد. پس از چندی، کودکستان برسابه سرانجام تغییر محل داد و این بار در مکان نهایی خود، در سایه‌ی کاخ مسعودیه، قرار گرفت.

پیش از برسابه هوسپیان، مادام مارگریت سارواریان نخستین کودکستان غیررسمی ایران را که به کودکان ارمنی اختصاص داشت، در ۱۳۲۸ق (معادل ۱۹۱۰م / ۱۲۸۹ش) در حسن‌آباد تهران بنا نهاده بود. سیزده سال بعد، در ۱۳۴۱ق (معادل ۱۳۰۱ش)، انجمن خیریه‌ی بانوان ارمنی، نخستین کودکستان ملی ایرانیان ارمنی را در تهران دایر کرد. مادام خانزادیان در ۱۳۳۷ق (معادل ۱۲۹۸ش) در تبریز، مؤدب‌الملک در منزل علاءالسلطان در استان فارس ۱۳۰۲ش، میرزا جبار عسگرزاده در ۱۳۴۳ق (معادل ۱۳۰۳ش)، در تبریز و انجمن‌های خیریه‌ی وابسته به کلیساهای ارمنیان در رشت و بندر پهلوی به‌ترتیب در سال‌های ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ش، از جمله دیگر پیشگامان فرهیخته‌ی امر تعلیم‌وتربیت کودکان ایرانی بودند.

باغچه‌بان در ۱۳۰۲ش، پس از بازدید از کودکستان خصوصی مادام خانزادیان که هفت سال پیش‌تر در تبریز برای کودکان ارمنی بنا شده بود، تصمیم به بنیان‌گذاری کودکستانی برای پارسی‌زبانان گرفت. او پس از انتقال رئیس فرهنگ استان آذربایجان به استان فارس، دومین کودکستان باغچه‌بان را در شیراز تأسیس کرد >>>

کژال نصری فعال مدنی کُرد به ۵ سال حبس محکوم شد

 

هه‌نگاو: یکژال نصری از فعالین مدنی و فرهنگی ساکن روستای تنگیسر از توابع سنندج که آذر ماه سال گذشته بازداشت و پس از یک ماه با وثیقه آزاد شده بود، توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به تحمل پنج سال حبس تعلیقی محکوم گردید.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، این حکم توسط شعبه یکم دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی حسین سعیدی و به اتهام همکاری و عضویت در حزب دمکرات کُردستان ایران صادر و اخیراً رسماً به وی ابلاغ شده است.


کژال نصری ۲۶ساله و از فعالین مدنی و فرهنگی ساکن روستای تنگیسر از توابع سنندج روز یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰ (۱۲ دسامبر ۲۰۲۱) بصورت قهری توسط نیروهای اداره اطلاعات ربوده شده و تا سه هفته خانواده وی حتی از مکان نگهداری و سلامت وی مطلع نبودند.


این فعال کُرد روز دوشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۰ (۱۰ ژانویه ۲۰۲۲) پس از یک ماه بازداشت و در پی اعتصاب دو روزه مادرش مقابل درب اداره اطلاعات سنندج با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی و دستبند الکترونیکی موقتاً از بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج آزاد شد.


هه‌نگاو پیشتر گزارش داده بود که، این فعال مدنی کُرد در ایام بازداشت از هرگونه اطلاع از مکان بازداشت، دسترسی به خانواده و نیز مشاوره حقوقی و دسترسی به وکیل محروم بوده است.

شایان ذکر است که طی سال‌های گذشته کژال نصری بارها به اداره اطلاعات سنندج احضار و به مدت چندین ساعت مورد بازجویی قرار گرفته بود.

واکنش معاون رئیسی به خبر مهاجرت پسرش: برای فعالیت دانش‌بنیان رفته و بازمی‌گردد

 

رادیو فردا

در پی واکنش‌ها به خبر مهاجرت پسر معاون رئیس جمهور ایران به کانادا، انسیه خزعلی سفر فرزندش را «موقت» و «کاری» خواند.

در روزهای گذشته خبر مهاجرت حمیدرضا رضازاده، پسر انسیه خزعلی، معاون امور زنان و خانواده ابراهیم رئیسی با واکنش‌های گسترده‌ای به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی روبرو شد.

در واکنش به این انتقادها، خانم خزعلی شامگاه چهارشنبه، ۱۶ شهریور در توئیتی خبر سفر پسرش به کانادا را تایید کرد و گفت که «سفر موقت کاری» او «جهت توسعه و پشتیبانی یک مجموعه دانش‌بنیان» مربوط به «کامپیوتر» است و پس از «اتمام این پروژه در ماه‌های آینده» فرزندش به ایران بازخواهد گشت.

خبر مهاجرت پسر معاون رئیس جمهور ایران به کانادا با موج گسترده‌ای از انتقادها به‌ویژه در بین کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شده است. حتی شماری از کاربران همسو با حاکمیت خواستار ورود رئیس جمهور به این موضوع و استعفای خانم خزعلی شده‌اند.

تاکنون دفتر رئیس جمهور ایران به موضوع سفر معاون او واکنشی نشان نداده، اما مهدی عرفاتی، دبیر شورای اطلاع‌رسانی دولت ابراهیم رئیسی، روز چهارشنبه، ۱۶ شهریور در توئیتی با اشاره به قصد فرزند یک معاون وزیر برای خروج و ادامه تحصیل در یک کشور خارجی گفته است که رئیس جمهور، دستور صادر کرده است: «اگر فرزند رفت، پدر هم برود!»

آقای عرفاتی در ادامه گفته است: «گذشت آن دوران که افتخار مقامات عالی دولت، اقامت فرزندانشان در خارج از کشور باشد»، «مسولان مراقب گشت ارشاد باشند.»

برخی از کاربران نیز با استناد به اظهارات اخیر دبیر شورای اطلاع‌رسانی دولت سیزدهم خواستار رسیدگی ورود ابراهیم رئیسی به این موضوع شدند.

در همین حال برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی گفته‌اند که زهره عظیمی، همسر آقای رضازاده، اقامت کانادا را دارد و آن‌ها با فرزند خود ساکن کانادا هستند.

برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی از جمله رحمت‌الله بیگدلی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب نیز از این فرصت استفاده کرده و با کنایه از مهاجرت فرزندان سایر مقامات جمهوری اسلامی ایران به کشورهای خارجی نام برده و از آن انتقاد کرده‌اند.

دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر در نیمه مرداد امسال و پیش از آن رئیس اداره عملیات زمینی سپاه پاسداران از اقامت حدود چهار هزار نفر از فرزندان مقام‌های جمهوری اسلامی در خارج از کشور خبر داده بودند.

موضوع تحصیل و اقامت فرزندان مقام‌های بلندپایه جمهوری اسلامی در خارج از کشور و سبک زندگی‌ آن‌ها با وجود شعارهایی مبنی بر دشمنی با غرب و آمریکا، بارها در رسانه‌ها مطرح و با واکنش‌های گسترده‌ای از سوی مقامات حکومت و شهروندان روبرو شده است.

در پی این واکنش‌ها نمایندگان مجلس ایران در سال ۱۳۹۸ از بررسی دو طرح خبر دادند که هدف از تصویب آن، منع حضور اعضای درجه یک خانواده مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی در کشورهای به گفته آن‌ها «متخاصم» بود.

در همین حال بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور از جمله خانواده‌های جان‌باختگان هواپیمای اوکراینی از عملکرد کشورهای غربی از جمله کانادا در دادن ویزا و اقامت به وابستگان حکومت ایران و خانواده‌های آن‌ها بارها انتقاد کرده و خواستار توقف این روند شده‌اند.

تداوم اعتصاب غذای بهنام موسیوند در زندان رجایی شهر کرج

 

خبرگزاری هرانا – بهنام موسیوند، فعال مدنی علیرغم حال نامساعد جسمی، هفتمین روز از اعتصاب غذای خود را در بند عمومی زندان رجایی شهر کرج سپری میکند. آقای موسیوند یکشنبه شب ۱۳ شهریورماه، از سلول انفرادی به بند عمومی زندان رجایی شهر کرج منتقل شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بهنام موسیوند، فعال مدنی در هفتمین روز از اعتصاب غذای خود بسر میبرد.

یک منبع مطلع در گفتگو با هرانا با اشاره به اینکه بهنام موسیوند روز گذشته با خانواده خود ملاقات داشته، در خصوص آخرین وضعیت وی به هرانا گفت: “بهنام موسیوند یکشنبه شب ۱۳ شهریورماه، از سلول انفرادی به بند عمومی زندان رجایی شهر کرج منتقل شده است. وی در هفتمین روز اعتصاب خود با کاهش وزن و فشار خون پایین مواجه شده و شرایط جسمانی نامناسبی دارد.”
روز چهارشنبه ۹ شهریورماه، آقای موسیوند در اعتراض به انتقال خود از زندان اوین به یکی از سلول های انفرادی زندان رجایی شهر کرج، دست به اعتصاب غذا زد. وی یک روز قبل از این واقعه، با ارائه یک نامه قضایی مبنی بر اعزام او به یکی از مراکز درمانی از بند حارج و همراه با ضرب و شتم به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.

پیشتر یک منبع نزدیک به خانواده به هرانا گفته بود: “بهنام از بیماری های مختلفی رنج میبرد و برای چندمین بار از اعزامش امتناع کرده بودند؛ صبح روز چهارشنبه مسئولان زندان با ارائه یک نامه قضایی مبنی بر اعزام او به یکی از مراکز درمانی، بهنام را متقاعد به خروج از بند کرده و سپس همراه با ضرب و شتم به وسیله یک دستگاه خودرو ون، وی را به مکان نامعلومی منتقل کرده اند.”

هرانا آذرماه سال گذشته در گزارشی از تداوم درد این فعال مدنی در ناحیه کلیه و پروستات خبر داده بود. به گفته یک منبع مطلع این زندانی دچار تکرر ادرار شده و «برخی شب‌ها تا ۱۳ بار هم به دستشویی می‌رود.»

بهنام موسیوند در تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۹۶ توسط ماموران اداره اطلاعات در منزل خود بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. آقای موسیوند در تاریخ ۲۸ اسفندماه ۹۶ با تودیع قرار از زندان آزاد شد.

بهنام موسیوند شهریورماه ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” برای وی قابل اجرا است. آقای موسیوند نهایتا در تاریخ ۲۵ خردادماه سال گذشته پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوره محکومیت خود به زندان اوین منتقل شد. وی در شهریورماه ۹۹ به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.

بهنام موسیوند، متولد ۱۳۶۶ پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت دارد.

بیشتر