اصلاح طلبان امروز ، مانع اصلی رسیدن به دموکراسی در ایران!
بخش سوم: اصلاح طلب کیست، چیست و انواع شان:
اصلاح طلبان را به ۲ گروه میتوان تقسیم کرد: اصلاح طلبان مذهبی و اصلاح طلبان سیاسی:
اصلاح طلبان مذهبی: این گروه معمولاً در خانوادههای متعصب مذهبی شیعه بزرگ شده اند و نسل میان سالشان از تحصیلات رایگان سکولار دوران شاه بهرهمند و به تحصیلات دانشگاهی در ایران و غرب پرداختند. آنان با اینکه با علم ، سکولاریسم، دموکراسی، حقوق بشر و تمدن امروزی آشنایی پیدا کردند، لیک بخطر ریشه و بافت مذهبی خود، یا مذهب شیعه را اصل تصمیم و جهت گیری خانوادگی ، اجتماعی و سیاسی خود قرار دادند و یا مذهب موروثی خود را هر یک به نوعی به اصول مدرن علمی، فلسفی، ایدئولوژیک و سیاسی بزک کردند. .... یا اصلا مدعی این شدند که اسلام از همان ابتدا دموکرات و دانش طلب و مدافع حقوق بشر بوده و یا اینکه هرکدام به نوعی نیمچه مدرنیزه شدن اسلام را هدف خود قرار دادند. نسل متولد پس از انقلاب این گروه نیز دنباله گر نسل اول میباشند.
اصلاح طلب سیاسی: این گروه متولد خانوادههای نیمه مذهبی و یا غیر مذهبی میباشند. اینان یا علی رقم انکار آن، تحت تاثیر مذهب در خانواده، مدرسه و جامعه میباشند و یا به این اعتقاد دارند که چون جامعه ایران تحت تاثیر مذهب میباشد در نتیجه باید جهت گیری اجتماعی و سیاسیشان مطابق با و متاثر از این نوع اعتقادات باشد. اینان به این نظر هستند که ملت ایران آمادگی کناره گیری دین از سیاست را ندارد.
هر دو گروه مرتجع و اصلاح طلب علی رقم اختلافات، در جهت گیری نهایی در رابطه بقای جمهوری اسلامی هم سو میباشند.
تفکر دیگری که هر دو گروه را تحت تاثیر خود گذاشت، اشتباه ملی انقلاب و شورش ۵۷ میباشد. همان طور که در دو بخش قبلی گفته شد، اصلاح طلبان پایههای اصلی بنیان گذاری، استحکام و ادامه جمهوری اسلامی بودند. آنان که متاثر از افکار شریعتی، طالقانی، بازرگان، مطهری، سروش و نظیر آنان بوده اند، نتیجه شوم تندروی خود را در دوران پیش و پس از سقوط شاه تجربه کردند و با اینکه علنی این مسئولیت خود را مقبول نشده اند لیک در عمل از هر نو تند روی در مقابل با رژیم ولایت فقیه هراسانند.
اصلاح طلبان از منتهای بنیاد شکنی به منتهای تحمل به هر قیمت عود کردهاند غافل از که راه آزادی و عدالت در میان این حرکت پاندولیست .
از توضیح ریشههای عقیدتی و سیاسی اصلاح طلب امروزی که بگذاریم، به دلایل دیگر خانوادگی، اقتداری و اقتصادی جهتگیری اصلاح طلبان جمهوری اسلامی میرسیم.
اول اینکه بعضی از اینان فامیل و دوستشان در میان ملایان و مرتجعین بسیار است و برای ایشان سخت است که بر علیه اقوام و دورو وریهای خود بیاستند. بسیاری از اقوام و دوستان همکاران و شرکای تجاری اصلاح طلبان صاحبان مقامات اجرائی، قضایی، سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی میباشند. جریان ارتجاع و اصلاح طلبی یک طیفیست که از یک جریان به جریان دگر ختم میشود و نه یک خط جدا کننده متمایز.
از ابتدای انقلاب تا کنون با ترد و زندان و تبعید اجباری و اختیاری بسیاری از ایرانیان متخصص ،موقعیت های بسیاری در فرصتهای اقتصادی برای تکنوکراتهای اسلامی باز شد. ایران بزرگترین جمعیت تحصیل کرده مقیم خارج از کشور را دارد. بسیاری از اصلاحطلبان با داشتن روابط و پارتی بازی خانوادگی و سیاسی به مقامات سیاسی ، اقتصادی دولتی و غیر دولتی رسیدند که در صورتی که جمهوری اسلامی در قدرت نبود، امکان نداشت که دارای صلاحیت علمی و تجربی برای کسب این مقامات باشند. ارتباط اصلاح طلبان با بازاریان و تاجریان مذهبی که پس از انقلاب بیش تر از گذشته به ثروت رسیدند، مذهبیون را از طبقات زیر متوسط و متوسط به طبقات ثروتمند رساند. نهایتاً هر نوع خواسته بنیاد شکنی رژیم جمهوری اسلامی به ضرر اقتصادی اصلاح طلبان میباشد.
ملایان با این که دل خوشی از اصلاح طلبان ندارند در ضمن این را واقف هستند که بدون همکاری اصلاح طلبان نه به حکومت میرسیدند و نه میتوانستند شیرازه جمهوری اسلامی را به تنهایی اداره کنند. در نتیجه دعوای اصلی ملایان و بنیاد گرایان نه برای وجود جمهوری اسلامی بلکه به ۳ دلیل میباشد:
- نوع اجرای اسلام در ایران (ملایان به طور صنفی این نوع تصمیمات و تحلیلات را حق مسلّم خود میدانند)
- تقسیم قدرت و مقامات (ملایان ولایت فقیه و امامت را حق خود میشناسند)
- تقسیم ثروت
در این میان دنباله روان و ساده دلان بازیچه این دو جریان هر چند سال بهبود وضع خود را از این دو گروه گدایی میکنند. عملی که نتیجه ۳۴ ساله آن، در نهایت و بیش از پیش از دست دادن حقوق خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی،قضایی ، قومی، بشری و سیاسی ملت ایران بوده است.
پس از جریانهایی پس از انتخابات ۱۳۸۸ ، اصلاح طلبان ناچار به انتخاب یکی از این چهار مسیر شدند:
۱- گروهی خانه نشین شدند و سرشان به کار و مبادلات خودشان گرم است.
۲- گروهی از موضع گذشته خود عقب نشینی کردند و خواستار همکاری بیشتر با مرتجعین هستند.
۳-گروهی مورد غضب مرتجعین قرار گرفتند و بعضی در زندان و خارج از زندان و بعضی به بقیه ایرانیان ترد شده خارج از کشور پیوستند. این گروه تازه تبعیدی بسیار پر ادعا و اصولا دیگر خارج کشوریان را قبول ندارند و ادعا میکنند که آنها سالها در ایران مانده بودند و مبارزه میکردند، غافل از اینکه دیگرانی هم که مانند ایشان به خارج پناه بردند نیز هر نوع و در برهه یی به این روز افتادند و اگر اصلاح طلب بیشتر در ایران ماندند دلیلش این بود که خود مسول ادامه رژیم بودند و اگر از همان ابتدا مانند دیگران جلوی رژیم مییستندند اوضاع به اینجاها نمیکشید!
۴- گروهی هم هنوز به عقاید خود پایبندند و در تماس زیر زمینی با یک دیگر و با همفکرانشان در خارج کشور منتظر موقعیت برای به قدرت رسیدن دوباره و رسیدن به آمال خود میباشند
تمامی این گروهها به نوعی خواستار تداوم جمهوری اسلامی با رعایت قانون اساسی آن میباشند، چون دوامشان در بقای جمهوری اسلامی و نه در عدم آن است.

باید میان عقب مانده و عقب گرا تفاوت قائل شد. از سردمدارانی که بهرحال برای منافع شخصی خود تلاش میکنند که بگذریم، در عرصهٔ اجتماعی بسیاری از شهروندان ایرانی با باورهای عمیق مذهبی نیز به جدا کردن «سیاست از دیانت» روی کردهاند. اینها بخشی از جنبش نوین ملی ایران برای گذار دموکراتیک از ساختار ناهنجار اجتماعی به ساختار بهنجار مدرن هستند. بخش مهمی از مرتجعین و عقب گرایان اصولاً مذهبی هم نیستند و اتفاقاً عمدتاً همینان هستند که اکثر رسانههای عمومی را اشغال کرده و به چرا مشغولند.
جناب دیوید- شما پیوسته میخواهد که اصلاحطلبان رو مقصر نشون بدید. اگر کسی از آنها باقی مانده باشه آنها رو جزئی از رژیم حساب کنید و خیالِ خودتون و راحت کنید، همان نتیجه گیری پر حرارتِ و دو آتیشه انقلابی ساله ۵۷ رو که آنها کرند شما این دفعه شما بکنید و قال قضیه رو بکنید! بابا چرا خودتونو اینقدر عذاب میدید؟! امید که موفق باشید.
جناب خر، خوب بحثی را مطرح کردید. اگر صبر داشته باشید در بخش آخر (۵) پاسختان را خواهید یافت.
با سلام
به نظر من اگر هرچه زودتر از این اصلاح طلبان و فسیل های ٥٧ ولی در اصل جنایتکاران سابق عبور نکنیم هرگز به دموکراسی نخواهیم رسید .
ما درگذشته آمدیم عبورکنیم نشد. این عقب مانده های عقب گرا در جامعه ایران هستند باید یک راهی برای کنارآمدن پیداکرد. زور و انقلاب فایده ندارد.
با سلام بخاطر اینکه نسل ما در آنزمان درک درستی از دموکراسی نداشت و فقط انقلابی بود.
نسل آنزمان با نسل امروز خیلی فرق میکند در ضمن آنزمان هم بخاطر همین به اصتلاح روشنفکران ولی در اصل عقاب ماندگان ذهنی مثل بازرگان ها، یزدی ها، سید جوادی، چپ ،توده و دیگران خمینی قدرت گرفت و الا در زمان بختیار ما به دمکراسی رسیده بودیم حتا حاضر بود جمهوری ایلام کند ولی همه رفتند دنبال خمینی..شما هم چون خودتان نتوانستید فکر نکنید همه نمیتوانند،
انقلابات امروزی با خسارات کمتری به پیروزی میرسند مثل مصر، تونس،...............
من هميشه گفته ام كه نسل الان خوب ميداند كه با انقلاب كار بدتر ميشود و از نسل ٥٧ كه يك جو عاقبت انديش نبود بسيار با عقل تر بوده و به اين ديوانگى انقلاب پشت انقلاب ميخواهد خاتمه بدهد
تا يك تفهم ملى بوجود نيايد انقلاب مسرى و وتونسى هم به درد نميخورد. و شكست ميخورد. پس از استبداد صغير دموكراسى در ايران ريشه نگرفت چون عقب ماندگان و عقب گرايان ايجاد هرج و مرج كردند. تجدد به زور هم كه به جايى نرسيد و كينه خود را پس از رضا شاه و بعد هم همانطور كه گفتيد نشان دادند.
دوستان، این رژیم اصلاح پذیر نیست. خودشان هم این را تایید میکنند و ثابت کرد ه اند. چگونه از دستشان خلاص شویم بحث دیگریست.