ویدیو
نظرات
تازه ترین ویدیو های Viroon
: مراد ویسی: چشم انداز جنگ در روزهای آینده
Viroon | ۲ ماه قبل
۱ ۳۶۹
یوتیوب: چرا نه به جنگ؟ Iran Academia
Viroon | ۲ ماه قبل
۰ ۳۴۳
ملیپوشان فوتبال ایران یاد کودکان میناب را زنده نگاه داشتند
Faramarz | ۲ ماه قبل
۰ ۲۵۳
دسته: تعیین نشده



خدا رحمتش کنه . ولی تا آخر عمرش عذاب وجدان رهاش نکرد و باعث شد که به هذیان بیافته و از شدت انکار ، کم کم خودش هم باورش شده بود مه یک قهرمانه .
« ولی تا آخر عمرش عذاب وجدان رهاش نکرد »
این را از کجا میدانید؟
روانشناسی کردم.
از مصاحبه های مختلفی که میکرد و حرفهایی که میزد .
یک احساس خودبزرگ بینی شدیدی داشت که فقط از یک آدم نامتعادل روانی برمیومد. میشه که شما بهترین دوستت رو که در ضمن برادر عشق زندگیت هم هست لو بدی و به یک فاجعه ملی تبدیل بشه و بعد ادعا کنی که اصلا پشیمون نیستی ؟
و همیشه هم ادعا میکرد که بالاخره یک روز رازهایی رو فاش خواهد کرد که خیلی چیزها روروشن میکنه. یک جور حس مگالومنی بهش دست داده بود.
ولی چهل سال بود که همیشه همون حرفها رو تکرار میکرد و گویا کتابی هم نوشت که همش توهم ورویا بود.
پرویز ثابتی هم به کلی منکر این شده که اصلا این بابا رو میشناختم یا دیده.
من افرادی که کرفتار «عذاب وجدان» شده اند یا بوده اند را زیاد میبینم.
انسان ها هم، مانند کشورها، اگر چیزی در سابقه شان باشد که باعث عذاب وجدان شان باشد،تلاش میکنند آن را،
از خاطره پاک و آن را دفن کنند.
اگر فرد گناه کبیره ای - به حساب خود مزتکب شده باشد - آن را دیگر مطرح نمیکند.
اگر هم آن را به او یاد آوری کنند،
معمولا سر به زیر فکنده، خاموشی برمیگزیند.
نه اینکه حالا بیاید راجع به ان سخنرانی کند!
(«احساس خودبزرگ بینی شدید» چه ربطی به «عذاب وجدان» دارد؟)
بهرحال به نظر می آید ایشان این عمل خود را- لااقل برای خود - طوری توجیه کرده بود.
نه خود را گناهکار میدانست و نه خود را گناهکار معرفی میکرد.
«عده ای قصد آدم ربایی داشته اند، و او هم این را به مقامات خبر داده. آن عده دستگیر میشوند و محاکمه. بعد از محکومیت، حکومت راه را برای عفو آن عده باز میگذارد.
همه میپذیرند که تقاضای عفو کنند، جز دو نفر که دلشان میخواسته یا اینطور انتخاب کرده بودند که اعدام شوند، به هر علت و انگیزه ای»
من از ایشان هیچ نشانه یا سخنی ، یا عملی، که بشود به این نتیجه رسید که ایشان گرفتار «عذاب وجدان» شده باشد نیافتم.
به نظر من حتی از نقش خود در جلوگیری از آدم ربایی راضی بود و شاید هم افتخاری هم به آن میکرد.
بهرحال.
نظرات مختلفند و این هم که شما نوشته اید نظریست و لابد برای خودتان محترم.
( یکی دو ادعا هم کرده اید که نمیدانم پایه و اساسی دارند،
یا خیر:
«گویا کتابی هم نوشت که همش توهم ورویا بود». آیا این کتاب را خوانده اید؟
«بهترین دوستت رو که در ضمن برادر عشق زندگیت هم هست»
فقط جواب دو تا سئوال آخرت رو میدم علی آقا :
- بله ایشان با خواهر کرامت الله دانشیان نامزد بود و همیش هم ازش بعنوان عشق واقعی زندگیش صحبت میکرد .
- خیر ، وقت زیادی برای خواندن توهمات یک آدم مالیخولیایی ندارم. ولی مطمئن هستم که جایی خوندم که ایشان کتابی هم در مورد زندگی خودش نوشته بود
مدعی شده اید که:
«گویا کتابی هم نوشت که همش توهم ورویا بود»
به خواننده اینطور القا میشود که کتاب را خوانده اید.
گویا اینطور نیست.
نخوانده،
ندانسته،
ادعا کرده اید این کتاب «توهم و رویا» بوده.
بسیار خوب.
بعد فرموده اید:
«بله ایشان با خواهر کرامت الله دانشیان نامزد بود»
ایشان در ۱۹-۲۰ سالگی میرود زندان.
دو سالی را در زندان به جرم اقدام به عمل هواپیماربایی میرود زندان.
در ۲۲ سالگی می آید بیرون.
کار و بار درست و حسابی هم نداشته.
یعنی خواهر کرامت دانشیان با جوانک ۲۲-۲۳ ساله که سابقه زندان هم دارد نامزد کرده بوده؟؟
«همیش [منظور «همه اش» است؟ یعنی مثلا ده جای مختلف به این اشاره کرده؟]هم ازش بعنوان عشق واقعی زندگیش صحبت میکرد»
کجا چنین کرده؟
بله، ایشان کتابی هم در مورد تجربه زندگی خودش نوشته. به نام «یک فنجان چای بی موقع»
در آن شکی نیست.