آسو:
خانواده دیگر یکبُعدی نیست و شکلهای مختلفی پیدا کرده است. تشکیل خانواده و حفظ آن با سختیهایی همراه است اما این چیزی نیست که بتوان از آن به راحتی چشمپوشی کرد. بنابراین، انسان مدرن به راههای مختلفی برای تشکیل خانواده میاندیشد.
خانواده چیست؟ تا میانهی قرن نوزدهم میلادی این پرسش حتی در جوامع غربی نیز چندان مطرح نبود. تا آن زمان خانواده ساختار مشخصی داشت که از شرایط اقتصادی و اجتماعی تأثیر میگرفت. مرد مالک خانواده بود و اعضای آن، نه تنها همسر و فرزندان بلکه حتی بردهها و حیوانات خانگی هم جزئی از ساختار خانواده به شمار میرفتند و همه با هم زندگی میکردند.
از قرن نوزدهم به بعد خانوادهی سنتی در جامعهی غربی شکل دیگری پیدا کرد و بر شمار ازدواجهایی که بر اساس عشق و نه بر پایهی روابط اجتماعی رخ میداد افزوده شد، امری که پیامد تغییر شکل روابط اجتماعی ناشی از صنعتیشدن و سرمایهداری بود. در این شکل جدید خانواده، نقشهای جدیدی برای افراد تعریف شد: پدر نانآور خانواده و بنابراین مسئول امور خارج از خانه است و تنظیم روابط اجتماعی را به عهده دارد. مادر هیچگونه فعالیت حرفهای خارج از خانه ندارد و مسئولیت امور درونی خانواده را بر عهده دارد که شامل مهیا کردن خانهای آرام و تمیز و تربیت کودکان است. در این الگوی تازه، برخلاف ساختار گذشته، از کودکان به عنوان نیروی کار استفاده نمیشد.
از میانهی قرن بیستم شکلهای دیگری از خانواده به وجود آمده است؛ خانوادههای تک سرپرست (کودکان فقط با مادر یا پدر زندگی میکنند) یا خانوادههایی که پدر و مادر با هم ازدواج نکردهاند اما فرزند دارند و همراه با کودکانشان با هم در یک جا زندگی میکنند.
با گذر زمان شکلهای دیگری از خانواده به آنها اضافه شد که به آنها «خانوادهی آلترناتیو» میگویند؛ پدر و مادری که فرزندخوانده دارند یا داوطلبانه از کودک دیگری مراقبت میکنند. همچنین خانوادههایی که در آن زن و مرد وارد رابطهای جدید میشوند و با فرزندان حاصل از رابطهی پیشین خود همگی در یک خانه زندگی میکنند.
خانوادههای رنگین کمانی نیزپس از مدتی به اینها افزوده شدند، یعنی خانوادههایی که در آن کودکان با دو پدر یا دو مادر زندگی میکنند (در بعضی موارد، خانوادههایی با دو مادر و یک پدر و یا دو پدر و یک مادر نیز وجود دارد). همچنین خانوادههایی وجود دارند که به دلیل شرایط خاص پدر و مادر چندین نسل تصمیم میگیرند با هم زیر یک سقف زندگی کنند (این شکل از خانواده در گذشته نیز وجود داشت اما بهویژه در جوامع غربی دیگر مرسوم نبود و دوباره در حال شکلگیری است).
اکنون دیگر فردِ تنها نیز خانواده محسوب میشود؛ همچنین افرادی که مجرد هستند و با چند نفر تصمیم میگیرند و در یک خانهی مشترک زندگی کنند، در حالی که هر کسی فضای شخصی و استقلال خود را نیز دارد. افزون بر این، به همسرانی که فرزند ندارند یا رابطهی راه دور دارند، یعنی بهرغم رابطهی عاشقانه در دو شهر یا کشور مختلف زندگی میکنند، یا کسانی که رابطهی چندگانه دارند خانواده میگویند.
تغییر فزایندهی ساختار خانواده بیش از هر چیز معلول فردگراییِ حاصل از صنعتیشدن و مدرنیزاسیون جوامع غربی است. تغییرات بزرگ اجتماعی در اواخر دههی ۱۹۶۰ میلادی به افراد امکان داد که انتخاب کنند و تصمیم بگیرند که چگونه میخواهند زندگی کنند. این توفان تازهای بود که خانواده از گزند امواج آن در امان نماند.
اولریش بک، جامعهشناس آلمانی، در کتاب «جامعهی پرخطر» توضیح میدهد که چگونه فشار فردگرایی همهی تصورات و ساختارهای از پیش تعیین شده را بیاعتبار کرده است. او بر این باور است که نیروهای گریز از مرکز مدرنیته، انسان را از کمربند تنگ و محکم زندگی یکسویه رها کرد و او را به کثرت بیپایان و فرخندهای که جامعه برایش فراهم کرد سوق داد.
استفاده از قرصهای پیشگیری از بارداری در اوایل دههی ۱۹۶۰ میلادی به زنان و زوجها اجازه داد که آگاهانه تصمیم بگیرند آیا فرزند میخواهند یا خیر؟ جنبش رهاییبخش و برابریطلبانهی زنان و خواست آنان برای مشارکت بیشتر در فرایندهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و داشتن شرایط شغلی برابر، فرصتهای بیشتری به آنها داد اما در عین حال محدودیتها و شرایط سختی برای آنان ایجاد کرد.
برو به آدرس
نظرات