رادیو فردا:
مراد ویسی
سی و سه سال پیش که مجتبی خامنهای به جبهه و گردان حبیب رفت، کسی فکر نمیکرد روزی اعضای این گردان حول محور او به یکی از مهمترین حلقههای اطلاعاتی-امنیتی قدرت در ایران تبدیل شوند.
داستان گردان حبیب، روایت یگانی است که زمانی در بسیاری از نبردهای حساس جنگ ایران و عراق شرکت داشت اما بعد از جنگ اندک اندک به حلقهای برای گردآمدن شماری از تندروترین و سرکوبگرترین نیروهای اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی حول محور مجتبی، سیاسیترین فرزند آیتالله خامنهای تبدیل شد.
روایت تبدیل شدن نیروهایی که در بیابانهای شلمچه مقابل ارتش صدام میجنگیدند به نیروهایی که در خیابانهای تهران بدون هیچ رحمی با شدت و حدت مردم را سرکوب میکردند، یک داستان سی و سه ساله است.
وقتی در سال ۱۳۶۵ مجتبی خامنهای به گردان حبیب ابن مظاهر پیوست، چهار سالی میشد که نیروهای تهران لشکری خاص خود در جنگ با عراق داشتند؛ لشکر ۲۷ محمد رسولالله که گردان حبیب از معروفترین گردانهای آن بود.
مجتبی خامنهای ۱۷ ساله وقتی که به جبهه رفت و عضو گردان حبیب شد، پسر رئیسجمهور وقت بود، ولی مشکل این بود که پدرش آن موقع خیلی در سپاه محبوب نبود. درست همان موقع که مجتبی و دو سالی قبلتر از آن برادر بزرگترش مصطفی به جبهه رفتند، میانه فرماندهان سپاه با پدر راستگرایشان خوب نبود که هیچ، شکرآب هم شده بود.
حجتالاسلام خامنهای آن زمان به یک روحانی راستگرا معروف بود و فرماندهان سپاه عمدتاً به چپگرا بودن شهره بودند، البته راست و چپ از نوع مذهبی. یک سال قبل از آنکه مجتبی خامنهای به گردان حبیب برود، در سال ۱۳۶۴ و درست قبل از عملیات تصرف فاو، فرماندهان سپاه با محوریت محسن رضایی به رغم تلاش حجتالاسلام خامنهای برای برکناری میرحسین موسوی نخستوزیر وقت، از او حمایت کرده و مانع برکناریش شده بودند.
در چنین شرایطی مجتبی خامنهای در گردان حبیب به چشم فرزند کسی دیده میشد که به گفته محسن رضایی فرمانده وقت سپاه تلاش کرده بود نخستوزیر مورد حمایت نیروهای ایرانی را از کار برکنار کند و اگر چنین میشد به گفته رضایی روحیه آنها تضعیف میشد.
حتی شنیده شده مجتبی خامنهای گاه چنان از فضا و جو انتقادی گردان حبیب و لشکر ۲۷ علیه پدرش رنج میبرده که به فکر ترک لشکر ۲۷ و رفتن پیش علی فضلی فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدای کرج افتاده و سال بعد چنین کرده و از لشکر ۲۷ به لشکر ۱۰ رفته است.
برو به آدرس
نظرات