رادیو فردا:
عرفان ثابتی
یکی از عناوین خبریِ بعضی از خبرگزاریهای رسمی ایران، از جمله خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در ۲۳ آذر ۱۳۹۰ این بود: «سفیر لهستان: نظریۀ "کتمان" میلوش برگرفته از آموزههای اسلامی است.»
یک روز قبل از آن در مرکز فرهنگیِ شهر کتاب در جلسه گرامیداشت چسواو میوش، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۸۰، یولیوش گویو، سفیرِ وقت لهستان در ایران، با اشاره به کتاب «ذهن در بند» گفته بود که شاید این نکته برای ایرانیان جالب باشد که میوش در این کتاب به مفهومی به نام «کتمان» میپردازد که به یکی از مفاهیم رایج در جوامع اسلامی یعنی «تقیه» شباهت دارد...
اجازه دهید که از «جمهوری خلق لهستان» در دهه ۱۹۵۰ چشم برداریم و به «جمهوری اسلامی ایران» در روزگار کنونی بنگریم. تنها چند روز پس از صدور حکم زندان محمد رسولاف از سوی دادگاه انقلاب به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و در بحبوحۀ مقابلۀ شدید حکومت با فعالان کمپین مبارزه با حجاب اجباری، یک کارگردان زن نامدار در جشنوارهای در هند ادعا میکند که «زن ایرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی هویت و جایگاه والایی پیدا کرد...و در نظام جمهوری اسلامی ایران به آنها بسیار توجه می شود».
موارد همنواییِ هنرمندان ایرانی با حکومت (به قول میوش، «کتمان هنری») چنان فراوان است که میتوان کتابی حجیم دربارهاش نوشت. نادژدا ماندلشتام، همسر اوسیپ ماندلشتام، شاعر دگراندیش روس، که خود ادیبی فرهیخته بود، در دو کتاب کمنظیر «امید علیه امید» و «امید متروکه» صدها صفحه را به تحلیل بدیعی از انحطاط اخلاقیِ روشنفکران و هنرمندان شوروی در دوران سلطه کمونیسم اختصاص داده است. بیگمان، آیندگان ما هم آثاری دربارۀ کژکاریِ اخلاقیِ روشنفکران ایرانی در روزگار جمهوری اسلامی خواهند نوشت. اما «کتمان» چه پیامدهای ناگواری دارد؟
به بیان شیوای میکانوفسکی، «کسانی که به کتمان...مبادرت میورزند، "دفاعشان در مقابل زوال کامل خویش این است…که ابلیسی را که تصور میکند آنها را فریب داده، میفریبند. اما آن ابلیس میداند که آنها چه فکر میکنند و از آن رضایت دارد." گاهی همین مصالحۀ ظاهری همه آن چیزی است که مستبد بدان نیاز دارد».
برو به آدرس
نظرات