تجربه سی و چند سال گذشته نشان داده که اساس کار در نظام مقدس جمهوری اسلامی بر بی منطقی است و هر کس بر سر کاری گذاشته می شود که سررشته ای از آن ندارد، مثلاً فلان گلگیر ساز مازندرانی می شود رئیس کمیسیون نفت مجلس شورای اسلامی، یا فلان معلم ریاضی می شود نخست وزیر، و فلان معمار ناکارآمد وزیر امور خارجه. اما این بی منطقی برخی نتایج جالب هم داشته است، مثلاً روحانیان همه سرگرم «بیزنس» و خرید و فروش و جمع مال شده اند، به گفته سعدی «ترک دنیا به مردم آموزند، خویشتن سیم و غله اندوزند»، و در عوض مکلاها و  برخی مردم «عوام» به ریشه های دینی رجوع کرده اند و وظایفی را که قاعدتاً باید بر عهده روحانیان باشد برعهده گرفته اند، و بسا بهتر از روحانیت از انجام آن برآمده اند.
 
مثلاً نگاهی به کتابهای تعلیمات دینی مدارس ایران نشان می دهد که در سی و چند سال اخیر بیشتر نویسندگان این کتابها غیر روحانی بوده اند، چرا؟ خیلی ساده است:  یا روحانیان از عهده این کار ها بر نمی آیند، یا حیف می دانند که وقت عزیزشان را صرف این جور کارهای بی اهمیت کنند، و شغلهای نان و آب دار اجازه این کارها را نداده است، شاید هم باید از ایشان ممنون بود که دست به این کارها نمی زنند، چون سواد و اطلاعات اکثر روحانیان منحصر شده به دو متر پارچه سفید و سیاه و مقداری لعنت و نفرین منبری، و چنین است که نوشتن کتب تعلیمات دینی را سپرده اند به دست جوانانی که خودشان تعلیمات دینی شان را از جزوه های آموزشی مارکسیستهایی چون مجاهدین خلق فراگرفته بودند. 
***
باری در شماره بهار 1392 مجله ایران شناسی که به همت والای دکتر جلال متینی در واشنگتن منتشر می شود، دوست قدیمی بنده بیژن نامور مقاله ای دارد درباره داستان آفرینش در اسلام. این کاری است که آدم انتظار دارد یک روحانی انجام دهد، ولی چه کنیم که آقایان «علما» آن قدر سرگرم رئیس جمهوری شدن، و ولی فقیه شدن، مبادلۀ ارز، و واردات شکر و پنبه و توتون، صادرات فتوای قتل مخالفان، و نفرین و فحش و فضیحت به مکلاها هستند که فرصت تحقیق دینی ندارند و آن را باید کسی انجام دهد که اصلاً خود را سکولار می داند. 
شاهد بوده ایم که در این دور و زمانه حد اکثر تحقیق روحانیان دولتی سوال و جواب با خواهر ناتنی رهبر عظیم الشأن است درباره اولین کلامی که وی هنگام خارج شدن از رحم مادرش گفته: که به روایت ایشان «یا علی» بوده و حضرتشان «یا علی گویان» به این دنیای دون وارد شده اند! و با اشاعۀ این خبر البته موثق، به قول یکی از رانندگان تاکسی در تهران، «این تکیه کلام یا علی را هم از ما گرفتند، حالا هر وقت می شنویم یا می گوییم یا علی یاد مادر رهبر می افتیم»؟!
 
باری، آقای نامور با جمع آوری آیات پراکنده قرآن درباره آفرینش و در کنار هم قرار دادن آن به شیوه ای منطقی، داستان آفرینش اسلام را بازنویسی کرده و به دست داده که جای آن واقعاً در ادبیات فارسی و اسلامی ما خالی بود و من متعجبم که چرا ۱۴۰۰ سال طول کشیده تا یک نفر - آن هم از عرفی گرایان نه از روحانیان که جان و مال و گوشت و استخوانشان از بیت المال و ناشی از فروش خدا و پیغمبر است – به صرافت آن بیفتد که این کمبود را جبران کند.
 
این است داستان آفرینش در اسلام. برای مقدمۀ ممتعی که حضرت نامور بر چگونگی تحقیق و مقایسه داستان آفرینش در اسلام با منابع یهودی - مسیحی، و نیز منابع و مآخذ آن نوشته اند مراجعه کنید به اصل مجله ایران شناسی که حقیقتاً خواندنی و آموزنده است:
 
داستان آفرینش در اسلام
 
«در ابتدا خداوند زمین را آفرید. زمین را در دو روز آفرید.  بر روی زمین کوهها پدید آورد و آن را پر برکت ساخت و به مدت چهار روز رزق همه را معین کرد، یکسان برای همه سائلان.  سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود. پس به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمانبردار آمدیم.  خدا آسمان و زمین را و آنچه میان آنهاست در شش روز بیافرید، و آنگاه به عرش پرداخت.  و عرش او بر روی آب بود.  خداوند است که کار را از آسمان تا زمین سامان می دهد.  آنگاه هفت آسمان را در دو روز پدید آورد. و در هر آسمانی کارش را به آن وحی کرد. و آسمانِ فرودین را به چراغهایی بیاراست و محفوظش داشت.  و آفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند.  الله همان خداوندی ست که آسمانها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید برافراشت. سپس به عرش پرداخت و آفتاب و ماه را که هر یک تا زمانی معین در سیرند رام کرد. کارها را می گردانَد و آیات را بیان می کند.  
سپس خداوند فرشتگان و اجنه را آفرید. و جن را از آتش سوزندۀ بدون دود آفرید.  هر آنچه خداوند آفرید به نیکو ترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گِل آغاز کرد.  خداوند به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه ای می آفرینم.  خداوند گفت:می خواهم بشری از گلِ خشک، از لجن بویناک بیافرینم.  چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید.  فرشتگان گفتند: آیا کسی را می آفرینی که در آن جا فساد کند و خونها بریزد، در حالی که ما به ستایش تو تسبیح می گوییم و تو را تقدیس می کنیم؟ خداوند گفت آنچه من می دانم شما نمی دانید . خداوند آدمی را از گِل خشک، از لجن بویناک آفرید.  و نام چیزها را به آدم بیاموخت. خداوند از آن یک تن زنش را آفرید.  سپس نسلِ او را از عصارۀ آبی بی مقدار پدید آورد.  و خداوند با انسان پیمان بست ولی شکیبایش نیافت. 
آنگاه خداوند چیزها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت اگر راست می گویید مرا به نام این چیزها خبر دهید.32 گفتند: منزهی تو. و ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای دانشی نیست. تویی دانای حکیم.33  گفت: ای آدم، آنها را از نامهای چیزها آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمانها و زمین را می دانم، و برآنچه آشکار می کنید و پنهان می داشتید آگاهم؟ 
و آنگاه خدا به فرشتگان گفت که آدم را سجده کنید، همه جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند.  و او از کافران بود.   خدا گفت: وقتی تو را به سجده فرمان دادم، چه چیز تو را از آن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل. من برای بشری که از گِلِ خشک، از لجن بویناک آفریده ای سجده نمی کنم.  گفت: ای ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من به دو دست خود آفریده ام منع کرد؟ آیا بزرگی فروختی یا مقامی ارجمند داشتی؟  گفت: از این مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشی کنی؟ بیرون رو که تو از خوار شدگانی.  شیطان گفت مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده.  گفت: تو از مهلت یافتگانی.  تا آن روزی که وقتش معلوم است.  گفت حال که مرا نومید ساخته ای، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف می کنم.  آنگاه از پیش و از پس و از چپ و از راست بر آنها می تازم. و بیشترینشان را نا سپاس خواهی یافت.  گفت: از این جا بیرون شو منفورِ مطرود. از کسانی که پیروی تو گزینند و از همۀ شما جهنم را خواهم انباشت.  با فریاد خویش هر که را توانی از جای برانگیز و به یاری سواران و پیادگانت بر آنان بتاز و در مال و فرزند با آنان شرکت جوی و به آنها وعده بده. و حال آن که شیطان جز به فریبی وعده شان ندهد.  تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نباشد و پروردگار تو برای نگهبانیشان کافی ست. 
و خداوند گفت: ای آدم، خود و زنت در بهشت جای گیرید. و هرچه خواهید، و هرجا که خواهید از ثمرات آن به خوشی بخورید. و به این درخت نزدیک نشوید، که در زمرۀ ستمکاران در آیید.49 شیطان وسوسه اش کرد و گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و مُلکی زوال ناپذیر راه بنمایم؟  گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع کرد تا مبادا از فرشتگان یا جاویدانان شوید.  از آن درخت خوردند و شرمگاهشان در نظرشان از دو سو پیدا شد. و همچنان برگ درختان بهشت بر آنها می چسباندند. آدم در پروردگار خویش عاصی شد و راه گم کرد . 
پروردگارشان ندا داد: آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شیطان به آشکارا دشمن شماست؟  گفتند: ای پروردگار، ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری از زیان دیدگان خواهیم بود.  سپس پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرفت و هدایتش کرد.  سپس خداوند گفت: پایین بروید، برخی دشمن برخی دیگر، و قرارگاه و جای برخورداری شما تا روز قیامت در زمین باشد.  گفت: در آن جا زندگی خواهید کرد و در آن جا خواهید مُرد و از آن جا بیرونتان آورند.  گفت: اگر از جانب من شما را راهنمایی آمد، هرکس از آن راهنمای من متابعت کند نه گمراه می شود و نه تیره بخت. »
 
بعد از تحریر:
این را هم بیفزایم که شاید عدم توجه روحانیان به تحقیق در داستان آفرینش در اسلام و انتشار آن - به ویژه به زبان فارسی - ناشی از این واقعیت باشد که زبان فارسی را یکی از دشمنان اسلام تلقی می کنند. شاید هم حق داشته باشند، زیرا اگر نه همه - دست کم بسیاری - از فرقه های اسلام توسط فارسی زبانان درست شده و لطمه ای که فارسی زبانان به اسلام ناب محمدی زده اند کم نیست. اصلاً به گمانم چیزی در زبان فارسی و ادبیات هزار ساله آن وجود دارد که محققان و کسانی که در عمق آن فرو می روند دچار بی دینی می شوند. بیخود نبود که در اوائل انقلاب جمهوری اسلامی کنفرانس زبان عربی به عنوان زبان اسلام در لندن برگزار کرد (آقای خاتمی هم در آن جا سخنانی بدیع ایراد کردند، رجوع کنید به روزنامه جبهه که توسط مرحوم انواری در لندن منتشر می شد) 
در همین زمینه، بیست سالی پیش از این در نوشته ای کوتاه از دکتر سروش یاد کرده بودم و علاقه اش به ادبیات فارسی و همان جا پیش بینی کرده بودم که این مرد مسلمان با همه اعتقادی که دارد و با وجود تلاشی که برای رهایی اسلام از دست روحانیان می کند، ولی علاقه اش به زبان فارسی نشان از کج بودن پالانش دارد و بالاخره زبان فارسی ایمانش را بر باد خواهد داد و دیر نیست روزی که حرفهای بیدینی از او بشنویم! که البته چنان که پیش بینی کرده بودم، دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت!
 
در ضمن اگر اشتباه نکنم - با اعتماد به حافظه ام عرض می کنم - ابوریحان بیرونی هم در یکی از کتابهایش (شاید آثار الباقیه عن القرون الخالیه) اشاره می کند که ایرانیان پش از آن که از شکست نظامی اعراب ناامید شدند، رو آوردند به این که در داخل این دیانت نفوذ کرده و آن را از داخل نابود کنند. والله المشتکی!