چنین گفت

بیشتر

ابتدا یاد بگیریم به مخاطب احترام بگذاریم و بعد دست به قلم شویم. یاد بگیریم برای منطقِ زور کف نرنیم، یاد بگیریم یکدیگر را به سمت ادبیات قلدرمآبانه سوق ندهیم. یاد بگیریم یکدیگر را آن‌قدری بزرگ نکنیم که راه نقد را کور کرده باشیم. چهل‌وچهارسال گذشت، کافی نبود برای تجربه‌کردن؟! برای آموختن؟!—نگارمن
من از همه‌ی مشروطه‌خواهان دموکرات که با رژیم پلیسی شاه مرزبندی دارند، از همه‌ی چپهای دموکرات که به نقد دیکتاتوری پرولتاریا و انترناسیونالیسم پرولتری نشسته‌اند، و از همه‌ی جمهوری خواهان دموکرات اعم از فارس، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و آذری میخواهم که به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل کرده برای جلوگیری از مصادره‌ی انقلاب ژینا از دست فاشیستهای شاه‌الهی، قدم در میدان گذاشته، یک صدا شعار دهند: "ایرانی آزاده! نه ملا، نه شازده".—مجید نفیسی
شما که خارج نشستید، حق تصمیم گیری برای افراد داخل رو ندارید—یک خانم بلوچی
ما اگر خواهان گام گذاشتن در راه آزادی، حکومت قانون، توسعه اقتصادی، صلح با جهان و تجربه یک ایران و یک زندگی نرمال هستیم باید از قانون اساسی، گفتمان، رهبران و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی عبور کنیم؛ ما باید انقلاب کنیم!—شهروند / اسیر
مامانم گریه نکن ایران خانوم با منه ، مامانم گریه نکن قلب یه دنیا با منه ، رامو سد نکن مامان درد یه نسل رو دوشمه ، منو مهسا نداریم روبه رومون یه دشمنه ، من نرم توام نری پس چی میشه آخه وطن ، من نگم توام نگی به جای ما دروغ میگن ، تو بهم گفتی نزار حقتو هیچکس بگیره ، دخترت جونم بده ایرانشو پس میگیره...—آیسن
به زعم بعضی حضرات، اسلام تنها دو حکم دارد: حجاب و اعدام. مع‌الاسف همین را هم تفسیر به رأی می‌کنند. بدحجاب اگر موافق نظام باشد، لخت هم که باشد، سایت‌های حکومتی ناگهان روشن‌فکر می‌شوند و عکس طرف را شش‌ستونه کار می‌کنند. عیب مهسا حجابش نبود؛ این بود که عوض خیابان طالقانی، رفته بود پارک طالقانی. ضارب هم اگر طرف‌دار نظام باشد، این‌جا دیگر نه خبری از عجله در قصاص است و نه حرفی از شتاب در اعدام.—حسین قدیانی
“زن وارگی” انقلاب کنونی به خوبی فقه و فقیه حکومت را که اسلام مردمحور را یدک می‌کشد و مناسک پوچی مثل “حجاب شرعی” را به کمک محتسبان هرز، جبارانه ترویج می کند هدف قرار داد و باعث شد تعدادی از “نوفقیهان”،مدارس جدید خود را باز گشوده و به قول معروف “تختی وار” زیر خم فقیه حکومت را گرفته و ضربه بزنند. —عبدالله ناصری
تغییر وضع موجود با هر عنوانی که تعبیر شود، “انقلاب”، “اصلاح ساختاری”، “جنبش انقلابی” یا حتی “براندازی” که پیشتر آن را تبیین کرده‌ام به دنبال تبدیل حکومت فعلی است. بدین معنا که تغییر قانون اساسی از حکومت دینی به حکومت سکولار دموکراتیک گام روشن نخست است.—عبدالله ناصری
آدمی که می‌جنگد، به پیروزی فکر می‌کند. می‌داند که حرفش، رفتارش، زخمی شدنش، اسیر شدن و حتی مرگش، خودِ پیروزی است.—سپیده رشنو
ما در گذاری قدم گذاشته‌ایم که خودی‌ها و ناخودی‌ها بیش از هر زمان دیگر سایه بر رفتارمان دارند. مایی که کاستی‌ها و تبعیض‌ها را در هر مقطعی از زمان با نافرمانی‌های مدنی معترض شدیم و مسیر دمکراسی را در صندوق‌های نصفه‌ونیمه‌ی رای دیدیم که همان را هم برنتابیدند و غم و اندوه را سال‌های سال در پستوخانه‌های دل‌‌های‌مان نهان کردیم تا یادمان نرود که در این آبادی باید زنده بمانیم.—نگارمن
مجیدرضا رهنورد خلاصه‌ی تمام آنچه را که برای‌اش در جنگیم وصیت کرد: «بر سر مزارم قرآن و نماز نخوانید؛ شادی کنید.» چه کسی به او آموخته بود رمز ورود به میدان آزادی، شادی است و اسلام (خصوصا شیعه) دشمن سرخوشی و شادی و رهایی‌ست؟ راهت جاودان سرباز دلیر میهن—شاهین نجفی
«خوب لمس کنین. اینجا جون گرفت اون. همینجا خون منو به تنش کشید. توی همین حفره..» بعد دو قطره اشک سرد ریخت از صورتش روی دستهای ما. «همینجا توی همین حفره هم چالش می‌کنم!» با هم نگاهش کردیم. شوخی نمی‌کرد. شوخی نداشت که بکند. صورتش رنگ‌پریده و جدی بود. پایین لبش پره‌ای می‌لرزید و سوراخ‌های بینی‌اش گشادتر از حالت عادی بود. اما باید از چشم‌هاش می‌ترسیدی. خون بود و جنون. از مادری‌اش، دریدن برای ما مانده بود.—ونوس ترابی
طعم خون از ماشین و دستها و حتی لباسهایی که لمس کرده بود، کوتاه نمی‌آمد. می‌دانستم آخرش بالا خواهم آورد. روی همه این لحظات. روی خودش. روی خودم. نمی‌دانم چطور پوشیدم. اما پوشیدم آن پارچه‌های دستمالی‌اش را. بوی تمیزی می‌داد. بوی مادرها. اما مگر مادر این آدم می‌تواند همچین بویی بدهد؟ آن بچه‌دانی که قاتل بیرون می‌دهد.—ونوس ترابی
امروزه این وفاق نسبی وجود دارد که جنبش ژینا نشانه‌ی گذار مردم از سیاست اصلاحی به دگرگونی ساختاری است. منظور از دگرگونی ساختاری در این‌جا تعارض میانگین خواسته‌ها با مختصات پایدارِ نظام سیاسی در جمهوی اسلامی است. اما به ‌نظر می‌رسد که میل به گذار با توان عملی جامعه برای به صف کردن همه‌ی نیروهایش که لازمه‌ی چنین تحولی است همراه نیست.—اعظم خاتم
ترس فرار من افتاده بود به جانش و هی هر تکه‌اش را داشت می‌جوید. تلخی‌اش آن بود که آن ترس از عشق برنمی‌آمد. می‌ترسید بروم و پته‌اش را روی آب بریزم. این دیگر شوخی یا عشق و عاشقی نبود. من و بچه‌ام...بچه‌اش، زندانی این باتوم به دستی بودیم که نه نمی‌توانست بابا باشد نه فاسق و نه معشوق! —ونوس ترابی
تیم ملی فوتبال ایران اساساً سرمایه اجتماعی کشور ماست و جا دارد از بازیکنان و کادر فنی این تیم که با تمام نیرو سعی و تلاش خود را کرده بودند، سپاسگزاری شود و این که جایتان در دل مردم ماست، قدر جایتان را بدانید و همچنان در کنار مردم بمانید.—حسن جعفری
حافظه آدم هیچ‌جا نمی‌رود. تنها یک تلنگر می‌خواهد. یک بو، یک تماس دست، یک صدا و نوای موسیقی یا حتی یک خال. آدم یادش می‌آید. لازم نیست حافظه فیل داشته باشی یا کینه شتر. ما آدم‌ها همه را با هم داریم. فقط گاهی خفقان می‌گیریم، گاهی خودمان را گم و گور می‌کنیم و گاهی منتظر بزنگاه می‌مانیم. اما این حافظه بی‌پدر بزرگترین دشمنت می‌شود. می‌خورد و می‌رود جلو. خاصه که یادگار آن زخم اینطور جلوی چشمت بلولد و بدود و مغزت را به سوت بیندازد.—ونوس ترابی
این واقعیت که زنان طی یک تاریخ طولانی مورد سرکوب و ستم بوده اند، سندی بر خشن بودن مردان نیست. این مناسبات اجتماعی است که خشونت را در جامعه تولید و بازتولید می کند و مردان را به ابزاری برای اعمال خشونت بر زنان بدل می سازد. کمااینکه زنان نیز به ابزار خشونت نسبت به زنان دیگر بدل می شوند.—آذر ماجدی
به همان دلیل که حرکت مردم ایران برای زندگی و آزادی، غیرشخصی، همگانی و گسترده است، به دلیل همین گستردگی و هم‌افزایی و هم‌آوایی، اجتناب‌ناپذیر هم است و لاجرم در آینده‌ای دور یا نزدیک شاهد به بار نشستن درخت آزادی در ایرانمان خواهیم بود.— مجمع دیوانگان
ببین اگه دنیا محل گذره؛ اگه موقتیه و اگه بحث سودکلانی نیست چرا این به اصطلاح حاکمان، وقت باارزش و زمان گذرای دنیا رو ول کردن و نگران سود و ضرر ما رعیت شدن و ما رو بحال خودمان رها نمیکنند ؟ کی گفته اونا اینقدر فداکاری کنند و الاف خیروشر زندگی فانی ما باشند؟—حمید محبی

بیشتر