چنین گفت

بیشتر

من زنم و این خیلی بزرگ‌تر از یک جنسیت و آلت لای پاهامه. من زنم و این شکلی از یک مبارزه دائمی، حتی بعد از مرگمه.—ایلکای
این اثر یادآور اسارت دسته‌جمعی ما و هم‌سرنوشت‌بودنمان‌ست. راه نجاتی از بیرون در کار نیست. همه چیز از درون تهی می‌شود. وجدان بر وظیفه غلبه خواهد کرد و طومار آیشمن‌ها به هم پیچیده خواهد شد.—ایلکای درباره فیلم «شب، داخلی، دیوار»
اگر «نه به اعدام» را خصیصه‌نمای حرکت امروز ایرانیان علیه استبدادِ مستقر تلقی می‌کنیم، محصول منطقی آن نمی‌تواند جز کوششی در جهت برچیدنِ بساط مرگ از تمام سطوح جامعه و محول کردن آن تنها به دست طبیعت باشد.—ایمان آقایاری
جمهوری اسلامی به روشنی تجسمِ اگر نه همه‌ی شرارت‌ها، لا‌اقل عمده‌ی خبایثِ بشری است. این واقعیت، زندگی را برای انسان‌هایی که در سیطره‌ی این دستگاه زیسته و می‌زیند بسی تلخ و طاقت‌فرسا کرده است. اما از جهتی چنین دوران‌هایی در تاریخ می‌توانند نقاط عطفی باشند که گذر از آن‌ها گسست از بسیاری نکبت‌ها را در پی دارد. این مهم، دست یافتنی است، اگر و تنها اگر وجدانِ عمومی آکنده از خشم و نفرتی عمیق باشد.—ایمان آقایاری
البته در برابر این وضعیت می‌توان شعر هم سرود و بیانیه هم صادر کرد. می‌توان بدون اشاره به هیچ بنیان مادی‌ای به «بیداری» و «قیام علیه اعدام» توصیه نمود، می‌توان از سر خشم توام با استیصال شعارهای غلاظ و شداد هم داد اما در نهایت برای مقاومت و مبارزه باید هم در فرهنگ مقاومت و مبارزه زیست، هم به سنت تاریخی مقاومت و مبارزه وفادار بود و هم ابزار مقاومت و مبارزه را ساخت. درست در چنین اوضاعی است که باید بیش از همیشه «۵۷»ی بود.—منجنیق
پدرم رویش را به من کرد و گفت: برو آماده شو، می‌‌رویم بستنی بخوریم، این بهترین خبر برای من بود. وقتی‌ به گاراژ رسیدم ـــ پدرم گفت در را ببند و بنشین صندلی پشت، شلنگِ آبِ حیاط از پنجره‌ی جلو به داخلِ ماشین گذاشته بود، اما حواسم به جایی‌ دیگر بود. آن شب قصد داشتم مزه‌ی دیگری را برای بستنی خودم انتخاب کنم، توت فرنگی‌؟ شکلاتی؟... من، من،... احساسِ خواب آلودگی می کنم.—شراب سرخ
از شکست هیمنه‌ی تصنعی دستگاهی که مدعی اِشراف بر آسمان کشور است که بگذریم، از ناامنی موحشِ پدید آمده در اثر ریختن شرنگ امنیت به کامِ جامعه هم چشم بپوشیم، از تجاوز به حرمتِ خون و خاکِ دیگران نیز صرف نظر کنیم، اتباع بیگانه خواندنِ کودکانی که بی‌پناه‌ترین قربانیان این تراژدی‌اند گریبان‌مان را رها نمی‌کند. چه بافته‌ی متعفنی در پسِ ذهن‌مان یافته و یا فرض کرده‌اند که با چنین توجیهی صورت مسأله را سرهم بندی می‌کنند؟ —ایمان آقایاری
گستردگی جغرافیایی بر کناره‌های خلیج فارس و موقعیتِ مسلط بر تنگه‌ی هرمز را در ذهن خود تداعی کنیم. از این واقعیات چه چیز بر می‌آید؟ بر مبنای عقل معاش و محاسبات معقول، این واقعیتِ جغرافیایی یک فرصت است. فرصتی برای بهره‌برداری بهینه از منابع آن... اما تلقی حاکمانِ امروزِ ایران از همین واقعیات چیست؟ آن‌ها از همین ظرفیت در راستای ایجاد جنجال‌های بین‌المللی، تهدید کشتیرانی تجاری، گرو کشی و شاخ و شانه کشیدن در مقابل نظمی که دیگر بازیگران از آن نفع می‌برند، استفاده می‌کنند.—ایمان آقایاری
بابام یک تهدیدی کرد رو به مادرم که بهش بگو یک چیزی بندازه روی سرش. ایرجِ شاکی بود. دوباره پشه شدم تا قبح دعوا بریزد و بقیهٔ سکانس دعوا توی خانه اکشن بخورد. شب هم قهر بود. هم با من، هم با مادرم. یک بار دیگر هم دعوا شد، بحث شد اما چیزی برای همیشه عوض شده‌بود. پذیرفته؟ نمی‌دانم. ولی دیگر می‌داند که چیزی نمی‌تواند جلوی من را بگیرد.—سپیده رشنو
قاضی گفت: «خیلی محکم نزن.» مردک شروع کرد به زدن شونه‌هام کتفم پشتم باسنم رونم ساق پام. باز از نو. تعداد ضربه‌ها رو نشمردم. زیر لب می‌خوندم: «به‌نام زن، به‌نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه‌ها تبر شود.» تموم شد. اومدیم بیرون نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان.—روایت رویا حشمتی از اجرای حکم شلاق
امروزه و غالبا در فضای رسانه‌ای، حملات بی امان و در مواردی کاملا بی وجه به هر فرد و جریانی چنان که هیچ کس و چیزی از گزند امواج آن در امان نمانده تصویری دل آزار خلق کرده است. متأسفانه این ستیزه‌های کور و دشمن کیشیِ شِبه ایدیولوژیک در کنار سرکوب وسیع و چند لایه‌ی حکومتی بخشی از درخشش‌های بی نظیر ایرانیان علیه استبداد فراگیر حکومت را تحت شعاع قرار داده و از این حیث به جد آسیب‌زا بوده است. —ایمان آقایاری
در پشت سرم به فاصله‌‌ای اندک چشمه‌ی پرآب و زلالِ پری‌خانی می‌جوشد و در راه‌باریکه‌‌ای از میان قلوه‌سنگ‌ها روان است و دشت‌تادشتِ روستای قطار زرشک را درمی‌نوردد تا پرشتاب فرسنگ‌ها بعد خود را به قلعه‌ی پری‌خانی برساند، قلعه‌ای رمزآلود با افسانه‌ی جنگ که یادگاری از پری‌خان خانم دختر شاه‌طهماسب اول و خواهر شاه‌اسماعیل صفوی‌ست. زنی سنگ‌دل از زنان تاثیرگذار تاریخ این سرزمین. سرزمینی که همواره برق شمشیرِ برانِ جاه‌طلب‌شان خواب را از مردمان‌اش ربوده است.—نگارمن
وقتی کلیپ رقص و آواز در بازار رشت منتشر شد، مورد استقبال کاربران فضای مجازی قرار گرفت. وقتی حکومت با خالقان آن پایکوبی برخورد کرد، ابتدا شاهد واکنش توام با خشم و عصبانیت کاربران بودیم اما به سرعت این خشم به تکثیرِ پایکوبی بدل شد. چرا که مردم به بداهت دریافته‌اند چگونه دشمن‌شان را عصبانی و سپس کلافه کنند. —ایمان آقایاری
ویتگنشتاین جمله‌ای با این مضمون دارد که «بیماریِ درمان‌ناپذیر، قاعده است». بر این اساس تمکین به قواعدِ بیمارگونِ حکومت جمهوری اسلامی، نشانگانِ یک بیماری لاعلاج است. اتفاقا کسانی که توسط سیستمِ بیمارِ حاکم، دیوانه خوانده می‌شوند انسان‌هایی دارای حسی از قضاوت اخلاقی، عاطفه، ادراک و شعور هستند. این افراد تنها نتوانسته و یا نخواسته‌اند که جنون را تاب بیاورند. —ایمان آقایاری
خفقان گرفتن درباره درد، یک تکه‌ای از عزت‌نفس زنانه است. مردها را نمی‌دانم. اما این خود منم. با خجالت می‌گویم و می‌نویسم چون اگر قدرتی داشتم آن‌روز به خانه برگردم و طرف را با همین قلمی که در دستم است به درک بفرستم، اینطور هنوز خودم را در خلوت نمی‌جویدم. فکرهای ناجور زیاد به ذهنم آمد. باید بگذریم. اما همین‌قدر برایت بگویم که آدمیزاد توان انجام هرکاری را دارد. می‌گویم هر کاری، یعنی هر کاری. —ونوس ترابی
هر آن‌جا که در آن چای خشک داری، دیگر نه خانه‌ی موقت توست که اقامت‌گاهِ دائم توست. این است فلسفه‌ی چای خشک. احساس خانه بودن باعث می‌شود آن‌جا بهت بد نگذرد. از همین نقطه می‌خواهم برسم به این‌که وقتی از خانه موقت دوستم در تهران می‌آیم بیرون و با بعضی نفرات از دوستانم حرف می‌زنم، می‌بینم که تمام مدت ناراضی و غرغرو و شاکی‌اند و حالشان از آن‌چه زندگی-در-ایران می‌نامند دارد به هم می‌خورد.—ایلکای
بحران از جایی آغاز می‌شود که جمع کثیری از مردم نسبت به بنیادهای ایدئولوژی حاکم دچار تردید جدی می‌شوند. از این‌جا حضورِ توأمانِ چهره‌‌ی غضبناکِ امرِ حاکم، ضرورت می‌یابد؛ چهره‌ای که عموما در زمان تاسیس و برای ایجاد رعب در دل مخالفان رو می‌نماید و سپس به پشت پرده می‌خزد تا همواره هیمنه و شهرتِ هراسناکی‌اش حفظ شود. —ایمان آقایاری
انبوه مردم به درستی تشخیص داده بودند که همه چیز سیاسی است. آنان می‌دانستند که در ایران تحت سیطره‌ی جمهوری اسلامی هیچ ناحیه‌ی مستقلی وجود ندارد. نه توجیهات اقتصادی و نه هیچ نوع توجیه دیگری نمی‌تواند توضیح معقولی برای رفتارهای حکومتی باشد که همه‌ی شؤون زندگی مردم را اسیر بوالهوسی‌های خود کرده‌ است. بنابراین و مطابق عقل سلیم، جان به لب رسیدگان، مرجع فلاکت‌ها را هدف گرفته و علیه تمامیت حکومت شوریدند. —ایمان آقایاری
آنچه [نرگس محمدی] مطالبه کرده و می‌کند نه آرمان‌هایی دست نایافتنی یا تلاشی برای برپایی بهشت بر زمین که جهدی در جهت کاستن از رنج‌های بشر است. او بر آن نیست تا تمامیت نظم موجود و مستقر در عرصه‌ی بین‌المللی را بر هم زند بل خواستار اجرای اصول عادلانه‌ی قوانین مترقی جهانی در ایران و سایر نقاط دنیا است. او به فعلیت رسیدن قوای نهادهای مدافع آزادی و دموکراسی را تمنا می‌کند. از قضا آن‌چه ما نداریم و می‌خواهیم از همین جنس است. —ایمان آقایاری
آرمیتا درگذشت؟ این غلط‌ترین کلمه ممکن است. آنها نه اجازه دادند کمیته تحقیقی شکل بگیرد و نه روزنامه‌نگار مستقلی را برای راستی‌آزمایی ادعای‌شان حاضر شدند بپذیرند. کارنامه سیاه‌شان هم سرشار از دروغ است. پس آرمیتا، جان باخت، مثل دهها دختری که خواستند زندگی کنند و جمهوری اسلامی مانع شد.—مجتبی نجفی

بیشتر