VIDEO
نظرات شاهین نجفی درباره سخنرانی اخیر رضا پهلوی
امیدوارم هر جا که هستید شاد و سلامت باشید، قوی، پرانرژی، پر از امید و انتظار، برای ایران عزیز. این جمله ها رو از عمد انتخاب کردم و می خوام شما رو تحریک بکنم به شنیدن یه سری از صحبت هام.
اون عزیزانی که خب چندین ساله منو دنبال می کنن به هر صورت یه بخش هایی از فکر منو می شناسن، یه بخش جدی تر آثار هنری منو - حالا وقتی می گیم «هنری» خودمون دست و پامون می لرزه - آثار هنری ما رو می شناسن، موزیک ما، شعر ما، بقول معروف.
ولی یه موقع هایی یه سری از عزیزان ممکنه رد بشن، گذری. و طبیعی هم هست، همه که بقولی مخاطب جدی ۲۴ ساعته نیستن که. اونها، یه دفعه مثلا می ره سه ماه می یاد می بینه اه! این که تا دیروز سیبیل داشت حالا چرا ریش داره؟ سه ماه دیگه می یاد می بینه چرا الان یه جور دیگه شده؟
در فکر آدمی هم همین اتفاق می افته. یعنی یه نفر ممکنه از من یه چیزی یه جایی شنیده باشه ده سال پیش، بعد ده سال بعد یه چیزی می شنوه می گه «اه! این مگه فلان جور نبود؟ این مگه فلان حرف رو نزده بود؟» بحث خیلی مهمی هست.
من اگه قرار باشه در مورد خودم صحبت بکنم، اینه که من به اون اندازه نادان نیستم که مقابل آگاهی که بدست میارم، مقاومت بکنم. بسیار باز هستم نسبت به تغییر و خصوصا اگر این تغییر رو در راستای حرکت به جلو، در راستای بقا، در راستای انسان، زندگی و شعور بدونم. اگه مقاومت کنم، باید سوال بشه.
اینها رو من توضیح دادم تا امروز ما اساسا قرار بود در مورد یه چیز دیگه صحبت بکنیم با شما. با هم دیگه، در واقع. من تو ذهن خودم شما رو می بینم.
شاهزاده رضا پهلوی سخنرانی بسیار مهمی داشت بنظر من و می گم الان چرا اهمیت داشت. و کنفرانس خبری هم بود. خبرنگارها اومدن صحبت کردن.
صریح بهتون بگم، من این سخنرانی رو خیلی جدی، صمیمی، صادقانه و مدرن یافتم. بنظر من صحبت ها بسیار تیزهوشانه بود، جمعی بود، در راستای همبستگی بود، در راستای آزادی بود، و دقیقا ما به چنین صحبت هایی الان نیاز داریم، و بعد می خوام بگم مخاطب من، خصوصا اون عزیزانی که، گفتم، میان و مثلا سه ماهه از بغل من رد می شه، تعجب نکنه چه اتفاقی افتاده.
آقا، شاهین، شاهین نجفی، یه سری کار داره، من فکر می کنم همینجوری به شما بگم، شاید واقعا یکی دو بار قطعا در کارهای خودم sarcastic بقول خارجی ها، طعنه وار در واقع، به شاهزاده رضا پهلوی من تیکه در واقع به شکلی انداخته بودم، شوخی کرده بودم. یه جا هم تو همون برنامه ی پاریس من مشخصا عملا یچیزی گفتم. یه اشاره ای به هر ترتیب کرده بودم.
چه اتقاقی افتاده که من الان این مسئله برام مهم شده؟ و شجاعانه می یام می گم: آقا! من به کسی که می خوام نزدیک بشم، اول یه دو سه تا سیخونک می زنم ببینم چجوریه؟ خصوصا کسی که در عرصه سیاسیه. و دقیقا به همین دلیل این آدم برای من اعتبار پیدا می کنه. اعتبارش را که از یک جمعی حتما داره. ولی من بعنوان یک شهروند این اندازه شعور و این اندازه به هرترتیب نقد خودم را باید داشته باشم که بتونم یه نفر رو بفهمم که کیه که قراره که بهش نزدیک بشم که فکرش رو نقد بکنم؟ من دارم نگاه می کنم آدمی که من اینجوری باهاش برخورد کردم، این آدم یه برخورد دیگه ای داشته، برخورد جذبی داشته، برخورد درست داشه.
و من در طول این بیست سال با گروه ها و نیروها و افراد بسیار متفاوتی برخورد داشتم که بهشون می گفتی بالای چشت ابرو، برق می گرفتش. خوب چرا ایشون رو نگرفت؟ چرا با من دشمنی نکرد، چرا تبدیل به حرکت قهری نکرد؟ چرا چهار نفر را نفرستاد بخواد… البته یک سری اون موقع عزیزان پادشاهی خواه به هر حال فحش محش هم می دادن و چیز می دادن، مشکلی نبود، ولی من اگر در مقابل آگاهی خودم، در مقابل احساس خودم بخوام مقاومت بکنم، این می شه نادانی. اینو خواستم بگم.
یه بخشی از همین عزیزان - براشون من دیدم این ور اون ور می زنن شاهین نجفی مثلا «چپ رادیکال اومده فلان کار رو کرده!» نه آقا! چه چپ رادیکالی؟ من می تونم بفهمم تو ذهن شما چی می گذره اما خیلی صریح و خلاصه بهتون بگم: یک سیری در ذهن من اتفاق افتاد که اتفاقا هیچ ربطی به سیستم ایرانی نداشت. من مدیون خوانش مارتین هایدگر هستم و دقیقا کلیدش هم با کلید با مفهوم میهن بود. اونجا من فهمیدم. حالا تو اینجا مجالش نیست دراین باره صحبت کنیم ولی خیلی برام جذاب بود که اونجا فعل بودن در آلمانی ربط پیدا می کرد با خانه و ریشه شناسی می کرد در زبان و می دیدیم خانه یعنی بودن، حضور داشتن یعنی میهن. اینو من اونجا فهمیدم. در فلسفه آلمانی فهمیدم. همین رو آوردم در سیستم ایرانی.
عزیزان من حالا نمی خوام تبلیغ بکنم ولی خب همین حرف ها رو من در کتاب «ترا انسان» گفتم، نوشتم، خب عزیزانی که علاقمندند می تونن اونجا بخونن. ممکنه یه سری که علاقمند به فلسفه نیستن، حوصله شان سر بره، اما برای اینکه بفهمین در ذهن من چه اتفاقی افتاده، اونم آرام ارام، نه یه شبه، اونو باید بخونین، ببینین که نظر من در مورد میهن چجوری تغییر کرده.
وقتی نظرم در مورد یه چیزی، یه مفهومی تغییر می کنه - چون میهن برای من یه مفهومه. هیچ مفهومی برای من قابل پرستش نیست. مطلقا. من پرستش ندارم. اینو باید حواستون باشه. من عاشقم. دوست دارم. میهن مفهومی هست برای من عین زندگی.
حالا، این ها را بهتون گفتم تا اینو بگم چجوری این سیر اتفاق افتاد. من از مفهومی بنام عدالت آروم آروم سیر من، بگذارین بگم آروم آروم سُر خوردم بسمت مفهومی به نام آزادی. این به این معنی نیست که کسی که عدالت خواهه ضد آزادیه، اما می چربه. یعنی یه جایی این دو با هم دیگه یه کانفلیکتی، یه مشکلی، پیدا می کنن.
من همیشه اینو در اون نگاه خودم می دونستم که حالا دو مفهوم آزادی و نظم، که از دل آزادیه که نظم بیرون می یاد، نه از دل نظم، آزادی. همینو من در رابطه با عدالت و آزادی بدست آوردم. فهمیدم از دل آزادیه که جامعه - حالا نه عدالت - منصف، انصاف، به سمت برابری پیش رفتن، حالا من همه اینا رو با احتیاط می گم، اما در مجموع همون مسئله عدالته، که از دل آزادی بیرون میاد، نه از دل عدالت. و بعد یه مقدار تند و تیز تر که اصلا به این نقطه رسیدم که چیزی بنام عدالت برای من یه توهمه، مفهومی نیست که دیگه بپذیرمش. اومدم به سمت آزادی. همه چیز را با این مفهوم می سنجم.
اینها رو گفتم که برسیم به سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی و خواستم پیشاپیش بگم که من عدالت خواه بودم، الان آزادی خواه هستم، اگه دنبال اسم می گردید. این «چپ» و «راست» رو خواهش می کنم درمورد من استفاده نکنید. اینو عزیزان داشته باشن.
شاهزاده رضا پهلوی بنظر من دقیقا در این بزنگاه تاریخی چند نکته اساسی رو اشاره کرد که خب پیشاپیش عزیزان باید برن و کل سخنرانی رو گوش بکنن، ببینن، پاسخ ها رو به خبرنگاران رو ببینن و روانشناسی باید بکنی، می بینی این آدم دست و پاشو گم نمی کنه، عصبانی نمی شه، حواسش هست، اون خبرنگار هم یه شیطنتی می کنه، ولی این هست که جواب بده، با اینکه داره پیشاپیش داره می گه که «من مسؤل نیستم و نمی خوام سمت حکومتی و سیاسی داشته باشم.»
به تاثیرگذاری بر جهان سیاست اشاره کردن - دقیقا همین اعتراضات، و من در جلسات پیش به این مسئله اشاره کرده بودم که چقدر این مسئله مهمه. به اعمال خواست و اراده ملت اشاره کردن، بحثی بسیار مهم. یعنی هیچ مسئله ای در سیاست مهمتر از اعمال اون خواست و اراده سیاسی ملت نیست، در نهایت کار سیاست، جدای از همه چیز، هیچ چیز نیست جز اینکه رضایت ملت رو، رضایت مردم رو، جلب بکنه.
بعد به فلج کردن ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی اشاره کردن که بنظر من بسیار درست بود - و از کی داره تعریف می کنه؟ در مورد چی داره حرف می زنه؟ در مورد مردم داره صحبت می کنه. یعنی جمهوری اسلامی که مدام ما رو در نفاق، در جدایی، و تفکیک - تفکیک جنسیتی که می گن، شیعه و سنی، زن و مرد، داخل و خارج، همش اینا می خواستن اختلاف ایجاد بکنن. تجزیه بکنن ما رو. که الان چیزی بنام انقلاب ایران ما رو ترکیب داره می کنه، ما رو داره به هم نزدیک می کنه.
و بعد برای خودم جالب بود که شجاعانه اشاره کرد به اولین انقلاب زنانه در تاریخ. من نمی تونم با این جرات اینو بگم به این دلیل که من نه نمی دونم که ما پیش از این انقلاب زنانه داشتیم، اما اشاره به این قضیه جدیه. آقا نترسیم، خانم نترسیم. حالا خانوما که نمی ترسن! آقا، عزیز، نترس، اشکالی نداره. انقلاب زنانه باشه. پشتش هم وایسا. اصلا ترسی نداره این قضیه. اون اگه جلو باشه، تو حفظ می شی، حق تو حفظ می شه اتفاقا. جامعه ای که حقوق زن درش اینجا باشه، حق مَردِه، حقوق مردان، حتما بهش می رسه. نترسیم از این قضیه. شاهزاده رضا پهلوی بدرستی بهش اشاره کرد و جا داره که ما هم اینو پر رنگش بکنیم.
بعد به این مسئله هم اشاره کرد که اغتشاش گر و تخریب گر کیه؟ پرواضحه، پیش از این بارها اشاره شده، دیدم ما که نظام جمهوری اسلامی و سرکوبگران و مزدورانش، اونها هستن که اغتشاش می کنن، من خودم از این واژه استفاده می کنم که جمهوری اسلامی یاغی و طاغی نسبت به ملت خودشه. ملت خودش! اینا چه نسبتی با ملت ما دارن؟!
و بعد ملت یکپارچه. ما رنگارنگیم. خیلی هم زیباست. خیلی قشنگه. کرد، ترک، گیلک، بلوچ، خود ترک ها جاهای متفاوت. اشکال نداره. این یه نعمته. این یه فرصته که ما رنگارگیم و می تونیم در کنار همدیگه باشیم. عشق می کنیم. چرا که نه؟ اینو تو سربازی بچه هایی که رفتن می دونن. یزدی با کرمانی، کرمانی با شمالی، شمالی نمیدونم با بلوچ، بچه ها اومده بودن گیلان، عشق می کردیم، اون لباساشو برام بفرستاد، ما براش وسایل می فرستادیم. اصلا این حرف ها نیست. زبان هامون متفاوت، فرهنگ هامون جدی متفاوت بود. اما می تونستیم همیگه رو بفهمیم. و اون کسی که اختلاف داره و جدایی و دوری می اندازه، یه نظام سیاسی ناکارآمده.
بعد از این بدرستی اشاره کرد به همین تهمت تجزیه و جدایی که نسبت می دن به کردها و بلوچ ها. خوب، ما حتما یه سری گروه ها و عناصر هستن که در آذربایجان، در خوزستان، بین کردها و بلوچ ها و حتی من جدیدا دیدم در بین گیلانی ها، این ها ممکن هست که صحبت از جدایی بکنن. اما اینها قاطبه مردم نیستن. اون خواست اساسی سیاسی که در اون مناطق وجود داره، نیست. اگر هم گاهی زمزمه اش بلند می شه به دلیل ستم نیروی مرکزیه، و چقدر درسته: این یکی از مدرن ترین حرف هایی بود که من از دهن یه سیاستمدار، یا بگذارید بگویم، از دهان یه کسی که به هر حال درگیر مسایل سیاسی هست، شنیدم و اون هم عدم تمرکز هست.
عزیزانی که درگیر مسایل کامپیوتر هستن، درگیر AI - Artificial Intelligence هستن، می دونن جهان فراصنعتی جهانی غیر متمرکزه. ما دیگه در جهانی نیستیم که نیروی متمرکز وسط باشه و بقیه رو بخواد هدایت بکنه. هر چقدر بسمت استقلال بریم، هر چقدر بسمت خودانگیخته کردن نیروها بریم، به نفع اون جامعه هست و به ضرر منطق دیکتاتوری. این منطق بسیار مدرنه. بسیار جدیه. یعنی من حتا توی توییت ها می دیدم، کمتر دیدم کسی به این مسئله اشاره کرده ولی این مسئله جدیه و باید روش بیش از پیش - شاید اصلا بعدا روش یه برنامه جداگانه بسازیم.
اشاره به شعار «ژن، ژیان، آزادی»، «زن، زندگی، آزادی» کرد و باز هم اشاره کرد که دقیقا به دلیل همین نامتمرکز بودن قضیه بوده که کمک کرده. شعار اصلا از کردستان آمده. شعار روژآوا هست. تمام جهان داره الان اینو زمزمه می کنه. زیباست.
من به همه نکات، به دلیل اینکه برنامه نمی خوام طولانی بشه، اشاره نمی کنم. فقط می خوام بگم که چگونه یک سخنرانی کوتاه، فکر می کنم ده یا پانزده دقیقه، می تونه در جهت همبستگی، متحد شدن، همبسته شدن جامعه باشه و بعد پر و پیمون باشه، تیزهوشانه باشه، استعداد اینو داشته باشه اون سخنرانی، که هر کسی رو جمع بکنه، جذبی باشه، و این بود. صریحا و درست خط کشید همچنین روی یه سری از نگاه ها. ببینید آقا، رهبر مهبر فلان! چند ساله این حرف ها داره زده می شه؟ چرا کسی جدی نمی گرفت این حرف ها رو؟ چرا ما الان باید خیابون رو، و شعارهایی که در خیابون داده می شه و رفتاری که در خیابون داده می شه رو دوباره بیاییم تایید بکنیم؟ آقا این حرف ها همه زده شده دیگه.
می شه ما نامتمرکز، غیرمتمرکز، به اتکای نیروی اجتماعی و سیاسی و هوش مردم پیش بریم. دیگه الان جامعه، جامعه بیست سال پیش نیست. پتانسیل خطرها همچنان وجود داره و باید حواسمان باشه اما استعدادها هم وجود داره، استعداد رشد، استعداد جذب کردن نیروهای متفاوت، که اینو شاهزاده بنظر من بدرستی بهش اشاره کرد.
به دو سه تا چیز دیگه هم اشاره کرده که اون ها رو من نمی تونم هنوز در موردشون، چون هنوز در موردش اطلاعی ندارم، مثل صندوق کمک به ایران، که مسئله مالی هست، اینا رو من در جریانش نیستم، خودش هم جزییاتش خیلی رو مشروح نگفت.
ولی نکات دیگه ای که شاید جالب باشه در رابطه با بحث دولت موقت بود، که اینجا باز هم جذبی عمل کرد و صریح هم گفت کسانی که ناهماهنگن، کسانی که «منم، منم» دارن، کسانی که «ما، ما» دارن، که «ما، ما» هم جالبه، که «گروه ما»، «جناح ما» یا نمی دونم «نیروی ما»، حواسشون جمع باشه. Pluralism، تکثرگرایی، منطق جذبی، رنگارنگ بودن، اینا باید رعایت بشه. هر جا هر کسی بخواد بیاد خودش رو علم بکنه، اون نیروی جوان، اون نیروی با استعداد، باید جلوش وایسه.
آقا! شاهزاده رضا پهلوی داره همینو می گه. اگه پادشاهی خواه هستی، مشروطه خواه هستی، هر سیستمی که هستی، حواست باشه، ضد LGBT، ضد نمی دونم کسی پرچم کردستان بیاره، کسی پرچم منطقه خودش را بیاره، نترس! سینه سپر کن بگو بیا! آزادیه دیگه! پرچم شیر و خورشید رو داریم، اونم بیاد، اونا هم زیر لوای این، این پرچم همه ایرانی هاست. ایرانی بودن، در این منطقه جغرافیایی بودن، ارجح هست بر همه چیز. من اول ایرانی هستم، بعد گیلانی هستم، بعد انزلکی هستم.
جایی اگه بخوام بگم، اگه بپرسن کجایی هستی، نمی گم که انزلکی هستم. با یه ایرانی می گم که انزلکی هستم، اما قبلش یه جایی اگه بخوام به یه خارجی خودمو معرفی کنم، می گم ایرانیم. این منطق را داشته باشید: از کل به جز و از جز به کل رفتن. حواس ها جمع باشه. نترسید. به همون ترتیب اون آدمی هم که حالا مارکسیت هست، کمونیست هست، هر چی، گروه های متفاوت، تو هم به همین ترتیب. نترس از پرچم شیر و خورشید. پرچم مملکت توست. تاریخ پشتش هست. اینا نکات جدی بود بنظر من.
بعد در رابطه با دولت موقت به چند نکته اساسی اشاره کرد، ماموریت های دولت موقت - اینا برای کسانی که ممکنه سخنرانی رو با دقت گوش نکنن: جلب اعتماد مردم، دوباره همون مسئله، مسئله مردم هست، مسئله حاکمیت مردم هست. آرمش، ثبات و امنیت. این با اون کلید واژه های جمهوری اسلامی فرق می کنه که ما ملت رو خفه بکنیم تا امنیت برقرار بکنیم. ثبات و امنیت یعنی حفظ منافع کشور، حفظ منافع مردم. یعنی دختر مردم راحت relaxed باشه.
منطق حجاب چرا می گیم عقب افتادس؟ بخاطر اینکه می گه دختر خانم شما روسری سرت بکن، لخت نباش بخاطر اینکه مَردِه به هوس می افته! مَردِه به هوس می افته؟! مَردِه باید قانون جلوش باشه، به مردم متذکر بشه، که حواسش جمع باشه که اگه لخته، به تو چه ربطی داره؟ اگر اون برهنه هست، روسری رو سرش نداره، تو حواست رو جمع کن، تو اجازه تعرض نداری! رابطه برعکسه اتفاقا. این یعنی آزادی، این یعنی امنیت، این یعنی ثبات. این یعنی دختر شانزده ساله ما ساعت سه یا چهار صبح تو خیابون راه بره و کسی اجازه تعرض بهش نداشته باشه.
وضع قانون و عدالت انتقالی - مسائل قانونی هست، طبیعتا کسانی که مجرم هستن، متهم هستن، همدست بودن، اینها با آرامش - قرار نیست همه اعدام بشن به معنی - حالا اینها صحبت نشده، من خودم مخالف اعدام هستم، و پیشا پیش هم میگم که هیچ کسی نباید اعدام بشه، حالا این بحثی که می گویند تیر برق و اینها، الان مردم در خشم هستن اما منطقی این هست که محاکمه بشن. حالا خوب من یه سری ایده هم دارم - اون بحث قفس رو در نظر داشته باشین، زندانی که به هر حال درس عبرت بشه، به اینکه بهشون بد رفتاری بشه - اینا رو شوخی جدی می شه باهاش برخورد کرد. اما بحث قانون جدی هست. حقوقدان باید بیاد، صحبت بشه، مثل دادگاه هایی جدی که در اروپا بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. ما شوخی می کنیم، حرف می زنیم، اما فردا نباید وحشی گری بشه. اینا رو هم حواسمون باشه.
تضمین آزادی مردم، معیشت و اقتصاد، که بسیار مهم هست - اون یکی از این چرخش هاست که در من - من پیش از این، پنج سال پیش اگه در مورد اقتصاد از من می پرسیدین من خیلی کله خشک ممکن بود نظرم با اقتصاد کنترل شده باشه. اما بعد، تعارف نداریم، نشستم خوندم. زحمت کشیدم، فهمیدم اقتصاد مثل زبانه، باید خودانگیخته باشه، باید باز باشه، باید آزاد باشه. معایبی داره، آسیب هایی داره، بله اقتصاددان ها بیان در موردش حرف بزنن. اما این ارجحه. از دل آزادی هست که اقتصاد درست می یاد.
تنظیم سیاست خارجی براساس منافع ملی ایران. این هم بحث بسیار مهم هست که جمهوری اسلامی اصلا در اندازه و حدی نیست که در موردش حرف بزنیم.
پایان بندی صحبت من اگه اجازه بدید فقط در مورد این قضیه باشه: شاهزاده رضا پهلوی بدرستی با تیزهوشی بنظر من اشاره کرد که همه نیروها در قدرت شریکند، جز اونهایی که نمی خوان هماهنگ بشن. به همین ترتیب خودش این مسئله رو بیان کرد که طالب قدرت سیاسی نیست. ادعای جدیه. نبوده میگه. نیست و نخواهم بود. خوب، نقشت چیه؟ این نقش، نقش مهمی هست. این همون چطری هست که اسم می بردم. یعنی یه کسی که مردم و او - و نه یک شخص، بلکه یک نهاد.
عده ای می گویند جمهوری، اینجا دیگه شکل حکومت هست. خیلی جالبه، تو بین همه اون ماموریت هایی که برای دولت موقت اشاره کرده بود بهش، آخرین مورد همه پرسی و تعیین شکل حکومته. این اصلا دعوای ترسناکی نیست. این آخرین مورد هست. این که جمهوری باشه یا پادشاهی، وزنه ها رو می گذاری رو می بینی کدام سنگین تره. اما هیچکدام از اینها مطلقا رابطه تنگاتنگ فی النفسه با امر دموکراتیک ندارن. دموکراتیک بودن، بسمت دموکراسی رفتن، لزوما جمهوری خواه بودن یا لزوما پادشاهی یا مشروطه خواه بودن نیست. اینا حواسمون جمع باشه نکات مهمی هست.
اما بحث اینه که ما با کسی طرف هستیم که ادعایش را داره می کنه و حرف یه نفر برای ما حجته. دیگه خمینی نیست که بگه اته پته تته یه حرفی بزنه که فردا بیاد بگه نه من خود اه کردم. نمی تونه! مردی هست که عمری در غرب گذرونده. نمی تونه چنین کاری بکنه. ما حرفش را حجت می گیریم. وقتی می گه من نمی خوام مثلا حزب باشن، نه فلان نیروها باشن، نه مدافع فلان ارگان و حزب باشم، مستقیما با مردم طرف هستم، مشخص اشاره می کنه.
خوب، این دیگه در نهایت معقولیت و مشروعیتی هست که از بین مردم می گیره. فردا روز اگر بحث شکل حکومت بشه بین جمهوری و پادشاهی، خوب یقینا من که پیشاپیش دارم می گم ایشون اصلا نباید - حالا این نباید که می گم در واقع بایست هست، نه اینکه اجازه نداره - بسمت ریاست جمهوری و فلان و این جور چیزها نباید بره، نباست در واقع باشه، می ره بسمت پادشاهی، ایشون طبیعی ترین، درست ترین هست، اصلا بحث موروثی بودن نیست، بحث مناسبت هست. نسبت داشتن هست. کلمه خوبیه توی فارسی و عربی. نسبت کی به پادشاهی نزدیک تره از بقیه؟ ایشون.
این بحث رو فعلا اینجا داشته باشیم. امید دارم که عزیزان دقت بکنن همچنان که حرف های ایشون رو شاهزاده رضا پهلوی گوش می کنن، حرف های بقیه رو هم گوش بکنید. بلاک نشید. بلاک نکنید خودتون رو. مسدود نکنید ذهنتون رو. بشنوید، شکاک، تیزهوش، بروید جلو، نترسید. از خطا کردن هم طبیعتا نیاید ترسید. امیدوارم که این برنامه مفید بوده براتون و بزودی با یک حرکت دیگه در خدمت تون باشیم. فدا.
آقای شاهین جان،
۱- اگر بتونیم این کشمش رو بدون دمب استفاده کنیم، فکر کنم هم برای ما بهتر خواهد بود و هم برای آقای پهلوی، پس بگذارید آقای رضا پهلوی ختابش کنیم که شاه و شاه زادهگی تموم شد و این دیگه شخص خودش نه باباش (البته امیدوارم)
۲- حالا که میگه دنبال مقام حکومتی و سیاسی نیستم که کیر قول نشکونده که اینقدر بخوایم به به و چه چه بهش بدیم. ایشون اگر دنبال مقام بودند یا میخواهند باشند، باید مثل هر شخص دیگری براش زحمت بکشند. شاید بد نباش از ایشون پرسید که که تا به حال، در این چهل و چند سال چه کاری برای ایران و ایرانیها کردند، در سیل و زلزلها چقدر کمک کردند.
۳- تا انجای که من خاطر دارم، هر وقت یک بوی جنگ و عوض کردن رژیم اومد، ایشون پریدن جلو و گفتند ` آقا ما هستیم، ما رو ببرین ` . آیا واقعا نظرشون عوض شده یا اینکه خود رو تو میدون انداختن که اگر دری به تخته خورد، ایشون فراموش نشه
با سپاس و فقط یک نظر شخص ایرانی و ایران دوست