اين خبر عين بمب چند مگا تني در محافل علمي و فرهنگي جهان صدا كرد كه باب نهم گلستان سعدي در پيش رئيس يكي از قبايل سرخپوستان نوادا است. ادعاي اين رئيس قبيله با هيچ منطقي هم خواني ندارد. با توجه به دوره زندگي سعدي كه متولد سال 1210 و متوفي سال 1291 میلادی است اين سئوال مطرح مي شود كه سعدي عليه الرحمه چگونه توانسته حدود 300 سال قبل از كشف آمريكا  به اين كشور بيايد و اساساً چطوري ويزا گرفته بوده ؟

با توجه به اينكه در همان زمان حكومت آل مظفر و قبل از آن خوارزمشاهيان ايران تحت شديد ترين تحريم هاي قبايل سرخ پوست آمريكا بودند ؛ اخذ ویزای مسافرت برای سعدی خیلی دشوار بود.در ميان قبايل سرخپوستان آمريكاي شمالي شايع شده بود كه قرار است  هم شهريان سعدي  نوك نيزه هاي خود رابه سم مار كبري آكنده كرده و در جنگ هاي بعدي از آنها استفاده كنند. گاو نشسته با وجود اينكه خودش 2000 ليتر از اين سموم در انبار داشت ولي اصرار ميكرد كه ايرانيها به خصوص هم شهري هاي سعدي نبايد از اين نيزه ها داشته باشند. بگذريم بحث و جنجال در اين مورد  زياد است . همه اسناد آن بر روي سنگهاي كوه هاي راكي و روشوز حك شده اند كه علاقمندان ميتوانند، بخوانند. اينكه سعدي توانسته باشد به آمريكا و مهتر از آن به ايالات كاليفرنيا و نوادا سفر كرده و با رئيس قبيله آپاچي دوستي به هم زند همه را متعجب و غافلگير كرده است.

 گاو نشسته Sitting Bull رئيس قبيله چادر هاي مخروطي كه در مناطق حفاظت شده ايالت نوادا به دنبال امضاي قرداد ترك مخاصمه سال 1722 با ژنرال كاستر؛ زندگي ميكنند در مصاحبه اي با شبكه خبري CNN داستان بلندي از اين راز بيان كرده است. وي مي گويد قرن سیزدهم میلادی كه سعدي شاعر معروف ايراني كه پاسپورت جزیره مالت  و ویزای شینگن داشت و همه جهان آن روز را گشته بود ؛   به خواب خرس قهوئي ( بزرگترين رئيس همه دوران قبيله چادر مخروطي ) آمده و از   وي درخواست كرده ترتيب سفر وي را به آمريكا ( آن موقع اين سرزمين حتي اسم هم نداشت و به تركي استانبولي قرار بود بگويند : ينه دونيا يعني دنياي جديد) . خلاصه اين كه خرس قهوئي همه ارواح طيبه و سريره و اهريمني و اهورائي را به كمك مي طلبد و سعدي عليه الرحمه طي الارض ميكند و ناگهان خود را در ايالت نوادا مي بيند. سعدي موقع سفر به نوادا و بعدها كاليفرنيا حدود 38 تا 40 ساله بود. در سايت رسمي  اداره مهاجرت به نام سعدي شيرازي ورودش ثبت مي شود. سعدي بلا فاصله تقاضاي تذكره برگ موز ميكند (  سرخپوستان به گرين كارت برگ موز مي گويند).

سعدي شيرازي مثل همه مردهاي ايراني  در بدو ورود عاشق دختر رئيس قبيله يعني قناري سبز مي شود.در مقابل سئوالات پدر زنش که آیا قبلا ازدواج کرده یا نه ؟ سعدی به انوار صبحگاهی که مقدس ترین سوگند پیش سرخپوستان  است قسم میخورد  که تاکنون با  هیچ زنی رابطه نداشته و همه داستان هائی را که در باب عشق و جوانی- چنانکه افتد و دانی- گفته شوخی بوده است.

 دختره هم كه در عمرش اولين بار مردي را مي بيند كه برخلاف همه سرخپوستان ديگر لخت و عور نيست و شلوار پايش است به عنوان مردي پر از سورپرايز( كه معلوم نيست زير شلوارش چي داره ) وي را مي پذيرد. سعدي هم از خدا خواسته كنگر ميخورد و لنگر مي اندازد.  تا آمدن به آمريكا سعدي تنها 8 باب از گلستان را نوشته بود و ميخواست تعداد آنها را به 10 فصل برساند  . به محض آنكه در نوادا مستقر شد، شروع كرد به نوشتن باب نهم  كه در باره آداب  و روش های استفاده از باد صبا  برای  ارسال پیام  به یار  در هجران  و  راهنمای  رفتار  در قبایل  سرخپوستی  برای ایرانیان  مهاجر است . در مقدمه باب نهم سعدي شيرازي  مي فرمايد :

در سنه 1248 خاج پرستان چنان كه افتد و داني دل در گرو عشق قناري سبز گذاشتم. گاو نشسته كه پدر زنم باشد با اين وصلت موافقت كرد. فرصت خوبي براي نوشتن پيدا كردم. اين سرخپوستان آدم هاي عجيبي هستند. زن و مرد و بزرگ و كوچك از صبح زود ميروند شكار و صحرا و جمع آوري دانه هاي غذايي   و شكار ماهي و بوفالو . از فرصت استفاده كرده و در چادر مي خوابم. قناري سبز صبحانه  خوبي برايم تهيه ميكند . فقط ميدانم كه خيلي خوش مزه است و جرات نميكنم در باره تركيباتش بپرسم.  مردان سرخپوست غير ما مردان ايراني هستند( سعدي در نسخه اصلي نوشته  بود شيرازي ولي بعداً واژه شيرازي را خط زده نوشته ايراني ). هر چقدر ما كو ...گشاد هستيم ( اين چند نقطه در متن اصلي قابل خواندن نيست) آنها كاري و زحمت كش هستند و تازه شب هم خيلي انرژي دارند. خدا به داد من برسد اين قناري سبز اصلاً سيرموني ندارد. مي ترسم باب نهم را تمام نكرده مهلت ويزايم تمام بشود و مجبور به ترك نوادا بشوم. سعدي در عين حال به علاقه سرخپوستان به نظافت اشاره كرده و نوشته است كه همه آنها زن و مرد و كودكان هر روز صبح در رودخانه هاي ايالت حسابي حمام كرده و هميشه بوي آب ميدهند. سعدی در یاد داشت هایش به این  نکته هم اشاره کرده  که قناری سبز به زنان قبیله در مورد ختنه صحبت و  مزایای این کار را بر شمرده و شوهر خود را تنها مرد ختنه شده و متفاوت در نیمکره غربی  معرفی و به همه دختران فخر میفروخته  که یک سورپرایز پرشین دارد. زنان قبیله از تعجب چشمانشون  گشاد شده و همیشه این جمله را به زبان محلی می گفتند : لازم نداشتی  ؛ دور نینداز. ما میخواهیم. بالاخره تنوعی  است. بعدش یک ضرب المثل  خاک بر سری سرخ پوستی میگفتند : هر چیز  که "خار" آید .... یک روز به کار آید.

 در آن زمان سرخپوستان نودا اصلاً بلد نبودند به فارسي صحبت كنند و نوشته هاي فارسي را بخوانند( هنوز هم نمي توانند). آنها سعدي را جادوگري ميدانستند كه خطوط كج و معوجي را روي پوست آهو و بوفالو ميكشد. گاو نشسته به صرافت در يافته بود كه اين پوست هاي نوشته شده در شكار و جنگ شانس مي آورد به همين ترتيب آنها را اورادي از جهان غيب مي دانست .  سعدي عليه الرحمه  فوايد  ديگري هم براي قبايل سرخ پوستان داشت . وي هيچگاه ياد نگرفت چگونه رقص خورشيد بكند و به همين دليل باعث خنده و مضحكه ديگران ميشد. وقتی شروع فصل شكار سعدي برايشان مي رقصيد ؛ آنها از خنده روده بر شده و  سعدی  را به زنان دهكده مي سپردند تا رقص خورشید یاد بگیرد. بعد از سه ماه وقتي بر ميگشتند. متوجه مي شدند كه سعدي نه تنها كلي ورد و سحر بر پوست  بوفالو  نوشته و ديگر پوستي باقي نمانده  با خواندن برخي دعا ها ( اين را خود سعدي ادعا ميكرد) همه زنان بين 15 تا 45 ساله كه در قبيله مانده بودند حامله كرده بود. گاو نشسته خداي خورشيد و ماه را سپاس فراوان ميگفت چون به اين ترتيب همه كودكان قبايل سرخپوست در ماه هاي ژانویه و فوریه  به دنيا مي آمدند كه همه در دهكده حضور داشتند و ديگر مثل سابق نبود كه هر زني هر وقات دلش خواست بچه به دنيا بياورد.  داستان اقامت سعدي در ايالت نوادا خيلي طولاني است . آنها سعدی را سنت پرشین می نامیدند. مردی که هیچگاه رقص خورشید یاد نگرفت اما همیشه محبوب زنان قبیله بود.

اغلب شبها قناری سبز سر به سر سعدی  میگذاشت و  میگفت :  خودت میتونی نوشته هاتو بخونی؟ سعدی هم بادی به غبغب می انداخت و همون شعر معروفشو میخوند : بنی  آدم اعضای یکدیگرند........... که در آفرینش زیک یک گوهرند................. صدای بلند خنده های قناری سبز نمیگذاشت کلام سعدی منعقد گردد. ازش می پرسید معنی اینائی که میگی یعنی چی ؟ سعدی هم طبق معمول در باره کمک به همنوعان دردمند سخنرانی میکرد. قناری سبز هم که فحش های فارسی ازشوهرش یاد گرفته بود میگفت : آره ارواح عمه ات. مردیکه دیوث  دیدم اون شب که دندون دختر همسایه درد میکرد تو به جای کمک ؛ دستمالیش میکردی !   دختره از درد به خودش میپیچید تو  زل زده بودی به سینه ها و کپل اش.  اینه معنی بنی  آدم........... سعدی هم لال میشد  هیچی نمیگفت. زیر لب به مادر زنش فحش میداد. قناری سبز هم میگفت : جنده مامانته ...  دعوا میشد. سعدی شیرازی به قناری سبز قول داده بود سالگرد ازدواجشون یک جلد دیوان حافظ به اش هدیه دهد بعد یادش اومد که حافظ  قرار است سال 1315 میلادی به دنیا بیاید و اصلا عمرش کفاف نخواهد داد  تا محضر همشهری با حالشو درک کند. سرو ته موضوع را یک جوری هم آورد.

 سابقه اقامت سعدی در قاره آمریکا در  آثار هنری اینکاها هم قابل مشاهده است.  تحقیقات نشان دهنده حضور سعدی در  این دیار صدها سال قبل  از کشف رسمی آن توسط اسپانیائی هاست. هیچ مدرکی در اداره مهاجرت سرخپوستان از تاریخ دقیق ترک اتازونی توسط سعدی موجود نیست. خیلی های معتقدند  از طریق اقیانوس آرام  و مسافرت به ژاپن و چین  و هندوستان به شیراز بازگشته. ژاپنی ها خیلی به گلستان علاقه دارند. ویزای  اقامت سعدی در آمریکا  تمدید  نشد. چرا ؟ کسی دقیقا نمیداند. اداره مهاجرت نوادا  حضور سعدی را برای  امنیت ایالت مضر تشخیص داده بود. یکی از مدیران مهاجرت در صورت ناشناس ماندن از وجود گزارش هایی در این اداره از  مزاحمت های مکرر  سعدی در مورد پسر بچه ها وجوانان به  خبرنگار نیویورک تایمز اطلاعاتی داده بود.

آخرین سالهای اقامت سعدی در شیراز صرف دعواهای حقوقی با عموزادگان بر سر باغ ارم و هفت تنان گردید. بیشتر وقتش  لایحه های حقوقی  برای عرضه به دادگستری شیراز می نوشت  که در حال حاضر هیچ اثری  از آنها  باقی نیست.

قرار  است در چاپ جدید گلستان باب نهم هم اضافه شود. شایعات زیادی در افواه سرخ پوستان جاری  است  که سعدی حتی باب دهم گلستان را هم نوشته  است. سرخ پوستان در جنگ با ژنرال کاستر صفحاتی را  که سعدی نوشته بود بر پرچم های خود زده بودند. تنها دو برگ از باب دهم باقی  است.

هم اکنون روستا و یا شهرک کوچکی به نام پرشیا Persiaدر مسیر راه آهن غرب به شرق آمریکا وجود دارد  که مورخین  اعتقاد دارند  نه  به دلیل  مشارکت کارگران ایرانی در ساخت این خط آهن بلکه به دلیل  اینکه سعدی  و همسرش قناری سبز ماه عسل خود را آنجا گذراندند ؛ به این اسم خوانده میشود. میراث اقامت سعدی در آمریکا  اشاعه نوشیدن شراب دست ساز میان قبایل سرخپوستان قبل از کشف آمریکاست. هر سال تعدادی زیادی از قبایل مختلف به دلیل نوشیدن شراب های غیر استاندارد کور شده و یا جونشون را ازدست میدهند.

 در حال حاضر تعداد کسانی  که ادعا میکنند از اعقاب سعدی هستند در آمریکا به حدود 100 هزار  نفر میرسد. آنها با گرفتن وکیل ازدولت فدرال خواسته اند  که زمین های اطراف سعدیه ؛  خیابان زند  شیراز  و ارگ کریم خانی   به نفع  آنها مصادره  و یا  از محل دارائی های توقیف شده به آنها  پرداخت شود. حضور سعدی در آمریکا به غنای دیکشنری های سرخپوستی منجر شده. هم اکنون ختنه سبک ایرانی را  اصطلاحا سعدیزه کردن میگویند. عده ائی هم Circumcision  در انگلیسی را همون سعدیزه کردن میدانند. در اغلب ملاقات ها؛ سرخپوستان برای اینکه نشون بدهند از اعقاب سعدی هستند یواشکی زیپ شلوار را پائین کشیده و فرق سر آلتشونو به همدیگر نشان میدهند. این در واقع نوعی احترام و احوالپرسی تلقی میشود . یعنی ما از قبیله و نسل سعدی علیه الرحمه هستیم. هنوز هم در قبایل سرخپوستان نوادا  داشتن شوهری ختنه شده نوعی کلاس برای زنان محسوب میشود. انجمن ختنه گران نوادا و یا همون NCS از قدیمی ترین جوامع طرفدار ختنه در منطقه نفتا  است.

شایعات زیادی دال بر تکمیل  باب دهم  گلستان هم در بین سرخپوستان نوادا جاری است. این باب در مورد  عادات و رفتار بومیان ساکن آمریکای شمالی است. فرهنگ کوچکی هم در باره مکالمات ضروری آن دوران در  بین قبایل این منطقه را سعدی با زحمت زیاد جمع آوری کرده. فعلا  مدارک  مستندی در این خصوص وجود ندارد اما تلاش برای یافتنشون همچنان ادامه دارد.

همه دوستداران سعدی امیدوارند در روز سعدی سال 2030 نسخه جدید گلستان همراه با حضور مهمانانی از  بومیان قاره آمریکا  منتشر شود. با قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان در اغلب  ایالات آمریکا  به نوشته روزنامه بوستون گلوب ؛ کتاب گلستان سعدی در حال کشف مجدد  است.

احتمالا باب پنجم گلستان  که در عشق و جوانی است و 800 سال پیش نوشته شده و همه نوع عشقی  را مجاز شمرده به عنوان اساسنامه همه LGBT های اتازونی انتخاب و سعدی فارسی گوی  دوباره کشف و  زندگی از سر گیرد.

حضور سعدی در نوادا باعث توسعه فرهنگی چشم چرانی شده  به نحوئی که استفاده از واژه انگلیسی Ogle به معنی چشم چرانی قرن  هاست در این ایالت منسوخ شده و به جای آن  این شعر از گلستان  با ترجمه سرخپوستی خوانده میشود :

من گرسنه در برابر سفره نان.......... همچون عزبم بر در حمام زنان

 وقتی مردی در نوادا بگوید : انگار نشسته ام بر در حمام زنان...... یعنی خیلی گرسنه ام.

ابعاد مختلف نفوذ فرهنگی زبان فارسی و محتوای گلستان سعدی در امریکا هنوز کاملا روشن نشده. امید است در سال 2030   که مصادف با 820 امین سالگرد تولد سعدی شیرازی است کارهای تحقیقی زیادی در این مورد منتشر شوند . به امید بهار 2030