رادیو زمانه:
حسین نوشآذر
میگویند اسبها در سربالایی همدیگر را گاز میگیرند. خشم اما با خشم، درماندگی هم با درماندگی تفاوت دارد. تمایز کلیدی میان خشم ناخودآگاه و خشم آگاهانه-ابزاری در منشأ، کارکرد و جهتگیری آن است: خشم ناخودآگاه، واکنشی روانشناختی و خودجوش به رنج، ترس یا ناتوانی یا درماندگیست. وقتی دستت دیگر به هیچ جا بند نیست، فحش میدهی. چون چارهای جز آن نداری. خشم اما گاهی به ویژه در عرصههای سیاسی و اجتماعی آگاهانه به عنوان یک ابزار برای ایجاد هژمونی به کار گرفته میشود. خشم آگاهانه-ابزاری، یک استراتژی سیاسی حسابشده است که در آن نخبگان یا گروههای قدرت، این هیجان را تشخیص داده، آن را تحریک، جهتدهی و سازماندهی میکنند تا انرژی آن را به سمت اهداف مشخصی (مانند حذف رقبا، ایجاد وحدت کاذب یا تثبیت هژمونی) هدایت کنند، در این حالت خشم به ابزاری برای دستیابی به قدرت تبدیل میشود و عاملان آن کاملاً از اهداف و روشهای خود آگاهند.
مکانیسم آگاهانهی استفاده از خشم در این بستر، بر روایتسازی مبتنی بر نوستالژی و دشمنسازی دوگانه استوار است. هرگونه نقد به گذشته سلطنتی یا آلترناتیوهای دیگر سرکوب یا تحریف میگردد. سپس با برانگیختن خشم از وضع موجود و حسرت نسبت به گذشتهای آرمانیشده، این احساسات به سوی طرد و تحقیر دیگر جریانهای اپوزیسیون (چپ، جمهوریخواه، سکولار دموکرات) هدایت میشود. در این فرآیند، «دیگری»ِ اصلی فقط نظام حاکم نیست، بلکه هر صدا یا دیدگاه متفاوتی درون اپوزیسیون است که ممکن است بر روایت انحصاری «بازگشت به عصر طلایی» سایه اندازد. خشمِ برساخته شده، در اینجا در جهت مشروعیتزدایی از رقبا و ایجاد وفاداری بیچونوچرا به یک آلترناتیو خاص به کار گرفته میشود.
موضوع گفتوگوی این هفته ما با دکتر علی اصغر فرداد، روانپزشک روانکاو، خشم است.
برو به آدرس
نظرات