رادیو زمانه:

محمد مهدی نجفی

این متن با تلفیق روان‌کاوی، تبارشناسی تاریخی و فلسفه، ردّ پای «شاه مقدس» را در ناخودآگاه جمعی ایرانیان پی می‌گیرد. از شاه فرّه‌مند تا رهبر پدرسالار، الگوی «پدر نجات‌دهنده» چگونه بازتولید شده و چرا منجی‌طلبی و ترس از آزادی همچنان پایدار است؟ محمد مهدی نجفی در این نوشته استدلال می‌کند که عبور از استبداد، بدون «روان‌درمانیِ فرهنگی» ممکن نیست.

این یادداشت به بررسی تداوم و دگردیسی یکی از بنیادی‌ترین ساختارهای معنایی و روانی در تاریخ ایران، یعنی کهن‌الگوی «شاه مقدس» می‌پردازد. مقصود از شاه مقدس، نه شخص پادشاه، بلکه الگویی نمادین از قدرت است که مشروعیت خود را از قداست یا منبعی فراانسانی می‌گیرد و طی بیش از دو هزار سال، تجربۀ سیاسی، الگوی اطاعت، تصور عدالت و حتی صورت‌بندی «منِ جمعی» ایرانیان را شکل داده است.

تداوم قداست قدرت در ایران، از فرّه ایزدی تا ظلّ‌الله و صورت‌های مدرن آن، ریشه در ساختارهای کهن‌الگویی، اسطوره‌ای و روان‌فرهنگی دارد که در ناخودآگاه جمعی رسوب کرده‌اند و در بزنگاه‌های تاریخی دوباره فعال می‌شوند. مسئلۀ اصلی فقط این نیست که چه کسانی حکومت کرده‌اند، بلکه این است که ایرانیان چگونه تصور کرده‌اند باید بر آنان حکومت شود. قدرت از طریق تصورات، انتظارات و روایت‌های فرهنگی تداوم می‌یابد، نه صرفاً با زور یا قانون.

شاه مقدس یک کهن‌الگوی تاریخی و روانی است که از راه زبان، اسطوره، آیین، ادبیات و تربیت اجتماعی بازتولید شده و الگوهایی چون اطاعت، منجی‌طلبی، ترس از آزادی و میل به اقتدار پدرانه را ممکن ساخته است. از این‌رو، هر تغییر سیاسی بدون نقد و واسازی این ساختار نمادین، صرفاً به تغییر صورت‌ها می‌انجامد و نه دگرگونی واقعی؛ زیرا سایۀ شاه مقدس در هر نظم جدیدی بازمی‌گردد.

در اینجا با رویکردی نظری، تفسیری و بینارشته‌ای، قدرت به‌مثابۀ سازه‌ای معنایی و روانی تحلیل می‌‌شود. تبارشناسی، پیگیری دگردیسی‌های گفتمانی قداست قدرت را ممکن می‌سازد؛ نظریۀ کهن‌الگوهای یونگ برای فهم ناخودآگاه جمعی؛ مفاهیم فرویدی برای تحلیل رابطۀ پدر، اطاعت و اقتدار؛ و واسازی دریدایی برای آشکار کردن دوگانه‌ها و تناقض‌های درونی گفتمان قدرت به کار می‌روند. هدف واسازی، نه تخریب اسطوره، بلکه بیرون‌کشیدن آن از مقام امری بدیهی و تبدیل آن به متنی قابل نقد و بازنویسی است.

برو به آدرس