راستش به من هم خیلی فشار آمد وقتی که شنیدم که جیبوتی که معلوم نیست زیر سایه کدام درختی است با ایران قطع رابطه کرده. یعنی کشور مهم و پیشرفته ای مثل ایران که هم رهبر شیعیان جهان است و هم رهبر آریائی های عالم است و هم مردمش از همه مردم دنیا باهوشترند و در ناسا کار میکنند و هم امپراطوری بوده کجا و یک مشت گدا گشنه و چهار تا میمون و پنج تا درخت نارگیل کجا؟

این بود که رگ غیرت من نیز ورم کرد و از خانه بیرون زدم تا فریاد اعتراضم را با دیگر ایرانیان غیور همراه سازم که جیبوتی دقیقاَ کجائی و بیا جواربم را بو کن. هنوز دوخیابان از منزل دور نشده بودم که صف وطن پرستان را دیدم و چون به آنها رسیدم گفتم درود بر شما شیعیان آریائی که به این میمونها اعتراض میکنید. گفتند اعتراض چی؟ گفتم مگر نیامده اید که به جیبوتی اعتراض کنید؟ گفتند جیبوتی کیه؟ ما صف کشیدیم کلیه هایمان را  بفروشیم که شاید بتوانیم شکممان را سیر کنیم. اصلاَ از این مردمی که شکمشان را به وطنشان ترجیح میدادند خوشم نیامد و به جستجوی ایرانیان واقعی بر آمدم.

جلوی مسجدی صفی از زنهای رشید ایران دیدم که معلوم بود چون من از جیبوتی دل پری دارند. فریاد زدم سلام خواهران، مرگ بر جیبوتی. گفتند مرگ بر کی؟ گفتم جیبوتی، مگر نیامده اید که به جیبوتی اعتراض کنید؟ گفتند نه ما صف کشیدیم که صیغه بشیم و بتونیم شکم خودمان و بچه هامان را سیر کنیم. اگر بخواهی از نیم ساعت تا چند ماه هر طور بخواهی حاضریم و قیمتش هم بسیار مناسب است. تو را بخدا حالا زیاد هم شلوغش نکن که مشتری های پر و پا قرص ما همین عربها و افریقائی ها و هندی پاکستانی ها هستند و اگر نه مردهای ایرانی که بیشترشان فقط به اندازه خرید دو تا صابون پول دارند. از اینها هم که آبروی آریائیان را برده اند خوشم نیامد و گفتم باید فرزندان واقعی کورش و داریوش و سلمان را بیابم.

طولی نکشید که فرزندان واقعی ایران را یافتم که خیابانها را از سر و صدا انباشته بودند. فریاد زدم آفرین بچه ها، آفرین، بیائید برویم و به جیبوتی اعتراض کنیم. گفتند ما نمی توانیم، ما کودکان کار هستیم و باید از همان پنج سالگی از صبح تا شب کار کنیم و از امت شیعه آزار جنسی ببینیم و زجر بکشیم تا شاید بتوانیم شکمهایمان را سیر کنیم. دیدم از اینها هم بخاری بلند نمیشود و مام وطن تنها مانده و کسی از شرافتش در برابر جیبوتی دفاع نمیکند.

هنگامی که داشتم از همه چیز نا امید میشدم به ناگاه دیدم که عده ای در خیابان می روند و چند آخوند در جلو و یک مشت ریشو با شال گردن فلسطینی در عقب دارند سینه می زنند و فحش جیوتی میدهند. یک آدم شکم گنده ای هم پشت سر آخوندها و جلوی جمعیت میرفت و نوحه می خواند که جیبوتی می خوام توی جوبت تف کنم، عقبی ها هم سینه میزدند و میگفتند تف کنم تف کنم. دوباره میگفت جواربمو بو کن که واست کف کنم و عقبی ها هم میکوبیدند به سینه و می گفتند کف کنم کف کنم. من هم افتادم دنبالشان و یک سینه سیری زدم وفحش جیبوتی دادیم و پرچمش را آتش زدیم و آخر سر هم برای حسین گریه کردیم. اینجا کشور شیران است جیبوتی. فهمیدی؟ حالا دقیقاَ کجائی؟