روز قبل از عروسی عده ای قاطر و خونچه ای كه برای بردن جهاز (آنچه از اثاث و ملک که عروس بخانه ٔ داماد برد) لازم بود، تعیین می‌شد و از هر یك از این دو به اندازه ای تعیین شده با دستهٔ موزیك نظامی‌یا نقّاره چی یا هر دو از خانهٔ داماد به خانهٔ عروس روانه می‌كردند.
 
فرش و رختخواب در مفرش‌های قالیچه‌ای و لباس دوخته و ندوخته و طاقه‌های نبریده در یخدان‌ها با یخدان پوش ماهوت گلی و مسینه آلات از قبیل دیگ و مجموعه و بادیه و سایر اثاثیه از قبیل بلورآلات – اسباب چراغ متكاها و پشتی‌های زری و ترمه مفتول و مروارید دوزی و تزئینات در و دیوار مانند پرده و طاقچه پوش و سماور و اسباب چای و ظروف چینی و خلاصه یك دستگاه اسباب زندگی تمام عیار در خونچه‌هایی كه كف آنها را پارچهٔ سفید انداخته و مقداری نقل در آن پاشیده بودند می‌گذاشتند و دستهٔ موزیك و نقاره از جلو و خونچه‌ها از دنبال و قاطرها از عقب براه افتاده به خانه داماد می‌آمد، همراه جهاز شخص متعینی از نوكرهای خانه عروس می‌آمد و صورت جهاز را بهمان ترتیبی كه در خونچه‌ها چیده شده بود، همراه داشت كه تحویل داده از یكی از بستگان داماد رسید می‌گرفت، از عقب چند نفر خدمتكار با جارو و لوازم تنظیف می‌آمدند و ناحیه ای كه در خانه داماد متعلق به عروس بود، فرش و لوازم زندگی را پهن كرده حجله عروسی را می‌آراستند، زیادی عده خونچه‌ها و قاطر و قیمتی بودن اثاثیه طرف توجه تماشاچی‌ها واقع می‌گردید، گاهی عده ای خونچه به صد و بیست و عده قاطرها به بیست و سی می‌رسید. اكثریت تماشاچی‌ها جنس لطیف بودند كه بد از مراجعت از این تماشا با حافظهٔ عجیبی تمام جزئیات جهاز را برای آنها كه به این فیض نرسیده و از تماشا محروم مانده بودند، نقل می‌كردند. در خانهٔ داماد گذشته از شربت و شیرینی خلعتی به تحویل دهنده و انعامی‌به خونچه كش‌ها و قاطر چی‌ها داده می‌شد، بعلاوه نقل‌ها و پارچه سفید كف هر خونچه مال حامل آن بود.

البته مرتب بودن این جهاز و جور كردن اینهمه اسباب از روی سلیقه و اینكه چند دسته از آنها جلوتر و كدام عقب تر باید راه بیافتد، و در هر دسته باید به چه ترتیب در خونچه‌ها چیده شود كه جالب توجه باشند، هنر خاصی لازم داشت، خانم‌هایی كه دخترهای دم بخت داشتند، به تماشا می‌آمدند تا در ضمن تماشا تجربه و تمرینی هم برای جهازگیری تحصیل كرده باشند. حاجت به ذكر نیست كه هر یك از این جهازها كه در منظر و مَرآی عموم از خانه‌ای به خانه ای نقل می‌شد، محرك جوان‌ها و پدر و مادرها در براه انداختن عروسی می‌گردید و پیره دخترهای خانه مانده تُرشیده را كه امیدی به یافتن شوهر نداشتند، عصبانی تر می‌كرد.

دو مرتبه دیگر هم دسته موزیك نظامی‌به خانه عروس می‌رفت، یكی بعد از ظهر روز عروسی برای بردن رخت حمام داماد به سر حمام و دیگری در موقع بردن عروس بود، برای داماد یكی از حمام‌های عمومی‌را قرق می‌كردند دسته موزیك به خانه عروس، پی رخت حمام داماد به سر حمام و دیگری در موقع بردن عروس بود، برای داماد یكی از حمام‌های عمومی‌را قرق می‌كردند دسته موزیك به خانه عروس، پی رخت حمام می‌رفتن قالیچه و سوزنی و بقچه‌های ترمه ای كه لباس داماد در آنها بود، در یك خونچه و طاس و جام‌های كوچك و بزرگ و حنا و صابون در خونچه دیگر با ده پانزده خونچه شیرینی و میوه زیر نوای موزیك به سر حمام منتقل می‌شد.
 
داماد با ساقدوش و سلدوش و جوان‌های خانواده و دوستان به حمام می‌رفت، همه حنا بسر می‌بستند، میوه‌ها در داخل حمام صرف شده و شیرینی در موقع رخت پوشیدن بین استاد حمامی‌و دلاك‌ها و عمله جات حمام تقسیم می‌گشت، در مراجعت دسته موزیك جلو داماد می‌افتاد و تا عروسخانه می‌رساند. درموقع عروس آوردن هم باز دستهٔ موزیك از خانهٔ داماد با مشعل طبق‌های چراغ و عده ای لاله بدست و فانوس كِش، كَس و كار داماد به خانهٔ عروس می‌رفتند و جلو عروس افتاده، عروس را به خانه داماد می‌آوردند.

خانواده‌هايي كه اهل تظاهر بودند، روز بعد از عروسي هم مجلسي به اسم پاتَختي مي‌گرفتند و مطرب هم براي روز خبر مي‌كردند، بعد از نهار عروس و داماد به قدر نيم ساعتي روي صندلي مي‌نشاندند، پدر و مادر داماد و خواهر و برادر و خانم‌هايي كه از خانواده به داماد محرم بودند در اين مجلس هر يك به قدر توانايي رقص هم كرده و پايكوبي و دست افشاني مي‌نمودند. در اين روز از خانه عروس كاچي و قيقناق (خاگینه تبریزی) براي عروس و داماد مي‌آوردند. كاچي حلواي رواني بود كه از آب و روغن و زعفران و شكر ترتيب مي‌دادند و قيقناق زرده‌هاي تخم مرغي بود كه در روغن سرخ كرده و مقداري شكر بر آن افزوده بودند. فرستادن اين دو غذا براي عروس و داماد شايد از مراسم ايلاتي و با تُرك‌ها و قاجاريه به ايران آمده باشد.

 ...عروس و داماد بايد لامحاله تا سه روز آفتابي نشوند و اگر براي حاجتي ناگريز باشند از حجله خارج شوند، بايد موقعي را انتخاب كنند كه كسي در حياط نباشد، براي عروس و دامادي كه هيچ همديگر را نديده بودند، لازم بود كه در اين يك هفته يا سه روز از نزديك به اخلاق همديگر آشنا شوند. تصديع آنها در حجله به هيچ وجه جائز نبود و آنها هم نبايد كسي را ولو از محارم نزديك نزد خود بطلبند.

لازم بذکر است که این مطلب از کتابِ  شرح زندگانی من (جلد اول) نوشتهٔ عبدالله خان مستوفی گرفته شده است. این اَثر وي که در سه جلد است که در طول پنج سال نگاشته شده است و يکی از زيباترين و مانده گار ترين نمونه های حسب حال نويسی در ادب فارسی به شمار مي آيد. اين کتاب تصوير زندگی روزانه مردم در صد سال پيش است که به زبان ساده و روان نگاشته شده است.