هرگاه قرار بود، قصابی برای کشتن گوسفند نذری به خانه همسایه رود، مادر دختر چادر دخترش را برداشته، نزد قصاب میرفت و از او خواهش میکرد که پس از سر بریدن گوسفند، چادر دختر را از توی روده آن عبور دهد. با این امید که وقتی دختر چادر را سر کرد، به زودی بختش باز شود.

یکی از اعتقادات تهرانیان قدیم، در بختگشایی دختر، این بود که وقتی پنبه زنی را به خانه میآوردند، و مشغول کار میشد، پس از مدتی که کار میکرد، با تمهیدی از او میخواستند که دست از کار بکشد و برای صرف چای به داخل خانه آید، در این زمان به سرعت دختر دم بخت را میآوردند و به طوری که پنبه زن نبیند، دختر را از میان کمان پنبه زنی عبورش میدادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان هنگام کار پنبهزن پاره میشود و به این ترتیب بخت دخترشان هم باز میگردد.
یا عقیده دیگر این که هرگاه قرار بود، قصابی برای کشتن گوسفند نذری به خانه همسایه رود، مادر دختر چادر دخترش را برداشته، نزد قصاب میرفت و از او خواهش میکرد که پس از سر بریدن گوسفند، چادر دختر را از توی روده آن عبور دهد. با این امید که وقتی دختر چادر را سر کرد، به زودی بختش باز شود.
البته دستمزد قصاب هم در این ماموریت جدا از پول یک کله قند با ارزش بوده است.
خیلی موثر است! ... الان هم جواب می ده .... امتحان کنید!
مرسی شراب عزیز.
پس دلیل روده درازی خانم ها روده گوسفند و تقصیرش گردن جناب قصاب است!
جریان این است که شاید تنها ایرانیان (بعضاً اینانی که هیچ از ایران نمیدانند) باشند که به حّدِ وحشتناکی از تاریخِ اجتماعی مملکتشان بی خبر هستند، بنده هیچ مردمی را در دنیا نمیشناسم که این همه فارغ الاَحال درین زمینه باشند.
مشکل در اصلّیت و در ریشه است، مشکل در تربیت و رفتار است نه آنکه چه پدران و مادرانِ ما انجام میدادند.
خجالت و شرم بر ایرانی باد که ندانسته و نشناخته از اوضاع و احوال (رفتار، رسم و رسومات و..)ِ اجتماعی ایراد بَنی اسرائیلی میگیرد... اینان همانی هستند که تا ۵ نسلِ قبلی خودشان هیچ نه جّد و آبادی شناسند و هیچ احترام و اِکرام برای گذشتگانِ دیگران دارند.. حیا هم خوب چیزی است.
با سپاس از دیگر دوستان.