در فاصلهٔ ۵۴ کیلومتری کنار جادهٔ سبزوارـ نیشابور تابلوی روستایی جلب توجه می کند که روی آن سنگِ کلیدر نوشته شده است. نامِ این روستا تداعی کننده نام رمانِ معروفی است نوشتهٔ نویسندهٔ ایران زمینی؛ محمود دولت آبادی. از ایشان کتابی هست بنامِ کلیدر، رمان کلیدر با ۲٬۸۳۶ صفحه بزرگترین رمانِ فارسی است که ده جلد و پنج مجلد قطور به چاپ رسیدهاست.
نویسنده در کلیدر با قدرت و مهارت و تحقیقاتِ بسیار شرح حال روزگارِ گل محمد را پرورانده است. در زمان رضا شاه مردی بود که مخالفِ رژیم آن زمان بود، نامش گل محمد بود، شهربانو گوچاهی پیرزن ۸۵ ساله در مورد گل محمد می گوید: گل محمد یاغی بود که که از اربابها به زور می گرفت و به مردمِ فقیر و بی بِضاعت کمک می کرد. او را در مجلس شامی میکشند و جنازه اَش را بر روی الاغی میگذارند و روانهٔ روستایَش میکنند.
نامش محمد و به مادرش نیز گُل محّمد میگفتند . این مادر که طبعِ شاعری روستایی نیز داشت تا جنازهٔ پسرش که تازه نامزد کرده بود می بیند؛ اشعاری را زمزمه میکند:
صد بار گفتم همچی مکن ننه گل محمد
زلفای سیاه قیچی مکو ننه گل محمد
صد بار گفتم پلاومخار ننه گل محمد
وردور کوها تاو مخور (تاب مخور) ننه گل محمد
صد بار گفتم یاغی مرو ننه گل محمد
رفیق الدغی مرو ننه گل محمد
الدغی بیبفای (بیوفاست) ننه گل محمد...
این قسمتی از آن شعراست که آن مادر زمزمه میکند، شعر بلهجهٔ نیشابوریست و در داخلِ پرانتز کلماتِ صحیح آورده شده است.
در تصویر بالا میتوانید جنازه های گل محمدخان و یارانش را که درمحل ژاندارمری سبزوار به لنگه های دربسته بودند ببینید.
شراب جان متشکرم که این عکس بسیار تاریخی را به اشتراک گذاشتی. کتاب را خوانده بودم اما قهرمانان را ندیده بودم.