لتیسیا نانکوئت در گفتوگو با آرمین امید، آسو
لتیسیا نانکوئت استاد دانشگاه نیو ساوث ولز در سیدنی و پژوهشگر حوزهی ادبیات معاصر فارسی است. او بر تولید ادبی، تاریخ نشر، گردش جهانی ادبیات و ادبیات دیاسپورای ایرانی تمرکز کرده و در سالهای اخیر مقالات و آثار مهمی را دربارهی ادبیات پس از انقلاب، ادبیات مهاجرت و فرهنگ چاپ منتشر کرده است.
از میان آثار او میتوان به شرقشناسی در برابر غربشناسی: تصویرپردازیهای ادبی و فرهنگی میان فرانسه و ایران پس از انقلاب اسلامی و کتاب مهم ادبیات ایران پس از انقلاب اسلامی: تولید و گردش آن در ایران و جهان اشاره کرد که تصویری جامعهشناختی از میدان ادبی ایران و نحوهی گردش آن در داخل و خارج از کشور ارائه میدهد. به مناسبت انتشار کتاب اخیر، با او دربارهی ادبیات ایران پس از انقلاب گفتوگو کردهایم.
پیشینهی آکادمیک و شخصی شما چگونه بر رویکردتان در مطالعهی ادبیات ایران و گردش جهانی آن تأثیر گذاشته است؟
من تمام دوران کودکی و نوجوانیام را در فرانسه گذراندم، در پاریس علوم انسانی، ادبیات و فلسفه خواندم، و سپس در تابستانِ بعد از دریافت مدرک کارشناسیام، به لطف مطالعهی شعر و رمان ایران و افغانستان را کشف کردم. این آثار مرا تحت تأثیر قرار دادند و تصمیم گرفتم که فارسی یاد بگیرم، و بعد از مدتی برای زندگی به ایران رفتم. بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶. از آن زمان تاکنون، ایران بخش عمدهی زندگیام بوده است. تحصیلاتم را در رشتهی ایرانشناسی در بریتانیا ادامه دادم. سپس دورهی پسادکترا را در ایالات متحده پی گرفتم و بعد دورهی دیگری را در استرالیا گذراندم و اکنون ۱۲ سال است که استرالیا خانهی من شده. از آنجا که عشقم به ایران و فرهنگ فارسی در نقاط مختلف جهان شکل گرفته و تکامل یافته، تحقیق دربارهی ایران برایم به شدت با سرنوشت دیاسپورای ایرانی و مطالعهی جهانیِ ایران در هم تنیده است. به نظرم ایرانشناسی به دیدگاههای متعددی نیاز دارد، از جمله بسترهای جغرافیاییِ مختلف، رویکردهای روششناختیِ متنوع و سنتهای علمی متفاوت. آنچه مینویسم ناگزیر متأثر از بستر و زمینهی کارم بهعنوان یک پژوهشگر فرانسوی/استرالیایی است. در نتیجه، این زمینه و علایق در کتابم بازتاب دارد. به علاوه، این کتاب تا حد زیادی متکی بر تحقیقات میدانی است و دسترسیام به برخی منابع و عدم دسترسی به برخی دیگر بر نتایج پژوهشم تأثیر گذاشته است.
در کتابتان بر پیچیدگی و تنوع میدان ادبی ایران تأکید کردهاید. کتاب چگونه این تنوع را پوشش میدهد و به نظر شما مهمترین دگرگونیها (و تداومها) در میدان ادبی پس از انقلاب کداماند؟
در آغاز باید بگویم که نگارش این کتاب به لطف بسیاری از اهل ادب ممکن شد، کسانی که دانش و بینش خود را با من در میان گذاشتند و کمک کردند که پیچیدگی و ظرافت میدان ادبی ایران ــ خواه در داخل ایران یا در میان دیاسپورا ــ را بفهمم.
امیدوارم توانسته باشم که این پیچیدگی و دگرسانیهای ادبیات ایران را نشان بدهم. هدفم این بود که ابعاد مختلفی از داستان ادبیات معاصر را روایت کنم: هم آنچه در داخل ایران میگذرد و هم آنچه در دیاسپورا رخ میدهد؛ هم آنچه در فضای مستقل یا زیرزمینی تولید میشود، هم آنچه در سایهی دولت پدید میآید که اغلب در پژوهشهای انگلیسیزبان نادیده گرفته میشود؛ هم ادبیات معیار و هم ادبیات عامهپسند و ادبیات کودک؛ و نیز همهی پیوندهای غیررسمی میان این حوزهها.
ادبیات ایران پس از انقلاب چندان «جهانی» نبوده است و در حاشیهی ادبیات جهانی قرار دارد. با این حال، این ادبیات با شماری از بسترهای ادبی جهان (فرانسوی، آلمانی، آمریکایی و غیره) گفتوگو و تبادل دارد. من نمیگویم که ادبیات ایران را باید جهانی خواند. فارسی در دورههایی زبان و ادبیاتی جهانی بوده، اما امروز دیگر چنین نیست. جهانیشدن ادبیات فارسی فعلاً موانع زیادی دارد. با این حال، من معتقدم که باید ادبیات ایران را از خلال مقایسه در کشورهایی که در آنها جایگاه مهمی دارد، مثل پدیدهای جهانی مطالعه و تحلیل کرد. هدف من در این کتاب این بود که هم ایران را ببینم و هم دیاسپورای ایرانی را، زیرا معمولاً این دو حوزه را جدا از هم مطالعه میکنند. یکی از کارهایی که تلاش کردهام در کتاب انجام دهم پیوند زدن ایرانشناسی با مطالعات دیاسپورای ایرانی است.
چیز دیگری که در دیاسپورای ایرانی میبینیم تعهد عمیقی است که نویسندگان ایرانی به وطن جدیدشان نشان میدهند. شاید در نگاه اول عجیب باشد، چون ایرانیان معمولاً پیوندهای محکمی با هویت ملی و فرهنگیِ سرزمین مادریشان دارند. اما من به روشنی دیدهام که وطندوستیِ ایرانی لزوماً در تضاد با رابطهای عمیق با ادبیات ملیِ سرزمینهای میزبان نیست. ادبیات دیاسپورای ایرانی بهخوبی در وطنهای ادبی جدید جا افتاده و نویسندگان ایرانیِ مهاجر معمولاً در محیطهای محلیِ خود با جدیت به فعالیت فرهنگی مشغولاند. برای مثال، نویسندگان ایرانیتبار در فرانسه به زبان فرانسوی مینویسند، به میدان ادبی فرانسه تعلق دارند و بسیار موفقاند. این امر دربارهی بسیاری از نویسندگان ایرانی-آمریکایی نیز ــ در نسلهای گوناگون ــ صادق است. این واقعیت که این نویسندگان اغلب به جای فارسی، به زبانهای اروپایی مینویسند، بسیار مهم است >>>
نظرات