چه دل ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت/ سپر انداخت عقل از دست ناوکهای خون ریزت
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن/ بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت...: سعدی
پیش ازینت بیش از این اندیشه ی عشّاق بود/ مهر ورزی_ تو با ما شهره ی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها كه با شیرین لبان/ طبع ما در بحث لطف و خوبی اخلاق بود
پیش ازین كین سقف سبز و طاق مینا بر كشید/ منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد/ دوستی و مهر بر یك عهد و یك میثاق بود
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود...
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار/ دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن/ سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود: حافظ شیرازی
در نواحی مصر شیر زنی/ همچو مردان مرد خودشکنی
به چنین دولتی مشرف شد/ نقد هستی تمامش از کف شد
شست از آلودگی به کلی دست/ نه به شب خفت و، نی به روز نشست
قرب سی سال ماند بر سر پای/ که نجنبید چون درخت از جای
خفته مرغش به فرق، فارغبال/ گشته مارش به ساق پا خلخال
شست و شو داده موی او باران/ شانه کرده صبا چو غمخواران
هیچگه ز آفتاب عالمتاب/ سایه بانش نگشته غیر سحاب
لب فروبسته از شراب و طعام/ چون فرشته نه چاشت خورده نه شام
همچو مور و ملخ ز هر طرفی/ دام و دد گرد او کشیده صفی
او خوش اندر میانه واله و مست/ ایستاده به پا، نه نیست، نه هست
چشم او بر جمال شاهد حق/ جان به توفان عشق، مستغرق... : جامی
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند/ همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند... : حافظ شیرازی
آراست عروسگل گلستان را/ آماده شو ای بهار بستان را
وقتستکه در سرود و وجد آرد/ شور رخگل هزار دستان را...
آن ابر بهار بینکه ازگوهر/ لبریز نموده جیب و دامان را
آن قوس قزح نگرکه تو بر تو/ آویخته پردههای الوان را
وان سنبلکان نگرکه بیشانه/ بر بافتهگیسوی پریشان را
آن صلصلکان نگرکه بیمضراب/ در مثلث و بم فکنده الحان را
وان نرگسکانکه همچو طنازان/ بگشوده به ناز چشم فتان را...
یا بسکه گزیده حور از شوخی/ خون جسته ز ساق پای غلمان را... : قاآنی
در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش/ جان شیرین را به شیرین بخش و شیرین کام باش
پیش روی و موی او سر خط مملوکی بده/ تا قیامت مالک اقلیم صبح و شام باش
گر برای سیم باید بندگی کردن گرفت
بندهی آن سرو سیمین ساق سیم اندام باش: فروغی بسطامی
بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت/ که ای دریغ، مرا ریشه سوخت زین آذر
همیشه سر بفلک داشتیم در بستان/ کنون چه رفت که ما را نه ساق ماند و نه سر
خوش آنزمان که مرا نیز بود جایگهی/ میان لاله ونسرین و سوسن و عبهر: پروین اعتصامی
ای از بر ما به خشم رفته/ رخ بی سببی ز ما نهفته
ما را گنهی به جز وفا نیست/ بهر چه تو را هوای ما نیست؟
آخر نه من و تو یار بودیم/ بر عهد هم استوار بودیم
بهر چه ز ما گسستی ای دوست/ در بر رخ_ دوست بستی ای دوست
عهدی به هزار وعده بستی/ گر بستی عهد، چون شکستی
بازآی که خاک پات گردم/ تو جان منی، فدات گردم
دستی بکشم به
ساق پایت/ سیگار بپیچم از برایت... :
ملکالشعرای بهار
شب چون گلی سیاه، پر افشانده در فضا
باران ریز ریز/ عطر اقاقیا بر بازوان چرب خیابان روبرو
خال چراغ ها
ساق سپید و لخت زنان، چون گلوی قو
در پیش چشم من، در پیش پای من، خمیازه های من :
نادر نادرپور
نقش اندامش میان آب/ رنگ خواب آشنایی در نگاهم ریخت
ساق پایش همچو ماهی، نرم/ زیر دستم آمد و بگریخت
آن قدر در گوش او خواندم تا تهی شد خاطرم از شعر شورانگیز
شوری بازوی او ماند و لبان من/ گرمی مرداد ماند و سردی پرهیز
چون دو روح تشنه، گرم عشق/ با غم هستی در افتادیم
شام، از ره می رسید و ما/ ماسه های خیس را از تن تکان دادیم: فرخ تمیمی
این عینک سیاهت را بردار دلبرم/ این جا کسی تو را نمی شناسد
هر شب شب تولد تست و چشم روشنی هیجان است در چشم های ما...
این جا تو را با نام مستعار شناسایی کردند نامی شبیه معشوق
لطفا آهوی خسته را که به این کافه سرکشید
و پوزه روی
ساق تو می ساید با پنجه ی لطیف نوازش کن:
محمد علی سپانلو
Beautiful & inspiring. Thank you for sharing
Thanks for these amazing poems. They are so beautiful just like some female legs
Excellent. Thanks for this post
aali boud
merci
Dears SM, LF, FI, and Souri Baanu
Thank you for your kind words
عالی
To Pouri, the Newcomer Who are you? Your name is a female name, and your photo is as a male