شب نشینی شاهان

شیرین - شاهنشاهان، شهبانویان، اعلا حضرتان ، والا حضرتان و عالی جنابان

بسیار ممنونم که این دعوت را پذیرفتید و در این میهمانی شرکت میکنید.

کورش- درود بر همه

فتحعلی شاه قاجار-منیم اعتراضیم وار

شیرین - اعلا حضرت لطفا فارسی صحبت کنید که همه بفهمند. همه به ترکی آشنا نیستند.

فتحعلی شاه-ما اعتراض داریم

شیرین- به چی؟

فتحعلی شاه- در این میهمانی امکان پذیرائی از زنان من نیست و ما فقط توانستیم که 400 نفرشان را بیاوریم.

شیرین- اعلی حضرت مگر دعوتنامه را نخواندید؟ زیرش نوشته بودیم که از آوردن زنان و بچه ها خودداری فرمائید.

آذرمیدخت- یعنی من هم بیخودی اومدم؟

خسرو پرویز- خیلی هم با خود اومدی بیا بنشین در کنارم تا حالی بکنیم.

داریوش- همه نام خویش بگویند تا شناسا شویم.

آغا محمد خان قاجار- اگر بتریب الفبا باشد ما شروع کنیم.

شیرین - بفرمائید.

آغا محمد خان- ما ایران را یکپارچه کردیم، که البته کار بسیار مشکلی بود چون در حین یکپارچه کردن ناچارا فرمان دادیم که بسیاری را گردن بزنند یا کور کنند تا مملکت آرام شود.

محمد رضا شاه- کاش ما نیز چنین میکردیم.

کورش- من نیز ایران را یکپارچه کردم ، یهودیان را از بابل آزاد ساختم

داریوش- منهم مانند پدر بزرگم چنین کردم.

کمبوجیه- این که چیزی نیست، من تا مصر هم رفتم.

کورش- اون دیگه زیادی بود.

داریوش سوم- منم میخواستم کار های بزرگی بکنم ، این اسکندر ورپریده نگذاشت.

خشایار شاه- اگر جای شما بودم فرمان میدادم که شلاقش بزنند تا دیگه گه زیادی نخوره من دریای نا آرام را با شلاق آرام کردم، اسکندر سگ کی باشه.

رضا شاه- منم شلاق زدن رو دوست داشتم، گاهی هم خودم میزدم.

سلطان محمود غزنوی-شما ها اصلا کی سلطان بودید که من نمیدونستم؟
کلی سکه به حکیم ابوالقاسم دادم که تاریخ شاهان را نظم کنه حرومش باد، نام شما ها در اون نیست.

شیرین- آخه میگن جای طلا نقره بهش دادین و حکیم را دلخور کردین.

خسرو پرویز- این مهمونی داره خسته کننده میشه، آخه شرابی، کبابی رقاصه ای این باربد و بامشاد کجایند؟

خیام - همون شراب و کباب کافیه رقاصه اگه نباشه هم اشکالی نیست.

شاه عباس صفوی- این خیام رو کی دعوت کرده ؟ این که شاه نیست.

شیرین - ایشان ریاضی دان و متخصص تقویم هستند ، از اینجهت دعوت شدند که در صورت پس و پیش شدن تاریخ ، ما رو یاری کنند.

شاه عباس- راستی الان شاه ایران کیه؟

شیرین- ما دیگه شاه نداریم رهبر داریم

شاه عباس- ایشون تشریف نیاورده اند؟

شیرین- خیر، ایشون از این قرتی بازی ها خوششون نمیاد.

 

خسرو پرویز - پس این شراب و شام چی شد؟

شیرین -منتظر قبله عالم بودیم که تشریف فرما شدند.

خسرو پرویز- قبله عالم؟

ناصر الدین شاه- قبله عالم مائیم

شیرین - دیر تشریف آوردید...

ناصرالدین شاه-ببخشید که خستگی سفر فرنگ هنوز از تنمان بیرون نشده
آهای ملیجک بیا پشتم را قدری بمال.

شاه عباس-برای شام باید کمی صبر کنیم تا افطار شود.

خسرو پرویز-افطار چیست؟

شاه عباس-ماه رمضان است مگر روزه نیستید؟

آذرمیدخت-خسرو جونم تو هم حواست پرته ها، ایرانی ها مسلمان شدند و سالی یک ماه روزه میگیرند.

خسرو پرویز- آهان یه چیزی داره یادم میاد رهبرشون برام یک نامه هم نوشته بود.

شاه سلطان حسین-چه جوابی به اون نامه دادید؟

خسرو پرویز-درست یادم نیست...فکر کنم نتونستیم بخونیم پاره اش کردیم.

یزدگرد سوم-پس همه اش تقصیر شما بود، جواب نامه را ندادید تازیان را خشمگین کردید، با شتر آمدند که ما با فیل هم نتونستیم جلوشون رو بگیریم.

شاپور دوم-افسوس که من نبودم اگر نه حساب این تازیان رو خوب میتونستم کف دستشون بزارم.

خسرو پرویز- شاپور جون اگر شما بودید ، حالا این شاه اناس هم مجبور نبود روزه بگیره.

شاه عباس- اناس نه، عباس

خسرو پرویز- حالا مگه فرقی میکنه ؟ راستی این چیه سرتون گذاشتید؟

شاه عباس - این؟ این تاجه

خسرو پرویز-بهمه چی شبیه هست جز تاج

شیرین- این چیزیست بین تاج و عمامه آخه ایشون و بخصوص پدر بزرگشون به ترویج شیعه خیلی کمک کردند.

خسرو پرویز- شیعه دیگه چیه؟ چه جور کمکی؟

آغا محمد خان- شما واقعا که از دنیا بی خبری کمکهای اینان برای آرام کردن مملکت بود، من هم از ایشان یاد گرفتم.

کورش- همان آدمکشی را میفرمائید؟

آغا محمد خان- من راه دیگری را نمیشناسم آرامش فقط با آدم کشی بدست میاید.همین صفویان آنقدر سنی کشتند تا مملکت آرام شد.

شاه عباس-در عوض مسجد خیلی ساختیم آن گناهان به این صواب ها در....

 

همهمه همراه با آوای موسیقی...وصدائی دلنشین

خسرو پرویز-آخ جون بساط موسیقی هم که بر پا شد

آذرمیدخت- آره ...ولی این اونی نیست که شما فکر میکنید.

خسرو پرویز- پس کیه ؟ باربد نیست؟

شیرین- ایشون با این نوا آمدن امیر سامانی را نوید میدهند.

خشایار شاه- امیر سامان که باشند؟ یادم نمیاد که شلاقش زده باشیم.

شاپور دوم- امیر یعنی چی؟

مظفرالدین شاه- بالام جان امیر یعنی همون شاه نمیدانم به چه زبانیست

ناصرالدین شاه- بیخود نیست که چهل سال ولیعهدی کشیدی بس که بی سوادی ...
امیر به عربی میشه یه چیزی شبیه رهبر...شاه...و از این چیزا

خشایار شاه- مگر تازیست؟

مظفر الدین شاه- بالام جان ترک است همشهری خودمان است.

کورش- ولی این که پارسی میخواند من خوب میفهمم.

گوش کنید

نوای دلنشین رودکی سمرقندی

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگ و آموی و درشتی های او
زیر پا چون پرنیان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی
دیر زی تو میهمان آید همی

کف زدن پر شور ....

کورش - به به....زیبا بود بسیار زیبا

خسرو پرویز- آذر جون تو هم برو به میان و ....

آذرمیدخت- خواهش میکنم من رقص بلد نیستم

خسرو پرویز - چی چی رو بلد نیستی ....آذر باید برقصه...آذر باید برقصه

ناصر الدین شاه، فتحعلی شاه، شاپور اول و دوم، هر سه تا یزدگرد ها...همه باهم-

....آذر باید برقصه...آذر باید برقصه........آذر باید برقصه...آذر باید برقصه.......آذر باید برقصه...آذر باید برقصه

ناگهان در باز میشود و هیکلی تنومد و با هیبت ظاهر میشود....همه ساکت میشوند.

خسرو پرویز- چی شد چه خبره این گردن کلفت کیه؟

شیرین- ایشان نادر شاه افشار هستند...کمی دیر رسیده اند.

شاپور دوم - چه با ابهت است...انگار که از جنگ برگشته.

نادرشاه- چنین است برادر.

کورش - جنگ با کی؟ با رومیان؟

مظفر الدین شاه- بالام جان رومی چیه دور تا دور ما پر شده از ترکان

شاه عباس-شما هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان از دنیا بی خبرید.

کورش- بی خبر ماندیم چون یکی از شما ها گفت آسوده بخوابیم که او بیدار است.

محمد رضاشاه- همه رو که نگفتم فقط کورش رو گفتم

کورش- دستت درد نکنه دیدیم که چگونه بیدار ماندی

داریوش- نادر جان آخرش نگفتی که در کدام جنگ بودی.

شاه سلطان حسین- شنیدم استخاره کردند برای جنگ با عثمانی ها ، خوب نیامد.
در نتیجه بجنگ افغان ها و هندو ها رفتند.کمی کشور گشائی فرمودند.

کورش- کشور گشائی؟

کمبوجیه- مثل من که به مصر رفتم .....

داریوش- باز تو حرف زدی

نادر شاه- جنگ خوبی بود برای شاهان بعد از خودم سوغاتی هم اوردم.

احمد شاه قاجار- آخ جون سوغاتی...چی اوردید؟

نادر شاه - همون تخت طاووس رو که کون گندتون نتونست زیاد روش دوام بیاره.

احمد شاه- این رضا خان قلدر نذاشت..منو بلند کرد خودش نشست جام

رضا شاه- نادر جان این تخت طاووس شما برای هیچکدام از ما خوبیتی نداشت.
قبله عالم رو شهید کردند، محمد علی شاه رو تبعید کردند، احمد شاه خلع شد..من رو به آفریقای جنوبی تبعید کردن، پسرم را در بدر کردند. کاش این تخت لعنتی رو میگذاشتید در هندوستان بماند.