تصویری تاریخی از حاجي غلامحسين حکيم و پسرانش و گردنبند اهدايی امام جمعه مشهد به دختر يهودی؛ مشهد، قرنِ نوزدهمِ میلادی.
یهودیان مخفی مشهد ادعا میکنند در ۱۱ ذیحجه ۱۲۵۵ ق. ۲۷ مارس ۱۸۳۹ م. مصادف با عید قربان، در پنجمین سال سلطنت محمد شاه، مورد حمله مسلمانان مشهد قرار گرفتند و ۲۸ تن از ایشان کشته و تعدادی مجروح شدند. چند ساعت پس از حمله، به پیشنهاد حاج میرزا عسکری، امام جمعه مشهد، ابتدا هفت تن از بزرگان یهودی شهر و سپس، به تبع ایشان، تمامی طایفه یهودی مشهد مسلمان شدند. امام جمعه این روز را «روز الله داد» نامید و یهودیان مشهد از آن به عنوان «واقعه الله داد» یاد میکنند.
شمار مسلمان شدگان اجباری مشهد ۲۴۰۰ نفر یا ۴۰۰ خانوار ذکر شده که شامل تمامی یهودیان شهر بود.
ژاله پیرنظر مینویسد:
«جدیدالاسلامهای مشهد، پس از پذیرش اجباری دین نوین، اوّلین گامها را در جهت خو گرفتن با چگونگی زندگانی و هوّیت جدید برداشتند. شماری از آنان قلباً و عمیقاً به دین تازه ایمان آوردند و آن را پذیرفتند... اینان... کمکم جذب جامعه بزرگتر مشهد شدند... اما اکثریت خانوارهای جدیدالاسلام تنها در ظاهر به مذهب نوین گرویدند و در خفا به دین اجدادی خود وفادار ماندند و بدینسان یک زندگی دوگانه پیچیده سراسر بیم و هراس را آغاز کردند.
اینان در ظاهر و در انظار عام مسلمان بودند و فرامین اسلام را گردن مینهادند و مراسم آن را به جا میآوردند، اما در پنهان، در حریم بسته خانههای خود، آئین و فرایض یهود را با جدّیت، تعصب و وسواسی به مراتب بیش از پیش اجرا میکردند. همه اعضای این گروه یکپارچه و یکدل به نگهبانان جمعی این زندگی سرّی بدل شدند.»
خانواده حکیمی و بقیه خانواده های مشابه که رهبران جامعه یهودی بودند، با مسلمانان روابط نزدیک و صمیمانه ای داشتند.
برخی از آنها حتی به سفر مکه هم رفتند و حاجی شدند و حجرالاسود را طواف کردند. هر کس به مکه می رفت لقب حاجی می گرفت.
به نقل از جلد اول کتاب یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر:
"آقای حکیم یک یهودی مشهدی (ساکن فلسطین اشغالی) است و می گوید: «به هر نوزاد از همان سالهای اول تولد چنین تفهیم می شد که در یک وضع بحران استثنایی قرار دارد و باید یک زندگی دوگانه داشته باشد. به ما گفته می شد در مقابل غیریهودیها نباید اصلا از رویه زندگی داخلی خود صحبت کنیم... این رازداری مطلق از روزی که بچه ها عقل رس می شوند طبیعت دومشان گردید.
به این ترتیب همه یهودیان جدیدالاسلام دو نام داشتند: مثلا اسم مسلمانی پدربزرگ من شیخ ابوالقاسم بود و اسم عبری اش بنیامین. اسم مسلمانی پدر من ابراهیم و اسم عبری اش آبراهام بود. مرا در خارج خانه موسی صدا می کردند و اسم داخل خانه من موشه بود. در دوران زندگی پدرم بسیاری از یهودیان، اسامی غلیظ مسلمانی داشتند.»"
"آنها روزهای شنبه مغازه های خود را باز می کردند اما به داد و ستد نمی پرداختند."
منابع: مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایران، جلد اول کتاب یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر.
موشه به بنیامین: اینم که همون گهه.