علی رمضانیان، بی بی سی
در ایران، شاید هیچ واژهای به اندازه «بازار» بار اقتصادی، اجتماعی و تاریخی نداشته باشد. نهادی که قدمت آن به صدها سال پیش بازمیگردد و برای قرنها ستون فقرات اقتصاد شهری ایران بوده است.
قدرت اقتصادی بازار به حدی بود که به نوشته یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب، بازار «نزدیک به نیمی از تولید صنایع دستی کشور، دو سوم تجارت خردهفروشی و حدود سهچهارم تجارت عمدهفروشی» را در اختیار داشت.
از منظر اقتصادی، بازار تنها محل دادوستد کالا نبود، بلکه شبکهای گسترده از تجارت خردهفروشی و عمدهفروشی، تولید صنایع دستی و یکی از مهمترین مراکز تأمین مالی، وامدهی و گردش سرمایه در جامعه و چه در مقیاس ملی، از دل بازار سازمان مییافت.
بازار؛ نهادی با کارکردهای چندگانه
در کنار دادوستد کالا، بازار محل شکلگیری روابط اجتماعی، مناسبات فرهنگی و آیینهای مذهبی بود. پیوند عمیق بازار با مسجد و روحانیت شیعه، آن را به پایگاه اقتصادی اهل منبر تبدیل کرده بود.
این پیوند میان دین و بازار یکی از ویژگیهای بنیادین ساختار اجتماعی ایران بود؛ پیوندی که بهتدریج از حوزه اقتصاد و مذهب فراتر رفت و به عرصه سیاست کشیده شد.
دانشنامه ایرانیکا در توصیف این رابطه مینویسد: «وابستگی متقابل بازار و مسجد، قرنها این دو نهاد را به دوقلوهای جداییناپذیر زندگی عمومی در ایران شهری بدل کرده بود. در ایران پیشامدرن، بازار و مسجد کانونهای اصلی شبکههای اجتماعی فراتر از روابط خویشاوندی بودند و در کنار هم چارچوب زندگی جمعی شهرنشینان را شکل میدادند.»
حسین قاضیان، جامعهشناس و مترجم کتاب «جامعه بازار»، معتقد است که مفهوم «بازار» در ایران معنایی تاریخی دارد که لزوما با شرایط امروز همخوان نیست.
او به بیبیسی فارسی گفت: «بازار سنتی بخشی از کالبد شهری ایران بود و یکی از مهمترین نهادهای اقتصادی تاریخ ایران بهشمار میرفت؛ نهادی که در پیوندی ارگانیک با مسجد شکل میگرفت و نوعی بورژوازی ملی را به روحانیت و دین متصل میکرد و از این مسیر، اقتصاد و مذهب را به هم پیوند میزد.»
یکی از مهمترین ابعاد این پیوند، رابطه مالی بازار و روحانیون شیعه بود. به نوشته ایرانیکا، این نهاد بهشدت به حمایت مالی بازار وابسته بود؛ حمایتی که از طریق تامین هزینه مساجد، مدارس مذهبی، موقوفات و پرداخت خمس صورت میگرفت.
میزان نفوذ، رفاه و قدرت اجتماعی اهل منبر به حجم این منابع مالی وابسته بود. در مقابل، روحانیت شیعه با ابزارهایی مانند هیئتهای مذهبی، خطبههای واعظان و نمازهای جماعت، امکان بسیج اجتماعی بازار و ایجاد انسجام درونی میان اصناف مختلف را فراهم میکرد.
رابطه سنتی حوزه و بازار
این پیوند اقتصادی و مذهبی در نهایت به پیوندی سیاسی انجامید. بازار در تاریخ معاصر ایران، از انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن نفت تا بحران ۱۳۳۲ و انقلاب ۱۳۵۷، نقشی برجسته ایفا کرده است. بازاریان، بهعنوان بخشی از طبقه متوسط سنتی، نهتنها پشتیبان مالی، بلکه یکی از نیروهای سازماندهنده اعتراضات بودند.
جمشید اسدی، اقتصاددان، در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید که برای فهم رابطه بازار با روحانیت و حکومت باید این دو نوع رابطه را تفکیک کرد: «نخست نوعی رابطه حرفهای و کارکردی میان بازار و روحانیت وجود داشت که الزاما منفی نبود و حتی به سود اقتصاد ایران عمل میکرد.»
«در این چارچوب، بازار دارای "فقه تجاری" بود و روحانیت قواعد تجارت، قراردادها، حقوق مبادله و داوری در اختلافات را تعریف میکرد. این رابطه سنتی اما حرفهای، به نظم اقتصادی بازار کمک میکرد و برای هر دو طرف کارکرد داشت.»
«در دوران رضاشاه، این قواعد بهتدریج عرفی شد. هوشمندی بنیانگذاران حقوق مدرن ایران در این بود که حقوق عرفی را از دل حقوق فقهی استخراج کردند، بدون آنکه تعارض جدی با باورهای مذهبی بازاریان ایجاد شود. این گذار به حقوق عرفی، به ساختار بازار آسیبی نزد و رابطهای پایدار و کمهزینه را حفظ کرد.»
اسدی معتقد است این پیوند، هرچند از ابتدا بیخطر نبود اما از دوران روحالله خمینی بهشکل جدی رادیکال شد.
به باور او، مخالفت بازار با برخی سیاستهای اقتصادی مانند واگذاری امتیازها به خارجیها در دوره قاجار در اصل قابل دفاع بود ولی زمانی خطرناک شد که این مخالفتها نه به نام اقتصاد ملی، بلکه با ادبیات ایدئولوژیک و مفاهیمی چون «اقتصاد کفر» و «بیگانه» صورتبندی شد.
هرچند بازار از دوران مشروطه وارد سیاست شد و هزینه برخی تحصنهای انقلابیون مشروطه را تامین میکرد اما این ورود در آن مقطع هنوز به یک اتحاد سیاسی رادیکال منجر نشده بود.
نارضایتی بازار از حاشیه رفتن پیش از انقلاب
تحولات اقتصادی دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی، جایگاه سنتی بازار را بهطور جدی دگرگون کرد. اجرای برنامههای توسعه در دهه ۴۰، رشد صنایع بزرگ، افزایش درآمدهای نفتی و وابستگی روزافزون اقتصاد ایران به نفت، بهتدریج نقش تاریخی بازار را در ساختار اقتصادی کشور کاهش داد.
حاشیهنشینی تدریجی بازار به نارضایتی فزاینده بازاریان انجامید که موجب شد آنان را به حوزه نزدیکتر شوند.
جمشید اسدی میگوید که بازاریان در دوران محمدرضا شاه به سیاستهای اقتصادی حکومت معترض بودند: «از جمله به این علت که با رشد صنعت و کارآفرینی داخلی، نقش سنتی بازار در واردات کالا کاهش یافته بود، چرا که بسیاری از کالاهایی که پیشتر از خارج وارد میشد، اکنون در داخل تولید میشد. همین روند یکی از عوامل نارضایتی بازار از حکومت پهلوی بود.» >>>
نظرات