سرنوشت مشابه ایرانیان با یهودیان در طول تاریخ
بیژن خلیلی- برگرفته از ایرانشهر-چاپ لوس آنجلس - سال هجدهم - شماره 10
Bijan@Ketab.com
بزرگترین واقعه فرا مرزی برای یهودیان در دوران باستان دوبار اسارت و بردگی آنها یکبار توسط مصریان بودهاست و بار دیگر توسط بابلیان، بار نخست به رهبری موسی پیامبر به نیروی خرد و نه با شمشیر از بردگی خلاصی یافتهاند و بار دوم با مهربانی و رافت کوروش هخامنشی. این است که در کتاب مقدس هر جا از مصریان یاد میشود آنها دشمنند و آنجا که از پارسیان یاد میشود فقط ستایش است و حق شناسی.
تا مادامی که هخامنشیان بر سریر قدرتند، کشور یهود که یکی از ولایات امپراتوری ایران است در آرامش است و به او و به فرهنگش هتک حرمت نمیشود. ولی با هجوم اسکندر و تمدن هلنی به خاورمیانه و به قدرت رسیدن سرداران سلوکی، دوران عدم رواداری آغاز میشود که منجر به قیام یهودیان به رهبری مکابیها و به دست آوردن آزادی کوتاه مدت که جشن حنوکا یادآور آن زمان است، می شود. با سربلند کردن روم به عنوان یک ابر قدرت در دوران باستان، سرزمینهای بسیاری تسخیر میشوند منجمله کشور یهود و یک بار دیگر سختی و مشقت برای یهودیان به ارمغان می آورد که با قیام سال 67 میلادی و 3 سال جنگ و مقاومت و با کشته شدن صدها هزار نفر، رومیها اورشلیم را ویران و بیت المقدس را به آتش میکشند و یک بار دیگر دوران آوارگی و در بدری برای یهودیان از چنگال مرگ گریخته آغاز میشود.
در سالهای پس از هجوم اسکندر تا قیام بر اساس نوشته های مورخ نامدار یهودی یوسف فلاویوس در دربار روم، یهودیان با اشکانیان در ارتباط و همکاری با یکدیگر بودهاند. به دوران ساسانیان با اعلام دین زرتشتی به عنوان دین رسمی و قرائت ویژه ای ازآن، دگر اندیشی سرکوب و پیروان مذاهب دیگر مورد اذیت و آزار البته توسط حکومتیان قرار می گیرند و یهودیان نیز از این سیاست بی نصیب نمی مانند.
با برآمدن تازیان و در زمان خلافت عمر خلیفه دوم، ایران قدرتمند و یکی از دو ابر قدرت جهان آن روز، تسخیر میشود و مقارن آن نیروهای تازی سرزمین یهود را از چنگال رومیها میرهانند. برای یهودیان، عمر و اعراب، نقطه مقابل کوروش و پارسیانند، اگر کوروش فرمان به آزادی اسرای یهود میدهد و اجازه میدهد آنان به سرزمین آبا و اجدادی خود باز گردند و هخامنشیان از اموال خود کمک به بازسازی اورشلیم و بیت المقدس می کنند، در مقابل، عمر و اعقابش به جای آن که کلید کشور یهود را به صاحبان اصلی یعنی یهودیان برگردانند بر ویرانههای بیت المقدس یهود، مسجد الاقصی و مسجدعمر را بنیاد مینهند و نام مجعول قدس را بر اورشلیم میگذارند و همین سیاست نیز در ایران تسخیر شده دنبال میشود، آتشکدههای زرتشتی یا ویران می شود و یا تبدیل به مسجد و محراب میگردند ونام های مجعول برای اماکن باستانی ایران میتراشند، پاسارگاد را مشهد مرغاب مینامند و بارگاه ساسانیان را مدائن و اعقاب امروزی آنان، دریای پارس را خلیج عربی.
ایرانیانی که تاب هجوم این بیگانگان بی فرهنگ را نداشتند به هندوستان کوچیدند و از آن پس به عنوان پارسیان هند اشتهار پیدا کردند. این گروه از میهن خود رانده شدهاند و لیکن هویت و فرهنگ خود را هم چنان حفظ میکنند و از این جا میتوان مشابهتهای بسیار و سرنوشتی مشترک را در یهودیان و ایرانیان جستجو کرد. به چکامه زیر از استاد پورداوود در این مورد نظری بیفکنیم:
ز ايرانيان نيز برگشت بخت
ز ساسانيان واژگون گشت تخت
كسي را بكشور نمانده پناه
ز كين و ز بيداد تازي سپاه
دل افسرده از دشمن نابكار
گروهي پراكنده در كوهسار
بناچار بر مرز پدرود خواند
در آن كوه سرهم پناهش نماند
بهرمز روان گشت و آرام يافت
فرو شد ز كوه وبدريا شتافت
سرودي چنين موبد نيك خوي
دو چشمان پر اشك و لب افسوس گوي
تو اي سرزمين نياكان ما،
تو أي كشور پاك ايران ما،
سوي كشور هند بشتافتيم،
مرنج ار زتو روي برتافتيم،
ترا نيك خواهيم و هوده شناس،
سپاس و درود تو داريم پاس،
بنام تو يك گوشه گلشن كنيم،
بياد تو يك شعله روشن كنيم،
هماره اهورات ياري كناد.
درود فراوان ز ما بر تو باد،
اگر یهودیان چکامه «اگر اورشلیم را فراموش کنم دست راستم را از یاد ببرم» در اسارت سرودند، ایرانیان در درون ایران، ندای میهن دوستی را در ابعاد گوناگون با همه آن که زیر سلطه بیگانه بودند ارائه دادند، فردوسی بزرگ در اثر بیبدیل حماسیاش میهن پرستی را برای ایرانیان به نظم کرد:
« همان شهر ایران ش آمد به یاد
همی برکشید از جگر سرد باد»
و اگر یهودیان کوه صیون را نماد اورشلیم و سرزمین یهود قرار دادند، فردوسی نیز البرز کوه را.
به سرعت برق و باد، تاریخ را ورق میزنیم و به زمانی میرسیم که استقلال کشور اسراییل در مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح است و برای درک بهتری از اعراب اشغالگر ایران با هم نگاهی به سخنان اعظم پاشا رییس هیئت اعراب در پاسخ به کوششهای دیوید هورویتز نماینده آزانس یهود برای رسیدن به یک تفاهم برای تقسیم فلسطین
( 16 سپتامبر 1947) بنماییم:
«دنیای عرب در جهت سازش نیست که پلان شما را که بر اساس منطق و خرد بنا شده است، بپذیرد چرا که سرنوشت ملتها با منطق عقلانی رقم نمیخورد. ملتها هرگز تسلیم نمی شوند، آنها میجنگند. شما نمیتوانید با مقاصد صلح آمیز و یا سازش چیزی بدست آورید بلکه فقط با نیروی بازوی قهر آمیز آن را بدست میآورید.. ما تلاش خواهیم کرد که شما را شکست دهیم هر چند اطمینان ندارم که موفق شویم ولی حداکثر کوششمان را میکنیم. ما موفق شدیم صلیبیون را شکست دهیم ولی در عوض اسپانیا و ایران را ازدست دادیم. ما ممکن است فلسطین را از دست بدهیم ولی خیلی دیر است که در مورد راه حلهای صلح آمیز گفتگو کنیم.»
اگر به دقت به این سخنان نگاه بکنیم این نماینده تازیان هم چنان بر این باور است که ایران ملک طلق آنان است و ارث پدری اشان. به راستی اگر هلاکوی مغول خونریز نمیآمد و سلسله خلفای عباسی را منقرض نمیکرد تکلیف ایرانیان چه بود؟
باید بمانند یهودیان برای استقلال ایران متوسل به سازمان ملل میشدند و همین آقای اعظم پاشا از در مخالفت در میآمد که ایران ارث پدری ما است و ما آن را با ریختن خون میلیونها ایرانی غصب کردهایم و به هیچ عنوان حاضر به قبول استقلال ایران نیستیم، و اگر سازمان ملل میپذیرفت که حق ایرانی است که صاحب مملکت آبا و اجدادی خود باشد، اعراب چه میکردند جز آن که به ایران نیز حمله می کردند آن چنان که با اسراییل تازه استقلال یافته کردند.
با توجه به پراکنده شدن خیل عظیمی از ایرانیان از جور حکومت جمهوری اسلامی در سراسر جهان و مشابهت سرنوشت امروز آنان با سرنوشت یهودیان در درازای 2000 سال آوارگی، شاید روش یهودیان برای حفظ هویت و فرهنگ خود الگوی مناسبی باشد.
یک وجه تشابه دیگر ایرانیان و یهودیان به نظر حقیر مال پرستی است. یک وجه نفاوت هم این است که در مورد ایرانیان کرم از خود درخت است و آن چه باعث هجرت این خیل عظیم شده نه بیگانگان بلکه یابوهای خودمان هستند.
ایرونی مال پرست به فکر آخرته، مسجد و تکیه میسازه. مومن ِ مال پرست ِ یهودی خرج تحصیل جوان اتیست یهودی رو میده که بره دانشگاه. ایرونی اهل آخرته، دنیا برای یهودی ها.