شکست پردۀ اول توطئه آمریکا/اسرائیل

آذر ماجدی: 

پروژۀ رژیم چنج آمریکا/اسرائیل اعتراضات بحق و خشمگین مردم علیه جمهوری اسلامی را به گروگان گرفته است؛ یک طرح هماهنگ‌شده‌ برای ایجاد هرج و مرج که به مرگ و خونریزی بیشتر انجامید.

این طرح شکست خورد. از همان ابتدا، شروع به افشای نقشه‌هایشان در توئیترو رسانه‌های بستر اصلی، به ویژه رسانه‌های اسرائیل نمودند. موساد مردم را تشویق می کرد که به خیابان‌ بیایند و قول می داد که در کنار آنها حضور یابد. وزیر میراث اسرائیل، آمیخا علیاهو اعلام کرد: "ما در ماه ژوئن بر روی زمین بودیم. بهتر است باور کنید که الان هم روی زمین هستیم. ما سهم داریم." مارک پومپئو، رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه سابق آمریکا به ماموران موساد که "در کنار مردم ایران قدم بر می دارند، تبریک سال نو" گفت. اعلامیه‌های متعددی از سیاستمداران اسرائیلی منتشر شد، تلویزیون و رسانه های اسرائیل از دخالت اسرائیل در خیزش مردم سخن گفتند و بالاخره مصاحبۀ اخیرً وزیر خزانه‌داری آمریکا در داووس شواهد بسیاری از دخالت موساد و سیا در تشدید هرج و مرج و تنش در ایران است.

ظاهراً قرار بود این کار تنش را به حدی برساند که شرایط را برای یک طرح "رژیم چنج" (توسط آمریکا و غرب) از نوع انقلاب های رنگی در ایران مهیّا سازد. رضا پهلوی مانند یک قهرمان بجلو صحنه رانده شد تا طرح فوری خود برای تصاحب قدرت را اعلام کند، طرحی برای یک دیکتاتوری مطلق سلطنتی. او ادعا می‌کرد که مردم نامش را در خیابان‌ها فریاد زده‌اند و او را به عنوان رهبر خود برگزیده‌اند: "رهبر منتخب!"

چند روز طول نکشید که با سر نیمه افکنده به روی صحنه آمد تا عملا طرح جاه طلبانۀ پیشین را ملغی اعلام کند؛ فانتزی پادشاهی بایگانی شد. رسانه‌های راست‌گرای فارسی‌زبان در غرب، به عنوان مثال بی‌بی‌سی بخش فارسی از مأموران ایرانی سازمان سیا دعوت کردند تا برای مردم توضیح دهند که کجا اشتباه کردند و چرا شکست خوردند. رقت‌انگیز است که چگونه سعی می‌کنند محاسبات آشکارا اشتباه یا اقدامات مخاطره انگیز و ماجراجویانۀ ای که منجر به کشتار و ویرانی بسیار بیشتری شد را توجیه کنند. اما این این سوال نیز به ذهن خطور می کند که آیا این یک محاسبه اشتباه و برنامه‌ریزی غلط بوده یا اقدامی عمدی برای ایجاد هرج و مرجی که اقدام نظامی را توجیه کند؟ آینده نشان خواهد داد.

قول داده بودند که "برای کمک آنجا خواهند بود" و با اینکار فقط مخاطرات بیشتری برای مردم ایجاد کردند. همه از طیف‌های مختلف سیاسی دیدند که آنها چقدر جبون، فرصت‌طلب و مزدور هستند. هیچ اهمیتی به جان انسان‌ها و رنج و درد مردم نمی‌دهند. سنگدلی و بی وجدانی شان زمانی آشکار شد که با التماس از ترامپ و نتانیاهو خواستند تا ایران را بمباران کنند. این مزدوران بی آبرو شده اند. چند بار دیگر اسرائیل و آمریکا می‌توانند این انگل سلطنتی را که یک روز کار شرافتمندانه در عمرش انجام نداده نجات دهند. همه می‌دانند که او یک قمارباز حرفه‌ای است که با میلیاردها دلاری که والدینش دزدیده‌اند شاهانه در آمریکا زندگی می کند.

موقعیت ایران پیچیده است. وجود یک جنبش قوی کارگری – سوسیالیستی تحقق یک "رژیم چنج" را با مشکلات بسیاری روبرو می کند؛ کافیست به سه سال اخیر و اقدامات رنگارنگ آمریکا برای اجرای یک سناریوی رژیم چنجی نگاهی بیاندازیم. وجود دیکتاتوری خشن ارزیابی از جنبش های سیاسی در ایران را مشکل می سازد. اماعملکرد و پلاتفرم نیروهای دست راستی و تمرکز کامل شان بر نفرت پراکنی نسبت به جنبش چپ و کمونیستی نشان می دهد که دشمن اصلی آنها کیست. به تبلیغات شان نگاهی بیاندازید. تمرکز آنها بر باصطلاح "افشای" جنبش چپ، بد دهنی و لمپنیسمی که در برخورد با کمونیست ها بکار می برند، باورنکردنی است. هزاران حساب جعلی و واقعی در رسانه‌های اجتماعی از کثیف‌ترین زبان علیه سوسیالیست‌ها استفاده می‌کنند. هنوز دست شان بجایی بند نیست کمونیست ها را تهدید به شکنجه و اعدام می کنند، مانند پدر تاجدارشان و سازمان مخوفش ساواک. شعبان بی مخ ها را روانۀ خیابان ها کرده اند. اگر در خیابان های لندن و لس آنجلس چاقو می کشند و تیغ می اندازند، تصور کنید در تهران و رشت و سنندج چه خواهند کرد. می کوشند گناه روی کار آمدن رژیم اسلامی را به گردن چپ ها بیاندازند؛ طنز تلخ اینجاست که رژیم اسلامی توسط اربابشان، آمریکا، طی یک رژیم چنج به قدرت رسیده است. باید پرسید اگر چپ به همان اندازه که ادعا می‌کنند بی‌اهمیت است، چرا چنین کمپین فعالی علیه چپ و کمونیسم ضروری شده است؟ این یک سوال بسیار اساسی است.

قدرت چپ در میزان ثروت یا سلاح نیست؛ تحت حکومت سرکوبگری که هرگونه تلاش برای سازماندهی را خفه می کند، قدرت شان در نیروی سازمانیافته شان نیز نیست. قدرت چپ در عمق جامعه نهفته است. سوسیالیسم به عنوان آرمان، هدف و ایدئولوژی در جامعه عمیقا ریشه دارد. به همین دلیل است که سلطنت‌طلبان و مبلغان آنها بیش از سه سال است که بدون هیچ موفقیتی تلاش می‌کنند خود را به عنوان تنها جایگزین تحمیل کنند. هدف شان یک رژیم چنج امپریالیستی در ایران برای احیای سلطنت ساقط شده است، سلطنتی که سازمان سیا به زیرش کشید تا انقلاب مردمی 57 را به شکست بکشاند. اینکه رضا پهلوی در سال‌های گذشته چندین بار به عنوان رهبر آتی بجلوی صحنه آمده و سپس عقب نشینی کرده به یک جوک بدل شده است. او و پیروانش هیچ شانسی در بین مردم ند‌ارند. این یکی از معضلات اصلی طرح آمریکا/اسرائیل است.

هدف این کمپین تبلیغاتی جلب و همراه کردن ایرانیان خارج از کشور، مردم ایران و افکار عمومی غرب با پروژۀ "رژیم چنج" بود. اما شکست خورد. اظهارات عمومی و لاف زدن‌های موساد وسازمان سیا موجب تشدید خشونت و کشتار مردم شد. اخبار سریعا از منابع مختلف افشاء گردید. نقشۀ پلیدشان رو شد. این پرده از نمایش نقش بر آب گردید. مجبور شدند یک کمپین کنترل خسارت سازمان دهند و از به اصطلاح "کارشناسان" شان دعوت کردند تا در رسانه ها این شکست را توجیه کنند. تبلیغات اسرائیل در مورد دخالت داشتن در خیزش مردم و ستایش مردم ایران به عنوان "غربی‌ها و سفیدپوستان" آسیب بیشتری به پروژۀ آنها وارد کرد.  نقشۀ خونین شان را افشا کرد. چشمان مردم به حقیقتی که شاید حاضر به پذیرش آن نبودند، باز شد.

نفرت عظیم و بحق مردم از جمهوری اسلامی موجب شده که خطر دخالت اسرائیل و آمریکا را چندان جدی نگیرند یا بخش کوچکی از آن استقبال کنند. طبق ضرب المثل معروف "بالاتر از سیاهی رنگی نیست" مردم به مخاطرات دیگر کم توجه اند. ما در انقلاب 57 نیز شاهد همین رویکرد بودیم. لذا تمام تمرکز روی دشمن "اصلی" یعنی جمهوری اسلامی است و دشمن دیگر کم رنگ می شود. تبلیغات فشرده از رسانه های فارسی زبان دست راستی این امر را تشدید می کند. به اینگونه است که روایت های دروغین شکل می گیرد و جا باز می کند. مشکل اینجاست. مردم ایران به حق از این رژیم وحشی بیزارند و بارها برای عقب راندن و سرنگونی آن جنگیده‌اند، از اینرو نقش مخرب قطب دیگر، یعنی تروریسم آمریکا و اسرائیل را آنطور که باید جدی و خطرناک نمی گیرند. این یک وضعیت بسیار حساس و دشوار است. این مانع را باید از سر راه کنار زد.

پرچم اسرائیل

از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، فاشیست‌های ایرانی در تظاهرات های طرفدار اسرائیل/ضد فلسطین با پرچم  شیر و خورشید در کنار پرچم اسرائیل ظاهر می‌شوند. این پیمان چند ماه قبل از شروع نسل‌کشی در غزه بین نتانیاهو و رضا پهلوی در اورشلیم بسته شد؛ پیمانی بین "فرزند ابراهیم و فرزند کوروش!" (ظاهراً همانطور که کارل مارکس زمانی گفته بود، تاریخ تکرار می‌شود، ابتدا به صورت تراژدی و سپس به صورت نمایش مسخره؛ دلقک‌هایی که خود را به عنوان اسطوره‌های تاریخی جا می‌زنند.) با این حال، حضور پرچم‌های اسرائیل در اکثر اعتراضات ایرانیان خارج از کشور در غرب (به جز آنهایی که توسط چپ‌ها سازماندهی شده‌اند) باعث ایجاد انزجار و نگرانی بسیار نسبت به جنبش و آرمان اپوزیسیون راست، در بین ایرانیان و عموم مردم شده است. آنها خیلی سریع بی‌اعتبار شدند و مجبور گردیدند عواقب آن را توجیه و کوچک جلوه دهند.

حمایت آمریکا و اسرائیل به پاشنۀ آشیل آنها بدل شده است. اعتراض در بروکسل که سفیر آمریکا در آن سخنرانی می‌کرد، گسست و بی‌ربطی کامل آنها به آرمان‌ها و آرزوهای مردم ایران را برملا کرد. تظاهرکنندگان پرچم‌های اسرائیل و آمریکا را در دست داشتند و در تحسین ترامپ و آمریکا فریاد می‌زدند.

به نظر می‌رسید که این اولین اقدام طرح "رژیم چنج" آمریکا/اسرائیل شکست خورده و اعتبار آنها را تا حد زیادی خدشه‌دار ساخته است. با این حال، آنها از این فرصت برای تبلیغ آشکارتر حمله نظامی بهره می جویند. ما باید در مقابل هجوم نظامی که به یک سناریوی سیاه دهشتناک خواهد انجامید، بایستیم. باید از بشریت بخواهیم که در برابر این تهدیدها و حملات به مردم ایران قاطعانه بایستند. اپوزیسیون چپ، کمونیست، آزادیخواه و ضد فاشیست باید یک صدا و قاطعانه هر نوع تعرض نظامی به ایران را محکوم کنند. حمله به ایران حمله به مردم ایران است در مقیاسی بسیار گسترده‌تر از جنگ ۱۲ روزه در ماه ژوئن. مردم ایران هزینۀ گذاف این یورش را متقبل خواهند شد. یک نگاه به کشورهای همسایه واقعیت تلخ و دردناک را نشان می دهد.

دست‌ها از ایران کوتاه

مرگ بر رژیم اسلامی ایران

زنده باد آزادی، برابری و رفاه برای همه