طرحی از Emad Hajjaj
پشتپردههای عقبنشینی چهارشنبهشب؛ چرا ترامپ در آخرین لحظه شلیک نکرد؟
نگارش از Alain Chandelier
یورونیوز: تصمیم دونالد ترامپ برای توقف یا به تعویق انداختن تهدید نظامی علیه ایران، اگر ناشی از تردید شخصی یا عقبنشینی سیاسی نباشد میتواند نتیجه یک محاسبه واقعگرایانه باشد؛ آیا محاسبهای انجام داده که هزینهها را سنگینتر از دستاوردهای احتمالی نشان داده یا این که پای ابهام راهبردی و عملیات فریب در میان است؟
شامگاه چهارشنبه، مجموعهای از نشانههای میدانی از نزدیکشدن منطقه به آستانه درگیری حکایت داشت: گزارشها از بستهشدن موقت حریم هوایی ایران و تخلیه بخشی از حریم هوایی عراق منتشر شد، پایگاههای آمریکایی در قطر به حالت آمادهباش درآمدند، برخی نیروها جابهجا شدند، و چندین کشور اروپایی از شهروندان خود خواستند ایران را ترک کنند؛ سفارت بریتانیا نیز بهطور موقت فعالیت خود را تعلیق کرد. فضای منطقه، دستکم برای چند ساعت، فضای پیش از یک حمله قریبالوقوع بود.
با این حال، چرا حملهای که دونالد ترامپ پیشتر گفته بود میتواند «در حمایت از معترضان ایرانی» انجام شود، رخ نداد؟
عملیات فریب
نمیتوان احتمال اجرای یک «عملیات فریب» یا آزمون اطلاعاتی را نیز نادیده گرفت. یکی از کارکردهای تشدید تهدید نظامی و نزدیکشدن حسابشده به آستانه حمله، میتواند واداشتن طرف مقابل به آشکار کردن الگوهای دفاعی و واکنشی خود باشد.
در چنین سناریویی، واشنگتن با ایجاد تصور قریبالوقوع بودن حمله، بهدنبال رصد دقیق تحرکات نظامی ایران بوده است: از جابهجایی ادوات و سامانههای موشکی، فعالسازی شهرهای موشکی و لانچرها، تغییر آرایش پدافند هوایی، تا انتقال احتمالی برخی مقامات ارشد به مراکز امنتر.
اینگونه تحرکات، برای دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و متحدانش، منبعی ارزشمند برای تکمیل بانک اهداف، شناخت خطوط قرمز واقعی تهران و ارزیابی سرعت و کیفیت واکنش ایران در شرایط بحران محسوب میشود. حتی اگر حملهای در کار نباشد، چنین «آزمون میدانی بدون شلیک» میتواند به ارتقای آمادگی آمریکا برای سناریوهای بعدی کمک کند و خود به بخشی از بازی بازدارندگی و فشار تبدیل شود.
ابهام راهبردی و زمانبندی حسابشده
همچنین، با توجه به الگوی رفتاری دونالد ترامپ در زمانبندی تصمیمات نظامی حساس، نمیتوان خطر اقدام نظامی را بهطور کامل منتفی دانست. تجربه حمله موشکی به سوریه در آوریل ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، عملیات منتهی به ترور قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰، و حتی اعلام برخی تحریمهای شوکآور، نشان میدهد که آقای ترامپ ترجیح میدهد اقدامات پرریسک و تنشزا را در مقاطع زمانیای کلید بزند که کمترین اختلال فوری را در بازارهای مالی، انرژی و افکار عمومی جهانی ایجاد کند؛ معمولا در آستانه یا طی تعطیلات آخر هفته، زمانی که بورسها بستهاند و شوک اولیه قابل مدیریتتر است. این الگو نه تصادفی، بلکه بخشی از درک آقای ترامپ از پیوند مستقیم سیاست امنیتی و ثبات اقتصادی جهانی است.
از همین منظر، سیگنالهای متناقض، اظهارات مبهم و نوسانات لفظی اخیر دونالد ترامپ را نباید صرفا بهعنوان نشانه عقبنشینی یا تردید تعبیر کرد، بلکه میتوان آنها را بخشی از یک راهبرد آگاهانه برای حفظ «ابهام راهبردی» دانست؛ راهبردی که هدفش همزمان بازداشتن طرف مقابل، آماده نگهداشتن گزینه نظامی و کنترل واکنش بازارهاست. به بیان دیگر، تعلیق تصمیم، خود به یک ابزار فشار تبدیل شده است.
بنابراین، حتی در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک فعالاند و نشانههایی از خویشتنداری دیده میشود، گزینه نظامی همچنان روی میز باقی میماند؛ نه لزوما بهعنوان انتخاب نخست، بلکه بهمثابه اهرمی دائما حاضر در محاسبات کاخ سفید که میتواند در لحظهای غیرمنتظره فعال شود.
بنبست تاریخی «تغییر حکومت»
تجربههای عراق، لیبی، سوریه و افغانستان نشان دادهاند که سرنگونی نظامهای اقتدارگرا از بیرون، نهتنها به دموکراسی منجر نمیشود، بلکه اغلب دولت را فرو میپاشد و جامعه را به سمت جنگ داخلی، رادیکالیسم و فروپاشی مزمن سوق میدهد. ایران، با ساختار پیچیده قومی، مذهبی و ایدئولوژیک، حتی از همسایگانش نیز شکنندهتر است. واشنگتن بهخوبی میداند که فروپاشی ناگهانی تهران میتواند آشوبی بهمراتب خطرناکتر از رژیم موجود تولید کند. متحدان اروپایی او هم نگران به راه افتادن موج جدیدی از پناهجویان در صورت فروپاشی ناگهانی و غیرکنترلشده ایران است.
همچنین، موفقیت در ونزوئلا، استانداردهای آقای ترامپ را برای حمله به ایران بالا برد. او به دنبال یک سناریوی «پیروزی تمیز» (Clean Win) است. ژنرالهای پنتاگون احتمالا به او هشدار دادهاند که ایران نه ونزوئلا است و نه عراق؛ و هرگونه مداخله نظامی، برند «مذاکرهکننده بزرگ» او را به «رئیسجمهور جنگ» تغییر خواهد داد، آن هم در حالی که او معتقد است رژیم ایران تحت فشار داخلی اعتراضات، خود به خود در حال فروپاشی است >>>
نظرات