
تابلوی کوروش و پانته آ اثر "وینسنت لوپز" نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ میلادی
ماجرای زندگی او
پانته آ زن زیبایی بود از اهالی شوش که بعد از به اسارت در آمدن به دست مادها در خیمهٌ ممتاز و باشکوهی به کوروش کبیر ارائه گردید. گفته اند که او زیباترین زن آسیا می بوده است. کوروش چون دید شوهر پانته آ، " آبراداتاس "، غایب است، او را به "آراسپ" مادی، که از زمان کودکی دوست کوروش بود، سپرد تا از وی تا بازگشت آبراداتاس نگهداری نماید. کوروش حتی به دیدار پانته آ نرفت و دلیل آنرا چنین بیان نمود: "من نمی خواهم این زن را ببینم زیرا می ترسم که فریفته ٔ زیبائی او گشته زن را به شوهرش پس ندهم". آبراداتاس به پاس جوانمردی کوروش کبیر از وفاداران وی گردید و در طی جنگ با مصری ها کشته شد. پانته آ از غم از دست دادن آبراداتس خود را با خنجری بر مزار وی کشت. بعد از این واقعه، با مراقبت کوروش کبیر مراسم دفن باشکوهی برای پانته آ و آبراداتاس بعمل آمد و مقبره ٔ وسیعی برای آنان ساخته شد: تارنمای لغت نامه دهخدا/
واژه نامهی پارسی ویکی
مفهوم نام او
پانته آ = نام زیبا ترین زن آسیا در زمان کوروش و همسر سردار شوشی که سپاه ایران را مجهز به ارابه های جنگی کرد:
فرهنگ نام
پانته آ = به لغت ایرانی به معنی نگهبان نیرومند (گرد آفرید) یا نگهبان فرد نیرومند - اصل یونانی آن یعنی دارای وحدت وجود با خدا:
تارنمای لغت نامه دهخدا
پانته آ = زیباترین زن ، الهه ، نگهبان نیرومند:
واژه نامه آزاد
افسانه ها و داستان های او
"هنگامي كه بابليان از ايراني ها شكست خوردند، حاكم منطقه ي شوش كه آبراداتاس نام داشت با بابليان هم پيمان شد.او به عنوان سفير نزد كروزوس (پادشاه ليدي) رفت تا معاهده ي اتحاد ميان بابل و ليدي را بر ضد كوروش منعقد كند. در پايان جنگ سپاهيان ماد غنايم به دست آمده را بين خود تقسيم كردند. در طي جنگ همسر آبراداتاس كه در اين جنگ حضور داشت به اسارت ماد ها درآمد... پس از چند روز آبراداتاس همراه با هزار مرد جنگي وارد پارس شد و به ملاقات كوروش رفت اما كوروش فورا" دستور داد كه ابتدا او را نزد همسرش ببرند تا از دلتنگي بيرون بيايد. ديدار آبراداتاس و پانته آ بسيار شور انگيز بود. در آن ملاقات پانته آ از بزرگ منشي كوروش براي شوهرش تعريف كرد. سپس آبراداتاس نزد كوروش رفت و به محض مشاهده ي او دست راستش را گرفت و گفت: اي كوروش، در برابر نيكي هايي كه تو درباره ي من و همسرم انجام دادي، بهتر از اين چيزي ندارم بگويم از اين پس خود را مانند يك دوست خدمتگزار و متحد در اختيار تو قرار خواهم داد و وجود خود را وقف انجام برنامه ها ي تو خواهم نمود.آبراداتاس در ملاقات خود با كوروش متوجه شد كه او به ارابه هاي داس دار و اسب سواراني كه با زره مجهز شده باشند بسيار علاقه مند است. از اين رو آبراداتاس همراه يارانش به ساختن ۱۰۰ ارابه ي داس دار پرداخت و از كوروش اجازه خواست مسئوليت ارابه هايي را كه قرار است در صف اول جبهه به دشمن حمله كنند، به عهده ي او بسپارد. پانته آ نيز با موجودي هاي خزانه ي شخصي اش مخفيانه كلاه و زره اي از طلا براي آبراداتاس ساخت... ":
تارنمای رادیو زمانه
" اطلاعات کاملی از داستان پانتهآ و کورش بزرگ در کتاب کورش نامه ی گزنفون قابل دسترسی است":
تارنمای ویکی پدیا
"آراسپ نیز دلباخته پانته آ شد و خواست از او کامجویی کند پانته آ نامه ای به کوروش نوشت و از او کمک خواست کوروش نیز آراسپ را به نزد خود فراخواند و او را بسیار سرزنش کرد آراسپ نیز از کار خود اظهار پشیمانی کرد و پیکی را به دنبال آبراداتاس شوهر پانته آ فرستاد. آبراداتاس به نزد کوروش آمد و همسرش را باز پس گرفت و وقتی جوانمردی عجیب کوروش را دید به سپاه او در آمد وقتی که آبراداتاس روانه جنگی بود پانته آ با گریه به شوهرش گفت:سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حقشناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم آبراداتاس در جنگ مورد نظر کشته شد و کوروش دستور داد که به شدت از پانته آ مراقبت کنند اما پانته آ از غفلت ندیمه خود استفاده کرد و دشنه را در قلب خود فرو کرد ندیمه که غفلت خود را مسئول مرگ پانته آ می دانست خودکشی کرد. پس از مرگ پانته آ نزدیکان کوروش از او خواستند که حدقلا جنازه پانته آ را ببیند و او این بار پذیرفت.و بر سر جسد او حاضر شد": برگرفته از کتاب
"پانتهآ بانوی افسونگر شوش" تالیف فواد فاروقی
استاد گرامی بنظر می آید جمله آخر باید اینطور باشد
"پس از مرگ پانته آ نزدیکان کوروش از او خواستند که حد اقل جنازه پانته آ را ببیند و او این بار پذیرفت.و بر سر جسد او حاضر شد"
Thank you for sharing