آقای خمینی در یک دهه حکومت خودکامه‌اش فرمان کشتار هزاران تن از اقلیت‌های قومی را صادر کرد، به هزاران اعدام غیرقانونی صحه نهاد، بیش از ½ میلیون ایرانی را برای مدت‌های متفاوت – از چند روز تا چنده دهه- به زندان فرستاد و نزدیک به ۴٫۵ میلیون تن دیگر را بر آن واداشت تا راه تبعید و غربت در پیش گیرند. یک «عصر طلائی» عجیب!

حکومت «امام» حتی برای روحانیون شیعه نیز نامیمون بود. درواقع، از قرن ۱۶ میلادی، یعنی از زمانی که دودمان صفوی، تشیع را در ایران مستقر کرد هیچ حکمرانی در این کشور به‌اندازه آقای خمینی، بر روحانیت شیعه ظلم نکرده است و بیش از او روحانیون را زندانی، تبعید، خلع لباس، ممنوع المنبر و حتی اعدام نکرده است. در دوران «امام» شمار روحانیون، ازجمله طلاب که به نسبت شمار کلی‌شان به زندان افتادند از میانگین هر قشر دیگر اجتماعی بیشتر بود.

آقای خمینی برای کنترل و سرکوب روحانیون، دستگاهی برپا کرد بنام «دادگاه ویژه روحانیت» این دستگاه که هنوز هم برپاست، نماد یک تبعیض یا «آپارتاید» کیفری است که نه مبنای قانونی دارد نه توجیه شرعی. این دستگاه به هیچ‌یک از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی در ایران پاسخگو نیست و دولتی در دولت به شمار می‌آید. این دستگاه غیرقانونی و غیرشرعی، چندین روحانی زاده یا وابستگان به خاندان‌های روحانی را به اعدام محکوم کرد- ازجمله عبدالرضا حجازی، غلامحسین دانشی و حتی علامه وحیدی ۱۰۱ ساله که از بنیان‌گذاران دانشکده علوم الهی تهران بود.

بسیار روحانیون، طلاب یا روحانی زادگان دیگر به‌حکم این دستگاه ستمکار به زندان افتادند یا شکنجه شدند. از میان آنان می‌توان از مهدی مهدوی، اصفهانی هروی، رضی گلپایگانی نوه آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، جلیلی کرمانشاهی، مهدی هسته‌ای، علی مقصودی، علی‌محمد تقوی، مرتضی شیراز فرزند آیت‌الله آسیدمحمّد شیرازی، حسن رسا، آسید کاظم اخوان مرعشی در مشهد، حبیب‌الله آشوری و رستگاری (صاحب تفسیر البصائر) را نام برد.

یک اقدام دیگر آقای خمینی که بی‌سابقه بود، خلع لباس بیش از ۸۰ شخصیت از روحانیون بر پایه اتهامات ساختگی است. از این میان تکان‌دهنده‌ترین مورد خلع لباس آیت‌الله‌العظمی آسیدکاظم شریعتمداری بود که در آن زمان یکی از چهار یا پنج «مرجع تقلید» برجسته شیعیان در ایران به شمار می‌رفت. (مرجعیت کل شیعیان جهان در آن زمان را مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج سید ابوالقاسم خوئی در نجف بر عهده داست). آقای خمینی یکی از قلدران خود را بنام محمد محمدی نیک (معروف به ری‌شهری) که ملایی دونپایه بود مأمور حمله به بیت آقای شریعتمداری، برداشتن عمامه از سر او و تحت نظر آوردنش به تهران کرد.

شبیخون زدن به خانه یا «بیت» روحانیونی که مغضوب آقای خمینی می‌شدند، در «عصر طلائی» آقای کروبی روشی عادی به شمار می‌آمد. یک نمونه دیگر از این لشکرکشی‌های رسوای «امام» حمله اوباش هوادار او به «بیت» آیت‌الله محمّدطاهر آل شبیرخاقانی در خوزستان که «چهارشنبه خونین» در خرمشهر را به وجود آورد. پس‌ازآن حمله شبانه، آیت‌الله خاقانی در نقطه نامعلومی خانه‌نشین شد و چندی بعد «بی‌سروصدا» دیده از جهان فروبست. طراح خلع لباس، قربانیان دیگری نیز داشت، ازجمله: آسیدعلی هاشمی شاهرودی، جواد مناقبی، علی نوغانی، شیخ علی تهرانی، آسیدعلی نقی تهرانی و آشیخ حسین امینی شاهرودی.

هرگاه «امام» نمی‌توانست روحانی مورد غضب خود را به زنجیر افکند، فرمان خلع لباس او را، حتی اگر فرد موردبحث در خارج از ایران بود صادر می‌کرد؛ اما همه را نمی‌شد خلع لباس کرد. در آن صورت «امام» تظاهراتی ساختگی علیه روحانی مورد غضب ترتیب می‌داد باهدف حرمت‌شکنی و تخریب. چنین تظاهراتی چندین بار حتی علیه آیت‌الله‌العظمی خوئی برگزار شد و نشان داد که «امام» در تعقیب جاه‌طلبی‌های سیاسی خویش مرز نمی‌شناسد؛ و در چند مورد گردن قلدران «امام» خانواده روحانی را گروگان گرفتند تا او را به بازگشت به ایران از تبعید وادار سازند.

یکی از قربانیان این تاکتیک محمدحسن تهرانی (تاجر فرش)، فرزند آسیدعلی نقی تهرانی از علمای معروف تهران و بازار بود که توانسته بود به آلمان برود اما پس از دریافت خبر که خانواده‌اش را در تهران گروگان گرفته‌اند ناچار شد به ایران برگردد. او را یک‌راست به زندان بردند و پس از شکنجه با شلیک یک گلوله در مغزش کشتند. آقای کروبی «دوران نجیب و انقلابی» مرحوم خمینی را می‌ستاید اما رفتار خودسرانه، بحث‌انگیز و انتقام‌جویانه «امام» را فراموش می‌کند.

زمانی که پزشکان آیت‌الله آسیدمحمّدحسین علوی بروجردی تجویز کردند که به خارج برود اتباع «امام» و فرزند او احمد با صدور گذرنامه برای روحانی بیمار مخالفت کردند. با این کار، اتباع آقای خمینی انتقام زمانی را می‌گرفتند که به‌عنوان یک روحانی نوپا در سال‌های ۱۳۲۰ شمسی در قم و جزو ابواب‌جمعی آیت‌الله‌العظمی آسیدمحمّدحسین بروجردی (که در آن زمان مرجع و اعلم العلماء بود) ظاهراً تحقیرشده بود. (آیت‌الله علوی بروجردی داماد آیت‌الله‌العظمی بروجردی بود.)

آقای خمینی وقت و نیروی بسیاری را صرف تسویه‌حساب با شیرازیان کربلا کرد زیرا آیت‌الله آسیدمحمّد شیرازی دکترین «ولایت‌فقیه» را یک «بدعت» در فقه شیعه خوانده بود. مبارزات «امام» با شیرازیان کربلا، پس از مرگ خمینی نیز به‌وسیله اتباع و پسرش احمد ادامه یافت. هنگامی‌که آسیدمحمّد درگذشت، بیت امام اجازه ندادند که در منزلشان در قم دفن شود. (او سرانجام در حرم قم «قسمت زنانه» به خاک سپرده شد که مزار ایشان از دسترس مردان دور بماند.)

خوانندگان نامه آقای کروبی ممکن است تصور کنند که تاکتیک بازداشت خانگی یا «حصر» در «دوران نجیب و انقلابی» آقای خمینی بکار نمی‌رفت. امام این تصور نیز نادرست است. آقای خمینی رکورددار در «حصر» افکندن روحانیون شیعه است. آیت‌الله حسینعلی منتظری که خمینی او را به‌عنوان «نور چشم» و جانشین خود تجلیل کرده بود، سرانجام پس از سال‌ها بازداشت خانگی و تحمل هتک حرمت در «حصر» بدرود حیات گفت. آیت‌الله حاج‌آقا حسن قمی نیز در «حصر» در مشهد از دنیا رفت و (فرزندش محمود که نیز روحانی بود ناچار شد سال‌ها در تبعید بگذارند)، به دستور «امام» کوچه محل اقامت او را با یک دیوار و در آهنی مسدود کردند تا ارتباط او با پیروان و مقلدان بی‌شمارش قطع گردد.

نکته جالب این است که مرحوم آیت‌الله قمی و «امام» سال‌ها یار غار به شمار می‌آمدند. پس از شورش ۱۵ خرداد قمی، خمینی و مرحوم آیت‌الله بهاءالدین محلاتی، مدتی در زندان هم‌سلول بودند. برادر مرحوم آیت‌الله قمی، آیت‌الله حاج آقاتقی قمی، نیز یکی از قربانیان «امام» بود. اوباش انقلابی به منزل او حمله بردند و سپس مانع ورود او به مسجد در قم شدند. آیت‌الله حاج آقاتقی قمی یکی از سه روحانی است که از آیت‌الله‌العظمی خوئی اجازه اجتهاد دریافت کرده است. (دو فقیه دیگر عبارت بودند از آیت‌الله سیستانی که اکنون مرجع تقلید و مقیم نجف است و مرحوم آیت‌الله میرزاعلی فلسفی.) از دیگر قربانیان برجسته «حصر» در «دوران طلائی» امام باید از آیات عظام آسیدمحمّد روحانی و آسیدصادق روحانی و نیز آسیدصادق شیرازی نام برد.

پس از خلع لباس آیت‌الله‌العظمی شریعتمداری، نماینده تام‌الاختیار و وصی او آیت‌الله سید رضا صدر با غضب «امام» انتقام‌جو روبرو شد و به زندان افتاد. مرحوم صدر برادر امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان، یکی از درخشان‌ترین چهره‌های فقهی شیعه به شمار می‌آمد. «امام» حتی نوه خود، حسین خمینی را نیز در «حصر» افکند. جرم حسین که در آن زمان طلبه‌ای جوان بود، چیزی نبود جز انتقاد از خودکامگی پدربزرگ.

مرحوم خمینی «همچنین» از وعظ و خطبه و منبر رفتن روحانیونی که صد در صد سرسپرده نبودند جلوگیری می‌کرد. در دوران حکومت او تنها انگشت‌شماری از روحانیون و امام جماعت‌های منصوب او، اجازه سخنرانی در مسجد یا حسینیه داشتند- روندی که هنوز ادامه دارد. بر اساس این برنامه دولت کنترل کلیه مراسم مذهبی شیعه را به دست گرفت و اگر مؤمنی از یک روحانی غیرمجاز برای مراسم روضه‌خوانی دعوت می‌کرد، این مدعو و این دعوت‌کننده با خطر بازداشت روبرو بودند.

عرضه تلویحی نزدیک به یک دهه حکومت آیت‌الله خمینی در نامه سرگشاده حجت‌الاسلام کروبی به‌عنوان «دوران نجیب انقلابی» را می‌توان دست‌کم عاری از حقیقت دانست. در تمام آن سال‌ها، مهدی کروبی و یاران انقلابی او، در قبال اقدامات آقای خمینی، ازجمله سرکوب روحانیون سنتی شیعه، یا سکوت کردند یا به توجیه پرداختند.

به‌راستی می‌توان گفت رفتاری که با حجت‌الاسلام کروبی در دوران حکومت آیت‌الله علی خامنه‌ای شده است، در مقایسه با رفتاری که در «دوران طلائی امام» می‌توانست با او بشود، «بزرگوارانه» است. این به معنای توجیه یا تائید «حصر خانگی» آقای کروبی نیست- این حصر غیرقانونی، غیرشرعی و از این مهم‌تر، غیرانسانی است و ادامه آن مایۀ شرمساری بیشتری است برای گردانندگانش.

آنچه اهمیت دارد این است که از یاد نبریم که سکوت در برابر ظلم بر هر کس، چه رسد به توجیه یا تأیید ظلم، نتیجه‌اش این است که روزی همان بلا بر سرخودمان نیز بیاید.

 

حزب مشروطه ایران