در قسمت اول ذکر شد که محمد شاه دانشمندی دینی را به نام سید یحیی دارابی برای تحقیق در ادعای باب نزد او فرستاد و سید یحیی به باب ایمان آورده و در زمرۀ پیروانش در آمد. باب او را وحید لقب داد و او به نام جناب وحید معروف گردید. در زمان محاصره قلعه شیخ طبرسی او میخواست به کمک اصحاب قلعه برود و چون بهاءالله به او خبر داد که راه بسته است به شهرهای دیگر سفر نموده مردم را دعوت به شریعت جدید مینمود. او سپس به یزد رفت که زن و چهار فرزندش در آن ساکن بودند و در آنجا نیز مردم را به باب دعوت مینمود. کار او در یزد بالا گرفت و رفت و آمد مردم به خانه او زیاد شد و این موجب دشمنی شخصی به نام نواب رضوی با وی گشت. نواب رضوی از این بدعت در اسلام نزد حاکم یزد شکایت کرد و حاکم نیز که جوانی کم تجربه بود گروهی سرباز مسلح را فرستاد تا خانه وحید را محاصره کنند و جمعی الوات نیز به تحریک نواب رضوی به سربازها پیوستند. زمانی که خیال حمله به خانه سید را داشتند جمعی از اصحاب که کمین میکشیدند به رهبری شخصی به نام محمد عبدالله به آنها حمله کرده و آنها را پراکنده ساختند و سربازان و اشرار از شدت آن حمله به قلعه نارین پناه بردند. به تحریک نواب رضوی گروهی دیگر از مردم به سوی قلعه رفته به محمد عبدالله و یارانش حمله نمودند و او در این جریان تیر خورد و زخمی شد و او را به منزل جناب وحید بردند. مردم خانه وحید را محاصره نمودند و او به ملا محمد رضا منشادی امر کرد که با شش تن دیگر رفته مردم را متفرق کنند و آنها نیز به محاصره کنندگان حمله نموده و عده ای در این جریان کشته شدند.
وحید با دو پسر بزرگتر خویش سید احمد و سید مهدی و دو تن از یارانش از یزد خارج شد تا پنهانی به نیریز برود (1). سید یحیی از خاندان کشفی بود که در آن حدود فارس محبوبیت داشتند و میدانست که در آنجا از حمایت مردم برخوردار خواهد گشت. او در راه به بوانات رفت که بسیاری از مردم آن از پیروان وی بودند و گروهی از آنها با وی همراه شدند. چون به رونیز نزدیک فسا رسید گروهی از مردم نیریز از محله چنار سوخته و برخی مناطق دیگر به استقبال وی رفتند. وحید در راه به مقبره پیرمراد که خارج از اصطهبانات است رفت و قریب بیست نفر از اهالی اصطهبانات نیز با وی همراه شدند. در نیریز وحید در مسجد چنارسوخته بر منبر رفت و مردم را به آئین جدید فرا خواند و جمعیتی حدود 900 تن گرد وی جمع شدند (مرجع 3).
حاکم نیریز زین العابدین خان که در قریه قطره در هشت فرسخی نیریز قرار داشت و نزد مردم از محبوبیتی برخوردار نبود (2) از این اوضاع نگران گشت و لشکری حدود 1500 تن از سربازان سواره و پیاده فراهم آورد تا جناب وحید را دستگیر نماید (مرجع 3). وحید به بیست نفر اشخاصی که از اصطهبانات همراهش شده بودند امر کرد که بروند و در قلعه خواجه که نزدیک چنارسوخته است پناهنده شوند و به پیروان خود در چنارسوخته دستور داد که از قلعه حراست نمایند. نصیرالملک میرزافضلاللّه علیآبادی که در آن زمان نایبالحکومه فارس بود، سید یحیی را از هرگونه جنگ و خونریزی بر حذر داشت، امّا سید یحیی توجهی نکرد (مرجع 3). حاکم نیریز به محله بازار وارد شد و با لشکریان خود در قلعۀ مجاور آنجا جای گرفت که برجها و دیوارهایش مشرف به شهر نیریز بود. گروهی را نیز روی پشت بام خانه کدخدا که مشرف به چنارسوخته بود قرار داد و دستور داد که به وحید و پیروانش تیراندازی کنند. پس از این که یکی از اصحاب کشته شد چندی از پیروان وحید شبانه از قلعه خارج شده به دشمنان پیوستند. وحید چون از این موضوع آگاهی یافت با حدود صد و هشتاد الی دویست نفر به قلعه خواجه رفت و در آنجا مقر گرفت (مرجع 3). زین العابدین خان حدود 500 نفر سوار و مسلح برای محاصره قلعه فرستاد اما سحرگاه روز بعد بابیان از قلعه بیرون تاخته برخی را کشته و باقی را متفرق نمودند و خود نیز چندی کشته دادند. او تعدادی دیگر را بر افراد مسلح افزود و آنها نیز کشته شدند. چون کار بدینجا رسید زین العابدین خان به همراه برادر بزرگتر خود علی اصغر خان و تمامی اعوان و طایفه و خویشان در مقابل قلعه سنگر بستند. شب پس از آن اصحاب قلعه شبیخونی به آنها زدند که طی آن چهل نفر از تفنگچیان خان کشته شده و گروهی گریختند. شب بعد نیز شبیخون دیگری به سنگریان زدند که قوای آنها را منهدم و مجبور به فرار نمود. در این جریان علی اصغر خان کشته شد و دو پسرش دستگیر گردیدند و زین العابدین خان به قریه قطره (قطرویه) فرار کرد (مراجع 1و3) . جناب وحید پس از این پیروزی امر نمود که دوازده نفر را گردن بزنند (مرجع 3).
زین العابدین خان پس از فرار جریان واقعه را به شاهزاده فیروز میرزا اطلاع داد و تقاضای کمک و توپهای سنگین نمود. بابیان نیز به تجهیز قلعه پرداخته و چاهی در میان آن حفر کردند و عده ای از ساکنین محله بازار و خویشاوندان آنان نیز با رضایت وحید به ساکنین قلعه پیوستند.
زین العابدین خان دوباره از شاهزاده کمک فوری طلبید و مبلغ پنج هزار تومان برسم پیش کشی برای شاهزاده فیروز میرزا فرستاد. او نامه و پول را به ملا باقر که محل اعتمادش بود سپرد تا به دست خویش به شاهزاده بدهد و اسب خویش را نیز به او داد. ملا باقر از راه غیر معمول رفت و پس از یک شبانه روز به محلی بنام هذشتک رسید و دید که طایفه ای از غربتی ها در اطراف قلعه آنجا چادر زده اند. ملا باقر دم یکی از چادرها پیاده شد و با فردی مشغول صحبت گشت. در این بین شیخ الاسلام بوانات حاجی سید اسمعیل که از پیروان وحید بود و به نیریز میرفت به همان نقطه رسید و دید اسبی مزین دم چادری بسته است و پس از تحقیق فهمید که مال یکی از گماشتگان زین العابدین خان است. حاج ملا اسمعیل شمشیر کشید و ملا باقر را دستگیر کرده و دستهایش را بست و او را با ریسمانی به دنبال خود کشید و به جانب نیریز رفت. چون به قریه رستاق رسیدند شیخ الاسلام اسیر را به حاجی اکبر کدخدا داد تا نزد جناب وحید ببرد. چون ملا باقر به حضور وحید رسید و مورد پرس و جو قرار گرفت وقایع را به تفصیل عرض کرد و پس از آن به دست بابیان به قتل رسید.
زین العابدین خان بار دیگر چند نفر را با هدایائی نزد شاهزاده فیروز میرزا فرستاد و تقاضای کمک فوری نمود. چند نامه نیز به علماء و سادات معروف شیراز فرستاد تا شاهزاده را وادار نمایند برای خاموش نمودن فتنه بابیان برای او کمک بفرستد. بالاخره شاهزاده عبدالله خان شجاع الملک را با فوج همدانی و سیلاخوری و مصطفی قلی خان قرهگزلو امیر خمسه را با توپ و سایر لوازم به کمک زین العابدین خان فرستاد (مراجع 1و3) و دستور داد که از نقاط مجاور نیز سرباز بگیرند. او همچنین به قبیله ویسبککریه فرمان داد که به کمک حاکم نیریز بروند. این لشکر انبوه ناگهان قلعه را محاصره نموده و به توپ باران آن پرداختند. در شب دوم جناب وحید به غلامرضای یزدی دستور داد که با گروهی از قلعه خارج شده و دشمن را متفرق سازند. این عده تفنگ برداشته بر اسبهای خویش سوار شدند و با فریاد الله اکبر به دشمنان حمله کردند. جنگ نزدیک هشت ساعت طول کشید و در این مدت عدۀ دیگری از نیریز به کمک محصورین قلعه آمدند. زنها نیز از روی پشت بامها اصحاب را تشویق مینمودند. زمانی که جدال پایان یافت قریب شصت نفر از بابیان کشته شده بودند (مرجع 1).
پس از آن جدال لشکر زین العابدین خان برای چند روز دست از هجوم و حمله کشیدند و سپس نامه ای به جناب وحید نوشته و تقاضای مذاکره کردند و چون ماجرای شیخ طبرسی قرآن مهر نمودند که به کسی صدمه ای نخواهد رسید. وحید این تقاضا را پذیرفت و با پنج نفر از پیروانش از جمله ملا علی مذهب و حاجی سید عابد به اردوگاه دشمن رفت. زین العابدین خان و شجاع الملک و دیگر امرا از جناب وحید استقبال نمودند و او را به چادری که مخصوص او زده بودند وارد کردند. آنها پس از مذاکرات از وحید خواستند که نامه ای به اصحاب قلعه بنویسد که کار به صلح کشیده و آنها می توانند به خانه های خود بازگردند و یا به اردوگاه نزد او بیایند. وحید چون خود را مجبور دید دو نامه نوشت و به حاجی سید عابد داد و در نامه اول خبر از صلح داد و در نامه دوم آنها را از مکر دشمن و تسلیم برحذر داشت. از سید عابد خواست که نامه اول را به مامورین نشان دهد و اما پس از خروج آن را پاره نموده و نامه دوم را به اصحاب بدهد. حاجی سید عابد خائن نیز پس از مرخص شدن با هر دو نامه نزد زین العابدین خان رفت. زین العابدین خان او را تشویق نمود که نامه اول را به اصحاب داده و قول پاداش به او داد. سید عابد به قلعه بازگشت و نامه را به اصحاب داد و آنها هم با ترس و تردید مطابق آن نامه اسلحه های خویش را ریختند و به نیریز مرجعت نمودند. زین العابدین خان فوجی از لشکر خود را مامور نموده بود که نگذارند اصحاب قلعه وارد شهر نیریز شوند. زمانی که اصحاب خود را در محاصره آن لشکر دیدند بعضی هنوز اسلحه و تفنگ داشتند و دیگران نیز با چوب و سنگ میخواستند به شهر وارد شوند و فریاد الله اکبر بلند کردند. گروهی کشته شدند و بقیه به مسجد جامع پناهنده شدند. ملا حسن که پسر یکی از صاحب منصبان لشکر بود پیش از آنها در مناره مسجد جای گرفته بود و چون اصحاب به مسجد وارد میشدند آنها را هدف گلوله میساخت. یکی از اصحاب به نام ملا حسین از مناره بالا رفت و او را با تیر زد. اصحاب چون دیدند که پناهنده شدن به مسجد بیفایده است هر یک خود را در جائی پنهان نمودند.
با متفرق شدن بابیان زین العابدین خان و دیگران راهی میجستند تا سوگند خود را شکسته و وحید را به قتل برسانند. شخصی موسوم به عباسقلی خان به آنها گفت اگر شما قسم خورده اید من که قسم نخورده ام. با فریادهای او برای کشتن دشمنان اسلام عده ای که خویشاوندانشان در جنگ کشته شده بودند از جمله ملا رضا که برادرش ملا باقر در راه دستگیر و کشته شده بود و آقا خان پسر علی اصغر خان دور او جمع شدند تا وحید را به قتل برسانند. آنها به نزد وحید رفتند و عمامه اش را برداشته دور گردنش پیچیدند و او را به اسب بسته و در کوچه و بازار نیریز کشیدند (3).
چون وحید کشته شد پیروان وی گرفتار مجازات بسیار سختی گردیدند و دو هزار نفر مامور شدند که همه را اعم از زن و مرد و طفل دستگیر کنند (مرجع 1). آنها نیز این مردم را میگرفتند و به زنجیر کشیده و شکنجه میکردند. بعضی را با آتش داغ میکردند و ناخنهایشان را میکشیدند و تازیانه میزدند و دست و پایشان را میخ کوبیده در وسط بازار نگاهشان میداشتند و در پایان آنها را به قتل میرساندند. املاک همه را مصادره کردند و خانۀ همه را غارت کردند و قلعه خواجه را با خاک یکسان نمودند. عده ای از مردان را با غل و زنجیر به شیراز فرستادند و در شیراز همه را به قتل رساندند. این پایان جنگ و خونریزی در نیریز نبود و این اختلافات و جدالها تا سالها ادامه داشت که در طی آن زین العابدین خان نیز در حمام کشته شد (4).
جناب وحید در روز هیجدهم شعبان سال 1266 هجری ده روز پیش از تیرباران باب در تبریز به قتل رسید. در این واقعه حدود 500 تا 600 بابی به قتل رسیدند. در همان حال که بابیان در نیریز شکنجه و کشته میشدند جنگی بسیار بزرگتر بین بابیان و قوای دولتی در زنجان شکل میگرفت.
عکس بالا: منبر مسجد چنارسوخته که جناب وحید بر آن بالا رفت.
- - - - - - - - -
مراجع
1- نبیل زرندی ، تاریخ نبیل
2- حسین عهدیه، نیریز و جنبش بابیه، ترجمه از ایرانیکا
https://www.facebook.com/BahaiBookstore/posts/10153672639303890
3- دانشنامه تاریخ نیریز ، نیریز در دوره قاجار
http://neyrizema.ir/texts.php?portal=tarikh&id=3097
4- تبیان نت، فاجعه خونین نیریز
http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/Religion_Thoughts/Research_religion/2012/9/6/76547.html
ملاحضات
1- تبیان نت مینویسد که اصحاب او پراکنده شدند و او که از بی وفائی آنها رنجیده بود به سوی فارس رفت (مرجع 4)
2- زین العابدین خان پس از مرگ پدرش که حاکم نیریز بود به همراهی برادر دیگر علی اصغر خان به حکومت رسیده و برادر بزرگتر خویش محمد باقرخان را کشته بودند و بچه هایش را زندان کرده بودند. این امر و همچنین سخت گیری و ظلم او به مردم باعث تفرقه و اختلاف شدید بین مردم و حاکم در نیریز گشته بود و زمینه برای جنگ در نیریز آماده بود.
3- مرحوم "رضاقلي خان هدايت" مي نويسد:« محمد علي خان كه جواني شجاعت خصال و بسالت سگال بود، با ابواب جمعي خود، حمله هاي قوي بر آن قوم غوي برد، و شهامت موروثي را به ظهور آورد "مصطفي قليخان" نيز، سرباز قراگزلو را به حمله هاي متعاقب از همه جانب حكم داد، تا بعد از كوشش بسيار برخوارج بابيه غلبه كردند، و جمعي از ايشان بكشتند هنگام طلوع فجر آن فجره را بگريزانيدند و اسير كثير گرفتند. علي الصباح، "سيد" و اهالي نيريز دل بر تحصين نهاده، از بلوكات متحابه استمداد كرد. چند كرت مقابله كردند و از مقابل گريختند؛ عاقبة الامر سپاه منصور بر آن گروه مغرور ظفر يافته، "سيد" را به دست آورده، با جمعي از آن طايفه برداشته، مظفر و منصور به شيراز بازگشتند. ورثه مقتول به حكم قصاص، "سيد" را بكشتند. (مرجع 4)
4- حسین عهدیه در مورد ادامه این اختلافات مینویسد.
در درگیری های سال ۱۸۵۰. سید یحیی وحید و بسیاری از بابیان با خدعه زین االعابدین خان ، حاکم نی ریز به قتل رسیدند. از آن پس تا سال ۱۸۵۲. بابی های نی ریز تحت حمایت علی سرداربودند. اما چند تن از بابی ها از ترس و هراس اینکه زین العابدین خان دوباره قصد قتل عام بابی ها را داشته باشد –علیرغم تعالیم صریح حضرت باب که هر گونه خشونت را رد کرده بود – او را در حمام به قتل رسانیدند .
سعی و تلاش برای ایجاد اتحاد بین بابی ها و حاکم جدید بدون نتیجه ماند. سرانجام بابی ها برای دفاع از خود مسلّح شدند. نبرد خشونت آمیزی آغاز شد. ششصد زن و کودک بابی بدنبال شوهران و پدران و برادران خود به طرف کوههای جنوب شهر نی ریز راه افتادند. میرزا فتح الله خان، نماینده دولت انگلستان در شیراز، در گزارش ماه اکتبر خود چنین مینگارد :
"...بابی ها که بازگشته بودند و خانواده های خود را نیز برگردانده بودند دوباره به کوههایی که امکانات لازم را برای خود درآنجا فراهم ساخته بودند برگشتند. آنها آذوقه سه تا چهارماه خود را در آنجا دارند."
حکومت برای مبارزه محاصره و دستگیری بابیان که به شدت مقاومت می کردند تعدادی افراد مسلح از روستا های اطراف استخدام کرد. در اواخر اکتبر سال ۱۸۵۳ میلادی ، ۱۲۶۹ شمسی ، حدود ۱۲۰۰۰ نفر نیروی کمکی در اطراف کوهها آماده جنگ با بابی ها بودند. بسیاری از بابی ها از جمله علی سردار درحملۀ بزرگ و اصلی لشکریان دولت کشته شدند . در حملات آخر که هوا بسیار سرد و آذوقه و مهمات بابی ها تمام شده بود بسیاری از مردان بابی دستگیر،و به قتل رسیدند. تعداد تلفات متجاوز از صدها نفر محاسبه شده اند . حدود ۴۰۰ مرد در این جنگ شرکت داشتند.
پس از این جنگ و کشتار،زنان ، کودکان و پیرمردان دروضعیتی دلخراش پشت سرسربازان در حالیکه سرهای بریده عزیزانشان برسر نیزه ها افراخته بود پیاده تا شهر شیراز رفتند. تعداد اسراء حدود ۴۵۰ تا ۵۰۰ نفر مرد و ۰۰ ۳ زن و تعداد نامشخصی کودک تخمین زده شده است . در کتاب ربّانی آمده است "بیش ازچند صد نفربابی " در محلۀ چنار سوخته از بین رفتند : مردان را اکثرا پیر یا بیمار و ضعیف ذکر کرده است. (مرجع 2).
فرزانه ی گرامی ، سپاس از اطلاعات و شرح شیرین وقایع.
دانشجوی گرامی
از لطف شما و وقتی که برای خواندن این مقاله صرف نمودید سپاسگذارم.