رژیم جمهوری اسلامی ۳۴ سال است که کمر به جنگ با آزادی، برابری، دموکراسی و عدالت بسته است و در این جنگ از تمامی سلاحهای ممکن استفاده کرده است. همان طور که گفته شد، اصلاح طلبان از ابزاراصلی این جنگ بوده و هستند که دانسته و ندانسته در بنیاد، استحکام و تداوم رژیم دیکتاتوری مذهبی دست داشته اند و هنوز نیز که سهمشان از مقامات اصلی سفره رژیم قطع شده ، باز هم در یک هدف اصلی با مرتجعین و ملایان مشترکند و آنهم استمداد رژیم جمهوری اسلامی میباشد.
آنان در مخالفت با براندازی رژیم با مرتجعین همدست، همصدا و همکار بوده ومیباشند. جریانات پس از جنبش ۱۳۸۸ بخوبی به ایرانیان نشان داد که هنگامی که کًل نظام جمهوری اسلامی در خطر قرار میگیرد، اصلاحطلبان بی درنگ مردم را به عقب نشینی تشویق میکنند ، زیرا آنان میدانند که "دکان" اصلاح طلبی و سهم خواهیشان فقط در سایه این رژیم امکان پذیر میباشد نه در یک نظام سکولار دموکرات بر مبنای حقوق بشر. آنان در صورت سقوط رژیم موقعیت و امکانات اقتصادی، اجتماعی ، حقوقی و سیاسی خود را در خطر خواهند دید. به هر حال رژیمیان از خودشان هستند و دعوا هم میان خودشان و دیگران خودی نیستند.
تا قبل از انتخابات ۱۳۸۸ هنوز در ذهن گروهی از ملت ایران امیدی به اصلاح رژیم وجود داشت، امیدی واهی که ۳۰ سال مردم را به آن سرگرم کرده بودند. مردم از فضای قبل از انتخابات بدرستی استفاده کردند و به موسوی که در مقابل احمدی نژاد که بطور رسمی توسط خامنهای تأیید و تبلیغ شده بود رای دادند. رای برای موسوی رایی بود بر علیه خامنهای. پس از تصویب نامزدی موسوی دیگر برای تغییر حرکت مردم دیر شده بود و هنگامی که ریژیمیان در هفته آخر انرژی و شوق مردم را دیدند، بلافاصله متوجه شدند که طرفداری از موسوی و جنبش مردم ساز سبز "فتنه" ایست بر علیه خامنهای و کًل رژیم. آنان دریافتند که اگر موسوی انتخاب شود، نیروئی که او را به صحنه آورده ، دیگر قابل کنترل توسط رژیم و حتی اصلاح طلبان نخواهد بود. به همین دلیل در یک کودتای انتخاباتی آرای مردم "مهندسی" شد و نام احمدینژاد از صندوقهای رای در آمد.
هنگامی که مردم در راه پیماییهای میلیونی خواستار حق خود شدند، حرکت خود جوش عظیم مردم، اصلاح طلبان را هم به شک و وحشت انداخت. شعارها خیلی سریع بر علیه خامنهای، رژیم و در طرفداری از ایران، ایرانی و خواستهای سکولار گردش پیدا کرد. به همین جهت اصلاح طلبان و رهبرانشان بلافاصله سعی در کنترل جریان کرده، و در پیامهایشان مردم را دعوت به طرفداری از جمهوری اسلامیو کنترل شعارها و عدم تندروی میکردند.
اصلاح طلبان با تمام قدرت سعی در کنترل جنبش کرده و پس از دستور خامنهای به قتل و عام و و زندان و رها کردن بسیجیان، پاسداران واوباشان و دعوت اصلاح طلبان به آرامش، ... مردم خود رادر موقعیتی بدون رهبری مبارز و بدون برنامه ریزی بعدی یافتند.
هدف اصلاح طلبان، علی رقم هزینههایی که میپرداختند، ادامه نظام بود. در بازدیدهای موسوی از خانوادههای زندانیان، خودمانیهای مذهبی انتخاب میشدند. سخن از بازگشت به عصر طلایی خمینی بود و بازگشت به بزن وببرهای گذشته و نه بیش و نه کم.
با این که در این مقطع، بهترین و کم هزینهترین راه توقف چرخ رژیم دعوت به اعتصابات سراسری و ملی در بازار، کار خانه ها ، شرکت نفت، اصناف و غیره بود، لیک اصلاح طلبان بی دلیل از مسئولیت شانه خالی میکردند ، که: "اعتصابات سراسری امکان پذیر نیست و غیره و غیره...". حال از کجا این نظر سنجی را کرده بودند و چگونه به این نتیجه رسیده بودند واضح نبود و هنوز هم جوابی در آن مورد ندارند.
واقعیت این بود که اصلاح طلبان تازه فهمیده بودند که گروه عظیمی از مردم که در رای گیری و یا راهپیماییهای پس از آن و تظاهرات شرکت میکردند از روز اول نه بخاطر موسوی و کروبی بلکه برای اهداف بزرگتری به صحنه آماده بودند و موسوی و انتخابات وسیلهای بود و بهانهای . اصلاح طلبان میدانستند که اگر جریانات به اعتصابات سراسری بکشد امکان دارد که نظام فلج و شاید سقوط کند و این نه تنها خواسته آنان نبود بلکه از آن واهمه داشتند و در نتیجه در یک خیانت ملی حرکت خود جوش مردم را آرام آرام به بیراهه و سکوت کشیدند.
با دعوتهای دوباره نیروهای مردم به راه پیمایی های تکراری در مسیر خیابانی تکراری، آنان را به چنگال ضرب و شتم و دستگیری نیروهای رژیم فرستاده و تضعیف کردند وو همزمان اصلاح طلبان حرکت ملی را از درگیری با رژیم از طریق کم هزینه اعتصابات ملی باز داشتند.
لیک جنبش ۱۳۸۸ علی رقم تبلیغات راست و چپ، به پیروزی رسید زیرا:
۱- امکان اصلاح رژیم و رهبری آن را که ۳۰ سال اصلاح طلبان تبلیغ میکردند از افکار پاک کرد و چهره کریه خامنهای و رژیم به خوبی به مردم نشان داده شد.
۲- مردم برای اولین بار شعارهای ضد خامنهای و رژیم را بطور علنی مطرح کردند.
۳- مردم برای اولین بار شعار های سکولار را بطور علنی مطرح کردند
۴- مردم قدرت چند میلیونی خود را دوباره چشیدند. قدرتی که در صورت سازماندهی و برنامه ریزی درست روزی دوباره به خیابانها سرازیر خواهد شد.
۵- چهره اصلاح طلبان نیز به مردم بیش از پیش شناسانده شد که هدف اصلیشان بقای جمهوری اسلامیست ... و اینکه ایران، ایرانی، آزادی، عدالت و حقوق بشر یا برایشان جنبه تبلیغاتی دارد و یا الویت ندارد.
اگر تا ۱۳۸۸ هدف نیروهای سکولار دموکرات شناسایی چهره کریه رژیم بود، دیگرامروز پس از ۳۴ سال ماهیت آن بر هر انسان منصفی روشن است.
پس از ۱۳۸۸ و امروز، هدف نیروهای سکولار دموکرات باید شناساندن هرچه بیشتر ماهیت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان رژیم اسلامی باشد و اینکه بدون اصلاح طلبان نه رژیم اسلامی وجود داشت و نه ۳۴ سال ملایان بر ایران و ایرانی حکومت میکردند. نیروهای سکولار دموکرات در عین همبستگی با یکدیگر بر اساس اصول مشترک ، سازماندهی و برنامه ریزی، باید هر گونه شکی را در مورد اصلاح طلبان در اذهان مردم بزدایند. همان اصلاح طلبانی که هنوز خمینی خمینی میکنند، ...
اصلاح طلبان آماده اند که یا با چشمک خامنهای یا در صورت تحول جریانات دوباره خود را به جلو بیندازند و حرکت مردم را به بیراهه بکشانند. جاده عبور از رژیم جمهوری اسلامی به سوی نظام سکولار دموکراسی , از روی دست انداز اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان همانگونه که بانیان اولیه جمهوری اسلامی بوده اند ، آخرین مدافعان جمهوری اسلامی نیز خواهند بود.
خط کشیهای نو باید واضح باشد. نیروهای سکولار باید با همه نیروهأیی که خواستار آزادی و عدالت و حقوق بشر هستند همکار و همبسته شوند، لیک این نیروها باید بطور علنی سکولاریسم (بدون پیشوند و پسوند مذهبی) را قبول داشته باشند ، باید هدفشان آزادی و دمکراسی (بدون پیشوند و پسوند مذهبی ) باشد و با تمامی اصول جهانی حقوق بشرموافقت داشته باشند.
خامنهای و رژیم دیر یا زود رفتنی هستند. لیک پدیده مذهبیون کت شلواری هنوز مانند گذشته آماده است که ملت ایران را به بیراهه بکشد. انقلابیون شیعه دیروز، اصلاح طلبان امروز و سکولار نماهای مذهبیهای فردا میباشند...همشان یک مار و مرام هستند با پوست های رنگین مختلف.
نظرات