به میرزا محمدجعفر مترجم تمثیلات ترکیه ساکن تهران

برادر مکرم و مهربان من میرزا محمدجعفر، اطال‌الله عُمرکُم کاغذ شیرین شما رسید، .موجب نهایت خشنودی و بهجت قلبی گردید. اولاً از شما یک خواهشی دارم، جناب مطاع معظم میرزا یوسف‌خان در کاغذ سابق خود مختصر نوشته بود که در این اوقات نواب اشرف و امجد کامگار شاهزادهٔ آزاده جلال‌الدین میرزا ناخوش است. از این خبر بسیار پریشان‌حال شده‌ام. متوقعم که از کیفیت ناخوشی نواب والایش مرا بزودی اعلام داده باشید که رفع تشویش و نگرانی گردد. از کم طالعی منست که در کل صفحهٔ ایران برای خود همرازی پیدا کردم، او نیز در اول مرحلهٔ آشنایی ناخوش شد. ثانیاً آفرین، آفرین، صدآفرین به قلم مشکین‌رقم شما. ملا ابراهیم خلیل را بسیار بسیار مطابق و مرغوب ترجمه کرده‌اید و از اصل نسخهٔ ترکیه عدول ننموده‌اید. شرط عمده اینست که در ترجمه به عبارات اصل نسخه نه چیزی زائد شود، نه چیزی از آنها ناقص گردد. بهتر از این ترجمه نمی‌توان کرد. البته به چاپش اقدام بکنید. عکس خود را در جوف این مکتوب برای شما می‌فرستم و اگر ممکن شود که در هر کتاب تصویرات افراد مجالس را هم چاپ نموده باشید فی‌الواقع تحفهٔ بی‌مثل خواهد شد و کتاب‌ها حسن دیگر پیدا خواهند کرد، ترجمهٔ سایر کتاب‌ها را به تفلیس فرستادن لزوم ندارد، همه را به چاپ برسانید، وقت خودتان را فوت مکنید. من به قلم شما بالکلیه اعتبار و اعتماد دارم. بعد از بیرون آمدن از چاپ سه چهار نسخه برای من هم تحفه بفرستید. دیگر غورغ قلیفورد که پرسیده‌اید، هردو اسم یک نفر امیر است. اسم یک شخص است. یعنی غوغ ابن قلیفورد. چنانکه عرب‌ها می‌نویسند: سعد وقاص. معنی‌اش اینست که اسم و رسم من از این جهت از اسم و رسم غورغ‌ابن قلیفورد حامی جناب لینه ارفع و اجل خواهد شد. دیگر برادر من، قغلجم به ترکی شراره‌های کوچک آتش را می‌گویند. به فارسی ابیزه و خدره و ستاره‌چه می‌نامند. شما چطور قراجه‌داغی هستید که این لفظ را نمی‌دانید؟ من این لفظ را در قراداغ یاد گرفته‌ام. چونکه من از هفت سالگی تا دوازده سالگی در قراداغ در قریهٔ هوراند و بعد از آن در میان ایل انکوت در اوبهٔ ولی‌بکلو پرورش یافته‌ام و یک سال قبل از جنگ پاسکوویچ با نایب‌السلطنه رضوان آرامگاه به این طرف ارس به خاک روس هجرت کرده‌ایم.

دیگر حکیم چوللو، بیابانی نیست. چول در زبان ترکی جل اسب را می‌گویند. حکیمی نود سال قبل از این در زی درویشی به عزم سیاحت از ایران به نخو آمده مدتی در این شهر اقامت نموده است، در طبابت و در بعض فنون غربیه مهارت کامله داشته است. اسم این حکیم در این شهر و در حوالی آن مشهور است. چونکه عادتش همیشه جل پوشیدن بوده. بدین سبب «چوللو حکیم» شهرت یافته است. یعنی حکیم جل پوش یا کپنک پوش. مردم نخو تا امروز این حکیم را واقف اسرار کیمیا می‌پندارند.

ثالثاً برادر مکرم من، در خصوص مکتوبات کمال‌الدوله اشاره نموده‌اید که هنوز نخوانده‌اید. پس از کجا می‌دانید که بطور کج‌خلقی نوشته شده است؟ کج‌خلقی وقوع ندارد. اما عیب‌گیری و سرزنش وقوع دارد. این مسئله مسئلهٔ بسیار بزرگست، بیانش محتاج به شرح مطول است، بدین مکتوب نمی‌گنجد. مختصر می‌نویسم که شما باید از شروط کریتکا خبردار بوده باشید تا اینکه به این مسئله واقف بشوید. کریتکا بی‌عیب‌گیری و بی‌سرزنش و بی‌استهزا و بی‌تمسخر نوشته نمی‌شود. مکتوبات کمال‌الدوله کریتکاست. مواعظ و نصایح نیست. حقی که نه به رسم کریتکا، بلکه به رسم موعظه و نصیحت مشفقانه و پدرانه نوشته شود در طبایع بشریه بعد از عادت انسان به بدکاری هرگز تأثیر نخواهد داشت. بلکه طبیعت بشریه همیشه از خواندن و شنیدن مواعظ و نصایح تنفر دارد. اما طبایع به خواندن کریتکا حریص است. به تجارب حکمای یوروپا و براهین قطعیه به ثبوت رسیده است که قبایح و ذمایم را از طبیعت بشریه هیچ چیز قلع نمی‌کند، مگر کریتکا و استهزا و تمسخر. اگر نصایح و مواعظ مؤثر می‌شد گستان و بوستان شیخ سعدی رحمةالله، من اوله الی آخره وعظ و نصیحت است، پس چرا اهل ایران در مدت ششصد سال هرگز ملتفت مواعظ و نصایح او نمی‌باشند؟ ظلم و جور آناً فآناً در تزاید است نه در تناقص. خلاصه، در این مسئله ما نباید که به مقام مباحثه درآییم. اگر درآییم بی شک و شبهه شما مغلوب خواهید شد. فن کریتکا در منشأت اسلامیه تا امروز متداول نیست. از این جهت شما از این قبیل چیزها وحشت می‌کنید. نهایت برای تربیت ملت و اصلاح و تهذیب اخلاق هم‌کیشان و برای نظم دولت و انفاذ اوامر و نواهی آن نافع‌تر از کریتکا وسیله‌ای نیست. کمال‌الدوله کریتکا نویس است. نه واعظ و نه ناصح. اگر او واعظ و ناصح می‌شد، او نیز مثل ملامحمد رفیع واعظ قزوینی به نظر می‌آمد و تصنیفش چون تصنیف او «ابواب‌الجنان» بی شور و بی نمک و بی لذت می‌گشت. آیا کسی پیدا می‌شود که با میل قلبی، بدون کسالت، ابواب‌الجنان را بخواند؟ از نام کتابش هم به اصطلاح ترکی «آدمک زهله‌سی گیدیر». اما اگر مکتوبات کمال‌الدوله به دست کسی بیفتد خودر و خواب را برخود حرام خواهد کرد تا اینکه آنها را مثل تشنهٔ بر آب خوانده مطالب آنها را بفهمد و از انها پند بگیرد و معرفت حاصل کند و بعد از خواندن بلااختیار در آن صدد خواهد بود که هرچه کریتکا نویس، قبیح شمرده است بقدر امکان از آن احتراز کند و هرچه که ممدوح شمرده است بر آن عامل باشد. نگاه بکنید که تفاوت نصیحت و کریتکا و تفاوت ناصح و کریتکا نویس از کجا تا به کجاست. آیا سبب این نوع فضیلت کریتکا بر نصیحت و موعظه چیست؟ و آیا حرص تشنگی مانند به خواندن کریتکا از چه رهگذر است؟ سبب فضیلت اینست که کریتکا به رسمت استهزا و تمسخر و سرزنش نوشته شده است و حرص به خواندن کریتکا از این رهگذر است. این سریست خفی که حکمای یوروپا این را دریافت کرده‌اند. ملت من هنوز از این سرّ غافل است. انشاءالله تعالی اگر مکتوبات کمال‌الدوله منتشر گردد ملت من نیز قدم به دایرهٔ تربیت و معرفت خواهد گذاشت. استعداد جبلی ملت من از استعداد جبلی امم یوروپا به مراتب بیشتر است. مثال فضیلت کریتکا بر وعظ و نصیحت در پیش نظر خود شماست، چرا دورتر می‌رویم. مثلاً واعظی و ناصحی کتابی نوشته مشفقانه و پدرانه عدم وجود کیمیا را در عالم به مردم حالی می‌کند. از طرف دیگر شخصی پیدا شده نمی‌گوید که کیمیا وجود ندارد و نمی‌گوید که به وجود کیمیا اعتبار نباید کرد، فقط حکایت ملا ابراهیم خلیل را به رسمت کریتکا و استهزا نوشته بین‌الناس منتشر می‌سازد. کدام یک از این دو نوع تصنیف در طبایع بشریه مؤثرتر است؟ آشکار است که حکایت ملا ابراهیم خلیل. چونکه به رسمیت کریتکا و استهزا نوشته شده است. دیگر فرق کریتکا و نصیحت اینست که نصیحت در مادهٔ اصلاح و تربیت و تهذیب اخلاق معاصرین و اخلاف اصلاً تأثیر ندارد. اما کریتکا در مادهٔ اصلاح و تربیت و تهذیب اخلاق اخلاف تأثیر کامل دارد و نتیجهٔ مطلوبه می‌بخشد. این مطلب، نیز محتاج به شرح و بیانات مطوله است. در حقیقت این مطلب، حکمای یوروپا تفصیلات نوشته‌اند و تصنیفات منتشر کرده‌اند و دول یوروپا کرورها خرج کرده در هر شهر بزرگ عمارت‌های رفیع‌البنا به اسم تیاتر احداث کرده‌اند که در آنها مردان و زنان حکایات کریتکا و استهزا شدگان را مشاهده نمایند و از آنها عبرت‌اندوز شوند. چونکه فهمیده‌اند از وعظ و نصیحت به غیر از تضییغ اوقات و کسالت طبایع حاصل نیست. شما از کمال‌الدوله تمنای نصایح پدرانه مکنید. این قدر بدانید که نصیحت و وعظ خواه مشفقانه و پدرانه باشد، خواه تهدیدانه، از قبیل خوف جهنم و امثال ذلک، اصلاً در مزاج انسانی تأثیر و فایده ندارد. جمیع دزدان و راهزنان و قاتلان و ظالمان و ستمکاران و مردم فریبان مکرر اوصاف جهنم را شنیده‌اند و مواعظ و نصایح کم و بیش استماع کرده‌اند. مع‌هذا از عمل بد و خاصیت خودشان دست بردار نمی‌شوند. اما کریتکا و استهزا و تمسخر که متضمن رسوایی در برابر امثال و اقرانست مردم را از اعمال ناشایسته باز می‌دارد. هرکس که به خلاف ذلک با شما به مقام مجادله درآید دلایلش را به من اعلام بکنید. من جوابش را با براهینی که مستندش تصنیفات اشهر فیلسوفان یوروپاست می‌دهم و دلایلش را باطل می‌کنم. چرا از کریتکای کمال‌الدوله باید رنجیده بشویم؟ کمال‌الدوله که بیگانه نیست، بلکه هم‌کیش و هم‌وطن و هم‌ملت خودمانست. گویا برادریست که به اخلاق و اطوار برادران خود طعنه و سرزنش می‌کند.

رابعاً الفباء نو را خواسته‌اید. معلوم بوده باشد که من در ابتدا الف باء نو را بدین سیاق وضع کرده بودم که نقاط کلاً ساقط باشد و حروف مصوته، یعنی اِعراب در پهلوی حروف صامته متصل نوشته شود. بعد جناب روح‌القدس وضع دیگر پیدا کرده است که اتصال حروف نیز در ترکیب کلمات موقوف شده است و کلمات با حروف منفصله و منقطعه نوشته می‌شود، با اسقاط کل نقاط و ادخال کل اِعراب به حروف صامته، مثل الف باهای یوروپا. الحق سهولت الف باء روح‌القدس زیاده‌تر از سهولت الف باء من بود. از آن جهت، من نیز به رأی و صلاحدید او، به شرط بعض تصرفات و تغییرات، عدول کرده، نمونهٔ حروفاتش را به وزارت علوم فرستاده‌ام که یا این الف باء روح‌القدس را قبول بکنند، یا اینکه خودشان الف باء نو با همین شروط با هر اشکالی که پسند طبع ایشان باشد وضع نمایند. در این صورت من در نزد خود از الف باء روح‌القدس نسخهٔ دیگر ندارم که از روی آن برای شما نسخ‌ای بفرستم. نسخهٔ الف باء سابق من هم موقوفست. شما اگر خواسته باشید در وزارت علوم هردو نسخه را، یعنی الف باء سابق مرا و الف باء جدید روح‌القدس را ملاحظه توانید کرد. از شما خواهشمندم که کتابچهٔ جناب روح‌القدس را که در نزد مطاع معظم میرزا یوسف‌خان در خصوص الف باء جدید و لزومیت آن موجود است خوانده باشید. آن وقت خواهید دید که به چه سبب از چهارده ملیون اهل ایران به قدر نصف ملیون صاحب سواد بهم نمی‌رسد. اما در دول یوروپا جمیع ملت صاحب سواد است. باقی متوقعم که گاه گاه به من مراسله فرستاده باشید. من نیز هرچه مناسبت داشته باشد به شما خواهم نوشت.

دیگر در کاغذ خود از جناب روح‌القدس نیز به شدت رنجیده شده‌اید که چرا نوشتجات و رساله‌جات خود را با تعرض و تمسخر نوشته است. می‌بایست واعظانه، ناصحانه در کمال ملایمت بنویسد. بلی، راست است، جمیع نوشتجات و رساله‌جات جناب روح‌القدس نیز مانند مکتوبات کمال‌الدوله به رسمت کریتکا نوشته شده است. سبب اینست که جمیع افراد ناس که صاحب سوادند به خواندن آنها حرصی و شوقی دارند که به تقریر نمی‌گنجد. شما می‌خواهید که روح‌القدس برای شما مواعظ مشفقانه و نصایح پدرانه بنویسد، بدون تعرض و تمسخر، که هر وقت بر سبیل اتفاق به دست شما برسد شایستهٔ التفات هم نشمرده به کنج اطاق اندازید که کاغذش پوسیده شود و مطالبش هم ناشنیده و بر همه کس پوشیده بماند. په په، عجب شوق و سلیقه دارید… نه خیر… من گمان ندارم که شما صاحب چنان شوق و سلیقه بوده باشد که مواعظ و نصایح را بر کریتکا ترجیح داده باشید. جناب روح‌القدس در جایی می‌نویسد: دولت انگلیس می‌خواهد که سیستان را جزء افغانستان بکند. وزرای ایران در مجلس مشورت می‌گویند که چارهٔ این کارمنحصر است بر اینکه با میرزا آقای خویی مترجم سفارت انگلیس گرم باید ساخت. به سلیقهٔ شما این مطلب را چطور ادا باید کرد که ناصحانه و مشفقانه باشد و هم حالت وزرای ایران را بدین صراحت و لذت بیان کند؟ این اسناد بر وزرای ایران البته بهتان و افتراست. لکن پاره‌ای اعمال از ایشان صادر می‌گردد که به اعتقاد روح‌القدس گویا ایشان در این عقل و شعور هستند و قابلیت ایشان از این کلمات به هر خواننده مفهوم می‌گردد. باری روح‌القدس و کمال‌الدوله هردو می‌دانند که انشا را چطور باید نوشت. زمان سعدی و ملامحمد رفیع واعظ قزوینی گذشته است. این عصر عصر دیگر است. می‌گویید که مواعظ و نصایح استماع خواهید کرد و بر آنها عامل خواهید شد، چنانکه در کاغذ خود نوشته‌اید. کمال‌الدوله و روح‌القدس هردو می‌دانند که این ادعا مخالف طبیعت بشریه است، بعد از آنکه انسان از مراحل طفولیت به مراحل رجولیت رسیده باشد.

در ۱۵ محرم سنهٔ ۱۲۸۷ (۲۵ مارت ۱۸۷۱) در تفلیس از میرزا فتحعلی آخوندزاده قلمی گردید.
[به تقویم جلالی: یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۲۴۹]