از موضوعات ديگري که در شعر دوره مشروطه راه يافته و وسـيله اي بـراي تـهييج مردم بر ضد ظلم و استبداد داخلي و خارجي قرار گـرفته بـيان افـتخارات گـذشتگان و مقايسه نکبت ملت و مملکت عهد قاجار با عزت و عظمت پيشينيان است. اديب در مسمط مفصلي که در تبريک و تهنيت ولادت پـيامبر اکـرم در سـال ١٣٢٠ه. ق سرود به عظمت و مجد و بزرگي گذشته ايران و بيان نارسائيهاي زمان خود مي پردازد و مي گويد:
افســوس کـه ايـن مـزرعه را آب گـرفته، دهــقان مــصيبت زده را خــواب گـرفته
خــون دل مــا رنگ مــي نــاب گــرفته، وز ســوزش تب پــيکرمان تـاب گـرفته
رخســــار هـــنر گــونه مــهتاب گــرفته، چشــمان خــرد پـرده ز خـوناب گـرفته
و در جاي ديگر سروده است:
کــجا شــد فــريدون زريــن کــلاه، کــــجا شــــد مــنوچهر گــيتي پناه
کــــجا کــــيقباد آن يـــل ســرفراز، کــجا شــاه کـاووس دشـمن گـداز
کــــجا رفت کــــيخسرو تـــاجدار، چه شد شاه گشتاسب و اسـفنديار
کــجا رفت شـاپور و شـاه اردشـير، که با دشـنه دريـد پـهلوي شـير ...
سيد اشرف هم در اشعار خود به صورت پر اکنده توجه به اين موضوع داشته است. ازجمله در شعر «بيدار کن» سروده است:
اي خدا اين غافلان را واقف اسرار کن، بـار الهـا ملـت خـوابيـده را بيـدار کـن
يک زماني نـام ايـران در جـهان مشـهور بـود، شهرهايش جملگي بـا زيـنت و مـعمور بـود
پـادشاهانش هـمه بـا شـوکت و بـا زور بـود، پــهلوانـانش شـجاع و پـر دل و مـغرور بـود
يادي از اسفنديار و رستم سردار کن، بـار الهـا ملـت خـوابيـده را بيدار کن
و در شعري با نام «زبان حال وطن» مي سرايد:
اي دريغا دسـتخوش شـد کشـور کـاووس کي، آه و واويلا کـه عـمر مـملکت گـرديد طـي...
عارف قزويني هم در اشعار متعددي ازجمله در غزل «سپاه عشق» که در اعتراض به حکومت قاجار سروده به پيشينه تاريخي ايران توجه کرده است:
الهــــي بــــه نــــنگ ابـــد دچــار شــود، هر آن کسي که خيانت به ملک ساسان کرد
بــــه اردشــــير غـــيور دراز دست بگــو، که خصم، ملک تو را جزو انگلستان کـرد
و در تصنيفي که در سال ١٣٠٣ه ق با مطلع:
چه آذرهـا بـه جـان از عشـق آذربـايجان دارم، من اين آتش خريدارش به جانم تا که جان دارم
سروده است:
مرا قوميت از زردشت و گشتاسب بود، محکم بــه پـيشانی بـاز ايـن فـخر از پـيشينيان دارم
مسلمان يا که ترسا اين دو در دسـتور مـليت نــدارد، فــرق زان بـيگانگي بـا ايـن و آن دارم
فرخي هم در مسمط معروفي که در سـال ١٣٣٨ سـرود و بـه خـاطر آن دهـانش را دوختند و او را به زندان افکندند مي گويد:
اين همان ايـران کـه مـنزلگاه کـيکاووس بـود، خــوابگــاه داريـوش و مأمـن سـيروس بـود
جاي زال و رستم و گودرز و گيو و توس بود، ني چنين پـامال جـور انگـليس و روس بـود
اين همه از بي حسي ما بود کافسرده ايم، مـردگان زنـده بلکـه زنـدگـان مـرده ايم
اين وطن رزم آوري مـانند قـارون ديـده است، وقعه گرشاسب و جـنگ تـهمتن ديـده است
هوشمندي همچو جاماس و پشوتن ديده است، شوکت گشـتاسب و داراي بـهمن ديـده است
هرگز اينسان بي کس و بي يار و بي ياور نبود، هيـچ ايامـي چـو اکنون عاجز و مضطر نبود
و در منظومه ديگري که براي تقبيح «لرد کرزن» وزير خارجه وقت انگليس سروده، خود را جگرگوشه کيکاووس و فرزند جمشيد دانسته است:
مــــا جگـــرگوشه کــيکاووسيم پــورجــمشيد جـم و سـيروسيم، زاده قــــارن و گــــيو و تــوسيم ز انگلستان چـو بسـي مأيـوسيم
لرد کرزن عصباني شده است، داخل مرثيه خواني شده است
با روي کار آمدن حکومت پهلوي و سلطنت رضاخان ملک الشعراي بهار در زندان شهرباني، مسمطي مي سرايد که ضمن آن به پيشينه ايران و ايراني اشاره مي کند:
اي وطن خواهان، سـرگشته و حـيران تـاچند؟ بدگمان و دودل و سـر بـه گـريبان تـا چـند؟
کشــــور دارا نـــادار و پــريشان تــا چــند؟ گنج کـيخسرو در چـنگ رضـاخان تـا چـند؟
ملک افريدون پامال ستوران تا چند...
ادامه دارد...
زنجیره و سلسله شاهنشاهی قاجار گذشته از ندانم کاریهاش در جنگها و از دست دادن ولایات ایران و کوتاه امدن در برابر گسترش نفوذ سادات و روحانیت در فرهنگ و سیاست؍ سلسله ای حلال زاده ایرانی بود . چرا؟... چون نشانه ایرانیت در اندازه مساحت کشور نیست بلکه در شناسه ایرانی ان کشور است . ۱- پرچم مهر خورشید کیانی را که به ارث برد با امانت و دلسوزی به سلسله بعدی واگذار و خرچنگ عربی بر ان حک نکرد . ۲- فوریتش کم و بیش ایران بود نه امت شیعه خاورمیانه ۳- در دامنش ازادمردانی کیانی برامدند همچو هدایت و قزوینی و کرمانی و کسروی و اخوندوف ووو که پرتو ایده شان ایران نوین پهلوی را رقم زد . افسوس و سد افسوس که در دامن رژیم کیانی پهلوی اما بجای اخوندوف و هدایت و میرزا فتحلی ایران ستیزان دجال ال عرب شریعتی و سید جلال ال احمد و سید نواب و سید حسن نصر و سید روح الله و سید مدرس برامدند که رژیم حرامزاده ایران-ستیزی را رقم زدند ..