گسترده ترين موضوع شعر مشروطه وطـن و وطـن دوستي است کـه درواقـع فـصل مشترک شعر مشروطه به شمار مي رود. با وجود آنکه «وطن دوستي» در جامعه ايراني و تاريخ ادبيات فارسي سابقه اي طولاني دارد، اما در شعر مشروطه کاربرد خاص يافته و به عنوان يک شعار سياسي درآمده و با تعابير متفاوت در حوزه شعر جاي گرفته است.
اديب الممالک (محمدصادق بن حاجی میرزا حسین فراهانی ملقب به ادیبالممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه) وطن را براي مردم همچون شير براي کودک عزيز مي داند:
گــر رگ ايـرانـيت بـه تـن بـود ايـدر، جيحون سازي ز ديده تـل و دمـن را
مــرد، وطـن را چـنان عـزيز شـمارد، با دل و با جان که شيرخـواره لبـن را
مرد، وطن را چنان ز صـدق پـرستد، فاش و هويدا که بت پـرست وثـن را
و آن را نور و جان و ملت را چشم و تن مي داند:
اي وطن اي تو نور و ما هـمه چشـم، اي وطن اي تو جـان و مـا هـمه تـن
و سپس به تهييج و تشويق مردم به وطن پرستي مي پردازد:
گريه کـن بـر وطـن کـه گـريه تـو، چشــم دل را هـمي کـند روشـن
بــه هــواي وطــن زنــان گـريند، گــر نگــريي تــو کـمتري از زن
سيد اشرف (سید اشرفالدین حسینی قزوینی گیلانی شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه نسیم شمال از روزنامههای دوره مشروطیت ایران بود) هم در مرثيه اي که در شکست مشروطه سروده از اوضاع وطن نـاليده است:
گـرديـده وطـن غـرقـه انـدوه و مـحن، واي، اي واي وطن، واي
خيـزيـد و رويـد از پـي تـابوت و کفـن، واي، اي واي وطن، واي
از خـون جـوانان کـه شـده کشتـه در اين راه، رنـگيـن طـبـق مـاه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن واي، اي واي وطن، واي
سيد اشرف چون اديب، وطن را شيره جان و روح و روان دانسته است:
وطن است شيره جان مـا، وطن است روح و روان ما
وطن است گـنج نـهان مـا، وطن است توشه و راحله
بي کسي وطن هم سبب شده است سيد اشرف با درد و شور خـاصي کـه قـطعا در برانگيختن احساسات ملي مردم مؤثر بوده است، منظومه «بي کس وطن» را بسرايد و از نامردمي ها و تجاوزات دشمنان داخلي و خارجي لب به شکوه و شکايت بگشايد:
اي غرقه در هزار غم و ابتلاء وطن، اي در دهان گرگ اجل مبتل وطـن
اي يــوسف عـزيز ديـار بـل وطـن، قربانيان تو هـمه گـلگون قـبا وطـن
بي کس وطن، غريب وطن، بينوا وطن
از کسان ديگري هم که درباره وطن و وطن پرستي بسيار سخن گفته، ايرج ميرزاست. يکــي از اشـعار مـهييج و مـؤثر ايـرج دربـاره وطـن قـطعه اي است کـه در رثـاي کـلنل محمدتقي خان پسيان سروده و مطلع آن چنين است:
دلم به حال تو اي دوستدار ايران سـوخت، که چون تو شير نري را در اين کـنام کـنند
ايرج مي کوشد با زبان سـاده اي کـه خـاص اوست وطـن دوستي را بـه کـودکان هـم بياموزد:
مـــا کــه اطــفال ايــن دبســتانيم، هــــم از خــاک پــاک ايــرانــيم
هــــمه بـــا هــم بــرادر وطــنيم، مهربان همچو جسـم بـا جـانيم...
وطـن مـا بـه جـاي مـادر مـاست، مـــــــا گــــروه وطــــن پرستانيم
شکــــر داريــــم کـــز طــفوليت، درس حب الوطن هـمي خـوانـيم
چون که حب الوطن ز ايمان است، مــــا يــــقينا ز اهــــل ايــــمانيم
دهخدا هم علوه بر اشعاري که به زبان طنز درباره وطن و مظلوميت آن سروده به آموزش وطن دوستي نيز توجه داشته است:
هــنوزم ز خــردي بــه خــاطر در است، کــــه در لنــــه مــاکــيان بــرده دست
بــه مــنقارم آنســان بــه ســختي گـزيد، که اشکم چو خون از رگ آن دم جـهيد
پــدر خــنده بــر گــريه ام زد کــه هـان! وطـــــــن داري آمــــوز از مــــاکــــيان
عارف قزويني هم سعي داشته است با سرودن اشعار وطني و اجراي آنها به صورت کنسرت در تهييج افکار عمومي و تشويق مردم به وطن دوستي تأثير گذارد. ازجمله اين اشعار غزلي است که در استانبول سروده. در اين غزل کساني را که باعث سفر بي ثمر او شده بودند، نکوهش نموده، خائنان به ملت را لعن و نفرين کرده و وجود «اعتداليون» و «دموکرات»ها را براي ملت بي فايده دانسته است. مطلع غزل چنين است:
هــر وقت ز آشــيانه خـود يـاد مـي کنم، نــفرين بــه خــانواده صــياد مــي کنم...
در سال ۱۳۲۹ خورشیدی محمدتقي بهار مسمطي وطني به نام «وطن در خطر است» سرود که با اين بند شروع مي شود:
مهرگان آمد و دشت و دمن اندر خـطر است، مرغکان نوحه برآريـد چـمن در خـطر است
چــمن از غــلغله زاغ و زغــن درخـطر است، سنبل و سوسن و ريحان وسمن در خطر است
بــلبل شـيفته خـوب سـخن در خـطر است، اي وطن خواهان، زنهار، وطن در خطر است
و در ادامه مردم را به وطن دوستي فرا مي خواند:
بذل جان در ره ناموس وطن چـيزي نـيست، بي وطن خانه و ملک و سر و تن چيزي نيست
بي وطن منطق شيرين و سخن چيزي نيست، بي وطن جان و دل و روح و بدن چيزي نيست
بي وطن جان و دل و روح و بدن در خطر است، اي وطـن خواهان، زنهار، وطـن در خطـر است
لاهوتي (ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی یا لاهوتی خان شاعر، روزنامه نگار، نظامی و فعال سیاسی انقلابی در دوران انقلاب مشروطه. ابوالقاسم لاهوتی از اعضای حزب کمونیست ایران بود؛ و در دوران رضاشاه، تحت تعقیب قرار گرفت و غیاباً محکوم به اعدام گردید ولی موفق به فرار به شوروی گردید) شاعر معترض و صريح گوي اين دوره هم اگرچـه افکـار انـترناسيوناليستي داشته و شعار جهان وطني سر مي داده، ولي به وطـن دوستي بـه مـعناي رايـج در دوره مشروطه نيز توجه داشته است:
جـــان دريــغ از ره ايــران نکــند لاهــوتي، او از اول سر خود در ره اين خـانه فـروخت
از نمونه هاي ديگر اشعار وطني او، غزل «ميهن اي ميهن»، با مطلع زير است:
تنيده ياد تو در تار و پودم، مـيهن اي مـيهن، بود لبريز از عشقت وجودم، ميهن اي مـيهن
«به نام عشق وطن» نـام مـنظومه اي بـلند و اعـتراض آمـيز از عشـقي، شـاعر جـوان، پراحساس و ميهن پرست است که آن را پس از معاهده «دولتين انگلستان و ايران» سرود.
«عشق وطن» هم نام غزلي است از عشقي که علقه بي حد شاعر را به وطـن نشـان مي دهد. مطلع آن چنين است:
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگـر کـنم، خاک وطن که رفت چه خاکي به سر کـنم
ادامه دارد...
نظرات