این مطلب را با نوشته ای از دکتر ویلز آغاز میکنم، دکتر ویلز که از طرف شرکتِ تلگراف بین هندوستان و اِنگلیس در دورهٔ ناصری به ایران آمده بود و پانزده سال در ایران مقیم بود از برخی حُکّامِ ایرانی داستانها نقل کرده که در نوعِ خود بی نظیر است.
با اینکه استفاده از مشروباتِ اَلکلی در بین اُروپائیان عادی و وجود اشخاص دائم الخمر نیز چندان عجیب نیست ولی دیدن شربِ خمر حاکم فسا ــ میرزا علیاکبر معروف به خان وکیل ــ برای این دکتر انگلیسی مایهٔ تعجب بود. وی یک شب از زندگی حاکم فَسا را برای ما به تصویر می کِشد و می نویسد:
از همانجا مستقیماً تا مقابلِ در منزل حاکم تاختیم و داخل شدیم. او را تکیه بر تعدادی بالشِ نرم منتظر خودمان دیدیم. حاکم فسا آنطور که من دیدم مردی چاق، دُرشت استخوان در حدود سنین سی و شش هفت ساله، عَیاش به قول معروف همه فِرقه، معتاد به تریاک و بَنگ، و عرق و شراب فراوان که در حال حاضر به شدت از بیماری نقرس که نتیجه همین افراط کاری و پُرخوریهاست رنج می برد... جمعی عیاش تنپرور و بی کاره، بدون استثناء همگی پرخور، چاق و درشت هیکل به طوری که من در عمرم هرگز خودَمرا در یک اطاق با این همه آدم چاق و گنده در یک جا ندیده بودم. هر کدام از آنها یک نوع تجویز بخصوص برای خان حاکم می کردند. به طوری که طول چندانی نکشید که تعداد زیادی قلیان به همراهِ مشروب به وسط مجلس آمد، یکی از خَوانین گیلاسی را پر از مشروب خانگی قوی و تعارف من کرد. و به محض مشاهده امتناعَم از نوشیدن مشروب دچارِ حیرت گشت... علاوه بر این دو نفر از محارم حاکم زیر زیرکی سر بطری مشروب را به زیر لحاف می بردند و پیمانه نقره ای مخصوص خان را پر و به منظور تسکین خان تعارفَش می کردند. بدین طریق گیلاسها مرتباً پر و خالی می گشت. علاوه بر این بیمار بدحال من عادت داشت که هر دو ساعت یک بار یک گلوله تریاک به صورت حَّب در آمده را ببلعد و چندین گیلاس عرق خالص بدرقهٔ آن نماید... ساعت ده شب قبل از خوابیدن به عیادت بیمار خودم رفتم. صدای ساز و ضرب و آواز و هیاهوی داخل سالن از صدها متر جلوتر به گوش می رسید. وقتی وارد شدم باز هم همان هوای پر دود و دم کرده، ادامه مشروبخواری بی حساب، با تفاوت اینکه این بار کلیه حاضرین به علت مستی بی حد هر گونه ملاحظه و رعایت احترام حضور در اطاق حاکم را کنار گذاشته و ضمن لیچارگویی پشت سرِ هم مشغول خالی کردن گیلاسهای خود بودند، از طرفی نوازندگان محلی هم با مُنتهای شدت و هیجان تمام مشغول نوازندگی بودند، پسرک رقاصی کم سن وسال، با آن موهای بلند و رفتار جلف و ناپسندَش ملبس به یکدست لباس زنانه مشغول رقصیدن بود. اَکثر مدعوین یا مشغول کف زدنهای محکم بودند و یا با هیجان و سر و صدا به بحث در موارد مختلف اشتغال داشتند. سرانجام ساعت به حدود دو بعد از نیمه شب رسید، من که به کلی نگران حال بیمار خودم بودم، احساس کردم که از شدت خستگی و بی خوابی بیش از این توان ماندن ندارم و از اطاق خارج شدم.
در دورهٔ معاصر و خصوصاً قاجار و پَهلوی این عمل (مسکر و شراب و عرق) در مقاطعی ممنوع و در مقاطعی کاملاً آزاد بود (خصوصاً دورۀ پَهلوی). در گزارشهای نَظمیه دورۀ ناصری به اطلاّعات جالبی از دستگیری مَستان مزاحم مردم، و یا به وقایع و درگیریهای پس از شرب خمر اشاره شده است. سعی کردم تعدادی از این گزارشها را دراینجا گردآوری کنم، تا خواندنِ آنها هم درس از گذشته باشد و هم شناختی از مردمِ سَرزمینمان. گوشهای از اوضاع و احوالِ برخی از وقایع دارالخلافهٔ طهران که بین سالهای ۱۳۰۳ـ۱۳۰۵ ق اتفاق افتاده است.
علی موش و رمضان که از اَلواط و اشرار و مظنون به دزدی هستند، دیشب شدیداً مست نموده در محلهٔ دولت عربده و شرارت زیاد کرده نایب محله آنها را دستگیر کرده، بنای نزاع را گذارده چند نفر را به حمایت خود تحریک نموده، هنگامه برپا کرده بودند و در میانه لباس نایب پاره و قَداره پلیس مفقود می شود، به زحمت هر دو را به اداره آوردند، در تحت تحقیقات هستند و بعد در دیوانخانه حکومت تنبیه می شوند.
دیشب یک ساعت از شب رفته جَلیل میرزا پسر نواب نادرمیرزا که به شرارت و هَرزگی مشهور است و به کرات مصدرِ بی نظمی و مفسده شده که در راپورتها عرض گردیده است، به شدت در خانه مَست کرده بیرون آمده دم خانه می ایستد. در آن بین عیالِ برار نام سوزافیه پلیس از کوچه عبور می کند مشارالیه از فرط مستی ضعیفه را بغل گرفته بعضی حرکات لغو می نماید. ضعیفه مضطرب گردیده بَنای داد و فریاد را می گذارد. او هم مشارالیها را رها کرده داخل خانه شده درب را می بندد. از ادارهٔ پلیس واقعه به جنابِ وزیرنظام نوشته شد. لازم است که این شخص تنبیه کامل بشود شاید متنّبه گردد.
آقابیک نام که می گفت نوکر جنابِ اَمین لشکر هستم دیشب مست، گرفتار اَجزای پلیس شده او را به اداره میآورند. در بین راه فرار کرده خود را به خانه نَصرالملک می اندازد. نایب محله می رود که او را بیاورد پسرِ معزیالیه گفته بود که چون این شخص اینجا ملتجی شده است، نمی دهم و از رئیس اداره خواهش می کنم که از تقصیر او بگذرد. اغلب خانه های این شهر سمت بست پیدا کرده و ملجأ و پناه مقصرین است.
دیشب سیّدصادق میراب و سید ابول نام قورخانهچی و حسن نام و غلام بنا در بالاخانه که روی قهوه خانهٔ حاجیه، دایه نواب مستطاب علیه عزّت الدوله واقع است شرب کرده در اواخر مجلس سیّدصادق از بالاخانه میان حیاطِ قهوه خانه افتاده سایرین فرار کرده، مشارالیه را کسانَش به منزلَش برده، بعد از چند ساعت فوت می شود. مراتب به جناب وزیر نظام اطلاع رسیده از طرف حکومت جلیله و اداره پلیس مأمورین گماشته شده اند که آنها را دستگیر کرده تا تحقیقات لازمه بشود.
دیشب دخترِ ملا موسی یَهودی را برای پسر یعقوب یَهودی عروسی کردند. شش ساعت از شب رفته عروس را به خانهٔ داماد بردند. قریب چهل پنجاه نفر یَهودی در آنجا بودند. محمود نام ارسی دوز که سابقه با عروس داشته، در آنجا بوده، مست نموده، بنای عربده و هرزگی را گذارده، اَجزای پلیس مستحضر شده در صدد دستگیری او بَر میآیند. و گماشتگانِ وزارت خارجه که در آنجا موعود بودند، مشارالیه را فرار می دهند. قَدغن شد هر قِسم است این شخص را دستگیر کنند تا تنبیه شود.
دیشب غلام نام موزیکانچی توپخانه مبارکه مَست بود. هنگامی که آقا شیخ ابوالقاسم پیشنماز در مسجد نماز میخواند شرارت و عربده می نمود. اَجزای پلیس می خواهند او را بگیرند. چون خانه اَش نزدیک بود فرار می کند. به رئیس او اطلاع داده شد که تنبیه شود.
محّمد آهنگر که از الواط و اشرار است و کراراً به جرم شرارت و مستی گرفتار بوده دیشب به اتفاق عبدالله نجّار که او هم از الواط است شدیداً مست کرده در بازارچه سرچشمه بنای عربده و شرارت را گذارده بودند پلیسها رسیده هر دو را دستگیر کرده به اداره آوردند در بین راه پلیس را هم یاوه نمودند در دیوانخانه حکومت تنبیه شده باید بیست روز مغلولاً در حبس بماند.
درین گزارشات بیشترین افرادی که مَست میکردند دولتیها و وابَستگان بودند: موزیکانچی واحدهای مختلف نظامی، قورخانچی، توپچی، سربازان دستههای مختلف، نوکر، غلامان درباری (ایضاً شاهزادگان)، قاطرچی شاهی، کالسکهچی، قاپوچی و کارهای عمومی همچون آهنگر و نجار و صنوف پایین اجتماعی.
عُمده کسانی که به کارِ فروش مشروب و عَرَق و مسکرات می پرداختند از اَقلیتهای مذهبی و عموماً یهودی و اَرمنی بودند. به کار این گروه لقب شیرکچی، که جمع این کلمه به شیرکچیان معروف بود می دادند. معنی آن هم فروشنده مواد مخدر بود که عموماً شیرهکش خانه است، ولی بعدها به معنی کسانی که مشروباتِ اَلکلی سِرو می کردند و شیرکخانه جایی که مشروبات الکلی در آن عرضه می شده است اطلاق شد.
در کتابِ تاریخِ اِجتماعی تهران آمده است که...:
قبل از به وجود آمدن مِیکدهها و عرق فروشیها در منظر خیابانها و دایر شدن دکانهای عرق فروشی و پیاله فروشی به سبک جدید شیرکخانه ها فعالیت می کردند، در خانه هایی دایر شده از طرفِ ارامنه و کلیمیها که ارامنه اکثراً عرق و کلیمها شراب می فروختند. خانه هایی غالباً محل سکونت خود و اهل و عیال شیرکچی که قسمتی از آن به صورت شیرکخانه در می آمد و خانواده های آنها که ترتیبِ غذا و مزۀ واردین می دادند و این بسته به آن بود که آن محل و مکان تا چه حد ظرفیت مشتری و پذیرایی داشته باشد، از یک تا دو سه اطاق نزدیک در و خود می فروش که به تنهایی و یا به وسیله یکی دو نفر از خود به کار مراجعان بپردازد. وسایل پذیرایی شیرکخانۀ ارامنه عبارت بود از اطاقی مَفروش از قالیچه یا سراندازهایی که دور تا دور آن را فرش کرده بود و وسط آن بدون فرش که بتواند ارمنی در آن تردد نماید و برای هر دسته مشتر ی که معمولاً دو سه نفره با هم می آمدند مَجمعه هایی که ابتدا جلوشان گذاشته شده ارمنی به طور زانو زده درون آن را دَستمال می کشید، در این علامت که این مجمعه مخصوص آنها و خود وی آماده پذیرایی می باشد.... شیرکخانه ها معمولاً در محلات خلوت و کوچه های پرت افتاده، یا تک خانه های کنار و گوشه و حوالی خَندقها ساخته شده ای بودندکه مزاحمت همسایگان نداشته، مگر شیرکخانه های یهودیان که در داخل محله بوده زحمت مشتریانِشان برای همسایگان که کلاً از خود کلیمیها بودند مانعی نمی توانست داشته باشد... شیرکخانه داری نیز مانند خانهداری و قمارخانهداری و دیگر امور از این قبیل، مثل دایر کردن شیره خانه و فاحشهگی و خودفروشی غدغن اَکید بود که از نظر شرع و عرف منع کلی آورده بود، اما با اندک حق و حسابی که شب به شب یا هفتگی از طرف معاملین به کمیسریها و آژانها پرداخت می شد آزادی مطلق میگرفت، مگر مواقعی که از طرفشان نکول شده یا از اضافه مطالبه سرپیچی بکنند!
یکی از مفاد مهم اطلاّعیه کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی بستنِ شیرکخانهها و منع مشروبخواری بود. رضاخان هم مأمور اجرای این دستور به شکل شدید بود. نیروهای قَزاق که خود از جمله افراد مهم استفاده کننده این اماکن زیر زمینی بودند خود مأمور بستن آن شدند!
این اَمر البته با این نیرو نمی توانست چندان جدی باشد ولی به هر حال تا دو ماه بساط شیرکچیان علنی را کِساد و قیمت عرق و مشروب قاچاق را سَر به فلک کشاند و قاچاقچیان امر هم که طبعاً با مأمورین سر و سری داشتند پول خوبی به جیب زدند.
در این دَستور که هیچ کس اعم از یهودی و ارمنی و مسلمان حّق دایر داشتن شیرکخانه و عرق و شراب فروشی را نداشته باید شغل آن را ترک و تمام ابزار آلاتشان را از خمره و کپ و غرابه و شیشه نابود بکنند و خود هم مأمورانی برای اجرای آن گذاشت و بشکن بشکنی که شروع شده بشکه های عرق و خمره ها و کپ و غرابه های عرق و شراب در جویها و چاهها ریخته شده داد و ستد و نوشیدنشان ممنوع گردید! دستور و قانونی که با آن واضع او میخواست ریشهٔ فساد و میخواردگی و خلاف شرع را برافکند و بیش از یکی دو ماه نپائیده با کنار رفتن رئیس الوزرا کنار گذاشته شد. قانونی که هر رئیس دولت که می خواست خویش را تحمیل بکند با تظاهر به دینداری و حمایت اسلام اول به پر و پای عرق خورها و عرق و شراب سازها می پیچد و چندانکه تا اندازهای جا میافتاد خود یکی از فروشندگان قاچاق آن می گردید و پس از انفصال و دگرگونی، وسعت آن زیادتر شده هر چه شده بود به چندین برابر آن گشایش گرفته خوردندگان سیراب می شدند! قوانینی که هرگز جز در صورت ریا و تظاهر و اغفال و تحمیق مردم نبوده امری که در آن منظور نبود تنها همان اسلام و واقعیت آن می بود.
یک سند در همین رابطه و این مطلب را بپایان میرسانم:
ریاست وزراء
نمره کتاب ۵۹۷۰
تاریخ ارسال ۲۹سرطان ۱۳۰۰
بلدیه طهران
سابقاً در باب شیرکچیها شرحی سفارش نموده بودم که ترتیبی برای آسایش آنها قرار بدهید. از قراری که شکایت می کنند تاکنون اقدامی در تسهیل کار آنها نشده و بلکه اخیراً چند نقر از آنها را گرفته نفری سه تومان دریافت داشته اند. تفصیل چیست؟ اگر وجه مزبور من غیر حق گرفته شده باید به آنها مسترد شود و به طوری هم که سابقاً ذیل نمره ۵۱۱۴ دستور داده ام ترتیبی در کار آنها بدهید که آسوده و مرفه الحال باشند.
پـــــایـــــان
نظرات