فصل ۳
«مرگ آرام» به زودی در"آمریكا" قانونی میشود البته اگر دادگاه عالی آمریكا منصرف نشود. عدهای معتقدند نباید بیماران درمان ناپذیر بیش از این زجر بكشند و حالا باید با تصویب قانونی آنها را خلاص كرد. خود وزیر دادگستری آمریكا گفته است: "تشخیص اینكه بیمار بتواند زمان مرگ خود را انتخاب كند، كار مشكلی است." اما در این دنیایی كه یك بز بچه شیری را در كیش به فرزندی قبول میكند و هر روز و شب به او شیر میدهد و هم چون طفل خودش ناز و نوازشش میكند، هر چیزی ممكن است، مثل عروسی یك دختر بیست و پنج ساله با یك پیرمرد كشاورز هشتاد ساله در "قزوین". او یعنی «غلامحسین» پنج عروس و پنجاه فرزند و نوه دارد و نهمین ازدواجش در دو سال پیش با یك دختر جوان منجر به طلاق شد. میگویند از ده همسر او دو نفرشان مرده و بقیه طلاق گرفتهاند و اكنون آخرین همسر شانس خود را دركنار مردی كه به گور لبخند زده است، میآزماید. این دنیای ما هنوز هم اسیر خرافات است به گونهای كه بخشی از مردم آن سوی مرزهای ما حاضرند هزاران روبل بپردازند تا یكی از ساحرههای سفید پوست روسی در جام جهان نمای خود بنگرد و آینده آنها را پیشبینی كند. خانم «آنجلیكا ایفی» برای بیست دقیقه مشورت دویست و بیست و پنج دلار آمریكا دستمزد میگیرد و هنگامی كه یك طلسم مرموز را به دست مشتری حیرت زدهاش میدهد، بیش از صد و پنجاه دلار به كیسهاش میریزد. او و خواهرانش مدعی هستند كه میتوانند اتّفاق بد و شوم را از آینده فرد دور سازند، كاری كه زیاد هزینه میبرد. بالاخره پولدارهایی كه حاضر نیستند با اتّفاق شومی در آیندهای نامعلوم روبرو شوند نفری هزار دلار ناقابل میپردازند و بقیه فقرا بیاعتنا به حوادث ناگواری كه ستارگان برایشان رقم خواهند زد از كنارش میگذرند. اما مردم "ژاپن" بیاعتنا به «جادوی ایفی» در دیار خود جان میسپارند به گونهای كه مُردن در رانندگی آن هم هشت هزار تا در كمتر از یكسال یكی از انواع مرگ و میر سرزمین آفتاب تابان است، یعنی هشت برابر میزان قتل و كشتار در آن ولایت. مرگ معمولاً ناغافل میآید اما موقع دفن مُردگان همه با اطلاع میشوند. مُردن پیرمرد و پیرزن چینی از فرط خنده در سالگرد تولدشان در دو حادثه جداگانه شاید اصلاً عبرتانگیز نباشد اما غرق شدن یك كشتی تفریحی در "رود نیل" با بیش از صد مسافر كمی تاثرانگیز است. اینها جزء اخبار عادی «سفرة مرگ» میباشد. رود نیل تا این زمان صدها هزار قربانی گرفته است و این بیست نفر معدوم آخری كه بعضی از آنها نیز مفقود و به عبارتی شاید طعمه تمساحها شده باشند، چقدر میتواند اهمیت داشته باشد؟ آن چند نفر توریست اهل «چك و اسلواك» و آن خدمههای مصری شاید هیچگاه به ذهنشان خطور نمیكرد طومار عمرشان در گردباد شدیدی كه شب گذشته هیچ كدام خواب آن را ندیده بودند، پیچیده خواهد شد. افسوس! اما ما نباید ناامید شویم و حتی اگر بتوانیم احساس ترس را در چهرهی دیگران بخوانیم (به گفته یك پژوهشگر) خود عامل مهم زنده ماندن ما خواهد شد. آری ناامیدی چیز بدی است به همین خاطر آن دختر جوان اهل «پیتسبورگ» كه دو سال تمام در صف نوبت دریافت ریه برای نفس كشیدن بود، قبل از آن كه با مرگ ملاقات كند، یك ریه از پدرش و یك ریه نیز از پسر عمویش عاریه گرفت و بار دیگر به زندگی لبخند زد. آن دو نیز كاملاً از اقدام انسانی خود راضی هستند زیرا به جای اینكه طعمه آدمكشان شوند و اعضای بدنشان را به سرقت ببرند، به این طریق پاره تنشان را نجات دادند و حالا همگی با هم نفس میكشند و از نعمات زندگی لذت میبرند.
سقوط یك هواپیمای كوچك با سیزده كشته در کشوری كه هیچگاه اسم آن را نشنیدهایم: كومی و اگر در خبر نمیخواندم كه متعلق به روسیه است تا سالها در ذهنم میچرخید كه جمهوری كومی دیگر كجاست، اما خبرش از نوع عادی و بیاهمیت است. كشف فسیل میمون متعلق به هیجده میلیون سال پیش نیز از همین نوع اخبار است. به ما چه مربوط است البته اگر كمی هیجان ایجاد كند باز هم میارزد اما گویا تحریك كننده نیست، مثل خبر ایست قلبی چهل دقیقهای یك كشاورز چینی. به هر حال از سفر مرگ بازگشته است. ابتدا از درد معده شروع شده و سپس به مرگ قلبی منتهی گردید. پس از آن هشت بار دیگر نیز قلبش از كار افتاد ولی سرانجام با تلاش پزشكان به دنیا بازگشت. آنها هنوز به یاد ندارند كه بیماری پس از یك ایست قلبی بسیار طولانی دوباره به هوش آمده باشد. به هر حال قرار نیست از حكمت الهی همه با خبر شوند. اینك از اخباری هم چون آتش سوزی در "استانبول" و مرگ هفده نفر و بارش سنگین باران در "عربستان" و مرگ سه نفر میگذریم تا به پیرزنی برسیم كه ندیدهاش را ببیند. دیر وقت است و خورشید زندگی او بایستی سالها پیش غروب كرده باشد اما در اوج ناباوری دیگران پیرزن صد و ده ساله یزدی اهل "تفت" ندیدة خود را دید. او صد و پنجاه نوه و نتیجه دارد و حالا كه موفق به دیدن نسل پنجم خود شده است حتماً در جهان آخرت از رحمت ایزدی بهره مند خواهد شد. بالاخره تقدیر كار خودش را میكند. فقط نباید شتاب كرد و ما نیز قبل از اینكه بنویسیم افسردگی عامل بسیاری از بیماریهای جسمی از جمله سرطان و بیماریهای عفونی و استخوانی است، بایستی اجازه بدهیم تا رئیس جمهور "مالی" در سخنرانی هفت دقیقهای خود منظره غیرقابل تحمل كودكان گرسنهای را در برابر چشمان ما مجسم كند كه با آرزوی خوردن شیر تازه، سینههای خشك مادرانشان را میمكند. این واقعیتی روزمره در كشور مالی با ده میلیون فقیر است كه امید به زندگی در این كشور حداكثر چهل و شش سال است. معلوم نیست بایستی برای چه كسی گریست، برای آن كودكان یا این مادرانی كه با دلسوزی و ترحم مرگ تدریجی فرزندانشان را در آغوش سرد و بیروح خود شاهد هستند. ای كاش فراموشی ساعتی نیز سالخوردگان را فراموش كند و از نعمت خود همه دردمندان را بهره مند سازد.
بالاخره عامل بیماری لقوه (پاركینسون) كشف شد.آنهایی كه به هنگام راه رفتن تعادلشان را از دست میدهند، بایستی مدیون دكتر «پلی مروپولوس» باشند كه پس از سالها تحقیق و كاوش به این نتیجه درخشان رسیده است. كار سختی بوده و برای كشف آن بایستی روی اعضای خانوادهای در ایتالیا - از سیصد سال پیش یعنی از قرن هفدهم كه این بیماری در بین آنها ارثی بوده- مطالعه و بررسی میشد و دكتر پلی تن به این كار داد و امروزه راه برای یافتن روش درمان این مرض همواره شده است. اما شخصی كه سیصد سال پیش به مرض لقوه در آن خانواده ایتالیایی دچار شده بود نمیدانست كه در سرنوشت خود و فرزندانش رشته طویلی به ابعاد سیصد سال قرار گرفته و این بیماری مرموز پس از عدم و فراموشی آنها درمان خواهد شد. باز هم جای شكرش باقی است اما بیماران دیابتی به چه چیزی دلشان خوش باشد؟ اگر از سكتة قلبی یا مغزی و یا نابودی كلیهها و كوری هراسناك نجات یابند، اختلال در گردش خون آنها را به قطع جوارح خواهد كشاند. مگر آن كه آنقدر خوش شانس باشند كه به موقع بیماری خود را تشخیص دهند، آن وقت دیگر مجبور نخواهند شد همانند بیست و پنج هزار آلمانی كه در طول پنج سال پای خود را به دلیل این بیماری از دست دادهاند، با ویلچر یا عصا باقی مانده عمر سراسر اندوه خود را سپری كنند. اما زیاد هم نباید ناامید شد. انسانها روح ایثارگری دارند و آن طور كه خبر دادهاند در "شیراز" بیش از دو هزار نفر اعلام آمادگی كردهاند كه پس از مرگ مغزی میتوانند از اعضای سالم بدنشان برای نجات بیماران استفاده كنند. آیا این خبر به انسانهای دردمند و گرفتار امید نمیبخشد؟ حتماً كه نباید آرزو كرد این عده به مر گ مغزی دچار شوند تا عدهای نجات یابند، اما میتوان امیدوار بود. فقط همین تا تقدیر چه پیش آورد، همچنان كه گنجینهی عربهای بحرینی قرن هفتم هجری كه شامل یك صدف با سیصد و شصت و چهار مروارید درخشان میباشد، درقرن پانزدهم هجری یعنی هفتصد سال بعد به دست كاوشگران فرانسوی و در میان گرسنگی و سؤتغذیه هشتصد و چهل و یك میلیون نفر در جهان، كشف میشود تا زینت و شكوه موزهی بحرین گردد و بازدید كنندگان همانند كارشناسان برای قیمت گذاری آنها تنشان بلرزد و احساس خوشی به آنها دست دهد، گنجینهای كه برای به دست آمدن آن اعماق دریاها را زیر و رو كردهاند، طفلانی كه یتیم شدند و زنانی كه به عشق بازگشت شوهرانشان با ناامیدی سر بر بالین اندوه گذاشتند و چه خونهایی كه برای به چنگ آوردن این گنجینهی موزه بحرین در قرنهای نادانی بر زمین ریخته شد. كجاست آن دستهایی كه این صدف پر از مروارید را در دل سیاه خاك پنهان كرده بود!؟ آیا كسی نشانی از او دارد، از آن سیمای برافروختهایی كه صاحب این گنج بوده است. آیا او یك دزد دریایی بوده یا سلطان بینام و نشان سرزمین بحرین؟
كمی آن سوتر یك كشتی متعلق به "تركیه" كه بار شن و ماسه داشت، به دلیل وقوع طوفان شدید در "دریای مرمره" غرق شد. مامورین گارد ساحلی از شش خدمه آن كشتی فقط یكی را نجات دادهاند و جستجو برای یافتن آن پنج نفر بخت برگشته همچنان ادامه دارد اما اگر مامورین كمی هوشیار باشند میفهمند كجا به دنبال آن پنج مغروق خشم دریا بگردند، همچنان كه باستانشناسان فرانسوی و سوری در منطقه باستانی «ام كلیل» واقع در صحرای میانی سوریه موفق شدند با تحقیق بر روی جمجمهی كودكی بینام و نشان خبر از قدمت چهارصد هزار سالهی آن بدهند. این جمجمه حتماً به دوران آشوریهای قدیم تعلق داشته است. مهم این نیست كه پس از این كشف و یا یافتن ظروف سفالی و استخوانهای فیل و شتر و كرگدن و آهو در جریان این حفاری ثابت شود كه حدود نیم میلیون سال پیش انسان و حیوان در این منطقه صحرایی كه آن زمان خوش آب و هوا بوده، میزیستهاند، مهم این است كه اگر جستجو دقیق باشد، انسان به هدف و نتیجه دلخواه میرسد، همانطوری كه دكتر «روزنفلد» به عوامل اصلی بروز سرطان از جمله سیگار و چاقی و الكل و گوشت قرمز و چربیها و نخوردن میوه و سبزی و هوای آلوده و گازهای شیمیایی و اشعه خورشید و كمبود ویتامین ث و تكرار زخم در یك نقطه بدن و برخی بیماریهای مقاربتی اشاره میكند و اینها همه بر اثر جستجوی دقیق و سالها تحقیق و كاوش صورت پذیرفته است. اینها عواملی هستند كه به سرطان و مرگ میانجامد و دقیقاً همانهایی است كه ما با آنها انس گرفتهایم و اغلب عامل لذت بردن ما از زندگی دو روزه دنیا هستند. ما امروزه میتوانیم باوركنیم كه مثلاً در مركز «پورتوریكو» بر اثر انفجاری در یك فروشگاه بیست نفركشته و هشتاد نفر زخمی شدهاند و یا در سقوط هواپیمای ربوده شده "اتیوپیا"یی دست كم نود نفر كشته شدند و پنجاه و دو نفر از مسافران از این انفجار مرگبار جان سالم به در بردند و یا مثلاً كشتی برزیلی با هشتاد سرزنشین در رودخانه پراسرار "آمازون" غرق شد. اینها را باور میكنیم اما چطور بپذیریم كه یك مرد آمریكایی حدوداً چهل ساله فقط به خاطر دریافت دویست هزار دلار بیمه عمر، دختر ناشنوای نُه سالهی خود را جلوی چرخهای مرگبار یك كامیون در حال حركت پرتاب كند؟ با دلسوزی نوشتهاند كه این خبر تكاندهنده است. این مرد بیمار و خطرناك از چند سال پیش پنج فقره سابقه جنایی در میان اعضای خانوادهی خود و بستگان داشته و معلوم نیست چرا مسئولان دولتی اجازه دادهاند كار به این فاجعهی دردناك بیانجامد. او چند سال پیش در سال هشتادودو میلادی در «مریلند» (بالتیمور) برادر خود را به قتل رسانده و همچنین با اتصال سیم برق به بدن دختر چهار سالهی خود در سال نود میلادی قراراست تحت محاكمه مجدد قرار بگیرد. «دایان كریست» كه ظاهراً از مرگ نجات یافته و اگر شانس آورده باشد تاكنون بیش از بیست سال از عمر ساكت و بیصدای خود را سپری كرده، برای مترجم مخصوص كرولالها توضیح داده است كه دیوید پدرش بیش از این دو بار او را در یك جاده خلوت خارج از شهر از ماشین به بیرون پرتاب كرده تا با كشته شدن او از بیمهی عمرش استفاده كند! باور كردن این همه بیرحمی سخت است و گرنه پذیرفتن اینكه بیماری مالاریا در "هند" هزار قربانی گرفته و یا قاتل سی و پنج نفر در "استرالیا" فقط به حبس ابد محكوم شده، كار ساده ایست، حتی هجوم هزاران سار به شهری در "فرانسه" را باور میكنیم و یا اینكه زنی در "برزیل" با چاقو شوهر خود را به دلیل خیانت مقطوع النسل میكند و سپس به پلیس زنگ میزند تا بیایند او را دستگیر كنند، اینها را میشود پذیرفت اما آن حادثه و یا این زن آمریكایی را كه سه فرزندنش را از یك ساختمان چهارده طبقه به پائین پرتاب كرده را چطور باور كنیم؟ میگویند این زن جوان بیست و سه ساله دچار بیماری پریشانی روحی بوده و حتی به همین دلیل بوده كه پس از ارتكاب این جنایت خود را نیز به پائین انداخته و كشته است. آیا برای باور كردن این حوادث همین علتهای ناشناخته كافی است؟
آنهایی كه در "عربستان سعودی" زندگی میكنند، چه عربها و چه اتباع بیگانه جملگی میدانند كه در آن سرزمین جرائمی نظیر قتل و سرقت مسلحانه و هتك ناموس و قاچاق موادمخدر مجازات مرگ در پی دارد. اما ظاهراً هیچ نیرویی نمیتواند مانع از گردن زدن عدهای خلافكار شود. همین سه شنبه پیش یعنی در آخرین ماه فصل پائیز بودكه چهار پاكستانی از جمله دو زن و یك نیجریهایی به جرم قاچاق و توزیع هروئین در ملاء عام گردن زده شدند. آنها شربت تلخ مرگ را سركشیدند تا دیگران نیز باورشان شود كه یك روزی ممكن است آنها نیز به این سرنوشت دچار شوند. همین سال گذشته بود كه یكصد و نود و یك نفر به همین جرم گردن زده شده بودند و امسال نیز تا این زمان پنجاه و هشت نفر به دلیل انواع و اقسام جرمها گردن زده شدهاند. اما دارو دسته قاچاقچیها هر طور شده انتقام خود را خواهند گرفت حالا اگر در عربستان نشود شاید در كلیسای ستزه در "رم" و با آتش زدن كشیش «كاریوتورگروسا» بتوانند تا حدودی آتش كینه خود را فرو نشانند. دعای او در مقابل صلیب به آتش كشیده شد. این اقدام اهریمنی به این دلیل بود تا اگر از مرگ رهایی یافت برای همیشه به یاد داشته باشد مبارزه با قاچاقچیان و گروههای مافیایی مواد مخدر آنچنان هم بیخطر نیست. اینطور مردن خیلی دردناك است، اما گردن زدن هراسناك است وای كاش بجای این سرنوشت شوم به همراه مسافرین هندی با اتوبوسی به درهای در ایالت «هیماچال پرادش» سقوط میكردند و یا گرفتار آن پزشك آمریكایی میشدند كه آمپول مرگبار حاوی «پتاسیم كلواید» به بیماران تزریق میكرد.
مرگ افراد اغلب با دلایلی واضح و آشكار رخ میدهد و این علتها بیشتر مواقع توجیهكننده نوع مرگ میباشد و لذا شنوندهها و شاهدان كمتر تعجب میكنند، زیرا حادثه مرگ به قدری طبیعی جلوه میكند كه كمتر اندیشهای به دنبال یافتن علت واقعی میرود. مثلاً مرگ بیست نفر معدنچی به دنبال ریزش كوهی از گل در عمق دویست و سی و دو متری در یكی از معادن الماس "آفریقای جنوبی" طبیعی جلوه میكند و هیچ كس علت مرگ آنها را در خارج از معدن جستجو نمیكند. اما مرگ سه دانشآموز به دست معلمی ناراضی كمی غیرعادی جلوه میكند. از "چین" خبر رسیده كه «جانگ شیند» سی و چهار ساله كه تا همین چند روز پیش مدیر یك مدرسهی ابتدایی بوده اخیراً به دلیل پائین آمدن رتبهاش دست به انتقام زده است. او كه محكوم شده بود به جای ارتقای مقام در یك مدرسه ابتدایی به تدریس مشغول شود، به محض ورود به استان "گانسو" نقشهای مرگبار در ذهن خود طراحی كرد و سپس در فرصتی طلایی نقشة شومش را پیاده كرد: به دانشآموزان كلاس پنجم خود قرصهای خوابآور خوراند و سپس با تبر به جانشان افتاد. در این میان سه نفر به طرزی فجیع جان باختند و پانزده تن دیگر نجات پیدا كردند. آیا پائین آمدن رتبه «جانگ شیند» میتواند علت اصلی مرگ این سه دانشآموز باشد؟ >>> ادامه دارد
فصل۱ - فصل۲ - فصل ۳ -
نظرات