ایلکای:
تاریخ جمهوریاسلامی تاریخ کشاکش دائمی یک نام با یک شبح است: یک طرف نامِ «تروریسم» و طرف دیگر شبحِ نیروهای امنیتی؛ یعنی خود اسلحهبهدستهای حاکم. هرجا که شبکهی قدرتِ جمهوری اسلامی به بنبستهای استراتژیک رسیده، برای بیرونرفتن از مخمصه، ظاهراً شروع به گلاویزشدن با این شبح کرده است.
برای مثال: در بحرانهای نفتی و نظامیِ خاورمیانه، جمهوریاسلامی با شبح تروریسم در سوریه درگیر میشود. موقع موشکزدن به هواپیماهای مسافربری، جمهوریاسلامی تظاهر میکند مشغولِ مبارزه با شبح تروریسم است [پس خطاهاش مجازند]. در خیزش مردمی زمستان ۱۴۰۴ مردم را به گلوله میبندد و شبِ قبل از کشیدن ماشه، نام مردم را تغییر میدهد: تروریستها. ـــ و فردای کشتارها جار میزند که «مردم به دست تروریستها کشته شدند.»
اینجا تناقضی آشکار وجود دارد که تمام پردههای قبلی نمایش را هم لو میدهد: آیا ممکن است مردمی که دیروز تبدیل به تروریست شدند، فردا توسط تروریستها کشته شوند؟ بهتعبیر روشنتر: آیا تروریستها تروریستاند چون خودکشی میکنند؟ یا چون دیگران را میکشند؟
اگر تروریستها بنابر وظیفهشان میبایست «مردم» را بکشند، چرا هرگز در گردهماییهای حکومتی به سراغ مردم نمیآیند؟ چیزی این وسط ناخواناست.
شبح تروریسم در نگاه اول، در سوریه و لبنان و مراسم موشکزدن به هواپیما، گویا تحتفرمانِ نیرویی بزرگتر از خودش است، اما دقیقتر که بشویم میبینیم نسبت حاکم با تروریسم، نه نسبت تقابل، بلکه درست و اتفاقاً نسبت ترادف است: حاکم و تروریست مترادف هماند. تروریست نام مستعار حکومتی درمانده است که تنها پاسخ به سؤالی آزاردهنده را در نابودکردن پرسندهی سؤال میبیند. ــــ در سوریه موفق به انداختن تقصیر بر دوش دیگران شدند، در مورد هواپیما تقصیر را انکارکردند و در پردهی آخر، پردهی صریحِ وقاحت، تقصیر مرگ را بر دوش کشتهشدگان انداختند. این سه نوع تروریستسازی پلههای تکامل دادوستد با شبح تروریسم هستند: از جنگ با تروریسم تا تبدیل کردن تروریسم به اسم مستعار عملیاتی.
در این زدوخوردها میان جمهوریاسلامی و شبح تروریسم، با تمام تفاوتهایی که دارند [مثلاً در سوریه تروریسم چیزی بیگانه و از آسمان افتاده بود، در شلیک به هواپیما تروریسم عودکردن پارانویایی بود نسبت به اسرائیل و آمریکا و در خیزش ۱۴۰۴ تروریست ظاهراً نام دیگرِ کشتهشدههاییست که امکان دفاع و روایتکردن آنچه گذشت را ندارند.] در تمام این گوناگونی، همواره چند قاعدهی ثابت تکرار میشود: قاعدهی اول قطعکردن راههای ارتباطی است. هیچ بازنماییای جز بازنمایی حاکم نباید از وضعیت ارائه شود. چه در سوریه، چه در آسمان تهران و چه روی زمین.
قاعدهی دوم محوکردن مرزهای هویتی است. وقتی میپرسند تروریست در این وضعیت دقیقاً کیست؟ حاکم جواب میدهد: او/آنها. جوابی ناپیدا. هرکسی جز خودش. بدون هیچ مرجعی در واقعیت. دژمن. چیزی نامتعین.
قاعدهی سوم از دل همین قاعدهی دوم بیرون میآید: پس چطور باید او را شناخت؟ او را که هیچ تعیّنی ندارد. پاسخ قاطع و استثناناپذیر است: تروریست کسیست که حاکم میگوید. معیار همین است. تروریست نه بهخاطر اعمالاش، بلکه پیشاپیش، از شبِ قبل، قبل از اینکه دست به هیچ اقدامی بزند بهدلیلِ شیوهی حاکم در نامگذاری او تبدیل به تروریست میشود.
میبینید؟ یک چرخهی باطل بین نامگذاری، کشتار، نامگذاری، کشتار، و همینطور تا بینهایت، وجود دارد. تروریسم درواقع چیزی نیست جز سایهی خشمگین حاکمی هذیانزده که روی چیزها میافتد تا آنها را تبدیل به اشباحی قابل قربانیکردن کند. سایهی سلطان. ظلالله. سایهی مرگ. در آخرین ترفند، در زمستان ۱۴۰۴، این چرخهی نامگذاری و کشتار بهنحوی پیچیده اما خامدستانه تغییر شکل داده است:
«۱. مردم را تروریست بنامید. ۲. به مردم شلیک کنید. ۳. بگویید تروریستها این کار را کردهاند. ۴. نگویید تروریست دقیقاً کیست. ۵. برای کشتهشدهها سوگواریهای جعلی برگزار کنید، تا حتا سوگواری را تصاحب کنید.»
اینجا تروریست دیگر نه صرفاً سایهی حاکم روی سر یک بیگانه، بلکه نامیست که حاکم بر تصویر خود در آینه میگذارد. تصویری که از آن شرم میکند. بعد از قتلعامِ هزاران هزار شهروند عادی ـــ تعدادی که هنوز مشخص نیست، چون اینترنت موقع نوشتن این متن قطع است، اما میشود از پچپچهها و خون کف پیادهروها تشخیص داد که خبر بدی در راه است ـــ وقتی از حاکم که تنها نیروی مسلحِ مسلط بر خیابانها بوده است نام قاتل را میپرسند، با اسلحهی خونی دستاش به تلنبار کشتهشدههای جوان نگاه میکند و به تصویر پلید خودش توی دریاچهی خون میگوید «تروریست! تروریستها آنها را کشتند.»
این یک کاربرد خلاقانه از نام تروریسم است. تا امروز هیچ حاکمی همزمان مردم خودش و قاتل نامرئیِ مردم خودش را تروریست ننامیده بود. اما سؤال مهمی درست در همین نقطه به ذهن میرسد: «حاکم از چه چیزی شرم میکند؟ که با سرِ بالا گرفته فریاد نمیزند: حق داشتم بکشم، پس کشتم.»
اگر حاکم نمایندهی تامالاختیار خداست روی زمین، پس از چه چیزی میترسد؟ دربارهی چه چیزی تردید دارد؟ اگر کشتن مردمِ معترض و سوگوارکردن بازماندهها تا روز مرگشان دستوری از آسمانهاست، پس از چه چیزی باید شرمگین بود؟ چرا به آرمان خودتان پایبند نیستید؟
اگر در راه خدا کشتهاید، با صدای بلند اعلام کنید. اگر در راه حقیقتتان قتل عام کردهاید، با صدای بلند اعلام کنید. چرا از آرمانهایتان شرمگیناید؟ چه چیزی در انعکاس چهرههایتان در خون میبینید که شرم میکنید نامتان را با صدای بلند بگویید و افتخار کنید که برای آرمانتان دست به قتل برادر و دوست و همسایه زدهاید؟
تروریسم. ترور. تروریست. اینها دالهایی پوک و سرگرداناند که به زمین و زمان میزنند تا مدلولی برای خودشان دستوپا کنند؛ مثل پیراهنهایی خونی که در باد میچرخند تا بالأخره بر تنی پوشیده شوند.
تروریسم، این لغت مزدورِ هزارمعنا درنهایت اما به چه معناست؟ کدام معناش را باید باور کرد؟ سیاهپوشهای داعش؟ برجهای دوقلو در آتش، یا حکومتی که به هزاران هزار نفر از مردم خودش شلیک میکند؟ تروریسم آیا بهسادگی به معنای حکومتِ وحشت است؟ این معنای نهاییِ تروریسم است؟ چیرهشدن بر جمعیتها بهواسطهی پراکندن وحشت؟
اگر این است، آیا چیزی ترسناکتر از رگبار گرفتن روی مردم دستخالی وجود دارد؟ تنها یکچیز: ابهام. ابهامی از این جنس که: ما هزاران هزار کشته دادهایم، از دوست، از خانواده، از همسایه، از همکار و همکلاسی، اما هیولایی دربرابر ماست که به ما تلقین میکند قاتل فرار کرده است، قاتلی ناشناس، نامرئی و غیرقابل تعقیب. یک ابهام محض. چیزی ترسناکتر از امری که از شناسایی میگریزد نیست.
چه کسی کشت؟ معلوم نیست. چه کسی قاتل ماست؟ معلوم نیست.
این معلوم نیستها احمقانهاند، پس تبدیل به کلمهای رسمیتر میشوند: تروریست. کلمهای احمقانهتر. این ابهام بنیادیترین صورت اشاعهی وحشت است. وحشت از امر همیشه غریبه. امر نامعلوم. امر نامناپذیر.
حکومتِ وحشت، تروریسم، چیزی جز حکومت ابهام نیست. شبکهی نشانهایِ تروریسم را به یاد بیاورید: سربازهای بینام، صورتهای پوشیده، صداهای دستکاری شده. ــــ حالا در آخرین بهروزرسانی تروریسم با نشانههایی نو مواجهایم: تلفنهای قطعشده، اینترنت قطعشده، قتلعامهای سازمانی و راهپیمایی فرمایشی روی خون. این صورتِ متأخر تروریسم است. حکومتِ وحشت.
نظرات