شقایق رضایی
این جمله ها برای ما بچه های دبستانی آشنا بود. ما شهید نداده بودیم كه دختركان موهایشان را بیرون بریزند، آنها شهید نداده بودند كه در كوی و برزن هرهر بخندند و شادمانی كنند.
آن زمان شهدای جنگ تحمیلی حرمتشان و حرمت دل دردمند مادرانشان به لبخند، جوراب سفید، لاك ناخن، شوخ و شنگی می شكست. ما ناراحت می شدیم اما هنوز حرمت آن خون ها و دل های شكستهء مادران شان وزین تر از ناراحتی ما بود.
در تمام دورهء جنگ ایران و عراق، مردم ما با قحطی، نبود آذوقه، نبود مواد بهداشتی یا كمبود اغلب امكانات مواجه بودند اما كسی شاكی نبود. چون دشمن خارجی بود، دولت نوپا بود، تازه انقلاب شده بود، جوّ خفقان و خفه خون گرفتن بود.
حكومتی كه بعداً بارها و بارها خودش دشمن مردمش شد و از این نجابت و حفظ حرمت ها سوء استفاده كرد.
اواخر قرن هجدهم میلادی بوده، یعنی همین دویست سیصد سال پیش؟ به خاطر حمایت مردم کرمان از لطفعلیخان زند (آخرین پادشاه سلسله زندیه)، شاه قاجار دستور داده مردان شهر را کور کنند. گفته شده مردان زیادی کور شدند و چشمهایشان جدا شد و چشمهای بسیاری را در تلی (کوهی) ریختند تا در برابر شاه دیده شوند. برخی منابع میگویند حدود ۲۰٬۰۰۰ جفت چشم.
در كرمان آن زمان، آقا محمد خان با كور كردن مردان فقط حذف فیزیكی نكرد، روح جمعی را كشت، هراس به دل مردمان انداخت و چندین نسل را ناتوان ساخت.
تكرار الگوی تاریخی، نه برای سوختن و در مانده شدن است. برعكس، آنان كه شاهد چنین سبعیتی هستند می دانند كه عمق فاجعه ته ندارد. حالا این اندوه عظیم، فرصتی است برای ساختن و چاره اندیشی برای شاهدان.
از فردا باید معبرها و گذرها، راهها و علاج ها برای ناتوانی حاصل از این پلشتی فراهم شود. انجمن ها تشكیل شود برای مجروحین، داغدارها، رشته های دانشگاهی برای بازیابی توان بدنی، تجربه خانه نشینی جانبازهای جنگ و كنارگذاشته شدن آنها هم نباید تكرار شود.
نظرات