ایلکای
سؤال خیلی از ایرانیها این روزها اینه:
چرا تقریباً هیچ کشور عربی، هیچ دولت مسلمان، درباره آنچه امروز در ایران میگذرد حرفی نمیزند؟
این سکوت اتفاقی نیست.
احساسی هم نیست.
ایدئولوژیک و استراتژیک است.
برگردیم به یک نقطهی تاریخی مهم:
یاسر عرفات.
عرفات فقط یک رهبر فلسطینی نبود.
او یکی از اولین کسانی بود که بعد از ۵۷، به خمینی مشروعیت منطقهای داد.
دستش را بالا برد، انقلاب اسلامی را «انقلابی ضدامپریالیستی» معرفی کرد
و از همانجا، اسلام سیاسی وارد فاز صادرات شد.
از آن لحظه به بعد،
اسلام دیگر فقط «دین» نبود؛
شد ابزار قدرت،
شد ایدئولوژی حاکم،
شد مدل حکومت.
و این مدل، به نفع خیلیها بود.
امروز، بسیاری از کشورهای عربی — چه جمهوری، چه پادشاهی —
بر پایهی همین منطق دوام آوردهاند:
کنترل جامعه با دین،
سرکوب با مشروعیت الهی،
و معامله با غرب در پشت صحنه.
حالا تصور کنید ایران آزاد شود.
نه فقط آزاد از جمهوری اسلامی،
بلکه آزاد از این ایده که «دین باید حکومت کند».
این فقط یک تغییر ملی نیست.
این یک زلزلهی منطقهای است.
چون اگر ایران نشان دهد که میشود
جامعهای با اکثریت مسلمان
اما بدون اسلام سیاسی
و بدون شریعت حکومتی ساخت،
آنوقت سؤال در تمام منطقه پخش میشود:
«پس چرا ما هنوز اینجا گیر کردهایم؟»
و این دقیقاً همان چیزی است که میترسند.
به همین دلیل سکوت میکنند.
به همین دلیل نگاه میکنند.
به همین دلیل حتی بعضی جاها، خوشحال هم نیستند.
در کنار ایدئولوژی، یک واقعیت دیگر هم هست: منافع اقتصادی.
مثلاً قطر.
کشوری که بزرگترین میدان گازی جهان را با ایران شریک است.
تا وقتی ایران منزوی، تحریمشده، عقبمانده و درگیر اسلام سیاسی باشد،
دست قطر بازتر است.
تکنولوژی، سرمایه و بازار جهانی در اختیار اوست.
اما اگر ایران آزاد شود،
به اقتصاد جهانی برگردد،
به تکنولوژی دسترسی پیدا کند،
آنوقت توازن قدرت عوض میشود.
این تحلیل شاید تنها عامل نباشد،
اما قطعاً بیربط هم نیست.
در نهایت، آنچه امروز میبینیم این است:
سکوت عربی نه از بیخبری است،
نه از بیاحساسی.
از ترس است.
ترس از فرو ریختن یک نظم پوسیده.
و به همین دلیل است که
وقتی مردم ایران در خیابان میمیرند،
خیلیها ترجیح میدهند تحلیل کنند،
تا اینکه موضع بگیرند.
اما تاریخ همیشه از یک جا میشکند.
و اگر ایران بشکند،
اسلام سیاسی در کل منطقه
دیگر مثل قبل نخواهد بود.
نظرات