در حکومت آخوندی، بهر سو که بنگری، پدیده یا عرصه ای را در جامعه نیابی که دست بگریبان بحران پس از بحران نباشد، هریک شدیدتر از دیگری. مثل، بحران در کمبود ضروریترین کالاها برای پاسخگوئی به ابتدائی ترین نیازها، همچون، کمبود آب و برق وگاز، که افزایش بیکاری، تورم لحام گسیخته، بحران در عرصه سالم زیستی و وجود دارو درمان و کادر پزشکی و پرستاری ، نیز، بحرانهای بسیاری در عرصه های دیگر که باید به لیست نا تمام، بحرانهای موجود افزوده شود، از جمله بحران در محیط زیست که تنفس را مشکل و خطرناک ساخته است. در میان همه این بحرانها، بحران معیشت دامن بیش از 80 در صد جامعه را گرفته و آنان را بسوی فقر و فلاکت سوق داده و میانه حالان جامعه را هم بدرون خود فرو برده است. آیا میتوان از بحران در عرصه های گوناگون جامعه سخن گفت و از فروریزی ارزش تومن(نه ریال) نسبت به دلار سخنی نگفت که اخیرا قیمت یک دلار به بیش از یکصد هزارتومن رسیده است و قرار است که در آینده بسی بسیار بالاتر از این هم برود.
همچنانکه ملاحظه میشود در شرایط کنونی، جامعه آخوندی در بحران غرق گردیده است، واقعیتی که با روضه خوانی و خطبه گوئی نه ناپدید میشود و نه انکار شدنی ست. جالب آنجاست که اگر چه بحران بر سراسر جامعه سلطه افکنده است و همه جا سخن از بحران میرود. اما، کمتر شنیده شده است که سخنی از بحران در شریعت اسلامی برود. سخن از قواعدو مقرارت و رسم و روسومی که سراسر جامعه از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب، همگان را بهم پیوند میدهند.اما، نه آنزمانی که دین حاکم مطلق بر ساختار قدرت است.
آیا تعجب آور نیست، عنصری، همچون شریعت اسلامی که ممکن است مادر تمامی بحرانهایی دیگری باشد که جامعه را بسوی استیصال و بحران و در مانگی سوق دهد وخود مصون از بحران بماند؟ آیا دلیل و یا برهانی وجود دارد که بتواند مصونیت شریعت اسلامی را در برابر بحرانهای گوناگون، توجیه و توضیح دهد؟ مگر شریعت اسلامی، چیزی یست بیشتر از مجموعه ای از قواعد و مقرراتی که تسلیم میطلبد و اطاعت و فرمانبری؟ یعنی که شریعت اسلامی، چیزی نیست مگر خواست قدرت.
حال، چنانچه از تعصب و تحجر قدری فاصله بگیریم، بوضوح مشاهده میکنیم که شریعت اسلامی چیزی نیست مگر آئئین یکتا پرستی. که شریعت است که مراسم ستایش و پرستش، خداوند یکتا و یگانه را تعریف و تنظیم میکند. مضافا، بتدریج و در نتیجه تکرار، خوی و عادات و رسم و رسومی را در باورمندان نهادین مینماید بگونه ای که بقای حکومت شرع را در آینده، در سراسر جهان بقدرت میرساند و سر انجام حتی حکومت خداوندگار خامنه ای را امکان پذیر میسازد. چرا که شریعت اسلام هستی ما را تابع نظم و انضباطی میکند که ظاهرا ناظر بر روابط فرد با خدای یکتا و یگانه است. حال آنکه شریعت نفوذ خود را در سرتاسر زندگی گسترده و در تمام لحظات زندگی حضور می یابد، بدون آنکه بدان هرگز آگاه باشیم. از بدو تولد تا وا پسین دقایق هستی. هم در عقد و نکاح و زناشویی حضور دارد و در مقاربت ها و آمیزش های جنسی. یعنی که در هنگامه خصوصی ترین و طبیعی ترین روابط انسانی، و هم در تجارت و معاملات و ربا خواریها.
بسیاری، فهمی محدود از شریعت دارند.و بر آن باورند که مجموعه از قواعد و مقرراتی ست لازم برای بجا آوردن مراسم طهارت و وضو و برگزارای مراسم عباددات و نمازگزاری. اما، شریعت اسلامی نقش بسیار گسترده تری را در زندگی باورمند بازی میکند. شریعت تا آنجا به پیش میرود که بما میآموزد که راه چیست و منزل کدام است. شریعت است که خوب و بد، خیر و شر، زشت و زیبا، و حرام و حلال را تعیین میکند. شریعت است که میگوید هستی را چه منظور ی ست و نیستی را چه هدفی. شریعت برغم زمان است که میماند. زمان همه چیز را تغییر میدهد اما شریعت را بلا تغییر بجای میگذارد. همه چیز کهنه و پوسیده میشوند و حقایق، پوچ و باطل. حال آنکه، بنای فولادین شریعت را هیچ طوفانی به لرزه در نیآورد. چرا که همانگونه که آنرا از نسل پیشین در یافته ایم، به نسل دیگر انتقال میدهیم. در واقع آن نظم و انضباطی که بر زندگی سلطه می افکند ریشه در شریعتی که در ما نهادین شده است، همچنانکه از طفولیت به بلوغ و شباب میرسیم.
روشن است که اصل و اصول شریعت ماورا هرگونه چند و چون است و مصون از هر نفی و نقدی. که خود یکی از لوازم اولیه نظام یگانه پرستی ست. حقیقت وقتی معرض و بدیهی شد، تسلیم و اطاعت طلب میکند و حمد و ستایش. همچنانکه الله، بندگان خود را بعمل بدان توصیه میکند. یعنی که آیا میتوان در این حقیقت که خدا یکی است و بجز او دیگری نیست، شک و تردید نموده از تسلیم و اطاعت سر باز زنی؟ چنین امری البته که به شرک و انکار و کفر و الحاد میانجامد، چیزی که با شریعت سازگاری ندارد. خوف و ترس و هراس از مجازات در دوزخ خدایی که خود را الرحمان و الرحیم میخواند باورمند را بانجام وظایف دینی خود وامیدارد. در نتیجه نه تنها به حقیقت یکتایی و یگانگی خداوند باور و ایمان داریم بلکه به تکرار آن در لحظات و دقایق زندگی، خو میگیریم. با نام او برخیزیم و بخسبیم. فراخوان به تسلیم و اطاعت، و انجام عبادت و نمازگزاری از بلندیهای مناره های مساجد، بگوش میرسد، بی آنکه برانگیخته شویم و یا اعتراضی کنیم. در شریعت محلی برای اعتراض نمیتوان یافت. چرا که اعتراض و مقاومت در ستیز و خصومت است با تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. کنشی که هرگز مورد نقد قرار نگیرد و ضرر و زیانی که به شان انسان وارد میسازد، نه مضر می بینیم و نه زیان بار. حال آنکه مراسم عبادات و نماز گزاری ، مراسمی ست که در ما خوی سلطه پذیری میکارد.
غرض از آنچه آمد، آن بود، که نشان بدهیم، که در حکومت اسلامی کنش براندازی با سرنگونسازی ساختار سیاسی خاتمه نمی یابد. چرا که جامعه، تنها، وقتی بسوی سعادت و رفاه و آسایش حرکت میکند که بتواند فرهنگ زن زندگی آزادی را جانشین فرهنگ تسلیم و اطاعت و فرمانبری نمائیم.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@fmail.com
نظرات