انگلیسی‌ها خاکریز به خاکریز و قدم به قدم جلو می آیند؛ آنها قوم سازی را تکرار می‌کنند و سرزمینَ‌های خیالی جدیدی را خواهند ساخت و کشورک‌های کوچک نوساز قومی را یکی یکی می سازند و فتح می کنند. کل نقشه این است:
۱- اول باید یک "قوم" تعریف کنند (مثل قوم فارس، ترک، عرب، لٔر).

۲- دوم باید این قوم را به هویت جدیدالظهور یک گروه از مردمان کره زمین تبدیل کنند.
۳- نام این قوم کهن را تبلیغ میکنند تا گوش‌ها با این چیز جعلی جدید، آشنا شود. بعد آن نام را به یک گروه انسانی هدف منسوب می کنند. (گروه هدف هر چیزی می تواند باشد، گروهی از مردم که در یک یا چند چیز مشترک باشند کافی است. مثلا در دین، در مذهب، در تاریخچه اجداد باستانی، در زبان، در تاریخ روایی یا ساختگی، در شغل و حرفه، در قیافه، در محل سکونت، در عقاید و رسم و رسوم، در ...)

۴- بعد تبلیغ می کنند که به این قوم، ستم شده. اینها آواره و ستمدیده هستند.

۵- بعد برای جدا کردن ارتباط این قوم جدید از دیگرانی که با آنها بوده اند و از در واقع قطع هویت این افراد، عموماً "فرهنگ گفتاری/ زبانی" او را تغییر می‌دهند، یعنی فرهنگ ارتباطی او را دگرگون می‌کنند. این باعث قطع ارتباط قوم جدیدالتاسیس با بیرون از حوزة قومی‌اش (حوزة تعریفش) می‌شود و مجبور است به ارتباط درونی روی بیاورد. این به شکل‌گیری و استحکام قوم جدیدالتعریف کمک می‌کند.

۶- برای آنکه کسی به این جعل و بازسازی‌ها اعتراض نکند برای قوم جدید یک تابو درست می کنند تا هر کس اعتراض کرد براحتی مورد حمله و هجمه قرار گیرد و خفه شود (قوم سازی‌های دیگر هم همین روند را دارند و تابوسازی برای آنها اصل و رکن است).

این کارهای انگلیسی‌ها در قرن بیستم، همزمان با وابستگی انگلیسی‌ها به نفت خاورمیانه و نیاز آنها به داشتن پایگاه‌های دائمی در شرق مدیترانه بود.

این سیاست کاری انگلستان در غرب آسیا است که آنها از دید خودشان به آن، شرق میانه (خاورمیانه) می‌گویند! در حالیکه اینجا غرب آسیا است و نه خاورمیانه.
پروژة قوم‌سازی یک بار در غرب آسیا به نتیجة مثبت رسید و اسرائیل و قوم یهود و ترکیه و قوم ترک بازسازی و بازآفرینی شدند. در نقشة شیطانی انگلستان برای غرب آسیا، پروژة قوم‌سازی باید ادامه یابد تا برای دهه‌های آینده، این منطقة مهم و باستانی جهان (غرب آسیا) که مهد تمدن بشری است را سرگرم و درگیر خود سازد. هر پروژة جدید، ساختار سنتی بخشی از این مردمان کهن را ویران می‌کند و با کمک استخوان‌های پوسیدة اسطوره‌های تاریخی، قوم‌های جدیدی تعریف می‌شوند. این قوم‌ها از درون مردمان شرقی که پیوستار فرهنگی هزاران ساله دارند، سربرمی‌آورند و هویّت‌های پیوستة کهن، جای خود را به هویّت‌های منقطع جعلی می‌دهند. بنابراین استعمارگران بیکار ننشسته‌اند و «قوم بنی اسرائیل سازی» را مقدمة قوم‌سازی‌های دیگر می‌دانند: پروژة «قوم ترک»! پروژة «قوم عرب» ! پروژة «قوم کرد» ! پروژة «قوم بلوچ» ! مقدمة این کار آن است که برای گروهی از مردم، حول یک نقطة مشترک، هویت مجزا تعریف کنند و آن را «قوم» بنامند: این نقطة مشترک و متمایز از «همة دیگران» می‌تواند هر چیزی از اجزای هویت باشد و فرقی هم نمی‌کند: مثلاً دین، زبان، آیین و رسم و رسوم، اعتقاد، سرزمین، تاریخ، خون و نژاد، تبار، و و و . با هر یک از این‌ها می‌توان گروهی را گرد هم آورد و به بهانة آن از یک دُکمه، یک پالتو ساخت. تابو سازی راه مقابله با اعتراضات مردم را هموار می کند.


هویت ایرانی و پروژة جعلی قوم سازی در ایران

روش پروژة «قوم سازی در ایران» نیز چهارچوب کلی همان است اما از سویی سخت‌تر است و از سوی دیگر سهل‌تر.
سخت است زیرا ایرانیان در همه اجزای هویّت (۱-سرزمین، ۲-تاریخ، ۳-فرهنگ{شامل دین و زبان و آیین‌ها و رسوم و ...}، ۴-حکومت)، با هم اشتراک دیرپا دارند. حتی با آنکه کشور ایران تنوع فرهنگی {انواع زبان محلی/دین/آیینهای محلی/ رسوم} دارد اما وحدت فرهنگی و سرزمینی و تاریخی و هویتی دیرپا نیز دارد.

ایرانیان ضمن تنوّع و تکثّر غنی در زبان محلی، امّا دارای وحدت در زبان ادبی و رسمی مشترک پارسی دری هستند‌ و بدین وسیله بیش از ۱۵۰۰ سال است که بهم متصل هستند (۱۵۰۰ سال یعنی بیش از مدت کل تمدن ۸۰ درصد اروپا از آغاز) و خود زبان پارسی با سابقه‌ای هزاران ساله، زبانی است که از همه زبانهای محلی ایران نیز چیزهایی برگرفته است.

یا دین و اعتقادات ایرانی، (شامل اسلام و مسیحی و یهودی و زردشتی و صائبی و ادیان هندی) که به دسته‌های (شیعه و سنی و اهل حق و ایزدی و متصوفه و اسماعیلی و ارمنی و آشوری و کاتولیک و کلیمی و زردشتی و صبی و مغتسله و جنی و غیره ) قابل تقسیم است، اشتراکات اعتقادی بسیاری دارند که منشأ آنها فرهنگ ایرانی است و برای غیر ایرانیان قابل درک نیست.

از این روی، پروژة «قوم سازی» انگلستان در ایران شامل سه بخش است: ۱- حمله به عوامل مشترک و وحدت بخش ایرانیان (شامل تاریخ / سرزمین/ حکومت/ اجزای فرهنگ مشترک {مثل زبان فارسی/ آیین‌های ایرانی/ اعتقادات دینی مشترک ایرانیان}/ و بزرگ مردانی که در این کار بوده یا هستند)

۲- تأکید بر جزئیات تنوع فرهنگ ایرانی و در تقابل جلوه دادن آنها با مشترکات هویت ایرانی{در حالیکه همة این‌ها در کنار هم هستند نه مقابل هم / مثل زبان‌های محلی که در کنار و همسو با زبان ملی هستند/ مثل انواع ادیان و باورهای دینی (تسنن و تصوف و غیره) که در کنار مشترکات دینی ایرانیان قرار دارند و تقابلی وجود ندارد مگر در تبلیغات غیرواقعی شیاطین}

واژة (قوم)، یک کلمة جعلی و جدید است

«قوم ترک! قوم عرب! بزودی: قوم مازندرانی! قوم تهرانی ! قوم اصفهانی ! قوم کاشانی ! قوم قوم قوم... !!! این اصطلاح جدید "قوم" چیست؟ چرا ما ایرانیان تابحال "قوم" نبوده ایم؟ و هزاران سال است با تمامی تفاوت ها، ایرانی‌ بوده و در آرامش و متمدن در کنار هم زندگی‌ کردهیم؟ چرا ما ایرانیان را می خواهید قوم قوم کنید‌ای شیاطین و‌ای دروغگویان نفت خوار و استعمارگران نوظاهر فریبکار؟!

چرا فردوسی‌ها و نظامی و سعدی و ابن سینا و خیام و عطار و مولوی و خاقانی و منوچهری و تا شهریار تبریزی‌ها هیچ جا نگفته‌اند که ایرانیان "اقوام" هستند. پدران ما یعنی همین نسل گذشته این کلمه قوم را فقط برای قوم و خویش بکار می بردند و لاغیر. یعنی فامیل. این ادعای جدید التأسیس خارجیان که ایرانیان را «اقوام ایرانی» خطاب می‌کنند و به داخل نیز تسری یافته است و مثلا جدیداً سازمان میراث فرهنگی می‌آید و جشنوارة اقوام ایرانی برگزار می‌کند را کسی از نسل گذشته نشنیده نبود و این جزو «پروژة قوم‌سازی در ایران» است و نوظهور.
در تاریخ و کتابهای اسلامی، از اعراب به "قوم‌های عرب" یاد شده و وجه تمایزشان هم اجدادشان بوده است: این واژة اقوام در اصل یعنی طایفه ها. در همة کتابهای عربی و ایرانی طی ۱۲۰۰ سال، فقط و فقط و فقط این چند قوم را نام برده‌اند: ۱- قوم ایرانی (و به عربی: قوم العجم/ فرس= یعنی ایرانیان) ۲ – قوم بنی امیه ۳- قوم بنی عباس ۴-قوم بنی هاشم ۵- قوم بنی خزرج ۶-قوم ... (همه این اقوام عرب مسلمان و عرب زبان و بلکه فامیل بودند اما از یک جد خودشان را مجزا کرده و قوم و خویش جدید ساخته‌اند)


مدتی است که پروژة ساخت «قوم ترک» از ایرانیانی که زبان ترکی بدانند، در حال اجراست. از صاحبان بصیرت و مردمان ایران از فرزندان زرتشت، مولانا، شهریار آذری و تقی زاده‌ها و کسروی ها! از آذربایجان که در زمان حمله اسکندر زیر بار اشغال نرفت، از آذربایجانی که پاسدار زبان پارسی و دین زرتشت ایرانی‌ بوده قوم بسازند، سکنه‌اش را سرگشته و حیران کنند و أرض موعود را نجات دهند تا برای استعمار پایگاه و جای پایی باز شود.

ویژگی این قوم‌های جدیدالظهور نیز مشترک است: قوم ستم کشیدة مظلوم که لازم است آن را از اسارت نجات داد!

۵۰۰ سال پیش همین‌هایی‌ که ادعای خواهر خواندگی با آذربایجان ایران را میکنند یعنی‌ ترکان عثمانی، ۵۰ هزار سکنه ترک زبان تبریز را از دم تیغ‌های زهر آگین خویش گذراندند و شهر تبریز را به تلی از خاکستر مبدل کردند، آن زمان نه اینها آذری‌ها را ترک می‌دانستند و نه آذری‌ها خویش را ترک مینامیدند، که ترک بودن از نظر آنها ننگین بود و به همین خاطر هم سال‌ها در مقابل ترکان عثمانی ایستادند و از ایران و ایرانی‌ بودن دفاع کردند، چگونه شد که بعد از ۵۰۰ سال فرزندان آنانی‌ که به خاک و خون کشیدید و پدرانشان را سوزانیدید و مادرانشان را به بردگی بردید بیک باره شدند خواهر خوانده شما؟


اگر ستمی هم به آذری‌ها رفته از طرف شما ترکان عثمانی بوده و نه دیگر مردمان.

آن عربی که امروز ادعا کردید ایرانیان در حال ستیز با او هستند کیست؟ یکی را بیاورید‌.

عرب ستیزی «رایج» در ایران!!!؟ «کدام عرب؟» «کدام ستیز؟» و«کدام رایج؟»
کدام عرب؟ آیا منظورتان از عرب ستیزی ایرانیان، همان جنگ ۸ سالة ما با لشکر صدام و لشکر عربی او است؟
آیا منظورتان از ستیز ایران با اعراب، همان ۸ سال ستیز ما با جنگجویان و یورشگران عرب است که از آفریقا و مصر و مراکش و سعودی و اردن و عراق و یمن و لیبی و سودان و اتیوپی به خاک پاک خوزستان حمله کردند و خرمشهر را به تلی از خاک تبدیل کردند و به زنان و دوشیزگان خرمشهر به چشم غنیمت جنسی نگریستند و بردند و سوختند و کشتند و نرفتند بیرون مگر با زور؟
آری ما با آن اعراب ستیز کردیم و بدین معنی ما عرب ستیزیم چون با آن اعراب ستیز کردیم. ما جنگیدیم و دشمن عربی خونخوار ما یا مُرد و نابود شد، و یا از سرزمین خوزستان و ایلام و کرمانشاه و کردستان گریخت.
آیا منظورتان از عرب ستیزی رایج ما، همان رسم جنگیدن با صدامیان و مزدورانش از ۲۸ کشور عربی است؟
آری ما با عرب متجاوز می ستیزیم و این عادت ما در آن ۸ سال بود و اعراب از ما شکست خوردند چون پول‌ و آبرویشان بر باد رفت و صدام را به غولی تبدیل کردند که ماتحت خودشان را درید و بعد سرنگون و ذلیل و اعدام شد. همة اعراب از آن وقایع ذلیل شدند. اعراب ۲۸ کشور، هنوز هم در عقدة حقارت از شکست‌ صدام به سر می برند و این عادت پسندیدة ایرانی تا ابد با ماست که با دشمنی که به خانه مان یورش می‌آورد ستیز کنیم، آنگونه که از ازل با ما بوده است. آخرین بار اعراب آمدند و ما با آن جماعت ستیز کردیم.
عرب؟! کدام عرب؟ عرب تاریخی یا عرب امروزی؟ عرب عربستان و قطر یا عرب ایرانی؟
ایرانی یا غیر ایرانی؟ مردم عرب زبان پرافتخار ایرانی یا "عربِ انگلیسیِ صحرا"؟
درست و روشن حرف نمی زنید‌ای خائنان گمراه!‌ ای شیاطین انگلیسی لندن نشین!
ایرانیانِ عربی زبان امروزی در قم و کاشان و خوزستان و جنوب و طبس و خراسان و تهران؟ یا اعرابِ انگلیسی در حجاز و صحراهای نفتی و قطر و امارات که مسافران ایرانی را در فرودگاهها و گمرک‌ها لخت می کنند و توهین و تحقیر میکنند و در آرزوی خرید و فروش دختران فقیر ایرانی هستند و مفتی‌هایشان در حجاز، خون ایرانیان شیعه را به اسم عجم و شیعه و رافضی مباح و حلال می‌کنند و شیوخ و حاکمان‌شان انبارهایشان را از سلاح‌های آدم کُش و ویرانگر پُر کرده اند و جز برای کاربرد علیه ایران نیست؟

آیا منظورتان همان اعراب صحرا است که بیشتر ورزشکارانشان در زمین فوتبال به ناجوانمردی و وقت کُشی و تمارض، معروف جهانیانند؟
آیا منظورتان همان‌ اعراب انگلیسی امارات و قطر و جده و حجاز است که همة شرایط را مهیا می کنند تا تیم‌های ورزشی ایرانی را با پول و خرید داور و بدرفتاری با بازیکنان و تماشاچیان به شکست برسانند؟
آن ناجوانمردان و نامردان را می‌گویید؟
آیا منظورتان اعراب تاریخی حجاز است که تمدن‌های ایران و روم را با شمشیرهای کج به عقب برگرداندند و مدائن و بیزانس را ویران کردند؟ اگر منظور نظرتان آن اعراب بود، چرا آنها را مشخص نکردید؟

شما نفرت از اعراب را گفتید اما نام اعراب خونخواری مانند سعد ابی وقاص (فاتح ایران) و عمربن سعد (فاتح عراق و قاتل حسین نوه پیغمبر اسلام) و معاویه بن ابی سفیان (فاتح شام و قبرس رومی) و عمر و عاص (فاتح مصر و لیبی رومی) را نبردید. نام قطر و امارات و سعودی و کویت را حتی یک بار هم نبردید. نام کشورهای عربستان و قطر را که چون شیاطین با لشکریان ابوجهل و آدمکش به سوریه و افغانستان یورش برده اند را نبردید؟
شما مکان و زمان اعراب مورد ستیز ما را مبهم گذاشتید و نگفتید کدام اعراب را می گویید. شما یک ساعت از نفرت تاریخی ایرانیان به اعراب گفتید، اما مدام نام خوزستان قرن ۲۱ و ایرانیان را بردید که ربطی به اعراب صحرا و اعراب تاریخی اسلام ندارند؛
گناه خوزستان و مردم دلیرش آن است که مرزداران جنوب غربی ایران بوده و هستند، و طی هزار سال، در جبهة تهاجم اعراب حجاز به ایران بودند و تبادل فرهنگی اعراب هم اول با آنها شده و طبیعتاً زبان عربی را فراگرفته‌اند. اما شما شیاطین دروغگوی ضدایرانی هستید! باز هم مردم دلیر مرزنشین خوزستان را مورد تاخت و تاز شیطانی قرار داده اید. بوی نفت خوزستان، مشام کثیف انگلیسی‌ها را جذب کرده، اما جز دود خیانت همین داریوش کریمی و یوسف عزیزی‌ها چیزی به دماغتان نخواهد رسید.


آیا انتقاد و نفرین و فحش به اعراب متجاوز تاریخ ۱۰۰۰ سال پیش که کاری جز غارت و کشتن و تجاوز نداشتند و بجز شتر و شمشیر را نمی شناخته اند برای قوم ایرانی ممنوع است؟
کار شما تابو سازی برای ساخت قوم عرب است. شما در حال ساخت تابو از مردگان پوسیدة تاریخ برای «قوم‌های جدید تحت ستم» مورد نظرتان هستید. برای ساخت قوم موهوم و خیالی ترک در ایران، زبان ترکی را تابو کرده اید و برای ساخت قوم عرب ، فحش به اعراب صحرا را تابو می کنید .

بزرگان آذربایجانی ما از نظامی و مولانا و سنایی و گرفته تا خاقانی و صائب تبریزی معنی «ترک» را صراحتاً در اشعارشان و داستانهایشان گفته اند و از خصلت خرابکاری آن مردمان بیگانة زرد پوست در شعرها و روایتها گفته اند و شهریار و عارف قزوینی و کسروی و تقی زاده‌ها هم همان حرف قبلی‌ها را «ضمن یادآوری فتنه سازی جدید روس و انگلیس» یادآور شده اند و بلکه فریاد زده اند که أیها الناس، این داریوش کریمی‌ها و تلویزیون انگلیسی‌ها که می‌آیند و برای شما ترک سازی و عرب سازی و کلاً «قوم سازی» می کنند، دروغگویان بی‌شرم و حیا و حیله گران هستند که با کلمات بازی می کنند. شب را روز جلوه می دهند و روز را شب! شما باور نکنید.


ترک یعنی چه؟ عرب چیست؟

غرب با این کلمات بازی میکند و تابو می سازد. این کلمات برای مولوی و صائب و استاد شهریار تبریزی هم تابو نبودند.

بزرگان ما قبلاً گفته‌اند که ایرانیِ آذری، ترک نیست؛ و عرب زبانی، موجب عربیّت نیست. امّا این امر طبیعی است که ایرانی می تواند ترکی زبان و عربی لِسان باشد، اما ایرانی است.

۱- کرد یعنی آدم شجاع کوه نشین و کوهیار در همة مناطق کوهستانی ایران در زاگرس، خراسان، جنوب کرمان، استان فارس و البرز (یعنی همة کوهنشینان ایران کرد نامیده می‌شدند). بعدها از دوران صفویه به بعد ، عنوان کرد اختصاصا به مردم ناحیة کوهستانی جبال ماد گفته شده است.

۲- ترک یعنی سربازان مغول‌تباری که در لشکر سلاطین عرب و ترک کار میکرده‌اند و آداب و رسوم مردم شهری ایران را نمی‌فهمیدند و جنگجو و خونریز و وحشی بوده‌اند. ترک به معنی شاهد و دلبر هم بوده که جوانان نابالغ مغول‌تبار را می‌گفته‌اند که جهت همجنس‌بازی در مجالس سلاطین عرب و مغول‌تبار شرکت می‌داده‌اند.

کجای تاریخ به مردم آذربایجان، ترک گفته شده است؟!!! کجا؟ حتی یک بار هم در هیچ جا به مردم تبریز و خوی و مرند و زنجان و اردبیل ترک گفته نشده است. حتی یک بار هم نه!!! هرگز! هرگز زبان ترکی دانستن هم باعث این نبوده که کسی ترک تلقی شود! هرگز! ترک یعنی سرباز زردپوست خونریز و وحشی که در پادگان سلطان یا خلیفه زندگی می کند و مفهوم ترک در «ترک تازی» به خوبی مشخص است. ایرانیان مانند دیگر مردم غرب و شرق اسیا همیشه از هجوم وحشیانه ترکان در عذاب بودند.

این حکایت معروف است که «طغرل سلجوقی وقتی به باباطاهر عریان رسید گفت‌ای پیر، مرا پندی بده. باباطاهر گفت: ای ترک، با خلایق به عدل و نیکی رفتار کن ...ای ترک، خونریزی نکن!
البته در زبان عمومی مردم، در عصر قاجار به کسی که ترکی حرف میزد به قیاس با ترکان می گفتند فلانی ترکی حرف می زند، فلانی ترک است و این است که امروز هم هست و در لفظ مردم گفته می‌شود فلانی ترک است. یعنی ترکی حرف می‌زند، فرقی هم ندارد آذربایجانی باشد یا بندرعباسی، هر کسی ترکی حرف بزند گفته می‌شود فلانی ترک است. اما همه کس می داند که ترکی حرف زدن موجب ترک بودن نیست. تصور کنید هر کس انگلیسی حرف بزند را بگوییم فلانی انگلیسی است! آنوقت به بومیان استرالیا که ۲۰۰ سال است انگلیسی حرف می زنند باید بگوییم انگلیسی؟

هرگز در جایی در کتب تاریخی نوشته نشده که مردم فلان شهر ایران «ترک» هستند. هرگز. همینطور برای بومیان استرالیایی و کانادایی و مردمان آفریقایی که انگلیسی و فرانسوی و پرتقالی حرف می زنند هم گفته نمی شود که انگلیسی و فرانسوی هستند. آنها زبان جدید را گرفته اند و نه مجموعة هویتی جدید را ! هویت که تنها زبان نیست! زبان یک صدم هویت آدمی است. هویت، شامل کشور و خاک و فرهنگ و تاریخ و آداب و رسوم است و زبان در زیرمجموعة فرهنگ است و جزئی از آن است. تغییر زبان معادل تغییر هویت نیست. ضمن آنکه تغییر زبان نیازی به سواد و آموزش و تبلیغات تلویزیونی ندارد.

دولت انگلیس، پول این همه سخنرانی و تجهیزات فنی ماهواره‌ای و ارسال امواج تلویزیونی را برای چه می پردازد؟ برای رضای خدا؟!

از قدیم گفته اند که گربه برای رضای خدا موش نمی گیرد. پول ساعت‌ها برنامه سازی و پرداخت‌های نقدی به «سخنرانان برنامه ها» را چه کسی پرداخت می کند؟ انگلیسی‌ها برای ۱ پوند که نه برای یک پِنی، به دنیا لشکرکشی می کنند، حالا چه شده که یکباره انگلیس به ایران گیر داده و بی‌بی سی فارسی راه انداخته و برای هر برنامة پرگار صدها پوند هزینه می‌کنند و برای هر ساعت برنامه آپارات، هزاران پوند به فیلمی که می خرند می‌پردازند؟ این پولها از کجا می آید؟ برای چیست؟ چکیدة همة این برنامه‌ها هم یک چیز است: مسخ کردن ایرانیان. لپ کلامشان این است: «شما ایرانیان، قوم ایرانی نیستید، ملت نیستید؛ تاریخ ندارید؛ اسم کشورتان الکی است؛ آریایی/ایرانی بودن چرت است و مایة افتخار شما نیست؛ شما اقوام پاره پاره و سرگشته و ستم دیده‌ای هستید !!!! این خلاصة حرف شیطان است، شیطان مجسمی به نام انگلستان.

منبع: پاره‌ای ویرایش شده از مقاله مهرداد بصیرت سایت بصیرت ایرانی‌