عمومی

دنبال کن


عضو از ۵ تیر ۱۳۹۹

ابراب خودم رفتی که رفتی ... در حاشیه یک سیزده بدر کرونایی، "عین آنروزها توی فشم..."

نوروز کرونایی و "هفت کهنه پربها"...

در روز جهانی زن، با مادرم، "مثل یک زمزمه در جان درخشنده لاهیجانم..."

عشق و انزوا در روزهای کرونایی...

کابوس های شب های کرونایی، ... مرگ، مرگ و دیگر هیچ ...

برتولد برشت، "تئاتر در غربت، سرپل تجریش... یا باغ دلگشا؟"

ایران و آمریکا: روزهای تاریک دو ملت

شب سال نو در ساحل کوپاکابانای ریو دو ژانیرو

با "آگاتا کریستی" در قطار "اورینت اکسپرس"، با "افعی" در مهمانخانه قلعه "تول" فرانسه...

از سفرهای سند باد بحری تا کافه "دووم" پاریس و قهوه خوری با صادق هدایت...

بیشتر