عمومی

دنبال کن


عضو از ۱۲ اسفند ۱۳۹۳

کجایی ماه روشن من؟

از قطار جا مانده بودم

نیمه‌ی روشن وجودم

آبتینم

عقربه های عرق کرده جدا می شوند

از نامه های سرخ از اتاق زرد

در کوچه موعود چنارها

مهتاب میان ما

شناخت شوقناکی

همه چیز از باسن بزرگ من شروع شد

بیشتر