عمومی

دنبال کن


عضو از ۱۲ اسفند ۱۳۹۳

بنویسید تا یاد خودمان و تاریخ بماند

کم کم فقط موهایش پیدا بود

نام نیک تو نباشد جاودان جز در سفر

کجایی ماه روشن من؟

از قطار جا مانده بودم

نیمه‌ی روشن وجودم

آبتینم

عقربه های عرق کرده جدا می شوند

از نامه های سرخ از اتاق زرد

در کوچه موعود چنارها

بیشتر