ادعای پاره‌ای جمهوری‌خواهان که گویا جمهوری‌خواهی مساوی دموکراسی است نادیده گرفتن صد جمهوری دیکتاتوری و ده بیست پادشاهی دموکرات در جهان است. ما پادشاه را به‌عنوان نماد همبستگی می‌خواهیم. 

یک حزب سیاسی ارتباط خاصی با جمهوری یا پادشاهی ندارد. ما شاهزاده را به‌عنوان کاندیدای پادشاهی اعلام کرده‌ایم و پایش هم ایستاده‌ایم ولی موضوع مهم اندیشه‌های یک حزب است. ما شاهزاده را وسط نگذاشته‌ایم که از او برای خود استفاده کنیم و مانند دیگران نیستیم که اگر او با امری موافق بود موافق هستند و اگر چیزی نگفت مخالفت می‌کنند. حزب ما می‌خواهد به نیروی اندیشه و روش خود توده‌های مردم را جذب کند و سبب شود که پادشاهی هم در ایران زمینه بهتری پیدا کند.

برقراری پادشاهی امروزی و متجدد هیچ منافاتی با معرفی ما به‌عنوان یک حزب لیبرال دمکرات ندارد. ما در انگلستان می‌بینیم که بلر با پیشینه چپ افراطی می‌آید و نخست‌وزیر می‌شود و به میهن خود و به پادشاهی خدمت می‌کند. 

در کشورهایی مانند ایران که تاریخ کهن و اقوام گوناگون دارند یک نماد همبستگی ملی بسیار سودمند بوده است. در ایران پادشاهی ریشه‌های عمیق دارد و باید از آن برای تقویت همبستگی ملی استفاده کرد. در سوئد روی شیرهای آب تاج پادشاهی دیده می‌شود و از لیبرال‌ترین دمکراسی‌هاست. 

در ایران خیلی‌ها از دیکتاتوری کنونی ناراضی هستند و دنبال یک رضاشاه دیگر می‌گردند که باقدرت کارها را از پیش ببرد. ولی ما تجربه یک انقلاب زشت راداریم که به علت ضعف جامعه مدنی و نبودن رواداری در فرایند سیاسی روی داد. پادشاهی نیروی مثبتی در جامعه بود ولی مردم به‌حساب نمی‌آمدند. لیبرال دمکراسی یعنی گذاشتن فرد انسانی و نه هیچ ماهیت دیگری در مرکز تفکر سیاسی و سازمان دادن جامعه برای حفظ حقوق افراد. پادشاهی و جمهوری به یک اندازه می‌توانند در این قالب جا بیفتند. برای ایران پادشاهی مناسب‌تر است. 

مثال‌هایی که دوستان می‌آورند با شرایط امروزی ما که در مبارزه هستیم و در کشور خود نیستیم نمی‌خواند. امروز پادشاهی بیش از همه به مبارزه کمک می‌کند. مخالفان ما هم از حزب نمی‌ترسند. ترسشان از پادشاهی است. مسلم است ما طرفدار شکل اروپائی پادشاهی هستیم و این هم یکی از نقطه‌های قوت ماست. حالا باید ببینیم چگونه از این موضوع استفاده کنیم. 

در بحث پادشاهی یک نگاه تاریخی هست که خیلی قدیمی است و شامل بهترین و بزرگ‌ترین و بالاترین می‌شود و یک نگاه امروزی و روشنگرانه هم هست که نظر ماست. ما تاریخ را گرامی می‌داریم ولی تاریخ مال امروز نیست. باید زیربنایی باشد که متزلزل نشود. در قانون اساسی امریکا بود که حقوق بشر ذکر و مبانی قانونی لیبرال دمکراسی گذاشته شد. در ایران تنها دیدگاه تاریخی دارند و به علت آشنا نبودن با دمکراسی تنها راه‌حلی که به نظرشان می‌رسد رضاشاه و نادرشاه است ولی این اشتباه است چون پس از آن‌ها کشور از هم پاشید. باید دنبال راه‌حلی باشیم که با یک تغییر همه‌چیز از بین نرود. همه‌چیز را در یک نفر متمرکز کردن خطرش این است که اگر آن‌یک نفر به فرض محال در میان نباشد چه باید بکنیم؟ 

ما در منشور حزب تکلیف خود را با آینده روشن کرده‌ایم. گذشته هم نه قابل تکرار است نه می‌باید تکرارش را خواست. نباید دنبال اوضاعی برویم که باز سی سال همین بلا سرمان بیاید. این‌گونه هم نیست که همه در ایران مثلاً طرفدار پادشاهی یا جمهوری باشند. 

هرقدر پایه‌های حزب اصولی‌تر باشد دوام آن بیشتر خواهد بود. مردم ایران دیگر همین‌جوری دنبال پادشاهی یا غیر آن نخواهند رفت؛ و زیروبم افکار حزب یا فرد را جستجو می‌کنند. 

هنگام تشکیل حزب اصولی موردنظر بوده و در اساسنامه و منشور هم آورده شده است و مذاکره درباره آن اتلاف وقت است. هدف ما یک رژیم مشروطه پادشاهی دموکراتیک است و تا زمانی که این اصول برجاست کسانی که آمده‌اند خواهند ماند. 

اصول ما تغییر نکرده است ولی راه‌های بهتر رسیدن به هدف را باید در نظر داشت. ما دنبال تکامل بیشتر هستیم. چگونه توضیح دادن منشور مهم است. 

ما از آغاز هوادار پادشاهی بوده‌ایم و می‌بینیم که بخش عمده‌ای از مردم طرفداران این طیف هستند و ما هم برای افزایش طرفداران پادشاهی فعالیت می‌کنیم ولی چه‌بهتر که نگاه خود را به پادشاهی و برنامه‌هایمان را برای اداره کشور بیشتر و بهتر توضیح دهیم. جذب مخالفان البته لازم است ولی اولویت را باید به جوانان و مردم در خود ایران بدهیم. یکی از خواست‌های طرفداران ما در ایران این است که برایشان کلاس آموزشی بگذاریم. ما باید اول به این گروه‌ها بپردازیم و اگر امکانش بود به سراغ مخالفان هم می‌رویم. 

بدترین مخالفان ما بیشتر در طیف استبدادی چپ و راست یافت می‌شوند، ازجمله کسانی که در حزب هم از بنیان‌گذاران بوده‌اند. ما در بحث خود به نیروهای دموکراسی و حقوق بشر توجه داریم. گروهی از فعال‌ترین هموندان حزب درگذشته از طرفداران پادشاهی نبوده‌اند. 

انسان با پیشرفت علوم گام‌به‌گام با تقدس زدایی توانست خود و جهان را دگرگون کند. پادشاهی هم از آسمان به زمین آورده شد. دیگر سلطنت ودیعه‌ای الهی نیست. یک حزب لیبرال دمکرات پادشاهی را در مفهوم مدرن آن می‌فهمد و دیگر با فرمانروائی ارتباط پیدا نمی‌کند. ما به تقدس گرایی اعتقادی نداریم. همه‌چیز قابل‌بحث و نقد است. این روزها بیستمین سال کشتار 16 شهریور 1367 یادآوری می‌شود. ولی با همه محکوم کردن این فاجعه و دل سوزی برای قربانیان و بازماندگان آن‌ها نمی‌توان اعضای سازمان‌های انقلابی چریکی را در آن موقع آزادیخواه دانست. نگاه ما به پادشاهی و لیبرال دموکراسی به هم پیوند ارگانیک دارد. اصل دمکراسی لیبرال است و دعوای پادشاهی و جمهوری موردی ندارد. 

منشور ما خوشبختانه هنوز دارای شمول و انعطافی است که نگذاشته است کهنه شود و کاملاً با نیازهای زمان سازگاری دارد. در شانزده سال گذشته هیچ انتقاد جدی از آن نشده است و ما نیازی به تغییر آن نداریم ولی استدلال و روشنگری و طرز بیان را همیشه می‌توان بهتر کرد. این بحق ها هم ذهن ما را بازتر می‌کند هم در بیرون خوانندگان و طرفدارانی دارد و برای هواداران ما در ایران نیز بررسی بخش سخن روز سامانه حزب می‌تواند سودمند باشد. لیبرال دموکرات هنگامی‌که این منشور نوشته می‌شد در زبان سیاست ایران جایی نداشت ولی منشور یک سند لیبرال دموکرات است و این اصطلاح بی‌آنکه نیاز به تغییر نام حزب داشته باشیم صفت ما شناخته‌شده است و خواهد شد. 

در موضوع پادشاهی در بحث دوستان دو نگرش را می‌شد تشخیص داد. نگرش سودجویانه و نگرش اصولی. نگرش سودجویانه می‌گوید باید پادشاهی را با توجه به اینکه وضع مردم در آن زمان بهتر بوده است محور قرارداد و تکیه را روی آن گذاشت تا بعد در ایران به دموکراسی و لیبرالیسم سیاسی برسیم. نگرش اصولی ضمن تائید این نظر که پادشاهی در مبارزه عامل سودمندی است سه اصل را در نظر دارد: 1 ــ سخنی بگوییم که در همه موارد بتوانیم پایش بایستیم. 2 ــ پادشاهی را مصرف و خراب نکنیم، چنانکه بسیاری از هواداران پادشاهی در این دهه‌ها کرده‌اند. 3 ــ اندکی هم در اندیشه آینده ایران باشیم و به دست خود از هم‌اکنون اسباب استبداد و تقویت روحیه استبدادی را فراهم نکنیم. ترسی که از قول یکی از سازمان‌های چپ‌گرا نقل شد بجاست. با این ضعف سیاسی و اخلاقی جامعه ما و عقب‌ماندگی، غلبه هوچی گری و فرصت‌طلبی در سیاست ایران بیم آن می‌رود که باز دچار دیکتاتوری شویم. 

حتی با نگرش سودجویانه هم نمی‌یاید اصول را فراموش کرد. در موضوع کشتار و فاجعه شهریور 1367 که پیش کشیده شد کسانی می‌آیند و حرف‌هایی می‌زنند و پذیرفته هم می‌شوند ولی ما باید صرف‌نظر از اینکه سخن به نام چه کسی است نظری را که درست می‌دانیم بگوییم. کار ما رفع‌ورجوع و توجیه و از آن بدتر تائید هر چه گفته می‌شود نیست. برای سلطنت‌طلب معمولی سخن مهم نیست، چه کسی می‌گوید مهم است. ما درست برعکس هستیم. بعد هم در مورد سودمندی نگرش سودجویانه مبالغه نباید کرد. گذر زمان و جابجایی نسلی را باید در نظر داشت. در این سه دهه صدها سازمان خواستند از این سرمایه استفاده کنند و اثری از آن‌ها نماند. طرفداری پادشاهی به تنهائی نتوانسته است گروه‌های بزرگی را جلب کند یا گروهای کوچک را نگه دارد. قدرت ما در این بوده است که پادشاهی را در قالب یک برنامه فراگیر لیبرال دموکرات عرضه کرده‌ایم. تا دورنمای سرنگونی رژیم در افق پدیدار نشود و مردم امیدی به تغییر اوضاع نداشته باشند به‌هیچ‌عنوان ازجمله پادشاهی نمی‌توان مردم را جمع کرد. نگرش سودجویانه محدودیت‌های زیاد دارد ولی نگرش اصولی در همه حال مایه نیرومندی است. 

آیا پادشاهی را می‌توان در قالب لیبرال دموکراسی فکر کرد؟ اشکال مهمی که جمهوری‌خواهان می‌گیرند این است که مقام موروثی دموکراتیک نیست. حالا صرف‌نظر از اینکه نه موروثی خودبه‌خود غیر دموکراتیک است نه غیر موروثی لزوماً دموکراتیک می‌شود، امروز جمهوری‌های موروثی هم پیداشده‌اند. پاسخ ما دوتاست. نخست نمونه‌های عملی که بسیاری از خود این جمهوری‌خواهان هرروز در اسکاندیناوی و بریتانیا و کشورهای دیگری با آن سروکار دارند. دوم سیر پادشاهی در اروپا اصلاً از استبداد مطلقه به لیبرالیسم و بعد دموکراسی لیبرال بوده است. در سده هژدهم در اروپای مرکزی و شمالی ما پادشاهی‌هایی را می‌بینیم که در آن‌ها از انتخابات و مجلس تصمیم گیر خبری نیست ولی حقوق افراد جامعه به مقدار و درجه بالا حفظ می‌شود. از سده نوزدهم تا بیستم آن پادشاهی‌هایی که ماندند هم پارلمانی و دموکرات شدند، هم نظام سیاسی با اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه سازگار گردید. آنچه پادشاهی را لیبرال دموکرات می‌کند. این است که نهادهای حکومت‌کننده انتخابی و نه موروثی هستند نه برای همه عمر. نمایندگان و سناتورها و نخست وزیران و وزیران وقتی دوره‌شان تمام شد می‌روند و به هر وسیله به مقامشان نمی‌چسبند. این چیزی است که ما در تاریخ خود تجربه نکرده‌ایم و اصل دموکراسی است. بقیه‌اش هم حقوق بشر است که باز به هیچ بهانه و عنوان نمی‌توان از افراد سلب کرد. 

اینکه چرا ما به‌عنوان حزب هوادار پادشاهی، لیبرال دموکرات شدیم می‌ماند برای نشست بعدی دفتر پژوهش 

یکشنبه 13 سپتامبر 2008 



سخنرانی آقای داریوش همایون در نشست 41 دفتر پژوهش حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) 

 

                               حزب مشروطه ایران