بلاگ

مزامیر عشق ٨

 

 

 

مزامیر عشق ٨   

 

 

 

می گساری در خانه عشق -۱ 

 

توضیح:

منظور از ذکر نام خمار در این قصیده تعظیم و تکریم به حضرت حکیم عمر خیام است.

******

گم کرده نشان ز بی نشانی

دنبال نشان بی نشانان

از دیده خود گسسته پیوند

واز باور خود بریده تکلان

از خوانده و از شنیده نومید

وامانده از این و رانده از آن

رفتم به سراغ پیر خمار

در کوی جنان به کوچه جان

لب تشنه و سینه چاک گویی

افتاده به سینه داغ نیران

تا تشنگی از سرم د ر آرم

واز سکر روم به عمق نسیان

جام از پی جام سر کشیدم

لب تشنه مثال تشنه کامان

من بر سر خم چنانکه گویی

یک دیو گرسنه بر کفی نان

صد بار پر و تهی شد از می

جامم پی هم از این و از آن

با اینهمه در نهایت امر

من بودم و آن لبان عطشان

*****

خمار به طعنه گفت ای دوست

خود را بشناس و قدر خود دان

ارزان مفروش قدر خود را

کارزان نخریده یی بدینسان

*****

گفتم که تو خود دلیل راهی

در مکتب می خوران دوران

در صدر رباعیات گفتی

بی پرده و آشکار و عریان

«چون در گذرم به باده شویید مرا»

«تلقین به شراب ناب گویید مرا»

«خواهید به روز حشر یابید مرا»

«از خاک در میکده جویید مرا »..."

خیام

*****

خندید و به یک نگاه گویا

مانند نگاه بر سفیهان

گفتا که نخوانده ای اشارت

زاین نامه بجز حروف و عنوان

از باده ندیده یی بجز باد

واز دانه نچیده یی بجز دان

جز ساق نخوانده ای ز ساقی

واز ساق بجز دو پای عریان

خمخانه ندیده ای بجز خم

واز خانه ندیده ای بجز خوان

از می بجز آب تلخ انگور

واز میکده جز فضای دکان

خمخانه و ساغر و صراحی

صهبا و سبو و کفر و ایمان

میخانه و باده و می ناب

انگور و شراب و زلف جانان

ابزار کلام و قاب حرفند

در شکل تعینات انسان

گفتم که تمام عمر خود را

بیهوده نبرده ام به خذلان

گاهی به سجودم آنچنان مست

کز مستی ام آسمان گدازان

حیرت کند از نیایش من

خاکم به دهن کمیل و سلمان

با اینهمه سعی در تعبد

واز دانش و فضل و علم و ایمان

پای خردم نشسته بر گل

در وصف جمال جان جانان

نی دل شده رام من نه دلبر

نی جان شده جان من نه جانان

امشب به صفای مقدم می

واز شورش اشتیاق شایان

افسار و عقال خود بریدم

تا وارهم از وثاق ایمان

آن سان که نبینم افتراقی

در آب حرام و آب حیوان

*****

گفتا که میان عشق و مستی

آغاز گزیده ای نه پایان

حد را بشکن احد ببینی

در جام تهی می گساران

در شان نزول عشق و مستی

این بس که تویی اساس و بنیان

مستی تو جام می بر افروخت

کاتش کند آب مرده جوشان

می با تو مثال جسم و جنید

می جسم و تو جان خفته در آن

می با تو می است ورنه بی تو

چه باده چه آب تلخ قلیان

از می چه برآید ار بریزد؟

بر نفس جماد و جسم بی جان؟

مستی خود اگر ز باده بودی

خم مست و پیاله بود رقصان

نوشت اگرت که می بنوشی

هشدار که می ننوشدت هان

زان باده بنوش کز تو جوشد

زان می که نخورده مستی از آن

*******

زان باده که از نگاه مستی

ریزد به نگاه تشنه کامان

زان باده که خیزد از سر شمع

در خلوت بزم عشق بازان

مستانه و بی قرار از عشق

پروانه در آن چو شعله رقصان

زان باده که بلبل و چکاوک

از نشات آن گرفته الحان

زان باده که از کرامت آن

قمری شده این چنین غزلخوان

زان باده که جام جان از او مست

زان می که خمار از او گریزان

زان باده که در لباس ترسا

افتاد بجان شیخ صنعان

زان باده کز او به زعم حلاج

آسان شده درد سنگباران

زان باده کز او برای فرهاد

شیرین شده کار طاق بستان

زان باده که بایزید بسطام

یک جرعه چشید و گفت سبحان

(اشاره به سبحانی ما اعظم شانی، فا عبد ونی بایزید بسطامی است)

زان باده که در دم مسیحا

بنهاد شفای درد مندان

زان باده که نوح و کشتی نوح

ایمن شد از او بلای طوفان

زان باده کز او اجاق نمرود

بر جان خلیل شد گلستان

زان باده که از کلیم و فرعون

بگشود شکاف موج غلطان

زان باده که نا چشیده هرگز

یک قطره از آن لبان شیطان

زان باده که از چشیدن آن

آدم شده خلق و خوی حیوان

زان باده که بوی یار دارد

چون عطر نسیم صبحگاهان

زان باده که شیر بیشه عشق

در محشر نینوای سوزان

لا جرعه به سر کشید و پر زد

بر اوج حماسه های دوران

زان با د ه که نام عشق دارد

سر منشا هر کلام و عنوان

پایان قسمت اول

هفته دیگر دنباله و پایان همین قصیده

محمود سراجی

م.س شاهد

 

 

نظرات

گفتا که میان عشق و مستی

آغاز گزیده ای نه پایان

حد را بشکن احد ببینی

در جام تهی می گساران

در شان نزول عشق و مستی

این بس که تویی اساس و بنیان

بسیار زیبا و عمیق ،خسته نباشید استاد عزیز

استاد سراجی نازنین قلمتان همیشه در راه عشق پر توان باشد..

با سپاس و مهر فراوان

ثریا اوستا

 

زان باده که از نگاه مستی

ریزد به نگاه تشنه کامان

زان باده که خیزد از سر شمع

در خلوت بزم عشق بازان

مستانه و بی قرار از عشق

پروانه در آن چو شعله رقصان

زان باده که بلبل و چکاوک

از نشات آن گرفته الحان

زان باده که از کرامت آن

قمری شده این چنین غزلخوان

زان باده که جام جان از او مست

زان می که خمار از او گریزان

استاد سراجی گرامی
بسیار زیبا وعرفانی است سپاس و درود بیکران . پرتوان باشید استاد عزیز.

با مهر پروین علیزاده   
 
 

سلام ودرود براستادفرزانه وبزرگوارم,پاینده وشادزی باشید درسایه حق

مینای نازنین ، سپاس از حضور گرم و شیرینت 

محمود سراجی 

ثریای عزیزم ، شما واقعا مرا شرمنده میکنید بر قرار باشید نازنینم 

محمود سراجی  

پروین نازنینم هزار  و هزاران بار سپاس

محمود سراجی م.س شاهد  

 سلام بر  همه حرفم و همه حروفم

لیله البدر شود هر شبم از نور خدائی 

گر که رخساره از آن ظلمت گیسو بگشائی 

  

محمود سراجی  

 

درود بر شما استاد سراجی گرامی و سپاس از اینکه مرا هم به گلستان خوش عطر و بوی اشعارتان دعوت فرمودید.
بسیار ، مخصوصا، از آن قسمتی که دلیل سکر آور بودن باده را سرشت وجودی انسان معرفی میکند، لذت بردم. برای من نو بود. چنین مفهومی را تا به حال جایی نخوانده بودم. 
دست مریزاد 
 
از نگاهی دیگر اما، به نظر من  یاد خیام ، به عنوان دلیل راه، یا پیر وادی عرفان، چندان متناسب نمی آید؛ چه،  که خواندن رباعیات اصیل حکیم، انسان را به وادی شناخت از خود و  نزدیکی با  هستی ساز، نمیکشاند بلکه خواندنشان جهان بینی ایی به خواننده  
     Carpe diem  یا Cease the Day معرفی میکند:  "غنیمت وقت" یا 
مگر اینکه تنها به عنوان یک نماد از خیام استفاده  شده باشد و نه برای یادآوری دیدگاهی که دارد.
 
با سپاسی دوباره و مهر و قدردانی 
مهدیه 

سلام مهربان استاد عزیز و دوست داشتنی

 

امید انکه همیشه شاد باشید و سلامت

 

خوشحال میشوم هر وقت میهمان دل عرفانی تان میشوم

 

قلم شما را میستایم و هماره می اموزم از محضرتان

 

سایه مهرتان مستدام و همیشگی

 

زنده باشید

 

یاعلی

 

 

بسیار زیبا و دلنشین میسرائید و ما در آموختن در محضرتان مشغولیم و مسرور, در پناه حق  زنده باشید و پایدار و عشقتان مدام استاد سراجی گرانقدر ...

مروری کوتاه بر اندیشه‌های فلسفی حکیم عمر خیام
چون جود ازل بود مرا انشا کرد
بر من ز نخست درس عشق املا کرد
آن‌گاه قراضه ریزه قلب مرا
مفتاح در خزاین معنا کرد
در ابتدای سخن، خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگار که ما را آفرید؛
سخنی چند اندر احوالات و اندیشه های فلسفی حکیم عمر خیام
خیام شاعری کم‌گو بوده است. خیام اگرچه در درجۀ اول از علم و فضل بود، ولی عامۀ مردم او را به سبب رباعیاتش می‌شناسند. در مورد خیام نگرش‌های مختلفی در بین مردم وجود داشته و دارد. عده‌ای کلمات او را کفرآمیز دانسته و یا او را شراب‌خوار پنداشته‌اند و به اشعار او از جهت ترغیب به می‌خوارگی نگریسته‌اند و حتی عده‌ای او را بی‌اعتقاد به مبدأ و معاد فرض کرده‌اند.
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعه‌ی می، مملک چین ارزد
جز باده‌ی لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد.
از خصایص بارز کلام حکیم عمر خیام می‌توان به این موارد اشاره کرد:
کلام او در نهایت فصاحت و بلاغت است و از تصنّع و تکلف به دور است. او در پی آرایش کلام نیست و مقام حواس خود را متوجه معنی و پیام شعر می‌کند.
از دیگر خصایص خیام ذوق لطیف و حس شدید اوست. با اینکه قصد شاعری ندارد، از دیدن مناظر زیبای طبیعت و دیدن مهتاب و ابر و باران، بی‌اختیار به سرودن شعر می‌پردازد. از سخنان او برمی‌آید که از مرگ بیمی ندارد؛ زیرا کسی که از مردن می‌ترسد، این اندازه اصرار در یادآوری مرگ ندارد، بلکه تا می‌تواند خود را از یاد آن منصرف و غافل می‌سازد.
«آن کس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
 بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مُشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد»
خاصیت دیگر کلام خیام،‌ سنگینی، متانت و مناعت اوست. او اهل مزاح و مطایبه نبود، بلکه حکیمی متفکر و متذکر می‌نمود که مدار فکرش حول این مطالب می‌گشت:
 تذکر مرگ، تأسف بر ناپایداری زندگانی و بی‌اعتباری روزگار. کلام او سرشار از پند و عبرت برای همگان است. حکیم عمر خیام از دیرگاه سرآمد رباعی‌سرایان شناخته شده بود و گاهی می‌گفتند هم‌چنان که فردوسی در رزم‌سازی و سعدی در غزل‌سرایی در نخستین پایه‌اند، خیام هم در سرودن رباعی این مقام را دارد.
رباعیات خیام در زمینه افکار فلسفی است و زبان اصلی او در خدمت بیان تفکراتش است؛ آن هم نه فیلسوفی کوچک بلکه با تمام شرایطی که یک فیلسوف بزرگ می‌طلبد به میدان آمده است. شناخت پیشینه‌های اندیشه مهم است و وظیفه محقق آن است که این پیشینه‌ها را برجسته و آشکار سازد.
یکی دیگر از ویژگی‌های فلسفی در سخن خیام «واقع‌گرایی» اوست و اینکه او «زندگی را شیرین و دل‌انگیز می‌داند».
خیام می‌داند و می‌گوید که این ما هستیم که شرایط شادمانی یا غم را برای خود فراهم می‌کنیم. به عبارت بهتر هرچه پیش می‌آید، از خود ماست:
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و تمامیم و کمیم
آیینۀ زنگ خورده و جام جمیم
نکتۀ شاخص و عالمانۀ دیگری که گویای سلطۀ خیام بر دانش و دلیل فراخی اندیشۀ اوست، اذعان این امر است که انسان با همۀ عظمتش، تنها جزئی از آفرینش است و نه کل آن.
*****
آسمان بلند فرهنگ و هنر ایران زمین، پیوسته پرستاره باد و فروغ فرهنگ فرزانگی ایرانیان هماره دل و دیدۀ جهانیان را روشنی و گرمی بخشیده است که جوهر این فرهنگ ناب، ایمان است و جان مایۀ آن عشق، و این است راز ماندگاری و جاودانگی عارفان و اندیشمندان حکیم و فرزانۀ ایران زمین.
استاد عزیزم امیدوارم هماره در این راه پر پیچ و خم استوار باشید و پرتوان، قلمتان همیشه سبز و قلبتان همیشه پر ز عشق.
با مهر و یک دنیا احترام // نغمه گر عشق

 

خمار به طعنه گفت ای دوست

خود را بشناس و قدر خود دان

ارزان مفروش قدر خود را

کارزان نخریده یی بدینسا

استادسراجی عزیزم
ای جلوه شوروشوق وایمان
ای ازتو جلا به جمع یاران
بختم همه یار و من خوش اقبال
دیگر نکنم لابه به حرمان
استادعزیزم  وجود نازنینتان همواره موجب دلگرمی و امیدما و اشعار جانانه شما منبع فراگیری معرفت و ایمان و عشق است. زنده باشین استاد . 

 

استاد عزیز و بزرگوار کلامتان اعجاز است و وجود پر مهرتان ستودنی

پیروز و برقرار باشید

با مهر مژده

 

فرزانه بانوی نازنین مهدیه ولی زاده

، با سلام و سپاس بی حد ، بله ظاهر جهان بینی دم غنیمت دان و ابن الوقتی

در رباعیات حکیم عمر خیام انسان را به وادی شناخت از خود یعنی

 [ من عرف نفسه ]

نمی کشاند اما همانطور که دیدید من سعی  کرده ام که از کلام خیام برای بیان ماهیت وحدت وجود

و بقول شما به عنوان یک نماد استفاده کنم ، نمادی از وحدت وجود که همه چیز اوست و غیر از او هیچ نیست

  [ پس من عرف نفسه فقد عرف ربه ]

به عبارت ساده تر و بقول شما  

راه [ نزدیکی به هستی ساز ] را در جام تهی میگساران نشان دهم 

 و اما حقیقتا از برداشت دقیق و عارفانه شما لذت بردم عارفه بانوی محبوب من زنده باشید 

با احترام محمود سراجی م.س شاهد 

 

 

 

سلام بر سجاد کهنسال شاعر جوانسالم ، حضور گرم و محبت آمیزت مرا دلگرم میکند ، عشق پاک و زلالت در دل دریایی ات همیشه جوشان باد ، محمود سراجی 

نازنین بهرخ مهنا دختر خوبم ،

مقدمت گلباران چقدر منتظر شما بودم ، امید وارم همیشه سالم و سر حال باشید

و در صورت اقتضا برای جستجوی حال ما سری هم گاها به سایت ایرون دات کام  خود تان  بزنید ،

 پاینده باشید محمود سراجی  

درود بر مهندسی که نغمه گر عشق است ،

 عشق است مهندس عارف و سخن شناسم ،

بیش از یکسال بود که شما را گم کرده بودم و چقدر چشم براه بودم

 دلم برای تفاسیر بلند و سنگین ات که مانند یک انسوکلی پدیا ریشه و مغز مطلب را مهندسی میکنید

 تنگ شده بود می توان گفت که مقاله علمی و تحقیقی جنابعالی مکمل شعر من و متمم آن است

ممنونم که این شعر مرا هم خواندید لطف کنید بقیه این قصیده را که طی  چند روز آتی منتشر خواهد شد بخوانید

 تا با هم نشستی نقادانه در باره آن با شما و چند صاحب نظر که چند نفر از آنها در این بخش هم حاضرند داشته باشیم 

دوست ات دارم مهندس نغمه گر 

محمود سراجی م.س شاهد  

به به جناب بدوحی شاعر بداهه گوی گرانقدرم ، ممنون از لطف پایدارت با آن شیرین سخنی

 خلاق المعانی ما هنوز در ایرون دات کام با اشتیاق منتظر

 منشآت شما هستیم پاینده و برقرار باشد سرور بزرگوار من 

محمود  

چشم ما روشن ، مژده دهید که مژده عزیز آمده ، خوش آمدی دخترم چه لوگوی قشنگی گذاشتی لطفا این عکس را عوض نکن ، بگذار  بماند مرسی عزیزم ... محمود سراجی 

 



با اینهمه سعی در تعبد

واز دانش و فضل و علم و ایمان

پای خردم نشسته بر گل

در وصف جمال جان جانان

.
.
.


زان باده که بایزید بسطام

یک جرعه چشید و گفت سبحان


.
.
.


فوق العاده زیبا و روح نواز بود
استاد سراجی عزیز

به جرات میگویم
اشعار و کلام نابتان
نور و عشق را در قلب هر انسانی پدیدار میکند

جانتان سلامت
قلمتان پایدار و
چشمه ی احساستان جوشان

با مهر بیکران
آرمین عبدهو

آرمین نازنینم ، آفرین بر سخندانی شما که منظور من هم از سرودن منظومه خمار بیان همین مفهوم بود 

پای خردم نشسته در گل 

در وصف جمال جان جانان 

و بیان داده های وحدت وجودی از زبان خیام هم بر میگردد بهمین نا توانی 

، ،   چه مست با می و باده بودن ، و چه  بایزید وار به بهانه دیدار ساقی ، می باقی سبحان نوشیدن 

درود بر شما که غیبت شما نقصان مشهود است ، شاد باشید 

محمود سراجی 

 

 

 

خمار به طعنه گفت ای دوست

خود را بشناس و قدر خود دان

ارزان مفروش قدر خود را

کارزان نخریده یی بدینسان.......

استاد سراجی عزیز درود بر شما.

بوسه بر قلم شیوای شما زده و به خود می بالم که شاگرد کوچک محضر شما هستم.

اشعار و کلام زیبای شما عشق و نور را در دلم منور می سازد.

بوسه بر دست پر مهرشما و قلم توانای شما می زنم.

با مهر و دعا: فتانه

 

استاد گرامی جناب سراجی

در وصف اشعار زیبای شما زبانم قاصر است

 

پای خردم نشسته بر گل

در وصف جمال جان جانان

 

هزاران درود بر شما

ارادتمند شما

مصباح

 

ثبت