نگاهی به دگرگونی های منطقه پس از انقلاب اسلامی تا کنون-قسمت چهارم

 

بلوک بندی های منطقه پس از انقلاب ایران

 

قسمت اول این مطلب را در اینجا می توانید ببینید

http://www.iroon.com/irtn/blog/279/

قسمت دوم این مطلب را در اینجا می توانید ببینید

http://www.iroon.com/irtn/blog/280/

قسمت سوم این مطلب را در اینجا می توانید ببینید

http://www.iroon.com/irtn/blog/306/

 

 

فروپاشی شوروی و تاثیر آن بر جمهوری اسلامی ایران و جایگاه اسلام سیاسی

 

نکته اصلی اما در اینجا توجه به جنبش های اعتراضی در کشورهای اسلامی است. یعنی کشورهایی که در آنها حکومت های دست نشانده و مستبد طرفدار غرب برسرکار بودند، از مرتجعین عرب در عربستان سعودی و اردن و مصر و کویت در خاورمیانه تا شمال افریقا گرفته تا سوهارتو و مارکوس در اندونزی و فیلیپین در آسیای جنوب شرقی. در این کشورها، جنبش های اعتراضی مردم مسلمان در مقابل خود نه فقط دیکتاتور محلی، که کارشناسان امریکایی را هم در کنار این حکومت ها می دیدند. اما از آنجایی که هیچ مرکز معینی در حمایت از جنبش های اسلامی با ایدئولوژی اسلام سیاسی که با دیکتاتوری های طرفدار غرب و امریکا هم سر جنگ باشد وجود نداشت، عملا این جنبش ها نقش اعتراضی خود را در سیاست به اندازه حضور اجتماعی شان ایفا نمی کردند. در اکثر این کشورها اگر احزاب کمونیست وجود داشتند به خاطر حمایت شوروی از آنها احزاب کمونیست نقش اصلی را در جنبش های اعتراضی در اختیار می گرفتند.  در فقدان احزاب نیرومند کمونیست ، معمولا یک ائتلاف ضد دیکتاتوری-ضدامپریالیستی از ناسیونالیست ها و سایر نیروها ی رادیکال در این کشورها شکل می گرفت که مورد حمایت شوروی بود و پس از پیروزی هم از آنجا که دیکتاتورهای حاکم تا آخرین لحظه مورد حمایت امریکا بودند، مسیر کشور به طور کلی تغییر جهت می داد و از اردوگاه غرب به سمت شرق رانده می شد. معمولا در این میانه برای جریان های سیاسی و یا ایدئولوژیک بی سرپرست و یتیم  - مانند جنبش هایی با گرایشات سیاسی اسلامی - جایی وجود نداشت.

 

با انقلاب اسلامی در ایران و شکل گیری حکومت دینی در این کشور و گرایش رهبران انقلابی و مسلمان ایرانی به صدور اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی به دیگر کشورها – بویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی– جمهوری اسلامی ایران موقعیت استثنائی جدیدی را در تقابل با غرب و ایالات متحده پیدا کرد. این موقعیت جدید کمتر پروژه ای برنامه ریزی شده از جانب رهبران نظام اسلامی بود و بیشتر محصول خلاء حضور شوروی و شاید بیشتر از آن، بحران شدید جهانی برای چپ و کمونیسم بود. نگاهی به دگرگونی های خاورمیانه در این دوره بویژه در لبنان و در رابطه با مبارزه احزاب فلسطینی شاید بهترین گواه این مدعاست.

 

تا پیش از فروپاشی شوروی، تقریبا بیشتر جریانات فلسطینی عضو سازمان آزادی بخش فلسطین بوده و در مدار شوروی قرار داشتند. سازمان های اصلی مبارز فلسطینی عبارت بودند از سازمان الفتح (به رهبری یاسرعرفات)، جبهه خلق برای آزادی فلسطین (به رهبری جورج حبش)، جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین (به رهبری نایف حواتمه)، جبهه خلق برای آزادی فلسطین – فرماندهی کل (به رهبری احمد جبرئیل)، و حزب کمونیست فلسطین (یا حزب مردم فلسطین) که به ترتیب بیشترین محبوبیت را در میان فلسطینی ها داشته و در انتخابات مجلس فلسطین بیشترین آرا را از آن خود می کردند.  الفتح به رهبری عرفات در انتخابات سال ۱۹۹۶، چند سال پیش از فروپاشی شوری، با بدست آوردن ۵۵ کرسی از مجموع ۸۸ کرسی، اکثریت مطلق را بدست آورد و در همان انتخابات آقای عرفات به عنوان ریاست جمهوری ۸۸.۲% آرا را بدست آورد.

 

ده سال بعد، در انتخابات ۲۰۰۶، شاهد هستیم که حماس با اکثریت مطلق، ۷۴ کرسی از ۱۳۲ کرسی اکثریت مطلق آراء در این دوره را بدست می آورد و این در حالیست که الفتح فقط ۴۵ کرسی را برنده شده و سایر نیروهای فلسطینی رادیکال و چپ که در گذشته و در دوران حضور شوروی، عمده ترین احزاب و سازمان های فلسطینی بودند، در ائتلاف مشترک خود فقط قادرند که ۵ کرسی بدست آورده و در مجموع کمتراز ۷% آرا را بدست می آورند.

 

اینکه چرا چنین تغییری در ترکیب آرا بوجود می آید، خود موضوع یک پژوهش گسترده جداگانه است. اما به چند عامل می توان در اینجا اشاره کرد.

 

یک – فروپاشی شوروی

حمایت شوروی از جریان های فلسطینی با تمایلات سوسیالیستی و ناسیونالیستی که به رشد آنها در مبارزه سیاسی در منطقه کمک می کرد، به پایان رسید. تا زمانی که شوروی وجود داشت، بیشتر کمک های این کشور به نیروهای فلسطینی از کانال سازمان آزادیبخش و احزاب چپ و رادیکال غیرمذهبی فلسطینی انجام می گرفت. این کمک ها چه در اشکال سیاسی آن به طور مستقیم و چه از طریق محافل بین المللی دیگر و چه به شکل کمک های تسلیحاتی و کمک های اقتصادی به تقویت موضع گروه های فلسطینی متمایل به شوروی با تمایلات سوسیالیستی منجر می شد. میزان این کمک ها و اعتبار شوروی آنقدر بود که جریان های اسلامی چون اخوان المسلمین اردن و سایر گروه های مشابه آن امکان رقابت نداشتند.

 

با فروپاشی شوروی، این منبع بزرگ کمک رسانی از دست رفت و در نتیجه، همه گروه هایی که از این راه تغذیه می شدند، دچار بحران گردیدند.

 

دو – تغییر سیاست سازمان آزادیبخش:

شاید دلیل عمده دیگر نیز در تغییر تناسب نیروها در فلسطین، تغییر سیاست سازمان آزادیبخش بود. سازمان آزادی بخش فلسطین با پذیرش قراداد مادرید در ۱۹۹۱، دو ماه پیش از فروپاشی سوسیالیسم در شوروی، اسرائیل را به رسمیت شناخت و خشونت و تروریسم را محکوم کرد و با تایید امریکا از لیست تروریسم خارج شد و از جانب اسرائیل به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخته شد. اما از آنجا که وضعیت زندگی فلسطینی ها کمترین تغییری نکرده بود، و در مادرید و پس از آن در اسلو کمترین امتیازی به عرفات داده نشد، ترک سیاست رادیکال توسط این سازمان بحرانی را پدید آورد. این بحران و خلاء رادیکالیسم مورد علاقه مردم کوچه و خیابان در اردوگاه های فلسطینی، موقعیت جدیدی را برای ظهور نوعی رادیکالیسم جدید بوجود آورده بود.

 

 

سه – انتفاضه  اول:

 در دوره انتفاضه نخست (۱۹۸۷-۱۹۹۳) دورانی که رهبری سازمان آزادی بخش پس از هجوم وحشیانه اسرائیلی ها به لبنان و کشتار آنها در ژوئن ۱۹۸۲ مجبور به ترک منطقه شده و در حالت تبعید اجباری در تونس بسر می بردند، فرصت طلایی برای جریان های غیروابسته به سازمان آزادیبخش در منطقه بوجود آمد که فعالانه دست به تجهیز و آرایش قوای خود در منطقه بزنند. این دوران، زمانی است که جمهوری اسلامی ایران توجه خود را روی این منطقه گذاشت. در ادامه ی این دوره و در انتفاضه دوم که از سپتامبر ۲۰۰۰ آغاز شد و بسیاری پایان آن را ۲۰۰۵ می دانند، سازماندهی اولیه نیروهایی که بیشتر کمک خود را از طریق جمهوری اسلامی و کشورهای متحد او دریافت می کردند، به نتیجه نشست.

 

این دوران، زمانی است که حزب الله در لبنان به نیروی اصلی و تعیین کننده تبدیل شد. رهبری مانند حسن نصرالله از محبوبیت بی مانندی برخوردار شده و نه تنها توسط نیروهای اسلام گرا که حتی توسط افرادی چون جورج حبش، رهبر چپ گرای جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز مورد ستایش قرار می گیرد. در غزه نیز حماس با اتکا به کمک های بی دریغ جمهوری اسلامی ایران و در میدان رقابت با سازمان آزادی بخش فلسطین، با رادیکالیسم مورد قبول مردم کوچه و خیابان به محبوب ترین سازمان فلسطینی تبدیل شد.

 

و همانطور که می بینیم، در کمتر از یک دهه پس از فروپاشی شوروی، خلاء حمایت از جنبش فلسطین و حرکت های اسلامی در منطقه توسط جمهوری اسلامی ایران پر شده و سازمان های هوادار ایران نقش اول را در منطقه در اختیار خود می گیرند.

 

موفقیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه خاورمیانه در ایجاد و تقویت نیروهای اسلامی مبارز، نه تنها قدرت منطقه ای ایران را افزایش داد و امکانات جدیدی را در رابطه با چانه زنی ها و مذاکرات امنیتی در منطقه به آنها داد و موقعیت برتری را در برابر رقیب اصلی منطقه ای جمهوری اسلامی، یعنی اسرائیل، برای آنها فراهم نمود که از جهت دیگری جمهوری اسلامی ایران را در مرکز توجه گروه های اسلام گرا قرار داد.

 

مدل اسلام گرایی به شیوه اخوان المسلمین که رهبری آن در گذشته در مصر بود، تقریبا محبوبیت خود را در خاورمیانه از دست داده بود. حالا جمعیت های بزرگی از مردم مسلمان و عرب در منطقه شیفته اسلام گرایی به شیوه حکومت جمهوری اسلامی ایران شده بودند. شخصیت های شیعه ای چون حسن نصرالله، روح الله خمینی، علی خامنه ای، و حتی رئیس جمهوری ایران محمود احمدی نژاد به شخصیت های محبوب منطقه ای در میان مسلمان های سنی تبدیل شدند.

 

این یک پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی ایران در منطقه بود که همزمان دو دستاورد بزرگ برایش به ارمغان آورد.

 

 

نخست –پیروزی اسلامگرایی ایرانی:

 اینکه اسلام سیاسی مورد نظر ایران، اسلام امریکا ستیز و اسرائیل ستیز بر وهابیسم، سلفی گری، و اخوان المسلمین که کمک میلیاردها دلاری شیخ های عربستان و یک سده سابقه را پشت سر خود داشت، پیشی گرفت و در سرزمین های سنی نشین، رهبران شیعه به شخصیت های محبوب تبدیل شده و عکس هایشان بر در و دیوار شهرها قرار گرفت. بطوریکه در شهر اسکندریه مصر، پس از تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان در سال ۲۰۰۶ و مقاومت حزب الله، در یک روز اسم بیشتر از ۹۰ درصد از کودکان پسر تازه بدنیا آمده را یا حسن و یا نصرالله گذاشتند.

 

دوم – گسترش قدرت منطقه ای ایران:

 برای ایرانی ها حالا مسلم شده بود که با گسترش قدرت منطقه ای خود و حضور نظامی جریانی چون حزب الله در این منطقه قدرت نظامی آنها در پشت مرزهای اسراییل گسترش پیدا کرد. ایران موفق شد که جبهه جنگ خود را با اسراییل در جنوب لبنان تعریف کند و در آنجا با قدرت جنگاوران شیعه لبنانی و در غزه با قدرت مبارزین حماس با اسراییل مقابله کنند و به جهان اسلام نیز قدرت نمایی کنند . 

 

این پیروزی البته هشداری بود به رهبران کشورهای عربی و غرب و آنها را واداشت که برای خنثی نمودن نفوذ روزافزون ایران، پروژه های بعدی را کلید بزنند که به بلوک بندی های جدید سیاسی و حتی رقابت های اسلام گرایانه از نوع دیگری در آینده مبدل شد.