نگاهی به دگرگونی های منطقه پس از انقلاب اسلامی تا کنون

 

قسمت اول 

در آخرین سالهای حکومت محمدرضاشاه، شاید منطقه خاورمیانه یکی از باثبات ترین و آرام ترین دوران های تاریخی خود را تجربه می کرد. در کشورهای اصلی و قدرتمند در این منطقه حکومت هایی متمایل به امریکا برسر کار بود.

 

در ایران حکومت شاه در اوج قدرت خود بود و آرامش نسبی چنان برقرار بود که کارتر در سفر خود ایران را جزیره ثبات نامید. در ترکیه نظامیان حاکم برکشور قدرت مطلقه داشتند و همه امور تحت کنترل آنها بود. در پاکستان ژنرال ضیاءالحق پس از کودتا برعلیه حکومت ذوالفقار علی بوتو و دستگیری او سلطه نظامی خود را بر کشور مسلط کرده و در یک تفاهم کامل با امریکا نقش منطقه ای خود را در حفظ تعادل منطقه ای ایفا می کرد.

 

در مصر پس از درگذشت جمال عبدالناصر در سال ۱۹۷۰ و روی کار آمدن سادات کم کم روابط این کشور با غرب رو به بهبودی گذاشته و با سفر سادات به اسرائیل در۱۹۷۷ و در پی آن، امضای قرارداد صلح در ۱۹۷۹، مصر به عنوان یکی از قدرت های اصلی این منطقه در جبهه امریکا قرار گرفت و با حکومت های متمایل به غرب در این منطقه بهترین مناسبات دوستانه را برقرار کرد و به یکی از دوستان شاه ایران تبدیل شد.

 

در اردن شاه حسین سرکار بود که بهترین مناسبات با امریکا و دولت های دوست امریکا را داشت و از متحدین اصلی حکومت ایران و شاه بود و مناسبات دوستانه او با شاه زبانزد عام و خاص بود و ایران در حقیقت یکی از استراحت گاه های او محسوب می شد.

 

پادشاه عربستان سعودی، ملک خالد نیز در حلقه دوستان امریکا در منطقه جای ویژه خویش را داشت و در دوستی با حکومت ایران جزو حلقه دوستان نزدیک پادشاه ایران محسوب می شد. در افغانستان پس از ۴۰ سال حکومت ظاهر شاه که بهترین مناسبات دوستانه را با حکومت ایران داشت، داماد او داوودخان با کودتایی بدون خونریزی در سال ۱۹۷۳ قدرت را در دست گرفت و با اعلام حکومت جمهوری در افغانستان به نظام پادشاهی در این کشور پایان داد. داوودخان گرچه در ابتدا مناسبات دوستانه ای با شوروی داشت اما کم کم در سیاست های خویش به نفع غرب چرخش چشمگیری انجام داد و با حکومت ایران روابط دوستانه تری برقرار کرد.

 

در این دوران، یعنی آخرین سالهای حکومت شاه در ایران، تقریبا تمام قدرت های اصلی در این منطقه در مدار دوستی با غرب و ایالات متحده زندگی می کردند.

 

حکومت عراق نیز که در دوران حسن البکر مناسبات دوستانه ای با اتحاد شوروی داشت، در آخرین سالهای پیش از انقلاب و پس از سرکوب کمونیست ها در عراق کم کم مناسباتش با غرب رو به بهبودی گذاشت. صدام که در واقع مرد اول سیاست عراق در آن سالها بود پس از دیدار با شاه ایران در الجزایر و امضای قرارداد الجزیره در ۱۹۷۵ به سالها تنش سیاسی در مناسبات ایران و عراق پایان داد و جزو کشورهای دوست ایران در منطقه قرار گرفت.

 

در آن زمان، حکومت ایران خود محور اصلی یک از بلوک های قدرت سیاسی در منطقه بود و نقش ژاندارم منطقه را برای امریکا ایفا می کرد. ایران عضو پیمان سنتو (Central Eastern Treaty Organization) و یکی از قدرتهای اصلی آن بود. دیگر اعضای این پیمان ترکیه، پاکستان، عراق و انگلستان بودند. عراق سالها بود که پس از کودتای نظامیان برهبری عبدالکریم قاسم (۱۹۵۹) و سرنگونی پادشاهی فیصل از عضویت در این پیمان خارج شده بود.

 

گرایش عمومی کشورها و قدرت های سیاسی در این منطقه به غرب و امریکا، موقعیت ویژه ای را برای اسرائیل نیز فراهم کرده بود. اسرائیل به عنوان قدرت اصلی منطقه، بدون رقیب و بدون کمترین نگرانی از درگیری های احتمالی در آینده، سیاست خود را چه مستقیم و چه غیرمستقیم از طریق امریکا و حامیان منطقه ای او پیش می برد.

 

در واقع بزرگترین بلوک قدرت منطقه، بلوک ضد شوروی بود که روز به روز حلقه محاصره خود را بدور این کشور تنگ تر و تنگ تر می کرد. ایران در این میانه جای ویژه ای داشت و به یکی از مراکز اصلی شنود و فعالیت های جاسوسی برعلیه شوروی تبدیل شده بود و بیش از ۴۰ هزار مستشار نظامی امریکا در ایران بسر می بردند و بسیاری از آنها به فعالیت های خود برعلیه شوروی مشغول بودند.

 

نکته قابل توجه این است که رقابت در این دوران میان کشورهای منطقه، از نوع رقابت درون یک بلوک واحد بود. بلوک سیاسی ای که رهبری آن در اختیار امریکا بود و آنها نقش خود را در واکنش های درون بلوکی بازی می کردند. از بسیاری از بلوک بندی های بعدی مثل تقابل کشورهای شیعه و سنی، عرب و غیرعرب، اسلامی و غیراسلامی خبری نبود. تقریبا همه کشورهای منطقه با ویژگی هایی که بعدا آنها را در بلوک های مختلف دسته بندی کرد، در کنار یکدیگر و تحت رهبری امریکا همزیستی مسالمت آمیزی داشتند.

 

کودتای کمونیستی در افغانستان

کودتای حزب دمکراتیک خلق در افغانستان به رهبری نورمحمد تره کی و با حمایت و مشارکت مستقیم شوروی ها در سرنگونی حکومت داوودخان، اولین تلنگر به نظم بلوک سیاسی ضدروسی در منطقه بود که با واکنش بسیار شدید همه کشورهای منطقه و جهان مواجه گردید.

این کودتا در بهار ۱۳۵۷ تقریبا کمتر از یک سال پیش از انقلاب ایران اتفاق افتاد و به تشدید فعالیت های ضدشوروی در همه کشورهای منطقه منجر گردید. طولی نکشید که همه اعضای بلوک امریکایی در منطقه خاورمیانه و در راس آنها عربستان سعودی، ایران و پاکستان دست به کار مقابله با حکومت نوپای کودتایی در افغانستان شدند. سازمان های اطلاعاتی در همه کشورهای فوق با ایجاد واحدهای ویژه به نوعی مقدمات تشکیل یک بریگارد واحد زیر پرچم اسلام را برعلیه حکومت کفر و کمونیسم و دست نشانده شوروی در این کشور، فراهم آورند.

حکومت ایران تا آخرین ماه های عمر خود در سال ۱۳۵۷ نیز هم چنان نقش فعالی در عملیات خرابکارانه در افغانستان ایفا می کرد. انقلاب در ایران، بزرگترین شوک سیاسی در منطقه بود. با انقلاب در ایران و خروج رسمی ایران از پیمان دوجانبه با امریکا و خروج از پیمان سنتو که به فروپاشی این پیمان نیز منجر گردید، محور اصلی اتحاد عمل بلوک ضدشوری در منطقه شکسته شده و بسیاری از معادلات سیاسی در این منطقه به هم ریخت.

چندی پس از انقلاب و پس از گروگان گیری و سپس جنگ ایران و عراق، وضعیت منطقه از چند نظر دستخوش دگرگونی های جدی شد.

1-    جزیره ثبات آریامهری با توفان انقلاب در ایران درهم پاشید.

2-    پیمان سنتو در هم ریخت.

3-    پایگاه های جاسوسی و شنود برعلیه روسیه جمع شدند.

4-    مستشاران نظامی امریکایی مجبور به ترک ایران شدند.

5-    با ورود شاه به امریکا، سفارت امریکا اشغال شد. روابط ایران و امریکا قطع شد و مناسبات دو کشور به خصومت گرائید.

6-    با بسته شدن سفارت امریکا یکی از مراکز اصلی فعالیت جاسوسی امریکا در منطقه تعطیل شد.

7-    روابط ایران با مصر پس از دعوت سادات از شاه برای سفر به آن کشور قطع شد.

8-    روابط ایران با عربستان سعودی رو به تیرگی گذاشت. ایرانی ها در مراسم حج در این کشور برای اولین بار با راه اندازی تظاهرات عظیم برعلیه امریکا و اسرائیل، نظم این کشور را در هم ریختند. و برای نخستین بار در مکه و مدینه تظاهرات بزرگ ضدامریکایی و ضداسرائیلی برگزار گردید.

9-    ایران به مرکز گردهمایی ها و نشست های جنبش های ضداسرائیلی، ضدامریکایی و گروه های سیاسی اسلامی تبدیل شد.

10-     با اعلام روز جهانی قدس در ایران هر ساله تظاهرات بزرگ بر علیه اسراییل و آمریکا بر گزار گردیده و فضای ضد اسرائیلی به همه منطقه سرایت پیدا کرد.

11-     صف بندی جدیدی در منطقه به محوریت ایران، لیبی و سوریه ایجاد شد که بعدا جبهه پایداری نام گرفت. دیگر اعضای آن جمهوری دمکراتیک یمن، جمهوری دمکراتیک صحرا (جبهه پولیساریو)، سازمان آزادیبخش فلسطین، و جنبش هایی چون جنبش آزادیبخش اریتره بودند.

زلزله سیاسی همه معادلات سیاسی منطقه را در هم ریخته بود و دو جبهه و بلوک بندی جدید همزمان در حال شکل گیری بود.

 

جبهه وسیعی از همه کشورهای اسلامی به رهبری امریکا برعلیه شوروی در کمک به مجاهدین افغانی در افغانستان شکل گرفت و همزمان قدرت جدیدی در منطقه برعلیه امریکا و غرب و اسرائیل در حال شکل گیری بود و روز به روز قدرتمندتر می شد، جبهه ای که در گذشته هیچ گاه در این ابعاد قدرت عرض اندام نداشت. حتی در دوران ناصر نیز هیچگاه مصر قادر نشد که جبهه ای در این ابعاد و آن هم با کاریزمای انقلابی و کاتالیزور اسلامی بوجود آورد. نقش اصلی را در این بلوک، حکومت جدید ایران به عهده گرفته بود. اسلام گرایی بر همه منطقه سایه افکنده بود.